قسمت دوم
- برخی از فیلمسازان معتقدند موضوعهای وقایع قبل از انقلاب به قدری کلیشهای ساخته شده که دیگر تماشاگر را جلب نمیکند، و میخواهند به موضوعهای بعد از انقلاب بپردازند. اما میگویند مشکل اینجاست که براساس آنچه تاکنون در برخورد با فیلمها وجود داشته، تقابل دراماتیک میان خیر و شر در وقایع بعد از انقلاب، فقط آدم شرورش میتواند یا دزد باشد یا قاچاقچی و ضد انقلاب. مثلا با یک کارمند اداره به عنوان سمبل بوروکراسی نمیشود از موضع انتقادی برخورد کرد. یا پزشکی را مورد انتقاد قرار داد.
- من اولا فکر نمیکنم چنین چیزی باشد، ثانیا به نظر خندهآور میرسد که مشکل فیلمسازی در مملکت ما، این باشد.
به علاوه این مشکل از آنجا پیدا میشود که فیلمسازان ما تلاش میکنند درست در حساسترین میدانی که از نظر موضوع میشود فیلمسازی کرد، کار کنند که به طور طبیعی آماج اظهارنظرها و قضاوتهاست. البته کسی نمیگوید در آن میدان فیلم نسازند، بسازند، ولی فیلمی بسازند که توانایی رو در رویی با تمامی قضاوتها و نقطهنظرها را داشته باشد. و اما فیلمسازی که توانایی این کار را ندارد مرتب بهانه میآورد که «گفتهاند حجابش ناجور است». پس حتما مشکل من نیست مشکل حجاب و جمهوری اسلامی است.
یا مشکل فیلم من این است که «گفتهاند به دکترها بد گفتهای». این هم مشکل جمهوری اسلامی است. یا «گفتهاند چرا به فلان کارمند بد و بیراه گفتهای»؟
خلاصه هرچه اشکال است متوجه دیگران است و او خودش پاک و منزه کنار مینشیند و به تماشای قضیه میپردازد. آیا فیلمساز باید خودش را در معرض نوک پیکان تمام این جنجالها قرار دهد؟
شما حساب کنید الان حساسیت جنگ برای مردم از همه چیز مهمتر است. آنها جنگ را میبینند، فیلم جنگی را هم که فیلمساز ایرانی ساخته، تماشا میکنند. وقتی فیلم هیچ ربطی به واقعیت جنگ ندارد، خندهشان میگیرد. فیلم هم چون حرفی برای گفتن ندارد، ناچار میشود مرتب با انفجار و صحنههای «اکشن» و آرتیست بازی، تماشاچی را به خود جلب کند که تازه اگر موفق هم شود، تماشاچی را دچار فریب کرده است. یعنی کاری میکند که تماشاچی واقعیت موجود در سالن سینما -یعنی جنگ- را نشناسد. وقتی موفق نمیشود، هزار عذر و توجیه و تفسیر میآورد. آنچه مسلم است، فیلمساز ما در زمینه سوژهها دچار مخمصهای است که هرچند بخشی از آن را به گردن دیگران میاندازد -و شاید در مواردی هم حق بگوید- ولی باید به این نتیجه هم برسد که همه تقصیر به گردن دیگران نیست. مثلا در مورد حجاب در سینما الان برخی از فیلمسازان ما فکر میکنند تنها عاملی که باعث میشود فیلمسازی رشد نکند، مسئله حجاب است و اگر این مسئله به شکلی حل میشد، دیگر مشکلی نداشتیم.
تصور او این است هر زنی که در فیلم دیده میشود، باید مویش پوشیده و با حجاب باشد. میگوید اگر من بخواهم یک زن و شوهر را با هم نشان بدهم، مگر میشود که روسری سرش کنم؟ آنوقت به انواع کلکها و حیلهها و ترفندهای عجیب و غریب متوسل میشود، تا آن موقعیت زمانی و مکانی را عمدا در فیلمش داشته باشد و کاری کند که به فیلمش اشکال بگیرند. خلاصه یک کلاه شرعی برای قضیه درست میکند. در صورتی که اگر او یک دید هنرمندانه داشته باشد، آیا جز این است که مفهوم حجاب عمیقتر از آن چیزی است که او فکر میکند؟ آیا مفهوم حجاب جز این است که شما کسی را که مخاطب موضوع است، اگر نسبت به آن موضوع محرم نباشد شما نمیتوانید آن موضوع را در مقابل نگاهش بگذارید؟ آیا این آقای فیلمساز حاضر است دیوار خانهاش را از شیشه بسازد و در معرض دید همه زندگی کند؟ هیچوقت چنین کاری را نمیکند. چرا؟ چون او برای موضوع محرمیت، اهمیت قایل است. چه بسا خیلی از موقعیتهای دراماتیک وجود دارد که تماشاچی در شرایطی میتواند آن را ببیند که با آن محرم باشد، و خیلی از این مسائل را تماشاچی امکان محرم شدن ندارد. پس طبیعتا نباید در معرض دید قرار گیرد. ما از فیلمساز میپرسیم که آیا تماشاچی به معنی عمیقش نسبت به این حادثه یا موقعیت دراماتیک محرم هست یا نیست؟ اگر هست، نشان بده، ولی اگر نیست چه اصراری داری که نشان بدهی؟ چه چیزی را میخواهی در وجودش برانگیزی؟ آیا میخواهی مخاطب فیلم تو، نفس اماره تماشاچی باشد و از زیباییها و جعد گیسوی آن زن لذت ببرد، یا هدفت چیز دیگری است؟
آن وقت برای اینکه زن به عنوان یک انسان مطرح شود، نه به عنوان یک موجود ماده، او را در هیئتی نشان خواهیم داد که ارزشهای یک انسان را داشته باشد. با چنین تعبیری مفهوم حجاب کاملا عوض میشود و اینطوری نمیشود که همه از خوب و بد و بزرگ و کوچک روسری سرشان باشد، و چنین مشکلی به وجود نمیآید. شما پیش دکتر میروید و گلایه دارید که دلتان درد میکند اما او مشکل را در درد دندانتان میداند. هرچه داد بزنید دلم درد میکند، او تلاشش را در مداوای دندانتان به خرج میدهد. فیلمساز هم، چون نسبت به موضوع عمیق نمیشود، و موضوع را همه جانبه نگاه نمیکند، به طور طبیعی خودش را در مخمصهای قرار میدهد که چنین مشکلاتی پیدا کند. مسئله او این است که جمهوری اسلامی اعلام کند شما راجعبه همه چیز و همه کس میتوانید بدوبیراه بگویید. آخر مگر رسالت فیلمسازی در بد گفتن است؟ شما فیلمی را میبینید که هنرپیشه برای خندانیدن تماشاچی، لهجه رشتی دارد. اینها که تازه به سراغ فیلمسازی نیامدهاند. اینها بازیگری مثل «میری» داشتهاند که در سال کلی فیلم بازی میکرده. ما حق نداریم از این فیلمساز بپرسیم که وقتی لهجهها را مضحکه قرار میدهی، تماشاچی ما داخل سینما به کی میخندند؟ به همه اصفهانیها؟ رشتیها؟ قزوینیها؟ یا …؟ آیا غیر از این است که تو این پرسوناژ را فقط به واسطه یک سری ادا و اطوار در فیلمت گذاشتهای تا با مسخره کردن این لهجهها تماشاچی را بخندانی؟ تو فکر نکردهای که با این کارت تمام ملت را به مسخره گرفتهای؟ وقتی جلوی کارش را میگیری، بوق و کرنا برمیدارد که آقا، اینها مخالف لهجه و ملیت هستند! اینها ضد فرهنگ هستند! اینها فقط به فیلمهایی اجازه نمایش میدهند که آدمها به زبان تهرانی صحبت کنند، و هزار جور دوز و کلک دیگر، در حالی که اگر درست به قضیه نگاه کنید، میبینید که طرف، دندانش درد میکند! واقعا مشکل جمهوری اسلامی این نیست که واقعیتها در مورد بعضی از کارمندان و پزشکان گفته نشود ولی اگر فیلمساز میخواهد یک فیلم سیاسی بسازد و همچنان که تماشاچی را به لهجه رشتی میخنداند، چماق بکوبد بر سر همه کارمندان، جلوی کارش گرفته میشود. این مشکل جمهوری اسلامی نیست. مشکل اوست.
- گروهی از فیلمسازان معتقدند که وزارت ارشاد موقع بازبینی فیلمها از موضع منتقد با آنها مواجه میشود، به فیلمها ایراد گرفته میشود که فلان صحنه تراولینگ بدی دارد، به خوبی از تکنیک فیلمسازی بهرهگیری نشده یا مواردی در رابطه با گیرایی خط قصه و غیره. در حالی که میگویند ممیزی فیلم، سوای این است.
- من امیدوارم روزی برسد که وزارت ارشاد و بخشی که مسئولیت دادن پروانه نمایش را به عهده دارد، به فیلمها به عنوان یک منتقد نگاه کند. ولی در حال حاضر چنین برخوردی نمیشود.
خیلی از اینها -مسئولان بازبینی فیلم- معتقدند که باید کوتاه آمد، به خاطر اینکه اگر فیلمی پروانه نمایش نگیرد، مشکلات زیادی برای سازندگانش پدید میآید و تولید با رکود مواجه میشود. چنانچه قرار باشد این نقطه نظرها به عنوان یک منتقد مطرح شود، طبیعتا فیلمهای زیادی موفق به گرفتن پروانه نمایش نمیشوند. شما آمار فیلمهایی را که بعد از انقلاب ساخته شده، با فیلمهایی که اجازه نمایش گرفتهاند، مقایسه کنید، متوجه میشوید که خیلی از این فیلمها را روی پرده دیدهاید، در حالی که بسیاری از آنها هیچگونه ارزش سینمایی نداشتهاند و اگر خود شما هم بودید به خیلی از این فیلمها اجازه نمایش نمیدهید.
نگاه نقادانه، میتواند به سینمای ایران حتی از نظر تکنیکی و فرهنگی کمک کند، چون سینماگر ما درمییابد که فیلم مبتذل، ضعیف و غلط، پروانه نمایش نمیگیرد. ای کاش روزی آنقدر دستمان پر میشد که میتوانستیم چنین کاری را انجام دهیم.
- مشکل عمده دیگری که سر راه فیلمسازان قرار دارد مسئله فیلمنامهها و دشواری بررسی و بازخوانی فیلمنامه است. این شورا مرتبا تغییر میکند. امروز شورا فیلمنامهای را میخواند و به آن اجازه ساخت میدهد، فردا این شورا میرود و گروه دومی که میآید ایراد میگیرد که فیلمنامه از ابتدا قابل تصویب و ساخت نبوده است. آیا ضوابطی لازم نیست که با تغییر افراد، چنین وضعی پیش نیاید؟
- شما فکر میکنید چنانچه شورایی برای این کار وجود نداشته باشد مشکل حل میشود؟ ممکن است یک روز شورای بررسی فیلمنامه مسامحهکاری کرده و باعث ساخته شدن فیلمی شده که موقع گرفتن پروانه با مشکل مواجه شده، هرچند در مجوزی که به فیلمنامه داده میشود، قید میکنند که نظارت و نقطه نظر اصلی زمان دیدن فیلم اعلام میشود. ولی شورا یک رای اعتماد و تمایل برای ساخته شدن به فیلمنامه میدهد و این یک رای نهایی نیست. البته این احتمال هست که فیلمنامه را تصویب کنند و آخرش هم ایراد بگیرند، دلیل اصلی چنین مواردی ضعف شورای بررسی فیلمنامه است و شاید علت تغییر شورا هم به این خاطر بوده است. همیشه هر تغییر و تحولی به این علت ایجاد میشود که میگویند این گروه به دلایل مختلفی کارش خوب نبوده، یعنی اینکه تغییرات به خاطر بوجود آمدن یک شورای مناسب است. به اعتقاد من شورای سناریو اگر بخواهد وجود داشته باشد، باید شورای سختگیری باشد. مسامحه به هیچ وجه نباید بکند، اما اگر قرار است مسامحه کند، بهتر است اصلا وجود نداشته باشد، چون به هر حال موقع گرفتن پروانه به مشکل برمیخورد.
- مشکل دیگری که گریبانگیر فیلمنامههاست این است که فیلمنامه برای ساخته شدن زمان معینی دارد، و چنانچه یک سال از موعد تصویبش بگذرد، دورانش به سر میآید و قابل ساخته شدن نیست، مگر اینکه مجددا بازخوانی شود. چیزی شبیه رویالتی فیلمهای خارجی که بعد از زمان معینی، قابل نمایش نیست. تهیهکنندهای فیلمنامهای را چند ماه بعد از تصویب میخرد، تا بخواهد دنبال کارگردان بگردد و مقدمات ساختنش را فراهم کند، فیلمنامه مجددا برای بازخوانی باید به شورای بررسی فیلمنامه برگردانده شود. آیا بهتر نیست که تصویب فیلمنامه مدت اعتبار نداشته باشد؟
- اینکه فیلمنامه را دوبار بازخوانی میکنند، کمک بسیار موثری به تهیهکننده است که هنوز سرمایهگذاری زیادی روی فیلمش نکرده. قصد این است که به این آدم کمک شود تا با میل و آسودگی خاطر بیشتری دست به سرمایهگذاری روی فیلمش بزند. چنانچه نمیخواهند، میشود به امور سینمایی توصیه کرد اجازه دهند که هر فیلمنامه تصویب شدهای جلوی دوربین برود و بعد از ساخته شدن، دیده میشود. یا اصلا فیلمنامهها بدون خوانده شدن جلوی دوربین برود.
ولی به اعتقاد من چنین چیزی برای تهیهکننده به هیچ عنوان خوشایند نیست. چون وزارت ارشاد، این کار اضافه را برای کمک به تهیهکننده و تولید فیلم انجام میدهد.
- فکر نمیکنیم عده زیادی مخالف وجود داشته باشد، ولی وجود این شورا تغییر و تحولاتی که انجام میشود و تشتتی که در تصمیمگیریهای این شورا و شورای بعدی به وجود میآید، باعث مشکل میشود.
- مسئله فیلمنامهنویسی در سینمای ایران از آن مواردی است که به کمدی بیشتر شباهت دارد. یک سناریست، فیلمی را در فضایی لایتناهی پرت میکند، یک هدفی هم در جایی هست که مرتب این طرف و آنطرف حرکت میکند. وقتی نمیخورد، دلیل میآورد که هدف متحرک بوده. من از این آقا میپرسم که آیا تو از اول قصدت بود که به این هدف بزنی؟ تو خودت به فیلمنامهای که نوشتهای ایمان داری؟ فرض کنیم چنین شورایی وجود ندارد، آیا مشکل شما حل میشود؟
اگر این موضوع باعث کاهش تولید شود، به خاطر این است که فیلمساز اینطور استدلال میکند که من نمیدانم الان وضع تجارت برنج خوب است یا کالای دیگری. این ایراد به خود او برمیگردد.
- به هر حال اینکه امروز وضع تجارت برنج خوب است یا آهن، به شکلی اعلام میشود. ولی اینکه فلان موضوع ایراد دارد یا ندارد، هیچوقت اعلام نمیشود. زمانی که فیلم برای بازبینی به شورا میرود، مورد ایراد قرار میگیرد که فلان صحنه باید حذف شود یا تغییر کند.
- حرفتان درست است. یکی از دلایل اصلی تشکیل بنیاد فارابی نیز همین بوده است. بنیاد فارابی، محلی برای مشاوره مداوم با فیلمسازان است. یعنی وزارت ارشاد و اداره نظارت و نمایش وظیفهاش مثل یک چراغ راهنما است. شما فیلمنامه را میبرید آنجا، چراغ قرمز روشن میشود! فیلمنامه دیگری، چراغ سبز را روشن میکند! چرا چنین اتفاقی میافتد؟ چون آنها در مقامی نیستند تا این چراغ را برای شما توضيح دهند. وقتي ماشين شما سر خیابان توسط افسر راهنمایی جریمه میشود، نمیتوانید از او بخواهید که طبق چه ماده و اساسنامهای شما را جریمه کرده است.
اما بنیاد فارابی جایی است که برای شما چراغ سبز و قرمز روشن نمیکند، ما بررسی میکنیم و میگوییم رفتن داخل این خیابان به خاطر این مسائل و مشکلات جایز نیست. ما تمامی مواردی را که به رد یا قبول فیلمنامه منجر میشود، توضیح میدهیم. هر فیلمنامهای را که میخواهید به ارشاد بفرستید، میتوانید درباره ساختنش با ما مشاوره کنید. حتی فیلمنامههایی را که ارشاد تصویب کرده و قرار است جلوی دوربین برود، بیاورید پیش ما شاید پیشنهادهای تازه و اساسی برای ساخت فیلم داشته باشیم. در حالی که وزارت ارشاد زیر فیلمنامه مینویسد «مانعی ندارد» و توصیهای برای ساخت آن نمیکند. بنیاد فارابی ممکن است بعد از خواندن فیلمنامه بگوید: آقای فیلمساز با اینکه برای این فیلمنامه اجازه ساخت گرفتهاید ولی توصیه ما به شما این است که از ساختن آن منصرف شوید، چون این فیلم سرمایه شما را به خطر میاندازد یا فلان مشکلات را برایتان ایجاد میکند. این بحث و مشاوره ممکن است به جایی برسد که ما پیشنهاد کنیم فلان موارد به فیلمنامه اضافه شود. بعد جلوی دوربین برود. این پیشنهادها هیچوقت از جانب وزارت ارشاد به فیلمساز داده نمیشود، چون آنها در مقامی نیستند که چنین پیشنهادهایی را بدهند.
بنابراین راجعبه فیلمنامه نوشته شده یا نشده، تصویب شده یا رد شده، بیایید با ما مذاکره کنید. حتی اگر در حال ساختن فیلمی هستید و موارد خاصی برایتان جای ابهام دارد، از مشاوره مجانی استفاده کنید.
- آیا این مشاورهها پروانه نمایش فیلم را تضمین میکند؟
- نه … این مواردی را که من میگویم معنیاش این نیست که پروانه نمایش فیلم را تضمین کنیم. چون ما نظارتی بر تمامی فیلمی که ساخته میشود نداریم.
- حالا به عنوان مشاوره فکر میکنید ساختن فیلمهایی در زمینه مسائل خانوادگی، کمدی و خلاصه فیلمی که کمتر خشک و جدی باشد جایز است یا خیر …؟
- اعتقاد ما در بنیاد فارابی این است که تماشاچی برای درس گرفتن داخل سینما نمیرود. او میرود که تفریح کند. او برای گذراندن اوقات فراغت به سینما میرود. فیلمسازی در کارش موفق است که تماشاچی را به بهانه گذراندن اوقات فراغت به سینما بکشاند و فرصتی پیدا کند تا یکی دو کلمه حرفش را به او بزند نه اینکه فکر کنید سینما یک مدرسهای است که باید چوب و فلک و نمره صفر و تجدیدی را داخلش راه بیندازیم و به زور بخواهیم به او درس بدهیم. دامنه فیلمسازی بسیار وسیع است بایستی در مملکت هم فیلم کمدی ساخته شود، هم فیلم حادثهای و پلیسی. ما همه جور فیلم میتوانیم بسازیم ولی فیلم پلیسی را هزار و یکجور میشود ساخت، شما فیلم «سگ ولگرد» کوروساوا را در تلویزیون دیدهاید. این یک نوع فیلم پلیسی بود. فیلمهای جیمزباندی و چند صفر هفت هم یک نوع فیلم پلیسیاند. چه اشکالی دارد که فیلم پلیسی خوب باشد. مگر نمیشود یک فیلم جنایی خوب باشد؟ فیلمهای حادثهای و کمدی و خانوادگی نیز همین طور.
مگر «اوزو» غیر از ساختن فیلمهای خانوادگی کار دیگری میکند؟ حرف ما این است که فیلم خوب بسازند. فیلم مبتذل نسازند، معنی فیلم خانوادگی و کمدی ساختن این نیست که کمکم ابتذال را وارد سینما کنیم. معنیاش میدانهای جدید است که فیلمساز میتواند وارد شود. حالا بگذریم از اینکه در سینمای قبل از انقلاب، فیلم کمدی معنی مبتذل میداد. فیلم جنایی نیز همین طور یعنی الگوبرداری از مبتذلترین نوع فیلمسازی در دنیا. ما میگوییم این دایره بسیار وسیع است. دلیلی ندارد که در فیلم مرتب حرفهای بزرگ زده شود. حرفهای کوچک بزنید ولی درست مطرح کنید.
- میگویید که سینمای ایران طی 5 سال آینده باید به خودکفایی برسد و اشاره کردید که سینماهای ما در سال لااقل 150 فیلم برای نمایش لازم دارند. اما طبق آمارهایی که تا چند سال پیش از طرف مقامهای مسئول امور سینمایی وزارت ارشاد مطرح میشد این رقم 400 فیلم عنوان شد.
- بله، قبل از انقلاب رقم 400 فیلم برای نمایش لازم داشتیم و این هم ناشی از چند نکته بود. مهمترین آن معنایی بود که برای سینما قائل بودند، این سینماها مثل هر کالای مصرفی دیگر، گرفتار تورم ، تعدد رقابتهای ناسالم بود، و لزوم نمایش 400 فیلم در سال اجتنابناپذیر به نظر میرسید، ولی اگر به حداقل نگاه کنیم، سالی 150 فیلم برای نمایش در سینماهایمان لازم داریم. البته هیچ اشکالی ندارد که ما در سال 400 فیلم هم تولید کنیم. ولی اگر بخواهیم این حداقل نیاز را برطرف کنیم، نیاز به 150 فیلم در سال داریم.
هرچند برخی از نیازها را میشود به وسیله ورود فیلم خارجی تامین کرد. ولی حرف من این است که هرچه میگذرد، امکان نمایش فیلمهای خارجی محدودتر میشود، ما برنامهای نداریم که تا حدود پنج سال دیگر 150 فیلم در سال تولید کنیم بلکه مجبوریم سالی 150 فیلم بسازیم.
البته این احتمال هم هست که سینمای دنیا روزی سر عقل بیاید و فیلم خوب هم بسازد ولی آن روندی که فعلا جریان دارد به ما هشدار میدهد که ما تا چند سال دیگر برای تامین فیلم از خارج با مشکل مواجه خواهیم شد.
- بنیاد فارابی در زمینه ورود فیلم هم فعالیت دارد. آیا بنیاد بیشتر یک واردکننده است یا انتخاب کننده …؟
- این بحث بسیار مفصلی است (قسمتی از آن در شماره گذشته به چاپ رسید). نقطه نظر ما از ابتدا این بود که سینما میتواند از نظر اقتصادی، نهادی خودکفا باشد به این نتیجه رسیدیم که سرمایهگذاری بایستی در زمینه سینما انجام گیرد. زمینه و بضاعتی که برای حمایت از تولید داخلی میتوان تامین کرد، از چند طریق است یا دولت بودجهای برای این منظور اختصاص دهد، یا عوارض خاصی برای تزریق به اقتصاد سینما وضع شود و راههای دیگر. یکی از راهحلها این بود که سینما را چنانچه مجموعهای از تولید داخلی و فیلم خارجی وارداتی به حساب آوریم، درآمد فیلمهای خارجی میتواند تامین کننده نیازهای سرمایهای تولید داخلی باشد. گاهی این نیازهای سرمایهای را واردکننده تامین میکند که با یک بررسی متوجه میشوید که واردکنندهها کمتر به تولید داخلی تمایل نشان دادند و کوپنها خرید و فروش میشد، و سرمایهای جذب تولید نمیشد. به همین علت بود که واردات فیلم تحت پوشش بنیاد فارابی درآمد که از نظر نوع فیلم و هم از نظر تجاری توفیق زیادی به دست آوردیم.
- در گفتههایتان اشارهای به فیلمهای ساخته شده در قبل از انقلاب داشتید، بخش عمدهای از این فیلمها مبتذل و ضدفرهنگ و ضدارزشهای انسانی بود. آیا بررسی شده است که ببینید آیا میشود تعدادی از فیلمهایی که در این رده قرار ندارند، احتمالا با حذف بعضی از قسمتها به نمایش گذاشته شوند؟
- من شخصاً چنین بررسیای روی این فیلمها نداشتهام، و نسبت به این که چه فیلمهایی در شرایط کنونی قابل نمایش است، فکر نکردهام. شاید در بین این فیلمها چندتایی هم باشد که برای نمایش مجدد ایرادی نداشته باشد. اما چنانچه نسبت به کل کار دراماتیک در ايران نگاه كنيد به مواردي بر ميخوريد كه ممكن است جزئي از كار دراماتيك باشد. كار دراماتيك یک شخصیت، فضا، حادثه و اجزای مختلفی که آن را میسازد، اتفاقا درست است ولی این بر کل کارهای دراماتیک سلطه ندارد، یعنی نمیشود یک حکم کلی نسبت به سینمای قبل از انقلاب کرد. حتی وقتی به فیلمهایی که گروهی از فیلمسازان به اصطلاح هنرمند و روشنفکر میساختند نگاه کنید، میبینید فیلمهای ادعایی دچار اشکالاتی است که «فیلم فارسی» ندارد. اما وجوه مشترکی که این فیلمها باهم دارند علیرغم اینکه فیلمسازان یک شعار کلی را در استقلال و زبان شخصی دنبال میکنند، به مراتب بیشتر از جداییها و تنوعش است. یعنی شما میبینید که فیلمساز روشنفکر تلاش میکند فیلمش یک هویت سیاسی، اجتماعی داشته باشد. به لحاظ اینکه روشنفکری ایجاب میکند که معترض باشد نسبت به مناسبات اجتماعی و اوضاع سیاسی، تلاش میکنند این اعتراضش را به شکلی عرضه کنند. فیلمساز روشنفکر که اعتراضش را به زبان صریح و روشنی که مورد فهم همه باشد نمیتواند بگوید، و طبیعتا متوسل به تمثیل میشود که این مشخصه همه این دسته فیلمهاست. با این تمثیل میبینید که همه فیلمسازها تصوری را از اجتماع، مناسبات و اوضاع اجتماعی دوره خودشان و آنچه که فیلم به آن مربوط میشود، توصیف میکنند که فقط حکایت از یک بنبست میکند. شما چیزی جز یک بنبست ندارید. فیلم «دایره مینا» جز طرح یک بنبست چه چیز تازهای ارایه میدهد؟ فیلم «طبیعت بیجان» چه پیام جاندار و پرمفهومی جز طرح یک بنبست دارد؟ فیلمهای دیگر هم همینطور.
فضای روشنفکری آن زمان فضای «بنبست» بود. عملا یک موضوع طرح بنبست در مناسبات اجتماعی و هر زمینهای که مربوط به جامعه شود، پیام اصلی فیلمسازان روشنفکر ماست. این فیلمسازان که تا این حد تلاش میکنند زبان شخصی داشته باشند، حرف جدید بزنند و موضوع و مضمون جدید داشته باشند ولی همهشان این مشخصات را دارند. در حالی که هرکدام پیرو مکتب خاصی هستند. شما فیلمسازی دارید که پیغمبرش جان فورد است. فیلمسازی دارید که پیغمبرش هیچکاک است. فیلمساز دارید که پیغمبرش یک آدم دیگر در آن گوشه دنیاست. شاید کمتر فیلمسازی بشناسید که پیغمبرش در همین جا باشد. ولی میبینیم کسی که همه چیزش جان فورد است زبان و تصویرش دخلی به جان فورد ندارد. آن یکی هم همینطور. همه اینها ملهم از یک جریان فکری هستند. جریانی که بعد از انقلاب بطلانش ثابت شد. و نمیتواند منت بگذارد که من به حرکت انقلاب کمک کردهام. به خاطر اینکه او در فیلمهایش یک بنبست را مطرح میکند و این طرح جز اینکه مخاطبش را به بنبست بکشد، هیچ کار دیگری نمیکند. یعنی باعث اینکه در تماشاچی حرکتی ایجاد کند، تحول و انگولکی در ذهنش بکند، نمیشود. پیام فیلمساز به مخاطبش این است: «مسئله به مراتب بزرگتر از توست، تو به مراتب حقیرتر از این مشکل هستی و نمیتوانی آن را حل کنی». حتی اگر چهار نقطه روشن هم وجود داشت، به دلیل اینکه آن نقاط «باطلالسحر» این هنرمند بود، نمیتوانست توجه کند، حتی نگاه هم به آنها نمیکرد. به این خاطر موضوعهایی که فیلمساز نگاه میکرد، غریب بود. شخصیتها غریبهاند. مضامین غریباند. به تدریج میبینیم که خیلی از مسائلی که در این مملکت اتفاق میافتاد، راهی به کارهای دراماتیک و سینمای ما نداشت.
گاهی به شکل اتفاقی یک جرقه درست میبینید ولی در حد همان جرقه است. من این فیلمسازان را متهم نمیکنم که حتما توطئه کرده بودند، ولی شما ببینید این فیلمساز ما آبشخورش چه بوده است. او توجهش به کلیه کارهای دراماتیکی بوده که در این مملکت یا ترجمه میشده یا نوشته میشده یا از جای دیگر وارد میشده. آنها را به طور طبیعی چنین تربیت میکردند که دست به ساختن این فیلمها بزنند. شما میبینید در این مملکت انقلابی به وقوع پیوسته که هویت اسلامی دارد. این آقای فیلمساز در کل فیلمهایی که قبل از انقلاب ساخته شده، چگونه با اسلام روبهرو میشود؟ یا یک اسلام سقاخانهای را مطرح میکند یا دشمنی میکند و به هر شکلی که ممکن باشد آن را انکار میکند. شما فیلمی را نمیتوانید اسم ببرید که در راستای انقلاب بوده باشد. اسلام مثل آتش زیر خاکستر بود، توفانی بلند شد و آتش برافروخته شد، چنین چیزی را هیچ گاه در هیچ فیلمی ندیدید. آنها حتی انکار و ضدیت میکردند. فیلمهای بسیاری ساخته شد که زن چادریاش، فاحشه بود و حاج آقایش آدمی بود شکمگنده، کله طاس، بداخلاق، پولپرست، زنباره، ریاکار، مرتجع، فناتیک و با تمام مشخصات پلیدی و پستی. شما در این فیلمها کمتر آدمی را میدیدید که به لحاظ مسلمان بودن، آدم خوبی باشد. اصلا آدم خوب کی بود…؟ همیشه گفته شده که روشنفکرهای ما سیاستهای فرهنگی رژیم رضاخان و شاه را دنبال میکردند. یکی از جاهاش همین بود. او هم ضدیت داشت، به فرهنگ اسلام سقاخانهای توجه نشان میداد. قابش میکرد میزد به دیوار. این فیلمسازان هم همان کار را میکردند. یک جاهایی اسلام را انکار میکرد، سرکوب میکرد. اینها هم میکردند. یک جاهایی شروع میکرد یک چیزهای هپروتی را تحت عنوان اسلام آورده و مطرح کردن، اینها هم میکردند. درواقع مزدور بیجیره و مواجب آن سیاست بودند.
فیلمها، قصهها و نمایشنامههایی که ضدیت با اسلام ندارند. اسلام را تحریف و انکار نمیکنند، خیلی محدودند. من نمیگویم عاشق اسلام شوند و در راه توسعه و اشاعه اسلام بکوشند، این انتظار که از آنها خیلی بعید است. ولی این ملت به هرحال مسلمان است.
من یادم میآید که در راهپیمایی اربعین 57، ما بالای ساختمانی از جمعیت عکس میگرفتیم. تظاهرات عظیمی بود، وقتی نوبت به صف زنها رسید، یک خانمی به شوهرش گفت: «این همه زن چادری از کجا پیدایشان شده؟» و شوهرش جواب داد: «حتما از قم آوردهاند!» چون تصورش این بود که اینها وجود نداشتهاند و فقط خودش را میدید. فیلمساز ایرانی هم چنین تصوری را داشت.
- گاهی گفته میشود که فلان فیلمساز اجازه کار دارد و فلانی ندارد. فلان بازیگر حق بازیگری ندارد، و دیگری دارد. سوال این است که آیا اصولا لیستی از آدمهای سینما وجود دارد که چه کسی میتواند کار کند، چه کسی نمیتواند؟
- عرض شود من نمیگویم لیست سیاهی هست یا نیست. ولی اعتقاد به لیست سیاه درست کردن ندارم. باید ببینم یک بازیگر وقتی قبل از انقلاب در فیلمی ظاهر میشده، چه هویتی داشته است. گاهی این توانایی را پیدا میکرده که از پرده سینما جدا شود و در اذهان تماشاگر به عنوان یک بازیگر به عنوان آقای فلان یا خانم بهمان که دیگر پرسوناژ آن قصه نیست، مطرح شود. یک آدم دیگری میشد که ما نگران عشق و عاشقیها، طلاقها، عیاشیها، آرایش مو و خیلی چیزهای دیگرش بشویم. حالا بعد از انقلاب، یا همچنان آن اثر در اذهان موجود است، یعنی مردم میروند فیلمی را ببینند که احوال هنرپیشه را دوباره بپرسند، یا واقعا میخواهند یک فیلم تماشا کنند. یک وقتی کسی میگفت که «بهروز وثوقی در فیلم گوزنها خیلی خوب بازی کرده بود، مخاطبش گفت که «اگر خوب بازی کرده بود، تو نمیبایست وثوقی را در فیلم ببینی» اگر قرار است دوباره به سینما برویم که بهروز وثوقی را ببینیم و دنبال او باشیم و آدم مطرح ما فلان هنرپیشه باشد، طبیعتا اشکال دارد. حالا چه قبل از انقلاب باشد یا بعد از انقلاب. این نکته مهم است که شما وقتی فیلمی را میسازید با تعدادی هنرپیشه، آیا این هنرپیشگان در چارچوب فیلم هویت دارند یا خارج از آن. ما مخالف هویتشان نیستیم ولی چنانچه این هویت ارزشمند باشد و بشود بر آن صحه گذاشت ایرادی ندارد، ولی اگر خلاف این باشد، ایراد دارد. اگر فیلمسازی اظهار علاقهمندی کند از وجود هنرپیشهای که قبل از انقلاب همیشه اصرار داشته به وسیله بازی در نقشهای مثبت توجه تماشاچی را نسبت به خودش جلب کند بهره ببرد و یک نقش منفی به او بدهد که ایجاد سمپاتی در تماشاگر نکند، حتی به نفع این حرکت فیلمسازی است. هیچ اشکالی ندارد که در جای خودش از وجود همه این هنرپیشهها استفاده کرد. آنوقت حتی بیک ایمانوردی هم میتواند فیلم بازی کند. ولی به شرطی که او هم نقش منفی بازی کند هم فیلم را تحت الشعاع خودش قرار ندهد. اما آیا بیک ایمانوردی میپذیرد که در یک نقش منفی ده دقیقهای بازی کند؟ اینکه ما بیاییم لیست سیاه و سفید درست کنیم، حلال مشکلات نیست. چون سینما طبیعت عجیب و غریبی دارد. تا اسمش را میگذاری لیست سیاه، آنها که در لیست سفید هستند یک دفعه قیمتشان را چهار برابر بالا میبرند و اثر کار دگرگون میشود. من که اینجا نشستهام، از وجود چنین لیستی بیخبرم.
- در پایان ممکن است فیلمهایی را که در بنیاد فارابی در دست تهیه است نام ببرید؟
- همانطور که در ابتدا توضیح دادم، ما هنوز فیلمی را جلوی دوربین نبردهایم ولی به بخش خصوصی در تولید بسیاری از فیلمهایی که جلوی دوربین رفته یا فیلمبرداریشان تمام شده، کمک کردهایم. این حمایت و کمک از فیلمها و فیلمسازان همچنان ادامه خواهد داشت. ما حتی فیلمهایی را که توسط یک گروه تعاونی بدون ارتباط و کمک گرفتن از ما ساخته میشود، به حساب موفقیت خودمان میگذاریم.
هدف بنیاد فارابی، کمک به راهاندازی فیلمسازی است، و نه طولانی کردن فهرستی از فیلمهایی که توسط بنیاد ساخته میشود. موفقیت بنیاد، هنگامی است که دیگر وجود نداشته باشد. یعنی امیدورایم به چنان موقعیتی برسیم که برای تولید فیلم، دیگر نیازی به بنیاد فارابی نباشد.
ماهنامه فیلم- شماره 13