هنر دیدن و درک در سینما

من با فیلم‌سازانی روبه‌رو شده‌ام که چون زمان کوتاهی از نمایش فیلمشان می‌گذشت، نقد خوب را نمی‌پذیرفتند و عصبی می‌شدند، ولی هنگامی که فیلم بعدی خود را می‌ساختند، همان حرف‌ها به نظرشان معقول و منطقی می‌رسید و از آن‌ها استفاده می‌کردند. یعنی فیلم‌ساز پس از مدتی در مقام تعلم از منتقدین قرار می‌گرفت.
1368/07/01

بحثی در ضرورت نقد و نقادی سینمایی

 

قبل از شروع بحث در مورد «ضرورت نقد»، چند پیش‌فرض را مشخص می‌کنم، تا با توجه به این پیش‌فرض‌ها میزان «ضرورت نقد» روشن شود. همچنین در ابتدای امر لازم است شِمایی از وضعیت کنونی سینمای ایران در ذهن داشته باشیم، چون قصد بحث، سینمای حال ایران است نه سینما به ‌صورت مجرد.

سینما در شرایط حاضر به ‌اعتباری از یک حالت به حالت دیگر، دگرگون می‌شود و بدیهی است که به واسطۀ وزش فرهنگی انقلاب اسلامی، ناگزیر وضعیت گذشتۀ سینما نمی‌توانست قابل تداوم باشد، لذا اگر سینما بخواهد آرمان‌گرایی انقلاب اسلامی را داشته باشد، طبیعی است که باید در حالتی جدید متولد شده، ظهور پیدا کند.

شاید به ‌نظر غیرمعقول بیاید که کسی صحبت‌های خود را در ادامۀ صحبت‌های سال گذشته‌اش بیاورد، ولی من در حال ‌حاضر ناگزیر به این امر هستم. سال گذشته و در پنجمین جشنوارۀ سینمای جوان، در همین سالن در ارتباط با ضرورت تجربه در سینما صحبت کردم و طی آن صحبت، شِمایی از وضعیت کنونی سینما را تشریح نموده، به این نکته اشاره کردم که سینمای ما در حال ‌حاضر ناگزیر است تا عرصه‌ای وسیع از تجربه را پیش رو داشته باشد. و در تمام زمینه‌ها اقدام به تجربه کرده، در بسیاری از اعمال خود تجدیدنظر کند تا به نتیجه‌ای قاطع برسد. نتیجۀ آنچه گفته شد این است که در حال حاضر سینمای ما عرصه‌ای وسیع برای کسب تجربیات گوناگون است و شاید به همین ‌دلیل باشد که نمی‌توان فیلمی به مفهوم مطلق یا محل ظهور آرمان‌های فرهنگی – هنری یافت.

در چنین‌ حالی، کل سینما از یک ‌نظر عرصۀ تجربه می‌شود و هر یک از فیلم‌ها، دارای برخی وجوه، عناصر و لحظاتی می‌شوند که در این عرصه قرار می‌گیرند. بعضی در این عرصه به موفقیت دست پیدا می‌کنند و برخی ناموفق هستند، به همین ‌دلیل باید گفت سینمای ما از این نظر، سینمای بخصوصی است.

نکتۀ دیگری که باید به آن توجه نمود این است که وقتی سینما ارزیابی می‌شود، گاه این ارزیابی از نظر مخاطب فیلم صورت می‌گیرد و گاه از نظر فیلم‌ساز. شاید بحث در مورد عرصۀ تجربه در سینمای کشور، بیشتر به تولیدکننده، فیلم‌ساز و هنرمند مربوط شود و البته از این ‌لحاظ به بحث امروز ما نیز مربوط می‌باشد. در ارزیابی سینما از نظرگاه فیلم‌ساز، ما عملاً با مشکل عمده‌ای روبه‌رو هستیم، دوستانی که کار فیلم‌سازی انجام می‌دهند، کم ‌و بیش با این مشکل و گرفتاری دست ‌به‌ گریبان هستند که وقتی اقدام به تولید فیلم می‌کنند، تا مدت‌های مدید امکان ارزیابی کامل آن فیلم را ندارند. چون آن‌ها با فیلم خود فاصله‌ای کم و قرابت بسیار زیادی دارند و به ‌واسطۀ همین قرابت و فاصلۀ کم، فیلم‌ساز عملاً از دیدن اثر خود در پرسپکتیوی باز یا به اصطلاح سینمایی در یک «لانگ‌شات» ناتوان است. معمولاً هنرمندان وقتی که اثرشان تازه به پایان رسیده است آن را صرفاً در محدودۀ یک «کلوزآپ» می‌بینند، به‌طوری که قادر به دیدن اثر با پیوستگی طبیعی نیستند.

بسیاری از فیلم‌سازها وقتی فیلمشان آماده می‌شود، بارها فیلم را برای تماشاچیانی که خالی‌الذهن هستند نمایش می‌دهند. از آنجا که این تماشاچیان با فیلم فاصله دارند،  بالطبع عکس‌العمل‌هایی نسبت به آن ابراز می‌کنند که می‌تواند به کمک فیلم‌ساز آمده، مشکل او را حل کند. در چنین‌ حالتی فیلم‌ساز می‌تواند فیلم خود را کامل‌تر و عاری از اوج و حضیض‌های غیرضروری (که در اثر قرابت بسیار با اثر به وجود آمده است) بکند.

با مثالی عرایضم را روشن‌تر می‌کنم، سال‌ها پیش یک نقاش به ما مراجعه کرد و خواست که از تابلوهایش اسلاید تهیه کنیم. این نقاش معمولاً روی تابلوهای بزرگ کار می‌کرد. شاید متوسط آن یک ‌و نیم در دو و نیم متر بود. محل کار او نیز محل کار کوچکی بود، اتاقی در حدود سه‌درچهار متر. اسلایدها که آماده شد، آن‌ها را روی پرده برای او نمایش دادیم. هنگام نمایش وقتی به چهرۀ او نگاه کردم، متوجه رنگ پریده و حالت عصبی او شدم. بعداً معلوم شد او از اینکه پرسپکتیو و تناسبات تمام تابلوها غلط است، متوحش شده است. اجزاء تابلو همگی درست بودند و به شکل مجرد و مجزا مشکلی نداشتند یعنی دست یا پا یا سر و صورت، به ‌تنهایی درست و طبیعی به ‌نظر می‌آمدند. ولی هنگامی که ترکیب کلی آن‌ها دیده شد، معلوم شد که تناسبات نادرست است؛ یعنی مثلاً طول دست و ارتفاع قامت هماهنگی نداشتند. علت عمدۀ این امر هم این بود که محل کار نقاش در محیطی کوچک بود، به ‌طوری که او قادر نبود بین خود و اثرش فاصله لازم را به‌ وجود بیاورد.

این مثال از یک ‌نظر شاید به وضعی که فیلم‌سازان ما نسبت به کار خود دارند، شباهت داشته باشد. به ‌واسطۀ همین قضیه است که فیلم‌ساز – به علت قرابت با فیلم خود- ناتوان از داوری منصفانه است.

مشکل دیگر «حب نفس» است؛ چون این آثار از نفس انسان سرچشمه می‌گیرد. عموماً به خاطر همین حب نفس و انس و الفتی که میان سازنده و مصنوع است، هیچ‌کس حق گوشه چشم نازک کردن، نسبت به اثر او را ندارد. همین تعلق‌خاطر و مؤانست حجابی می‌شود تا فیلم‌ساز نتواند درکی صحیح از کار خود داشته باشد.

معمولاً تماشاگر به ‌تنهایی نمی‌تواند گرفتاری فیلم‌ساز نسبت به اثر هنری را مرتفع سازد. البته عکس‌العمل‌های تماشاگران برای فیلم‌ساز آموزنده است ولی یک اثر هنری هیچ‌گاه به درستی از جانب تماشاگر ارزیابی نمی‌شود. تماشاگر معمولاً یا تحت تأثیر فیلم قرار می‌گیرد و یا تحت تأثیر آن قرار نمی‌گیرد. در صورت تحت تأثیر فیلم قرار گرفتن، این اثر برای او به‌ طور کلی یا خوشایند است یا ناخوشایند. و فیلم‌ساز فقط می‌تواند در محدوۀ این اثر کلی فیلم بر تماشاگر، به مطالعه و ارزیابی بپردازد. به ‌این ‌صورت‌که تماشاگر فیلم را و فیلم‌ساز تماشاگر را مشاهده کند. در طی این مشاهده چیزهایی دست‌گیر فیلم‌ساز خواهد شد که برایش مفید و آموزنده است. اما فیلم‌ساز احتیاج به «نظرخواهی» از کسی دارد که اولاً با فیلم او نسبتی مثل یک تماشاگر عادی نداشته باشد و ثانیاً قرابت و حب نفس فیلم‌ساز نسبت به اثر را نیز نداشته باشد. یعنی چنین شخصی باید تحت تأثیر فیلم قرار نگیرد و بتواند پس از مطالعۀ فیلم، داوری و قضاوتی سلیس نسبت به آن داشته باشد تا راه‌گشای فیلم‌ساز شود. دقیقاً در همین ‌جاست که نیاز به وجود «منتقد» کاملاً حس می‌شود. «منتقد» تماشاگر خوبی نیست چون تحت تأثیر فیلم قرار نمی‌گیرد؛ بنابراین تماشاگری که از همه بهتر و دقیق‌تر فیلم را نگاه می‌کند و تحت تأثیر قرار می‌گیرد، برای «منتقد» شدن مستعد نیست. کیفیت دیدن فیلم از سوی «منتقد» و «تماشاگر» کاملاً متفاوت است. چون «منتقد» گرچه فیلم را مورد مطالعه و مداقّه قرار می‌دهد، ولی تحت تأثیر آن قرار نمی‌گیرد.

تماشاگر معمولاً هنگامی که از سالن سینما بیرون می‌آید و از دیدن فیلم خلاص می‌شود، جزییات و دقایق فیلم را به یاد نمی‌آورد و فقط می‌تواند بگوید: «خوب بود» یا «بد بود». درست مثل یک دانش‌آموز کلاس چهارم دبستان که وقتی از او در مورد کتاب درسی‌اش سؤال شود، نمی‌تواند غلط‌های کتاب را برشمرد، ولی می‌تواند بگوید درس‌های آن آسان است یا سخت.

 

اگر تماشاگر عادی فیلم، در مقام «منتقد» قرار بگیرد این امر دو معنا دارد: یکی اینکه او در فیلم دیدن، خبره شده است و معنای دیگر آنکه آن‌قدر فیلم زهوار دررفته بوده است که تماشاگر نیز می‌توانسته در حد منتقد آن را ارزیابی کند و تحت تأثیر فیلم قرار نگیرد! در این ‌حال فیلم او را احاطه نکرده یا به ‌اصطلاح به حواس او چنگ نینداخته است. اگر این‌گونه باشد، البته تماشاگر عادی هم در مقام «منتقد»  قرار می‌گیرد. ولی این نوع انتقاد نیز نمی‌تواند راهنمای فیلم‌ساز باشد، برای اینکه تماشاگر عادی نمی‌تواند تشخیص دهد که وجود یا عدم چه عناصری باعث ضعف فیلم شده است.

«منتقد» دو گروه مخاطب دارد: گروه اول تماشاگران فیلم و گروه دوم فیلم‌سازها. نسبت «منتقد» و فیلم‌ساز این‌گونه است که «منتقد» حکم کارشناس یا معلم را دارد. فیلم‌ساز حاصل کارش را آورده و «منتقد» آن را ارزیابی می‌کند و این ارزیابی در دیگر محصولات و فعالیت‌های آیندۀ فیلم‌ساز اثر می‌گذارد. اما در برابر تماشاگر و مخاطب، «منتقد» کارشناسی خوش‌ذایقه است که می‌تواند در کمال توانایی، خوب را از بد و سره را از ناسره تشخیص دهد. او در ارتباط با «مخاطب» تمامیت فیلم را مورد ارزیابی قرار می‌دهد و در ارتباط با «فیلم‌ساز» اجزاء و عناصر فیلم را مورد توجه قرار می‌دهد.

چیزی که در اینجا اهمیت پیدا می‌کند، ارتباط میان فیلم‌ساز و «منتقد» است. همان‌طور که گفته شد، سینمای ما در وضعیت تجربی قرار دارد و قرار است از حالتی به حالت دیگر دگرگون شود. این دگرگونی مستلزم ورود به عرصۀ تجربه‌ای وسیع است و در این عرصه به کسی احتیاج است که بتواند لحظه ‌به ‌لحظه، فیلم‌ساز را متوجه حرکت خود کند و تصویری از حرکت او در مدت زمانی معین به دست دهد. حال باید مشخص شود که این عرصۀ تجربه در چه وجوه و زمینه‌هایی است تا تکلیف «منتقد» نسبت به این وجوه مشخص شود.

 

به‌طورکلی هر فیلم را از سه وجه می‌توان مورد ارزش‌یابی قرار داد. یکی وجه «فن و تکنیک» است که تقریباً همه با آن آشنا هستند. مقصود ما از فن و تکنینک، بخشی از سینماست که قابل آموختن است؛ اکسپوز خوب، کمپوزیسیون خوب و… در حقیقت آن ‌بخشی که از جنبۀ تکنیکی و فنی – نه هنری- دارد و کار تکنیسین‌ها است.

وجه دیگر وجه «هنری» فیلم است. کارگردان در بیان این وجه از تجربیات و فعالیت‌هایی استفاده می‌کند که جنبۀ «زیبایی‌شناختی» دارد. او درصدد پیدا کردن زبان و بیانی خاص است تا بتواند حرف‌های خود را در قالب فیلم به تصویر بکشد. این بخش عمدتاً «وجه هنری» فیلم را می‌سازد. در این وجه است که کارگردان فرم کار خود را مشخص می‌کند و در این جهت است که «فن و تکنیک» به کمک او می‌آیند تا بتواند تجربیات خود را بیان کند.

وجه دیگر، «هویت فرهنگی» فیلم و به‌ عبارت دیگر حال‌وهوایی است که فیلم در آن واقع شده است و ما با دیدن فیلم می‌توانیم تشخیص بدهیم که فیلم متعلق به کدام فضای فرهنگی است و از چه آبشخوری ارتزاق می‌کند. برای به دست آوردن «هویت فرهنگی»، کارگردان باید به سراغ «تجربیات زیبایی‌شناختی» برود. من بر «تجربیات زیباشناسانه» تأکید می‌کنم؛ چراکه بسیاری از نکات، حرف‌ها، مفاهیم و معانی موجود در فرهنگ ما تاکنون در سینما مورد استفاده قرار نگرفته است و بالطبع بیان سلیس و درخور این معانی نیز پیدا نشده است. به همین ‌منظور فیلم‌سازان هنرمند ما لازم است تجربه کنند و این طرز بیان را بیابند. یافتن این طرز بیان مستلزم «تجربیات زیبایی‌شناختی» است و انجام دادن چنین تجربیاتی مستلزم داشتن مهارت‌های «تکنیکی و فنی» است.

باتوجه به این مقدمه، بجاست وظیفۀ «منتقد» یادآوری شود. «منتقد» کار فیلم‌ساز را با توجه به سه وجه بررسی شده، مورد ارزیابی قرار می‌دهد. اول اینکه آیا فیلم‌ساز از بُعد «فنی –تکنیکی» فیلم موفق بوده یا خیر؟ دوم آنکه «تجربیات زیبایی‌شناختی» فیلم موفق بوده یا خیر؟ -در وجه هنری اثر، همین مورد دوم دارای اهمیت بسیاری است- و در نهایت، یک «منتقد» بررسی می‌کند که فیلم‌ساز دارای چه ‌نوع «هویت فرهنگی» بوده است و فیلم به چه عرصۀ فرهنگی تعلق دارد. به همین‌خاطر برخی از منتقدین در مورد بعضی از فیلم‌ها تشخیص می‌دهند که فیلم «فاقد هویت فرهنگی» است. این نظر از طرف «منتقد» می‌تواند عنوان شود، چون او محک و میزان برای سنجش این وجوه را داراست.

«منتقد» با بررسی بعد فرهنگی فیلم‌ها، قادر است فیلم‌ساز را متوجه اهمیت «هویت فرهنگی» فیلم کرده، او را تشویق کند که بیش از پیش نسبت به «تجربیات زیبایی‌شناختی» احساس نیاز نماید.

بدون وجود «منتقد» کار به این ‌صورت خواهد بود که فیلم‌سازان آثاری به وجود می‌آورند که کسی نیست آن‌ها را مورد ارزیابی قرار دهد. همان‌طور که گفته شد فیلم‌ساز به ‌لحاظ قرابت و حبّی که نسبت به اثر خود دارد، به ‌تنهایی قادر به ارزیابی اثر خود نیست. او باید شجاعت و گستاخی بسیاری داشته باشد تا از کار خود جدا شده و حُبّ آن را از دل خود بیرون کند تا به عنوان «منتقد» در مقام نقد اثر خود براید. این اتفاق اگر واقع شود، موردی استثنایی است و نمی‌توان انتظار داشت برای تمام فیلم‌سازان ما چنین اتفاقی بیفتد و ما از وجود «منتقد» مستغنی شویم.

اگر «منتقد» نباشد، سینمای ما دچار سرگیجه می‌شود و به مثابۀ شخصی می‌شود که فقط جلوی پای خود را می‌بیند. مسلم است که چنین شخصی نمی‌تواند مسیری طولانی و هدف‌دار را بپیماید. کسانی هستند که در بیابان سرگردان می‌شوند و امیدی نیست که به سرمنزل مقصود برسند، مگر آنکه به ‌لحاظ موقعیت سرزمینی که در آن واقع هستند، وزش‌ها و جریانات توفنده‌ای واقع شود تا آن‌ها به‌طور ناخواسته در مسیری قرار گرفته، به مقصد برسند. ولی این رسیدن، حاصل فعالیت و تلاشی آگاهانه نبوده است. آن‌ها متأثر از یک جریان، این مسیر را طی کرده‌اند و چه ‌بسا خود ندانند چه کرده‌اند و باید منتظر بمانند تا با مرور زمان نسل‌های بعد کار آن‌ها را ارزیابی کنند. مثل شاعری که خود نداند چه گفته است و متوقع باشد در آینده، منتقدی پیدا شود که بفهمد منظور او چه بوده است! این احتمال، احتمالی بسیار ضعیف است و نمی‌توان روی این احتمال بسیار ضعیف و محدود تکیه کرد و برای سینما با استناد به آن،  قانون وضع کرد.

برای بیان ضرورت وجود «نقد» و «منتقد» باید مشخصاتی از «منتقد» را بیان کرد. البته این حرف‌ها تنها در مورد وضعیت «نقد» موجود در ایران نیست بلکه کلیاتی است که پس از طرح آن‌ها می‌توان قیاسی در مورد وضعیت نقد موجود در ایران هم داشت.

اولین مشخصۀ «منتقد» آن است که او باید بتواند خود را به دیدگاه فیلم‌ساز نزدیک کرده، فیلم را ببیند. نباید این‌‌طور باشد که «منتقد» فیلمی در ذهن خود بسازد و هنگام روبه‌رو شدن با فیلم اصلی، این اثر ذهنی را با آن مقایسه کند. در هر صورت اگر فیلم‌ساز فیلمی ساخته است که ارزش نقد کردن دارد – یا به ‌عبارت ‌دیگر چیزی در فیلم خود گفته است – «منتقد» باید به آن فیلم نزدیک شود و دریابد که فیلم‌ساز قصد رسیدن به چه نقطه‌ای را داشته که از چنین ‌راهی عبور کرده است. این کار، فوق‌العاده سخت است. چون از یک ‌نظر «منتقد» نسبت به فیلم‌ساز منفعل است. برای اینکه او باید کشف کند که فیلم را چگونه باید دید تا اگر رازی در آن نهفته است به او منتقل شود. انتظار می‌رود «منتقد» نسبت به فیلم، فاصله‌ای معقول داشته باشد تا دچار حبّی که گریبان‌گیر فیلم‌ساز است، نشود و با فیلم قرابتی احساس نکند تا بتواند پرسپکتیوی کامل از فیلم در ذهن خود ترسیم کند. این شرط، شرطی لازم برای «نقد فیلم» است.

نکتۀ دیگر این است که «منتقد» باید بتواند فاصلۀ خود را با تماشاگر عادی هم حفظ کند. یعنی در مقام تأثیر گرفتن از فیلم نباشد، بلکه در مقام مطالعه و تحقیق آن باشد. او باید نسبت به فیلم چشم ‌و دل‌سیر، باشد و تحت تأثیر صحنه‌های تعقیب و گریز و سوسپانس‌های موجود در فیلم قرار نگیرد.

نکتۀ دیگر آن است که «منتقد» باید زاویۀ نگاه خود به فیلم را مشخص کند، آیا «وجه تکنیکی- فنی» فیلم را مورد ارزیابی قرار می‌دهد یا «وجه هنری» یا «وجه فرهنگی»، یا همۀ این وجوه را؟ حسن این عمل آن است که در این‌ صورت «نقد» برای فیلم‌ساز راه‌گشا و آموزنده می‌شود و عدم آن باعث می‌شود نقدی نوشته شود که مخلوطی از هر چیز است. مسلماً چنین نقدی نمی‌تواند برای فیلم‌ساز آموزنده و مؤثر واقع شود، گو اینکه هرچه «منتقد» بگوید خوشایند فیلم‌ساز واقع نخواهد شد!

اگر «منتقد» هرنظری به جز بَه‌بَه و چَه‌چَه ارایه کند، «فیلم‌ساز» از او خوشنود نخواهد شد. ولی اگر قضاوتی درست در مورد فیلم کند، مسلماً هم مقام خود را حفظ کرده است و هم حرف او در خلوت، بر «فیلم‌ساز» مؤثر واقع می‌شود. ممکن است این تأثیر امروز نباشد ولی فردا قطعاً اثربخش خواهد بود.

من با فیلم‌سازانی روبه‌رو شده‌ام که چون زمان کوتاهی از نمایش فیلمشان می‌گذشت، نقد خوب را نمی‌پذیرفتند و عصبی می‌شدند، ولی هنگامی که فیلم بعدی خود را می‌ساختند، همان حرف‌ها به نظرشان معقول و منطقی می‌رسید و از آن‌ها استفاده می‌کردند. یعنی فیلم‌ساز پس از مدتی در مقام تعلم از منتقدین قرار می‌گرفت.

نکتۀ دیگر از خصوصیات «منتقد» آن است که، «منتقد» باید «آرمان‌گرا» باشد، تا بتواند یک فیلم یا کل حرکت سینمای کشور را مورد ارزیابی و مقایسه با اصولی مشخص قرار دهد. او نباید مقایسه‌ها را با معیارهایی موهوم که ردپایی از آن‌ها دیده نمی‌شود، انجام دهد. بنابراین منتقد می‌تواند عملاً به آرمان‌گرایی دامن بزند و در خلال نقدهای خود با کمک تحلیل و تفسیر، فیلم‌ساز را متوجه آرمان‌ها سازد. همچنین مشخص کند که فیلم او هر یک از وجوه «فن و تکنیک»، «زیبایی‌شناسی» و «هویت فرهنگی» را در چه مرتبه‌ای داراست.

شما اگر به گذشتۀ «نقد» در سینما نگاه کنید، اگر از فحاشی‌های ژورنالیستی بگذرید، عموماً منتقدین را در مقام نقد «وجه تکنیکی- فنی» فیلم می‌بینید. خیلی کم داریم نقدهایی که به «وجه هنری» فیلم نیز پرداخته باشند و باز کمتر داریم نقدهایی را که «هویت فرهنگی» فیلم و فیلم‌ساز را مورد بررسی قرار داده باشند. به همین‌ خاطر ما منتقدین را از دیدگاه فرهنگی و مشرب هنری‌شان به‌جا نمی‌آوریم، چون آن‌ها هیچ‌گاه آرمان‌گرایی خود را عرضه نکرده‌اند و ما نمی‌دانیم آن‌ها چگونه فکر می‌کنند. انگار لزومی نداشته است که آن‌ها میزان ارزیابی خود را عرضه کنند تا ما آن‌ها را به‌جا آوریم و بدانیم که هر منتقد نظری خاص خود و جدای از نظر دیگر منتقدین دارد.

فکر می‌کنم این سخن‌ها تا اندازه‌ای روشنگر آن باشد که «نقد» تا چه ‌حد می‌تواند نقشی تعیین‌کننده داشته باشد و به نظر من چیزی که الآن وجود ندارد «نقد» است.

ما در بسیاری از عناوینی که گفته شد، دچار کمبود شدیدی هستیم. حجم زیادی «نقد» داریم ولی از نظر کیفی، نقدی که بتواند فیلم‌سازان را رهبری و معلمی کند وجود ندارد یا بسیار بسیار اندک است. خصوصاً نقدی که فراتر از نقد جنبه‌های تکنیکی باشد، بسیار کم است. یکی از گرفتاری‌های ما در سینما این است که منتقدین ما در همین موضوع که «سینما در حال ‌حاضر عرصۀ یک تجربۀ گسترده است»، با مشکل مواجه هستند. آن‌ها عموماً فیلم‌ها را به‌عنوان «فیلم به ‌مفهوم مطلق» مورد ارزیابی قرار می‌دهند. گاهی با فیلم موافق بوده و آن را تحسین می‌کنند و گاه با فیلم مخالف بوده و آن را تقبیح می‌کنند. این تحسین و تقبیح آن‌ها جوی ژورنالیستی ایجاد می‌کند که فقط ممکن است قطب‌هایی را در کل سینمای کشور به وجود بیاورد.

ما با خواندن نقدها چندان دستگیرمان نمی‌شود که فلان فیلم اگر خوب است، چه چیزی باعث خوب شدن آن شده است. آیا تمامیت فیلم خوب بوده یا از نظر فنی و تکنیکی، یا بازی، یا قصه، یا فیلم‌برداری، یا مونتاژ، یا تجربیاتی که در عرصۀ «زیبایی‌شناختی» داشته است و او را به بیانی جدید نزدیک کرده است؟ فیلم‌هایی به ‌عنوان نمونه این تجربیات را عمل کرده‌اند ولی ما از خلال «نقد»ها اشاره‌ای به این تجربیات نمی‌بینیم. یکی از علل این ماجرا، فقری است که گریبان‌گیر منتقدین است، برای اینکه آن‌ها خود در مباحث «زیبایی‌شناختی» صاحب‌نظر نیستند (و به ‌همین ‌دلیل حایز یکی از شروط اصلی منتقد بودن نیستند) و طبیعی است که از این ‌نظر نمی‌توانند فیلم را مورد بررسی قرار دهند. گاه منتقدین چون نمی‌توانند فیلم را از وجوه مذکور مورد ارزیابی قرار دهند، لذا کلیتی در مورد فیلم مطرح می‌کنند که از خلال نوشتۀ آن‌ها فقط می‌توان فهمید که آن‌ها فیلم را پسندیده‌اند یا خیر. به ‌اعتبار دیگر می‌توان گفت نقدهای موجود بیشتر نقدهایی هستند که مخاطب آن‌ها تماشاگر عادی سینما است نه فیلم‌ساز. البته گرچه از این جنبه، کمبودها کاسته می‌شود ولی آن بخش از مخاطبین و تماشاگران فیلم که مخاطب این نقدها هستند، عموماً خوانندۀ آن‌ها نیستند. این نقدها بیشتر توسط فیلم‌سازها خوانده می‌شود و به همین ‌خاطر است که آن‌ها گاهی از خواندن «نقد» خیلی خشنود می‌شوند و گاه حرص می‌خورند.

اگر همۀ منتقدین ما دست‌به‌یکی کنند تا از فیلمی بخصوص تعریف کنند، خیلی به فروش آن کمک نمی‌شود، چون نقدها کمک نمی‌کنند که تماشاگران به اسرار و رازهای بیشتری از فیلم پی ببرند. در این ‌مورد اگر نظریات تماشاگران را – حتی نه تماشاگر عادی، بلکه تماشاگری جدی که سینما را دنبال می‌کند– جویا شویم، متوجه می‌شویم که آن‌ها توسط نقدها نه راهنمایی شده‌اند و نه به نگاهی تیزبین و دقیق مسلح گشته‌اند.

اگر منتقدین، سه وجهی را که گفته شد، تفکیک کرده، هریک را جداگانه ارزیابی کنند، دیگر به فیلم‌سازان ما امروز مشتبه نمی‌شود و آن‌ها گمان نخواهند کرد که سینما فقط «فن و تکنیک» است و اگر فیلمی تماماً در جهت مهارتی تکنیکی و فنی موفق شد، فیلمی کامل است. اگر این ‌گونه تصور شود، فیلم‌سازان تمام تلاش خود را وقف کسب مهارت در امور تکنیکی و فنی خواهند کرد؛ و تماشاگران نیز اگر با فیلمی موفق از این ‌وجه برخورد کنند، دست ‌و پا بستۀ آن می‌شوند، مشاعرشان را از دست می‌دهند و فکر می‌کنند آن فیلم کامل است و نقصی بر آن وارد نمی‌شود. به‌ عبارت ‌دیگر، «هدف غایی سینما» نباید آن باشد که در فیلم تراولینگ صحیح انجام گیرد، اکسپوز خوب باشد، ریتم مونتاژ آن صحیح باشد، اجرای بازی‌ها چشمگیر باشد و بیان قصه، آن‌قدر یک‌دست باشد که بیننده به صندلی خود میخ‌کوب شود. شما می‌دانید که سینمای تجارتی در همه‌ جای دنیا چنین خصوصیتی را داراست و اصلاً سینمای ارزشمندی هم نیست و مسلم است که در این ‌صورت بسیاری از فیلم‌های تجارتی بر فیلم‌های ما پیشی می‌‌گیرند، ولی آن‌ها فاقد جنبۀ هنری یا هویت فرهنگی هستند و حتی ما از آن‌ها به‌ عنوان فیلم‌های ضد فرهنگ یاد می‌کنیم.

با آنچه تاکنون گفته شد، فکر می‌کنم دیگر روشن شده باشد که «هنر دیدن» و ارتباط «منتقد» با آن چیست؟ تماشاگر عادی فیلمی هنری نمی‌خواهد. این فیلم‌ساز است که می‌تواند او را مسحور کند یا نکند. همچنین «منتقد» است که اگر بتواند فیلم را با دقت و موشکافی ببیند و تمام شئون فیلم را مورد دقت و مشاهده قرار دهد، عملاً در این ‌زمینه هنر کرده است و هنرمندانه نگاه کرده است و توانسته است خوب ببیند. در این ‌صورت مأموریت خویش را به درستی اجرا کرده و وظیفۀ خود را به انجام رسانده است.

از فیلم‌سازها وقتی سؤال می‌شود که مشکل سینما در حال ‌حاضر چیست، عموماً موضوع سناریو را پیش می‌کشند و برای آن پروسه‌ای تعیین می‌کنند و وزارت ارشاد، امور سینمایی و شورای تصویب سناریو را مسبب آن می‌دانند؛ ولی به ‌نظر من بزرگ‌ترین مشکلی که در حال‌ حاضر سینمای ما دارد، فقدان «نقد صحیح» است. از آنجا که عملاً نقدی صحیح وجود ندارد، سینما دچار سرگیجه شده است. این فیلم‌سازها نیستند که با پای خود مسیر را طی می‌کنند تا به مقصودی برسند، بلکه چون سینما مجموعاً این مسیر را طی می‌کند، فیلم‌ساز هم به‌ طور ناخواسته این مسیر را طی می‌کند. این وزش کلّ جریانات انقلاب است که عملاً همه را به سمتی می‌راند و فیلم‌ساز نیز از جمله کسانی است که در این کوران قرار دارد. درصورت وجود «نقد»، فیلم‌ساز به نقص‌هایی که در کار خود دارد، واقف می‌شود و نسبت به کار خود تعهد و تعلق بیشتری احساس می‌کند.

ما مرتباً این جمله را تکرار می‌کنیم که «سینما مقوله‌ای فرهنگی- هنری است» و عملاً شاهد فیلم‌هایی هستیم که نه فرهنگی هستند نه هنری! این‌گونه فیلم‌ها آیینۀ جریانات فرهنگی موجود در مملکت نیستند. آیا این وظیفۀ مسئولین سینمایی کشور است که آن‌ها را متوجه خویش سازند یا وظیفۀ منتقدین؟

منتقدین هستند که باید فیلم‌ها را نقد کرده، بگویند: «ای سینماگر، ای فیلم‌ساز، اگر تو تعلق به این جریان فرهنگی نداشته باشی، فاقد هویت فرهنگی می‌شوی و بالطبع کاری نیز انجام نداده‌ای و اثر و فیلم تو فاقد کوچک‌ترین ارزشی است».

منتقدی که سینما را به ‌دقت دنبال می‌کند، مشکل‌پسند است، آن‌قدر سخت‌گیر است که حتی گاهی اوقات به عیوب کار نگاه نمی‌کند، بلکه محاسن معدود فیلم را مورد ارزیابی قرار می‌دهد و اعلام می‌کند. او به معایب نمی‌پردازد بلکه فقط محاسن را برمی‌شمرد. اگر سینمای حال و گذشته را مقایسه کنیم، می‌بینیم که رشد تکنیکی بسیاری کرده است؛ اما در سایر جوانب، محاسن آن قابل شمارش‌تر از معایب آن است و در جهت نزدیکی به «مرکز جریانات فرهنگی» محاسن آن بیشتر قابل شمارش می‌شود. نگاه تیزبین «منتقد» لازم است تا فیلم‌ساز را متوجه حسن و عیب فیلم خود کند و فیلم‌ساز با نتیجه‌گیری از نقد او تجربیات بیشتری را پیش گیرد. اگر «منتقد» محاسن اثر را کشف و اعلام کرد، آن محاسن دیگر در قالب یک فیلم اسیر نمی‌ماند بلکه وارد کل سینما می‌شود.

با توجه به تمامی صحبت‌هایی که شد به ‌نظر من وجه «هویت فرهنگی» فیلم اهمیت بیشتری از دو وجه دیگر دارد. برای اینکه فیلم‌ساز به مقصود برسد تا بتواند فیلم با «هویت فرهنگی» بسازد، ناگزیر است تا جنبۀ هنری و تجربیاتی که در این ‌زمینه لازم هست را دارا باشد. در این مسیر فیلم‌ساز به هر دو وجه «تکنیکی- فنی» و «تجربیات زیبایی‌شناختی» احتیاج دارد تا بتواند در جمع سینمایی کشور دوام بیاورد. سینمای ما نباید سینمایی باشد که اگر فقط در فیلمی تراولینگ بدون لرزش داشتیم، همه برای فیلم هورا بکشند؛ باید از این مرتبه گذشته باشیم.

همین‌ طور برای «منتقد» هم وجه «هویت فرهنگی» از دو وجه دیگر اهمیت بیشتری دارد. بدین ‌معنی که اگر منتقدی «هویت فرهنگی» فیلم را مورد ارزیابی قرار می‌دهد، ناگزیر به ارزیابی دو وجه دیگر نیز هست.

اگر ما توقعات خودمان را کاهش دهیم و از بعضی چیزها چشم‌پوشی کنیم، عملاً می‌بینیم که منتقدین ما فقط در جنبۀ نقد «تکنیکی- فنی» مهارت دارند، البته تا حدّی بسیار محدود. آن‌ها یک مجموعه‌ای را دور هم می‌چینند و کمی به فیلم‌برداری، کمی به قصه، کمی به موزیک و عوامل دیگر اشاره کرده، یا فیلمی را تأیید می‌کنند و بَه‌بَه و چَه‌چَه می‌زنند یا فیلمی را با کراهت نگاه کرده و اَه‌اَه می‌گویند. آن‌ها به ترفندهای ژورنالیستی ماهرانه‌ای متوسل می‌شوند تا عیوب کار خود را بپوشانند. مسئلۀ مهم این است که این منتقدین قادر به کمک کردن به سینمای کشور نیستند و نقدهایشان نه فیلم‌ساز را راهنمایی می‌کند و نه تماشاگر را. اگر کسی تحت تأثیر نوشته‌های این منتقدین قرار بگیرد، جز گمراهی طرفی نخواهد بست. از بس «نقد خوب» کم است که یافتن یک «نقد خوب» در میان انبوه نقدها، مهارت‌های بسیاری می‌خواهد. از سیمای سینمای ما پیداست که گرفتاری آن «نداشتن منتقد» و «نقد خوب» است. منتقدی نداریم که فیلم‌ساز را هنگام ساختن فیلم آن‌‌قدر محتاط کند که سعی کند حتی در گوشه‌ای از کارش عیب و ایرادی مشاهده نشود. حتی اگر بندة ‌خدایی کار خوبی کند و یا فیلم خوبی بسازد، گرفتاری‌اش این است که کسی نیست او را تشویق کرده، ادامۀ راه را برایش هموارتر سازد. ما فیلم‌سازانی داریم که اقدام به تجربه در عرصۀ سینما کرده‌اند، اما از آنجا که منتقدی نداریم که متوجه این مسایل باشد، خوف این هست که حتی آن‌ها هم، چون می‌بینند که هیچ ناظری وجود ندارد، مدار و مسیر خود را عوض کنند؛ و این‌ها همه حکایت از فقر سینمای ما در زمینۀ «نقد» و «منتقد» دارد.

فصلنامه فارابی، پاییز 1368، شماره 4. (این مطلب در اصل سخنرانی‌ای است که ‌توسط آقای سیدمحمد بهشتی در ششمین جشنوارۀ سینمای جوان ایراد شده است).

 

پست های مرتبط

نمی‌دانم چرا جرم من مشمول زمان نمی‌شود!
عادت کرده بودیم به میز‌ها دل نبندیم
درباره سینمای دهه شصت
گوش به این حرف‌ها ندهید!
درباره سینمای دهه شصت
تارکوفسکی، سینمای دینی با مضمون معنوی، و دهه شصت
سینمای ما به عنوان یک نوع مکتب رسمیت یافته است
 فیلم‌ساز انقلابی حتما بدهکار است نه طلبکار!
بنیاد سینمایی فارابی چگونه تأسیس شد، حمایت کرد، هدایت کرد و تولید کرد
مروری بر سینمای دهه شصت
آنها اهل تفرقه اند ما اهل وفاق بودیم
اندکی صبر…
هویت ملی در سینما؛ ضرورت یا تاکتیک
جشنواره فجر را بهتر است خانه سینما برگزار کند
سینمای اخلاقی همان سینمای دینی است
درباره ممیزی و نظارت در سینمای ایران
سینماى ایران پس از سرگیجه، پوست ترکاند!
تولد سینمای ایران در جنگ
سینما هنر می‌کند که نفس می‌کشد
تاریخچه حضور بین‌المللی سینمای پس از انقلاب