سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین شکند
قیمت سنگ نیافزاید و زر کم نشود
ایران طی بیست سال اخیر رتبۀ اول مصرف سنگ ساختمانی در جهان را کسب کرده. عادی است اگر بشنویم ایرانیها در مسابقات کشتی یا تولید فرش و پسته در جهان اول شدهاند. اما شنیدن این خبر غافلگیرکننده است. نه کسی برای آن برنامهریزی کرده و نه ظاهراً ظرفیت خاصی بدین منظور وجود دارد. گویی بدون قصد، به مرور و در خفا اتفاقاتی افتاده. چطور است که ایتالیا با آن سابقه پردامنه در تولید آثار هنری و بناهای باشکوه سنگی یا در هندوستان با آن همه جمعیت و معابد عظیم و پرکار، یا در چین و ایالات متحده با بیشترین حجم ساخت و ساز رتبه اول را ندارد. این سوال پیش میآید که مدال طلای نمای سنگی را گرفتن، یعنی چه؟ خوب است یا بد؟ چه پیامی در آن نهفته است؟
سرزمین بیابانی ایران از معدود بسترهای تمدنساز است که به دلیل کوهستانی بودن، دسترسی به سنگ در آن آسان است. چراکه عمده زیستگاههایش در دامنههای یک کوه آرمیدهاند تا از مواهبی چون هوای معتدل و آب کافی و ییلاق برخوردار شوند. از بیشتر کوهها هم میتوان سنگ برای ساختمانسازی استحصال کرد. ولی وقتی به سنت معماریمان نگاه میکنیم، در کمال تعجب میبینیم عمارتها و شهرها نه با سنگ بلکه اغلب با خشت و آجر بنا میشدند و تعداد ابنیه سنگی را میتوان با انگشتان دست شمرد و کاربرد سنگ به پی و سازه و ازاره محدود بوده. آیا میتوان گفت نیاکان ما ارزش سنگ ساختمانی را درک نمیکردهاند و آنرا نمیشناختهاند؟ بلکه از سر نادانی مصالح به این زیبایی و سهلالوصولی را رها کرده خود را گرفتار خشتی ساختند که مقاومت کمی دارد و آجری که پختش سوخت فراوان لازم دارد؟ البته با وجود تنسوخنامههای متعدد، صدور چنین رأیی ناصواب است. رسالاتی چون جواهرنامه، خواصالاحجار، و عرایسالجواهر نشان میدهد از هزاران سال قبل شناخت کاملی از رخام و مرمر زرد و جزع (اونیکس) و الاسطریس (آلباتر) و مرمر سبز (مالاکیت) و مرمر سفید (تراورتن) وجود داشته. همچنین فراوانی، نفاست، و ظرافت حجاری ستونها و ازارهها و تزئیناتِ سنگیِ آثارِ تاریخی نیز مهر تأییدی است بر مهارت عملی مترتب بر آن.
از بعد اقتصادی، ممکن است تصور کنید سنگ مصالحی ارزان قیمت و به صرفه است که چنین کاربرد وسیعی پیدا کرده. اما نیاز به تکاپوی چندان ندارد فهمیدن آنکه اجرای پیچیده نماهای سنگی باعث میشود تا قیمت تمام شده آن به مراتب از نماهای معمول مثل سیمان شسته گرانتر شود. علاوه بر آنکه در اثر همنشینی با آلودگی و آفتاب تند هوازده میشوند و عمر مفید کمتری دارند. ای کاش نود درصد برداشت معادنِ سنگ به مصرف داخلی نمیرسید تا حداقل میگفتیم استخراجش موجب ارزآوری است و صرفه اقتصادی دارد.
شاید بگویید بهبود تکنولوژی بهرهبرداری از سنگ را آسان و بهصرفه کرده. اما نگاهی سطحی به معادن و کارگاههای عمدتا قرون وسطایی سنگبریمان، ما را قانع میکند تا از این شبهه نیز درگذریم. ضمن آنکه در جهان هستند نمونههایی همچون تمدن اروپایی که از گذشتههای بسیار دور، بدون داشتن تکنولوژیهای امروزین، از فرسخها راه، و با مشقت زیاد سنگ را استخراج میکردند تا ابنیه عظیمی برپا کنند. در واقع این تکنولوژی نبوده و نیست که میل به نمایش سنگ را ایجاد میکند.
پس وقتی برای کسب رتبۀ اول در دنیا نه دلیل تاریخی وجود دارد، نه اقتصادی و نه تکنولوژیک، نباید مشکوک شد؟ نکند یک جای کار ایراد دارد؟ نکند این علامت یک بیماری حاد واگیر است که فقر و غنا یا پایتختنشین و غیرپایتختنشین نمیشناسد. چگونه است که از مصالحی پرهزینه و کمیاب در سطح جهان، به مقیاسی گسترده در کف و پارکینگ و راهپله و نما استفاده میشود ولی در شئونات دیگر چنین ولنگاریای وجود ندارد. منابع تجدیدناپذیری که طی میلیونها سال شکل گرفته را بصورتی بیبند و بار صرف تزئین بناهایی میکنیم که عمر مفیدش خوشبینانه دو دهه است و بعد به عنوان نخاله و زباله دور میریزیمشان. مخصوصا وقتی پای مسئلهای مهم چون تنوع طبیعی و اقلیمی ایران در میان است که به اقتضای آن هرکجا کیفیتی خاص از نما را میطلبد و سنگ گاه نامناسبترین و غیراقتصادیترین ماده برای پوسته بنا محسوب میشود. اندک درصدی هم که صادر میشود، فله است. حال آنکه تا یک سده پیش نزد آبای ما صدور ماده خام و خامخواری مذمومترین عمل بود. خدا میداند چه فاجعهای در حال شکلگیری است: به مفت واگذار کردن منابع خدادادی گرانبها به کسانی که با استفاده از کارگر و سوخت کمبهاء به قیمتی نازل جواهری نادر را بدست آورده و چون زحمتی برایش نکشیدهاند، قدردان نیستند. سپس این محصول زحمت هزاران سده زمین را آسان تبدیل به ضایعات کردن و بواسطه حجم عظیم زباله با تبعاتی گران دست و پنجه نرم کردن.
اگر کسی از کشوری دیگر بیاید فکر میکند ما چه ثروتمندیم که کف پارکینگ و دیوار راهپله و نمای ساختمانهامان همه از سنگ است و چنین آسوده هم آنرا مثل کاغذ باطله دور میریزیم. اما خودمان که میدانیم چه فقیریم. ما از سنتی غنی که نیاکانمان برجای گذاشتهاند حتی پرسش نمیکنیم چه رسد به بهرهگیری: چرا با وجود فراوانی و تنوع و ارزش انواع سنگها، در کارنامه تاریخی ما بناهای سنگی کمشمارند؟ سنگ که با سنگینی و سختی مترادف است چه دارد و چه ندارد که ایرانیان از آن پرهیز داشتند؟ چه چیز را فراموش کردهایم که امروزه چنین تشنه بهرهگیری از سنگ شدهایم؟
یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۱۳ شهریور ۱۳۹۵