طرح تازه: بازگشت سرمایه، مطمئنتر از گذشته
در میزگرد شمارۀ گذشته که با حضور سیدمحمد بهشتی مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی و چند تن از سینماگران برگزار شد، شرکتکنندگان به بررسی و تشریح دلایل بروز بحران در سینمای ایران از دیدگاههای گوناگون پرداختند. در پایان آن میزگرد وعده داده شد که پس از تشریح وضعیت بحرانی، به ویژه تشدید آن با حذف سوسبید، باید به راهحلها پرداخت. در این شماره، سیدمحمد بهشتی طی گفتگویی با ماهنامه فیلم، جزئیات طرح تازه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای حفظ تداوم تولید در سینمای ایران را تشریح کرده است. بهشتی توضیح میدهد که: با اجرای این طرح، نه تنها منابع جدید مالی در اختیار تولیدکنندگان قرار میگیرد، بلکه حقوق و درآمدهای اتفاقی، قطعی میشود و افزایش پیدا میکند، و بازگشت سرمایه مطمئنتر از گذشته تحقق خواهد یافت. جهتگیری سیاستها در این طرح، همچنان حمایت از فیلمهای برتر و قرار گرفتن امکانات بیشتر در اختیار آنهاست. با این حال، در پایان تاکید میکند که این طرح حداکثر میتواند تا پایان برنامۀ پنج ساله دوم دوام داشته باشد و درواقع امکاناتی که در چارچوب این طرح در اختیار سینمای ایران قرار میگیرد، منابعی است برای تقویت سینما، تا خود را برای دوران حذف کامل سوسبید در شرایط فعالیت رسانههای گوناگون تصویری، آماده کند- امیدی که با توجه به قابلیتها و تواناییهای سینمای ایران چندان بیهوده نیست. البته اگر دخالتهای غیرکارشناسانه، و بیاعتنا به طبیعت سینما، بگذارد…
هوشنگ گلمکانی
وضعیت جدید
- با توجه به سیاستهایی که برای حمایت از سینمای ایران، در سخنرانی سالانه آقای انوار و دکتر لاریجانی اعلام شد، شکل اجرا و مکانیسم این حمایتها چگونه خواهد بود؟
- قبل از اینکه وارد تشریح راهحل شویم، ببینم چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ ظاهر قضیه این است که سوسبید از سینما حذف شده است، یعنی بخشی از سینما و مایحتاج تولید فیلم که با ارز ارزانقیمت – و به تعبیر گذشته، ارز دولتی- تامین میشده است از این پس با نرخهای جدید تامین میشود و عملا هزینه تولید فیلم افزایش پیدا میکند. در سینما و تولید فیلم، آن چیزی که به این ترتیب تامین میشده است، شامل مواد مصرفی، تجهیزات، و خدمات فیلمسازی از جمله خدمات لابراتوری، صدا و غیره است. اگر در سال 71، میانگین قیمت تمام شده یک فیلم، حدود چهارده میلیون تومان بوده، حدود سه میلیون تومان از این مبلغ به اقلام یاد شده مربوط میشود.
- یعنی حدود 25 درصد.
- بله، این مبلغ هزینه مواد مصرفی، کرایه تجهیزات و کارهای لابراتور و … است. البته قبلا این اقلام، همیشه با ارز نرخ دولتی فراهم نمیشده. گاهی دلار حدود 30 یا 35 دلار محاسبه میشده، مثلا در مورد اجارهبهای برخی تجهیزات که سینمای ما امکان پرداخت مبلغ بیشتر را نداشت.
حالا پس از تغییر نرخ، و با توجه به تورم طبیعی که پیشبینی میشود امسال پیش رو داشته باشیم، میانگین قیمت تمام شده فیلم به رقمی حدود 35 میلیون تومان میرسد. این موضوع نشان میدهد که حجم نقدینگی موجود در سینمای ما برای ادامه کار کافی نیست. تا سال گذشته، با احتساب تولید پنجاه فیلم سینمایی با میانگین هزینه چهارده میلیون تومان برای هر فیلم، در مجموع بخش تولید نیاز به 700 میلیون تومان بودجه سالانه تولید فیلم داشته است. در صورتی که در وضعیت جدید، این مبلغ به یک میلیارد و هفتصد و پنجاه میلیون تومان میرسد. و درواقع، سینما بیش از یک میلیارد تومان کسر بودجه خواهد داشت. قاعدتا یکی از راهحلها این است که روی جذابیتهایی سرمایهگذاری شود که با موارد گذشته متفاوت باشد تا بتواند این نقدینگی را جذب کند.
بحث دیگر درباره بازگشت این سرمایه است، که قبلا از محل اکران عمومی و گیشه تامین میشد و عمدتا به قیمت بلیت مربوط میشود. ما در تجربههایی که داریم، عملا به این نتیجه قطعی رسیدهایم که قیمت بلیت تابع قیمت تمام شده نیست، بلکه تابع قدرت خرید مردم است. یعنی اگر قیمت بلیت افزایش پیدا کند، باید از بخشی از مخاطبان صرفنظر کرد، بنابراین ما نمیتوانیم متناسب با افزایش هزینه تولید، قیمت بلیت را افزایش بدهیم. مسلم این است که در شرایط جدید، قدرت خرید مردم افزایش پیدا نمیکند.
- گاهی این موضوع مطرح شده که قیمت بلیت سینما شناور باشد و براساس قیمت تمام شده فیلم، مثل تعیین قمیت کالاهای دیگر، قیمتهای متفاوتی برای بلیت فیلمهای مختلف داشته باشیم.
- فیلم و سینما تفاوتهای جدی با سایر کالاها دارد که از جمله همین مورد است. در کالاهای دیگر معمولا عمر خط تولید طولانیتر از عمر خود کالا است، در حالی که در سینما معکوس است. یعنی خط تولید با یک فیلم چیده میشود و پس از تولید فیلم، خط تولید برچیده میشود اما خود فیلم عمری طولانی دارد.
شبیه این تفاوتها عملا هست و از جمله در زمینه قیمتگذاری برای مصرفکننده، یعنی شما هر اندازه هزینه تولید فیلمتان شده باشد و قیمت بلیت را هم هر اندازه که میخواهید تعیین کنید. درواقع نتیجه، به استقبال مردم برمیگردد. فیلم مثل کتاب نیست که به تعداد خریداران قابل تکثیر باشد، و یا کالاهایی که با خرید یک عدد از آن بخشی از سود و سرمایه برمیگردد. فیلم اگر گران تمام شود، تماشاگر کاری به هزینه آن ندارد. ممکن است آن را ببیند، ممکن هم هست که از آن استقبال نکند، مسلم این است که قیمت بلیت تابع قیمت تمام شده نیست، بلکه تابع قدرت خرید مردم است و استقبالی که هنگام نمایش از آن میشود. حالا اگر قیمت را شناور کنیم، یعنی متناسب با میزان استقبالی که از یک فیلم میشود نوسان قیمت به وجود بیاید، تبعات این قضیه را باید در بقیه سینما ببینیم. در سال جاری ما پیشبینی کرده بودیم که حداقل نمایش یک فیلم «الف» را در سینمای ممتاز مطلوب با بهای شناور آزمایش کنیم که متاسفانه موقعیت آن فراهم نشد، اما انشاءالله در موقعیت مناسب آن را آزمایش خواهیم کرد. به هر حال با توجه به اینکه قیمت بلیت سینما تابع قدرت خرید است، نمیتوانیم تصور کنیم از محل گیشه اتفاقی بیفتد و یکباره دریافتی ما از گیشه دو برابر و نیم افزایش پیدا کند و با چنین افزایشی معلوم نیست که چه تعداد تماشاگر قدرت خرید بلیت با نرخ افزوده شده داشته باشند. وقتی بازگشت سرمایه این قدر مبهم و غیرقابل پیشبینی باشد، طبعا روی سرمایهگذاری تاثیر میگذارد. یعنی نه تنها یک میلیارد و پنجاه میلیون تومان کسر بودجه تامین نخواهد شد، بلکه باید مواظب باشیم آن هفتصد میلیون موجود هم از سینما فرار نکند.
حالا با چنین وضعی، دولت قصد دارد کمک کند تا به سینما لطمه نخورد. یک شکل این کمک میتوانست دادن سوسبید باشد، البته متفاوت با شرایط قبلی، مثلا حجم بزرگ نقدینگی در اختیار یک مرکز بگذاریم تا مرکز مذکور آن را بپردازد و مثلا هرکس فیلم تولید میکند، بتواند مابهالتفاوتها با قیمت قبل را از این مرکز دریافت دارد. راه دیگر این است که این نقدینگی را روی تعرفهها خرد کنیم تا آن تعرفهها به قیمت پایه سابق باقی بمانند. با این سیاست، لازم است که دولت نقدینگی هنگفتی سرمایهگذاری کند و این مابهالتفاوتها را بپردازد. در آن صورت، ما شرایط قبل را ادامه میدادیم و آن شرایط هم چندان مطلوب نبود، چون سینمای ما دچار بحران بود. این خطر هم وجود داشت که هر زمان دولت این امکان را پیدا نکند که مابهالتفاوت را بپردازد، سینما تعطیل بشود و دوباره این معادلات از سر گرفته شود و در تولید فیلم همچنان مشکلاتی به وجود بیاید.
چارهای که اندیشیده شد این بود که در طول برنامه پنج ساله دوم منابعی از سوی دولت در اختیار سینما قرار بگیرد و صرف سرمایهگذاریهای پایهای و اساسی سینما بشود تا هم از نظر حجم نقدینگی که سینمایمان احتیاج دارد، به شکل کاملا طبیعی، این نقدینگی جذب سینما شود، و هم در زمینه بازگشت سرمایه منابع جدید برای سینما ایجاد شود. از امسال اگر سینما را عادت بدهیم به حیات و فعالیت در شرایط بدون سوسبید، سازندهتر خواهد بود زیرا اگر زمانی هم پرداخت کمکها دچار اختلال شد، سینما بتواند با تکیه بر منابعی که کسب کرده، امکان بازگشت سرمایه داشته باشد. در واقع این فکر کلی را داشتیم که هر قدر بتوانیم از دولت کمک بگیریم، سرمایهگذاری کنیم برای داشتن سینمایی که در شرایط بدون سوسبید، میخواهد ادامه حیات بدهد. بخشی از این سرمایهگذاری در مرحلۀ آغاز فیلمسازی، یعنی جذب نقدینگی است، و بخش دیگر آن برمیگردد به احیای منابعی که میتواند منبع بازگشت سرمایه برای سینما باشد.
سینما میتواند در شرایط بدون سوسبید ادامه حیات بدهد، چون بضاعتهای بالقوهای دارد که اگر بالفعل شود، قطعا سینما میتواند روی پای خودش بایستد. فقط ما باید سرمایهگذاریهایی بکنیم تا تواناییهای بالقوه به فعل دربیاید.
- منابع نقدینگی و بازگشت سرمایه
- بحثی داشتیم در مورد اینکه سینمای ما عادت کرده به اینکه تنها منبع بازگشت سرمایهاش را گیشه سینما بداند، در حالی که در هیچ جای دنیا، چنین نیست. یعنی یک فیلم سینمایی در تلویزیون نمایش داده میشود، در شبکه ویدیویی عرضه میشود، و در هر جای دیگر که به هر عنوان فیلم نمایش داده شود، حقوقی برایش وجود دارد. در حالی که در کشور ما، تنها جایی که به شکل جدی در محاسبات تهیهکننده و سرمایهگذار وجود داشته، فقط گیشه بود. احیانا اگر جاهایی وجود داشته مثل تلویزیون و هواپیمایی و جاهایی شبیه به این، اینها را درآمدهای اتفاقی تصور میکردهاند، به دلیل اینکه این خریداران، هیچ وقت حقوق واقعی فیلم را پرداخت نمیکردهاند و علاوه بر این، قطعی هم نبوده، در حالی که اینها باید به حقوق قطعی تبدیل شود و از مبالغ و نرخهایش متناسب شود با سرمایهگذاری، تا حدی که فیلمساز از شروع سرمایهگذاری بتواند روی آنها حساب باز کند. حتی در برخی جاهای دنیا میبینیم که از قبل میروند و با آنها قرارداد میبندند، فیلم را پیشفروش میکنند و پیشدریافت میگیرند و اصلا با آن منابعی که جذب میکنند، فیلم را میسازند و بعد هم سودش را میبرند. اینها منابع جدی هستند. ما باید سرمایهگذاری کنیم تا این منابع احیاء و قطعی شوند، یعنی موانع و مشکلاتی که بر سر راه احقاق این حقوق هست برداشته شوند.
وجه دیگر مسأله، ایجاد منابع مالی است. مثلا حقوق تلویزیونی ظاهرا وجود داشته، اما هنوز ویدئو نداریم و خیلی زمینههای دیگر که نداریم و باید ایجاد شود. به عنوان نمونه از اهم زمینههای مهم ایجاد منابع جدید، افزایش ظرفیت نمایشی سینماهاست. بارها گفته شده که ما ظرفیت نمایشیمان در سینماها خیلی کم است و با شرایط رشد جمعیت تناسب ندارد. اگر بتوانیم، سرمایهگذاریها را متوجه ایجاد سالن سینما کنیم و به سمتی برویم که ایجاد سالن را مقرون به صرفه کند، اگر بتوانیم دویست سالن دیگر با متوسط ظرفیت هر کدام پانصد صندلی داشته باشیم و در واقع ظرفیت نمایشی را دو برابر کردهایم و به همین نسبت امکان بازگشت سرمایه را دو برابر کردهایم. این نوع سرمایهگذاریها یک بار صورت میگیرد ولی در زمان طولانی قابل بهرهبرداری است. باید با چنین مکانیسمهایی عمل کنیم. بر اساس این فکر عمومی و کلی، یک راهحل به وجود آمد.
- این منابعی را که گفتید چگونه میتوان قطعی کرد؟
- راهحلی که ما نهایتا به آن رسیدیم این بود که با توجه به دو عامل اصلی، یکی قیمت تمام شده واقعی و یکی درجهبندی کیفی، شرایطی فراهم کنیم تا هرچه فیلم با کیفیت بهتر تولید میشود، حیاتش از لحاظ اقتصادی تضمین شدهتر و مطلوبتر باشد. در محاسباتی که انجام دادهایم و بر طبق آمارهایی که از سال 62 به بعد در اختیارمان بود، و قیمت تمام شده در شرایط جدید، و همچنین بازگشت سرمایه بر اساس افزایش هزینه تولید، برای ما چند نکته روشن شد، یکی اینکه نمیتوانیم یکباره این افزایش قیمت را داشته باشیم و باید افزایش بهای تمام شده فیلمسازی بتدریج صورت بگیرد. به همین دلیل، طبق برآورد ما اگر میانگین قیمت تولید از 14 میلیون به 35 میلیون تومان میرسد، برای رسیدن به این رقم باید یک آهنگ افزایش تدریجی قائل شویم. یعنی تلاش میکنیم در سال 72 در سقف 25 میلیون تومان کنترل شود، در سال 73 به 30 میلیون تومان برسد و در سال 74 به همان 35 میلیون تومان. با توجه به اینکه بخشی از این اقلام مورد نیاز را ما در اختیار سینما میگذاریم، نرخها را در این پایهها طوری تعیین میکنیم که بتوانیم به هدف مورد نظر تحقق ببخشیم.
نکته دیگر اینکه، ما براساس همین آمارهایی که داشتیم عملا به این نتیجه رسیدیم که بیش ار پنجاه درصد از منابع بازگشت سرمایه به شکل میانگین در کل سینما نمیتوانیم روی گیشه حساب کنیم. پنجاه درصد دیگر باید از محل حقوق دیگر تامین شود. از جمله حقوق تلویزیونی، حقوق ویدیوئی، حقوق پخش تجارتی خارج از کشور و حقوق فیلمخانهای و مراکزی که برای تبلیغ خارجی جمهوری اسلامی از این فیلمها بهره میبرند. برای پنجاه درصد اول که باید از طریق گیشه تامین شود، دو روش و فرمول که بتواند بازگشت سرمایه را تضمین کند، طراحی شده است: یکی بیمه است. هر فیلمی در مرحله صدور پروانه ساخت، میتواند درخواست کند، که بیمه بازگشت سرمایه در اکران شود و وقتی که فیلم تمام شد و نمایشاش شروع شد، به تناسب قیمت تمام شده (که از نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید به رسمیت شناخته شود) و درجهبندی کیفی، هر قدر فروش کند، مقایسه میشود با آن پنجاه درصد سرمایهگذاری، و مابهالتفاوت فروش فیلم تا پنجاه درصد هزینه، به این ترتیب پرداخت میشود: اگر درجه الف باشد 85 درصد مبلغ مابهالتفاوت پرداخت میشود، اگر درجه ب باشد 70 درصد و اگر ج باشد 25 درصد مبلغ مابهالتفاوت پرداخت میشود. نحوه محاسبه به این ترتیب است که سهم صاحب فیلم از فروش تهران، حدود یک سوم درآمد فیلم در سراسر کشور است. این مبلغ مقایسه میشود با پنجاه درصد سرمایهگذاری فیلم و مابهالتفاوتش طبق فرمولی که گفته شد پرداخت میشود.
امتیاز دیگری هم در نظر گرفته شده به عنوان جایزه و آن هم به فیلمهایی تعلق میگیرد که در گروه کیفی الف قرار دارند و تعداد تماشاگرانشان در تهران، از 400 هزار نفر بیشتر است، البته در اکران اول، یعنی برای چهارصد هزار نفر دیگر تا 800 هزار نفر به ازای هر تماشاگر، مبلغی به صورت نقدی جایزه پرداخت میشود. چون این موضوع به فیلمهایی مربوط میشود که سال آینده به نمایش در خواهند آمد، رقمش در پایان سال جاری اعلام میشود. این امتیاز برای آن است که فیلمسازان تشویق شوند به ساختن فیلمهای خوبی، که جذاب هم باشد.
- پس این رقم هر سال میتواند رقم متفاوتی باشد.
- بله و متناسب با قیمت تمام شده فیلم، به هرحال این رقم هم باید جذاب باشد! به طور طبیعی میتوان پیشبینی کرد که در مورد فیلمهای گروه الف، تقریبا بازگشت صددرصد سرمایه تضمین شده است، که آن هم پس از نمایش اول در تهران، حجم زیادی از این سرمایه برمیگردد و فیلمساز میتواند خیالش راحت باشد که این پنجاه درصدی که میبایست از محل نمایش در سینماها برگردد، هر اندازه کیفیت فیلم بالاتر باشد، قطعا تضمین بیشتری خواهد داشت.
موارد دیگر به این ترتیب توزیع شده که سه مورد را که مهمتر است، توضیح میهم. این سه مورد اصلی، حقوق تلویزیونی، حقوق ویدئویی و حقوق تجارتی بینالمللی است. برای این حقوق، نرخ تضمین شده اعلام میکنیم اما کسی اجباری ندارد فیلم را به اینجا بفروشد. مثلا برای حقوق نمایش تلویزیونی که فیلم، چهار میلیون تومان اعلام میکنیم، اگر جاهای دیگر بیش از این مبلغ خریدارش بودند، طبعا فیلم به آن جا فروخته میشود، در غیر این صورت صاحب فیلم میداند که یک جایی آن را چهار میلیون تومان تضمین کرده است. هر فیلمی متناسب با کیفیتش قیمت تضمین شدهای برای حقوق یاد شده پیدا میکند و آن مراکز موظف هستند، آن را بخرند. مثل رقم تضمین شده گندم، چای و … وقتی رقمی مشخص میکنند، آن کسی که متصدی خرید است هر اندازه که به او کالای مورد نظر را بدهید، مجبور است بخرد.
- یعنی وزارت ارشاد این رقم را تعیین میکند و اگر کسی کمتر خرید، خودش میخرد؟
- در مورد این حقوق، باز مثل همان پنجاه درصد قبل، دو عامل اصلی وجود دارد. یکی قیمت تمام شدهای که از نظر کمیسیون پروانه ساخت به رسمیت شناخته میشود و یکی درجه کیفی با توجه به این دو عامل، مطابق جدول قیمت تضمین شده فیلم برای هر یک از حقوق تعیین میشود.
اعدادی که در جدول آمده به معنی درصد بهای تمام شده است. یعنی قیمت تضمین شده برای حقوق ویدئویی فیلمی با درجه کیفی الف بین 5/16% تا 5/19% قیمت تمام شده قطعی مورد تایید کمیسیون پروانه ساخت محاسبه خواهد شد.
- یعنی مطابق این جدول برای فیلمهای گروه ج بازاریابی بینالمللی صورت نمیگیرد؟
- برای فیلمهای ج رقم تضمین شده برای حقوق تجاری خارجی تعیین نمیکنیم. صاحب فیلم خودش اگر توانست، بازاریابی میکند. تهیهکننده هر فیلمی پس از دریافت پروانه نمایش و اعلام بهای تمام شده قطعی توسط کمیسیون پروانه نمایش، میتواند به مراجع اقدام کننده نسبت به هریک از حقوق فیلم که در جدول اعلام شده، مراجعه کند و قیمت تضمین شده هر یک از حقوق فیلم خود را مطابق جدول واگذار کند. البته صاحب فیلم میتواند حقوق فوق را به خریداران دیگر واگذار کند، ولی همواره میداند جایی هست که هریک از این حقوق را به قیمت تضمین شده میخرد. پس خریداران دیگر در صورتی که تصمیم قطعی نسبت به خرید هریک از حقوق فیلم داشته باشند، باید به قیمتی بالاتر از قیمت تضمین شده اقدام به خرید کنند. میبینید که ما میخواهیم تهیهکننده برای درصدی از قیمت تمام شده حساب جدی باز کند و نمیتوانیم بگذاریم به عهده توافق یا اتفاق.
نحوۀ محاسبه پرداخت حقوق مختلف فیلمها بر اساس قیمت تمام شده و درجه کیفی (درصد)
| حقوق | الف | ب | ج | خریدار |
| ویدیوئی | 5/19-5/16 | 15-5/10 | 75/9-5/7 | موسسه رسانههایتصویری |
| تلویزیونی | 5/19-5/16 | 15-5/10 | 75/9-5/7 | موسسه رسانههایتصویری |
| تجاری خارجی | 18-15 | 25/14-25/11 | – * | بنیاد سینمایی فارابی |
| فیلمخانهای** | 6/2-2/2 | 2-4/1 | 3/1-1 | فیلمخانه ملی ایران |
| جمع | 6/59-2/50 | 25/46-65/33 | 8/20-16 |
* بنیاد فارابی برای فیلمهای گروه ج بازاریابی خارجی نمیکند.
** علاوه بر حقوق فیلمخانهای، بهای کپی فیلم نیز پرداخت میشود.
- بهای پیشخرید حقوق ویدیوئی و تلویزیونی (توسط موسسه رسانههای تصویری) با پیشبینی پایینترین درجه کیفی (ج) پرداخت میشود. مابهالتفاوت، پس از پایان فیلم (تعیین قطعی هزینه تمام شده و درجه کیفی فیلم) پرداخت خواهد شد. طبعا، از آنجا که بنیاد فارابی برای فیلمهای گروه ج بازاریابی خارجی نمیکند و کیفیت فیلمها هم از قبل قابل پیشبینی نیست، بابت پخش خارجی فیلمها، پولی از قبل پرداخت نمیشود.
به این ترتیب، فیلم الف، قیمت تمام شدهاش هر رقمی بشود که ارشاد به رسمیت بشناسد، میتواند خیالش راحت باشد که در نمایش اول صددرصد سرمایهگذاریش برمیگردد. پنجاه درصدش از طریق نمایش در سینماها و بیمه و جایزه، و پنجاه درصدش از طریق پرداخت حقوق تضمین شده. اگر ب باشد، بیش از هفتاد درصد قیمت تمام شدهاش برمیگردد.
به این شکل درواقع چند اتفاق میافتد، یکی اینکه شرایط اقتصادی از بابت بازگشت سرمایه تضمین شدهتر از قبل است. همچنین ارتقای کیفیت به عنوان یک نکته اصلی مدنظر هست. در مرحله تولید، قبل از این ما وام بانکی داشتیم که الان هم هست. و حجمش را به تناسب قیمت تمام شده به طور متوسط حدود ده میلیون پیشبینی کردهایم، با کارمزد و بهره کم.
- چند درصد است؟
- چیزی در حدود هفت هشت درصد (وام تبصره 3). منبع دیگر نقدینگی، پیشفروش بخشی از این حقوق است که عمدتا شامل حقوق تلویزیونی و ویدئویی فیلم میشود که موسسه رسانههای تصویری مأمور شده این حقوق را مطابق همین جدولها، بر اساس برآورد هزینه مورد تایید کمیسیون پروانه ساخت محاسبه و پیشخرید میکند و پیش پرداختش بر مبنای قیمت تضمین شده کف درجه ج داده میشود. یعنی همان 5/7درصد برای حقوق تلویزیونی و 5/7 درصد برای حقوق ویدئویی.
- مابهالتفاوتش بعدا پرداخت میشود؟
- بله، پس از اینکه فیلم تمام شد و پروانه نمایش گرفت و درجهبندی شد و قیمت تمام شده آن قطعی شد، محاسبه میکنند و مابهالتفاوتش را میپردازند.
کسانی که پروانه ساخت دارند میتوانند مراجعه کنند به موسسه رسانههای تصویری و آنجا قراردادی ببندند که بر مبنای آن، این موسسه به عنوان پیشخرید، مبلغ یادشده را میپردازد.
- اول کار که هزینهها مشخص نیست.
- چرا، ما دو قیمت تمام شده خواهیم داشت، یکی در مرحله آغاز کار که پروانه ساخت صادر میشود و تخمینی خواهد بود و یکی زمانی که تولید فیلم به پایان میرسد. چون ممکن است هزینه فیلم نسبت به برآورد اولیه به دلایلی کمتر یا بیشتر شده باشد. لذا توسط کمیسیون پروانه ساخت دوباره ارزیابی میشود و قیمت تمام شده قطعی مورد قبول این کمیسیون اعلام میشود. به هر صورت پیشپرداخت حقوق ویدئویی و تلویزیونی توسط موسسه رسانههای تصویری مجموعا به میزان 15% قیمت تمام شده تخمینی مورد تایید کمیسیون پروانه ساخت پرداخت خواهد شد. این هم یک منبع نقدینگی است که به این ترتیب رقمی بیش از پنجاه درصد نقدینگی مورد نیاز، تا اینجا فراهم شده است، یعنی با وام و پیشخرید. یک امکان دیگر هم برای تامین نقدینگی وجود دارد، آن هم زمانی که فیلم از طرف بنیاد فارابی حمایت بشود. یعنی فیلم از نظر کیفیت در سطحی باشد که بخش فرهنگی ما بپذیرد که این فیلم باید مورد حمایت قرار بگیرد که آن وقت مثل قبل، خدمات و تجهیزات را به صورت وام در اختیار فیلم قرار میدهیم و پس از اکران، هزینهاش را دریافت میداریم.
به این ترتیب، با یک محاسبه سرانگشتی اگر فیلمی حدود ده میلیون تومان وام بگیرد، پیشفروش هم بشود و فیلمی هم باشد که زیر پوشش حمایت بنیاد قرار بگیرد، نزدیک به هفتاد درصد سرمایه آن فراهم شده و اگر بقیهاش که موجودی تهیهکننده است فراهم باشد میتواند فیلم تولید شود که باز شرایط مطلوبتری نسبت به سالهای گذشته است. با توجه به این فرمول، پیشبینی میکنیم که شرایط خیلی بهتری از لحاظ اقتصادی برای تولید داشته باشیم. کافی است تلاش کنیم برای ارتقاء کیفیت.
- تحولات آینده
- با اجرای این طرح پیشبینی میکنید باید در انتظار چه تحولاتی در سینمای ایران باشیم؟
- از جمله پیشبینیهایی که میکنیم – البته نه ناشی از این فرمولبندیها، بلکه ناشی از بالا رفتن قیمت تمام شده- این است که سینما میل خواهد کرد به سوی بهره بردن از نیروی انسانی خبرهتر، یعنی حرفهایتر شدن. به خاطر اینکه، حالا مدیریت اهمیت بیشتری پیدا میکند، چون مدیریت میتواند باعث شود که در مصرف تجهیزات و سرمایه صرفهجویی شود، برنامهریزیها دقیقتر خواهد بود چون اگر یک روز زمان فیلمبرداری بیشتر طول بکشد، هزینه زیادی خواهد داشت و هرچه بیشتر طول بکشد، قطعا برای تهیهکننده هزینه ریالی بالایی خواهد داشت، اگر یک حلقه نگاتیو و پزتیو کمتر مصرف شود صرفهجویی محسوسی خواهد بود، و توجه به این نکات -اهمیت مدیریت بهتر، برنامهریزی دقیقتر- در نهایت منجر به حرفهایتر شدن کادر سازنده فیلم میشود.
یکی دیگر از اتفاقهایی که پیشبینی میکنیم رخ بدهد، فراختر شدن میدان است. قبلا سینمای ما در عرصه خلوتی فعالیت میکرده. دو کانال تلویزیون داشتیم. و یک شبکه غیرمجاز ویدئویی که در آن هم دسترسی به نوار آسان نبوده. همین و همین. در چنین میدانی، فیلمهایی ساخته شده و در سینماها به نمایش درآمده و حمایت هم شده حتی به فیلم خارجی هم اجازه ندادهایم که وارد شود و لطمهای به فروش فیلمهای ایرانی بزند. اما در وضعیت جدیدی که به آن وارد میشویم، فقط قیمت ارز نیست که تفاوت پیدا میکند، بلکه ما از لحاظ مختصات فرهنگی و رسانهای در شرایطی قرار میگیریم که دیگر نمیتوانیم توقع آن میدان خلوت را داشته باشیم.
عملا فقط به دلیل حضور ماهوارهها و اینکه پیشبینی میشود در یک زمان نه چندان دور، وضعیتی برای ما ایجاد شود که نتوانیم شرایطی مثل گذشته داشته باشیم. راه مقابله عملا این است که فراوانی فعالیتهای رسانهای اتفاق بیفتد، و دیگر سینما نمیتواند در میدانی خلوت فعالیت کند. در نتیجه خیلی از فیلمهایی که ساخته میشوند امکان نمایش سینمایی پیدا نمیکنند. مثلا ویدئو اگر راه بیفتد، خیلی از فیلمهایی که میسازیم و در سینماها هم نشان داده میشود، تماشاگر ترجیح میدهد آنها را در ویدئو ببیند تا در سینما. این بدان معنی است که اندازههای سینمای ما باید تغییر کند. الان ما در سینما فیلمهایی که اندازه تلویزیون هستند نمایش میدهیم و طبعا چنین فیلمهایی برای ویدئو مناسبترند. در صورتی که در شرایط فراوانی فعالیت رسانهای، فقط فیلمهایی میتوانند اکران شوند، که اندازه اکران سینما باشند، وگرنه میروند به جایگاه واقعی خودشان. آن وقت برای سینما صرف نمیکند روی این گونه فیلمها وقت و سرمایه بگذارد. در این شرایط استاندارهای جدیدی ایجاد میشود. برای تولیدکنندهها در انتخاب موضوع، افراد و روشهای تولید و امکانات که در اندازههای حرفهایتر فیلمهایی در تراز جدید محصول آن خواهد بود.
یکی دیگر از اتفاقهایی که رخ میدهد، افزایش ظرفیت نمایشی در سالنهای سینما خواهد بود. از یک سو طرح ایجاد تسهیلات جدید برای مقرون به صرفه کردن تاسیس سالنهای جدید به اجرا درخواهد آمد که حاصل آن افزایش سرانه ظرفیت نمایشی خواهد بود. از سوی دیگر چون قرار نیست همه سرمایهگذاری برای تولید یک فیلم از محل نمایش در سینماها بازگردد، دیگر لازم نیست همچون گذشته نمایش فیلم با فروش کم در سالنها به امید بازگشت رقم بیشتری از سرمایه به بهای زیان سالن، ادامه یابد. پس با نمایش محدودتر فیلم امکان نمایش تعداد بیشتری فیلم، در طول یک سال در هر سالن پیدا میکنیم که نتیجه آن، افزایش ظرفیت نمایشی از همه جهت خواهد بود. اگر طول سالهای گذشته به دلیل محدودیت ظرفیت نمایشی به عنوان اصلیترین عامل ، تعداد تولیدات سینمای ایران مجبور بود در محدوده پنجاه فیلم حفظ شود به این ترتیب تصور اینکه با از میان رفتن این محدودیت نمایش حجم تولیدات هم نسبت به رقم قبل افزایش یابد، غیر واقعبینانه نخواهد بود. فکر میکنم از این پس عوامل دیگری حجم تولید سینمایی را تعیین کنند و نه ظرفیت نمایشی عواملی مثل نیروی انسانی کارآمد، تجهیزات، سرمایه و غیره.
اتفاق دیگری که میافتد، این است که چون دیگر فعالیتهای رسانهای رونق پیدا میکند، این رسانههای جدید به محصولات تصویری نیاز دارند، و لازم است که در داخل کشور تولید شوند. در این تولید به چه چیزهایی احتیاج هست؟ نیروی انسانی، تجهیزات و غیره. بخشی از این نیازها را میتوانیم از خارج وارد کنیم، اما نیروی انسانی باید در همین جا به وجود بیاید و از نیروهای موجود هم بهرهبرداری شود. بخشی از اهل سینما، حتی چه بسا بخشی از کسانی که در تلویزیون هستند، جذب این رسانهها خواهند شد. در واقع یک هرم جدیدی در سینما پیدا میکنیم.
یکی دیگر از اتفاقهایی که میافتد و با شرایط قبل متفاوت است این است که تا قبل از این ما یک سینمای آماتوری داشتیم و پس از آن بلافاصله سینمای حرفهای به مفهوم فیلم بلند داستانی بود. در این میان، فیلم مستند، کوتاه آموزشی و تجربی خیلی اتفاقی ساخته میشد، چون یک گردش و جریان اقتصادی صنعتی طبیعی نداشت. با فعال شدن رسانههای دیگر، طبعا این زمینهها فعال میشوند و ما قاعده سینمای حرفهایمان عملا روی یک پایه عظیمی از تجربههای مستند و انواع و اقسام فیلمهای آموزشی و فیلم کوتاه داستانی و سریال و غیره قرار میگیرد و یک نردبان معقولتری برای رشد و ارتقا و رسیدن به سینمای حرفهای ایجاد خواهد شد.
- این حقوق پخش تلویزیونی را که موسسه رسانههای تصویری میپردازد چگونه بعدا تلویزیون میگیرد؟
- این مساله خودشان است با تلویزیون، به هر صورت آنچه برای بخش خصوصی اتفاق میافتد، این است که صدا و سیما، از حالت انحصاری خارج میشود و یک جای دیگر هم پیدا میشود که قیمت دیگری اعلام میکند.
- منظورم این است که اینها مشتریشان تنها تلویزیون خواهد بود یا آن شبکههای کابلی و کانال سوم احتمالی؟
- البته درباره شرایط فعلی صحبت میکنیم. فعلا یک سیمای جمهوری اسلامی داریم. در این شرایط موسسه رسانههای تصویری اعلام میکند که من مطابق این جدول، حقوق فیلمها را میخرم، فقط ممکن است نتواند بهره ببرد. این موسسه میگوید من فیلم را میخرم و میتوانم صبر کنم، عجله ندارم، در شرایط عسر و حرج به سر نمیبرم و نگران این هستم که تولیدکننده سهمی از قیمت تمام شده را از این طریق بتواند تامین کند.
- ممکن است کمتر هم بفروشد و ممکن است که اصلا نتواند بفروشد.
- مسالهاش این نیست که بفروشد. میخواهد این سهم را تضمین و تثبیت کند تا فیلمساز بتواند به کارش ادامه دهد.
- یک مبلغ پانصد میلیون تومان هم در نظر گرفته شده بود برای کمک به فیلمسازی. آیا این مبلغ خارج از این بحثهاست؟
- بله، آن هم طرحی است که اگر قبول شود، اصلا خارج از این سیستم است. آن مبلغ سرمایهگذاری میشود برای فیلمهای بهخصوصی که شاید بخش خصوصی، توان سرمایهگذاری روی آنها را نداشته باشد.
- سالنهای سینما
- مبلغ قابل توجهی هم برای ساخت سینما در نظر گرفته شده است. با توجه به وضعیتی که در این سالنها وجود داشته و حالا به هر حال تماشاگرانمان همان تماشاگران هستند و فیلمها هم قرار است کیفیتهایش همان باشد. طی این سالها، رغبتی برای سرمایهگذاری روی سینماسازی نبوده، آیا این وام میتواند انگیزهای باشد برای سینماسازی؟
- مساله فقط وام نیست. وام یکی از موارد است. خود سالن سازی مشکلاتی دارد. برای ساخت سالن، تقریبا به ازای هر صندلی با کیفیت خوب، حدود دویست هزار تومان باید سرمایهگذاری شود. یعنی یک سالن با پانصد صندلی نیاز به صد میلیون تومان سرمایه دارد و این مبلغ باید بازدهی داشته باشد.
خب ما خیلی نمیتوانیم حساب باز کنیم روی بازگشتی که از محل نمایش فیلم داشته باشد- به لحاظ همین نکاتی که عرض کردم، از قبیل قیمت بلیت که تابع قیمت تمام شده فیلم و سالن نیست و تابع قدرت خرید مردم است. پس کاری که باید کرد این است که سالن نمایش را پیوند بزنیم به فعالیتهای دیگر که قیمت تمام شدهاش کاهش پیدا کند. یعنی اگر زمین ارزان قیمت در اختیارش قرار بدهیم و وام ارزان قیمت برایش فراهم شود، اگر این سالن سینما در جوارش فعالیتهای دیگری هم وجود داشته باشد که آنها خیلی مقرون به صرفه باشد و از ارزش افزوده بالایی برخوردار باشد و این ارزش افزوده سرشکن شود در این سرمایهگذاری، آن وقت در واقع میتوان چنین تصور کرد که به ازای هر صندلی که دویست هزار تومان باید سرمایهگذاری شود، در ترکیب با فعالیتهای دیگر و ایجاد تسهیلات، میتوانیم این مبلغ را مثلا به بیست هزار تومان تقلیل دهیم. با تقلیل به مبلغ جدید، برای یک سالن پانصد نفری باید ده میلیون تومان سرمایهگذاری کرد. حالا این ده میلیون تومان سرمایهای است که با درآمدی که به طور طبیعی سالنها میتوانند داشته باشند، خیلی به مقرون به صرفه است. باید حساب کرد این دویست هزار تومان تا چه مبلغی برسد مقرون به صرفه است؟ اگر بتوانیم این مبلغ را تا میزان معینی پایین بیاوریم، برای بخش خصوصی توانایی ایجاد کردهایم. اگر بالاتر از آن باشد تمایل نخواهند داشت و اگر پایینتر باشد تمایلش بیشتر است. این در واقع برمیگردد به اینکه ما از تمام اهرمهای موجود و حمایتهایی که میشود، طوری بهرهبرداری کنیم که چنین امری تحقق پیدا کند. شاخص اصلی این امر، به محاسبه بخش خصوصی مربوط میشود و باید احساس کند که سرمایهگذاری در این زمینه مقرون به صرفه است.
- روی جزئیات این طرح کار نشده؟
- در دست مطالعه است، چون بخشی از آن به مراکز و نهادهای دیگر مربوط میشود. در حال مذاکره هستند تا پس از توافقها، جمعبندی آن، به یک شرایط مقرون به صرفه سرمایهگذاری منجر شود که پس از تحقیق اعلام کنند و عمل شود. به عنوان نمونه عرض میکنم که زمانی با آقای شهردار مذاکرهای داشتیم و ایشان برای اینکه متوجه بودند که در شهر تهران مشکل سالن نمایش داریم، اعلام آمادگی کرده بودند تا از اختیاراتی که شهرداری میتواند اجازه کاربری بدهد، هر سالنی که ساخته بشود به میزان قیمت تمام شده خود سالن، در ارقامی که باید به شهرداری پرداخت شود تخفیف بدهد و همچنین کاربریهای دیگری در ترکیب با فعالیتهای جنبی آن سالن منظور کنند. به این ترتیب قیمت تمام شده خیلی پایین میآید. منظور این است که برای استفاده از تمام تسهیلات ممکن مذاکراتی شده تا آنها امتیازاتی در اختیار سینما قرار بدهند.
- یعنی اعلام آمادگی کردهاند؟
- مذاکره میکنند تا به صورت یک توافق رسمی عمل کنند که این اتفاق فقط در تهران نیفتد بلکه در یک مقیاس ملی قابل اجرا باشد، چون ما فقط در تهران این مشکلات را نداریم. مشکلات در جاهای دیگر، خیلی بیشتر است.
- غیر از تاسیس سالنهای جدید، همین سالنهای موجود هم مشکل دارند. خیلی از صاحبان سینماها مایلند تغییر شغل بدهند و اصلا سینما را تعطیل کنند. اگر به آنها بخصوص در مناطق پرجمعیت اجازه داده شود که این سینماها را به یک مجتمع تبدیل کنند که یک یا دو سالن هم در آنجا وجود داشته باشد، شاید رغبت بیشتری برای ادامه فعالیت به وجود بیاید.
- بعضیها خودشان اعلام کردهاند و ما هم راغب هستیم. اما اجرای آن مشکلاتی دارد که خودم در این قضیه مسئول شدم تا با انجمن سینماداران مشورت کنم. به آنها گفتند که در این زمینه طرح بیاورید. به هر حال این تمایل وجود دارد، هم برای اینکه جابجایی صورت بگیرد و هم اینکه از همین امکانات و منابعی که ایجاد میشود، برای شرایط مطلوبتر استفاده شود. چون خیلی از سالنهای ما مستهلک شده است. این آمادگی الان به شدت وجود دارد.
- یکی دیگر از عوامل جذابیت برای تماشاگر، کیفیت نمایش فیلمهاست که الان خیلی بد است، آیا برای رفع این مشکل سرمایهگذاری خیلی زیادی لازم است؟
- در همه موارد صحبت کردیم. قرار شد طرح بیاورند تا معلوم شود از حمایتهایی که قرار است صورت بگیرد، به چه میزانی و با چه مکانیسمی احتیاج هست…
- آن که برای پروژه بزرگتری است…
- در همین موارد کوچکتر هم قرار شده طرح بیاورند.
- درجهبندی فیلمها
- همه این اتفاقهایی که شما شرح دادید قرار است بیفتد، به دو عامل مهم بستگی دارد (حالا اگر بحث جذابیت فیلمها را کنار بگذاریم). یکی مساله درجهبندی است که عامل مهمی در میزان و سرعت بازگشت سرمایه محسوب میشود. یکی هم مساله نوع تبلیغات. اهل سینما همیشه از درجهبندی کیفی نالان بودهاند. آیا معیارها همچنان همین خواهد بود که تا به حال بوده؟
- کدام گروه از اهل سینما نالان بودهاند؟ اگر درجه پایین میگرفتند، ناراحت میشدند، از درجه بالا که خوشحال هم میشدند. معمولا هم به اکثر فیلمها درجه بهتر داده میشود. تعداد کمی از فیلمها درجه ج ارزیابی میشوند، حالا هم سروصدای جیمیها خیلی بالاست. آنها اقلیتی هستند که تظاهرات زیادی دارند. به طور متوسط بیش از پنجاه درصد فیلمهایمان در سال، درجه الف و ب داشتهاند. البته در این سالها مشخص شده است که معیار درجهبندی چه چیزهایی است: محتوای فیلم، کیفیت ساخت، و احیانا تجربههای هنری که فیلمساز در کارش دارد. فکر کلی هم این است که از فیلم خوب، نسبت به فیلمی که خوب نیست، باید حمایت کرد. این فکر کلی را هیچ کس رد نمیکند. کسی که زحمت کشیده و کیفیت بهتری برای فیلمش حاصل کرده طبیعی است که باید پشتیبانی بیشتری شود. فقط چون عدهای تازه وارد سینما شدهاند، سوابق امر را از یاد بردهاند یا در جریان آن نیستند. ما وقتی قضیه درجهبندی را شروع کردیم، مبنای قبلی این بود که هیچ فیلمی درجهبندی نمیشد، در شروع گفتیم هر فیلمی الف بشود یک جایزه به آن میدهیم، و قیمت بلیتش بیشتر شد، و فیلم ب جایزهاش کمتر بود. یعنی در واقع این امتیازی بود که به فیلم الف و ب داده میشد.
- مساله زمان نمایش هم بود.
- بله، میخواستیم بهترین زمان نمایش در اختیار بهترین فیلمهایمان باشد.
- منظورم طول مدت نمایش است.
- همه این امتیازهایی که اشاره شد در جهت بهبود کیفیت سینما بوده است. چون نمایش ما سهمیهبندی است، طبیعی است که در آن بخشی که سهمیهبندی صورت میگیرد، اگر قرار باشد امتیازی به فیلم الف داده شود، باید از فیلم ج گرفته شود. گرفتن امتیاز از فیلم ج صرف چه چیزی میشود؟ آیا صرف خارج از سینما میشود؟ ما راه را برای بازگشت سرمایه فیلم ج دشوار، و برای فیلم الف آسان میکنیم. معنی مکانیسم همین است. اگر قرار است حمایتی از فیلم بهتر در مقابل فیلمی که بهتر نیست صورت بگیرد، جز این است که باید شرایط اقتصادی آن مساعد شود؟ یا باید فقط کف مرتب بزنیم برای سازندهاش؟ حتما باید حمایت معنای اقتصادی داشته باشد و تبدیل شود به اهرم جدی و اثرگذار. حالا این المشنگهها و شلوغکاریها که میشود بیشتر مال آن اقلیت جیمساز است که اتفاقا اقلیتی است که به این ترتیب عملا از سینما حذف میشود. مگر چقدر نقدینگی در اختیارش هست و چقدر سرمایه دارد که بخواهد ریسک کند؟ خیلی احتمالش کم است. در طول چند سال اخیر به دلیل بحران شدید اقتصادی سینما، یک مقداری درجهبندی با مسامحه صورت گرفت. اما در شرایط جدید که هزینهها جدی است و تضمینها جدیتر، دیگر تسامحی وجود نخواهد داشت. چه بسا فیلمهایی که امسال ب یا «ب ستارهدار» ارزیابی شدند، سال آینده اگر تولید شدند ج ارزیابی میشوند. چون برای بدنه سینمای ما فیلمهای الف و ب هست، تضمین جدی وجود دارد. یک منطقه امنی وجود دارد به اسم «الف و ب». حالا اگر کسی نخواهد در این منطقه قرار بگیرد، باید حذف شود.
با همه این توضیحات به نظر میرسد از طرفی بخشی از نیروی انسانی فعال در سینمای فعلی بتدریج از سینما کنار خواهند رفت و با وجود امکان فعالیت در حوزههای دیگر تولیدات سمعی و بصری مثل ویدئو، عملا جذب این فعالیتهای جدید خواهند شد.
البته، با گستردگی و کمیت قابل تصور در این حوزههای جدیدالتاسیس، بدیهی است این گروه تکافوی نیروی انسانی مورد نیاز فعالیتهای جدید را نخواهند کرد و لازم است نیروی انسانی لازم از حوزههای موجود دیگر جذب و یا تربیت شوند. از سوی دیگر به دلیل ایجاد حوزههای دیگر فعالیت تولیدی سمعی و بصری، عملا وضعیت سینمای حرفهای دستخوش دگرگونی خواهد شد. تا امروز فقط در عرصه فعالیت تولیدی، به جز تلویزیون یکی فعالیت آماتوری وجود داشته و دیگر حرفهای به مفهوم تولید فیلم بلند داستانی. یعنی در هر یک از حرفههای گوناگون سینما فقط همین دو مرحله موجود بوده. در شرایط جدید، مسیر ورود به سینمای حرفهای از مراحل دیگری میتواند عبور کند. امکانات و فرصت تجربهاندوزی و کسب خبرگی به دلیل تعدد مراحل پیش از ورود به سینمای حرفهای، به این ترتیب فراهم تر خواهد بود و فراوانی امکان فعالیت تولیدی در مراحل پیش از سینمای حرفهای فرصت بهره بردن از بهترینها و موفقترین تجربهها در زمینههای مختلف را برای سینمای حرفهای فراهم میسازد.
- مواردی از درجهبندی بوده که به نظر ناعادلانه میآید. یعنی بعضی از فیلمهای درجه ج یا ب ستارهدار را نمیتوان همسنگ بقیه فیلمهای همگروه آنها ارزیابی کرد.
- ممکن است در درجهبندی مواردی اتفاق بیفتد که حقشان نباشد. ما اگر فرض کنیم که کیفیت فیلمها واقعا قابل اندازهگیری دقیق هست، باید برای پنجاه فیلم، پنجاه تا درجه داشته باشیم، پس وقتی یک فیلم الف و دیگری ب ارزیابی میشوند فاصله آخرین الف با اولین ب خیلی کم است. یک گرفتاری دیگر این است که اساسا متر برای اندازهگیری سینما آنقدر نمیتواند دقیق باشد. البته آن قدر هم غیر دقیق نیست که صددرصد اختلاف نظر وجود داشته باشد. به هر حال، کسانی که در سینما اهل نظر هستند اگر قرار باشد درجهبندی کنند، ممکن است با هم 20 درصدی اختلاف نظر داشته باشند و این میزان اختلاف، همیشه میتواند وجود داشته باشد. ما به خاطر این اختلاف یا باید از این مکانیسم تعیین کیفیت صرف نظر کنیم، یا این اختلاف را بپذیریم. دیگر اینکه، چه کسی باید درجهبندی کند؟ یک موقعی اهل سینما گفتند ما خودمان درجهبندی میکنیم. اما خودشان ذینفع هستند، هرکس به فیلم خودش الف میدهد یا اگر سینمادارها درجهبندی کنند، آنها هم بیشتر نگران گیشه هستند تا ارزش فرهنگی فیلم، بنابراین به فیلم پرفروش درجه الف میدهند، به فیلم کمفروش ج. پس باید مرجعی درجه بندی کند که ذینفع نباشد و نگران اعتلای فرهنگی جامعه هم باشد.
- ذینفع بودن که فقط به مساله اقتصادی محدود نمیشود. ممکن است به یک شکل دیگری ذینفع باشند. مثلا ممکن است، نفع سیاسی مدنظر باشد.
- بالاخره کسی که از سوی دولت عمل میکند، نماینده آن جایی است که از لحاظ سیاسی این امکان را پیدا کرده که الان دارد حکومت میکند. عملا یک حقوقی دارد و از این حقوق نمیتواند صرف نظر کند. البته حکومت کردن تبعات دیگری هم دارد.
کسی که از سوی حکومت عمل میکند، فقط نباید نگران نقطهنظرهای اختصاصی خودش باشد. در واقع باید در مقیاس ملی عمل کند. حالا ممکن است با 60 درصد آرا به قدرت رسیده باشد، اما در مرحله حکومت بر صددرصد مردم حاکمیت دارد. بنابراین باید به آن بخشی از جامعه که ممکن است به او رأی نداده باشند هم توجه داشته باشد.
- میشود یک ترکیبی از دستاندرکاران و صاحبنظران مختلف به وجود آورد. دو سال پیش فرمهایی هم فرستاده شد…
- آن جنبه مشورتی داشت.
- آنطور که ظاهرا به نظر میرسید، گویا قرار بود این ترکیب انجام بشود.
- اتفاقا آن تجربه هم نشان داد که نظرهای گروههای مختلف، خیلی به هم نزدیک است، و با نتیجهگیری نهایی هم نزدیک بود. ممکن است در مواردی اختلاف زیاد وجود داشته باشد، اما در جمعبندی نهایی خیلی به هم نزدیک بود.
- یک بار آن رایگیری را ما هم در مجله انجام دادیم، از آدمهای مختلف، که حدودا همان نتیجه را دارد. منتها این، گلایهها و شکایتها را کم میکند.
- ایجاد این هیات ترکیبی، بیشتر شاید ارزش سیاسی داشته باشد. میشود نمایشهای سیاسی هم درست کرد برای اینکه فقط عدهای زبانشان بسته شود، ولی اینها گرفتاریهای فعلی ما نیست. گرفتاری این است که اساسا فیلم بهتر، مورد پشتیبانی قرار بگیرد و به عنوان یک هدف کلی پذیرفته شود. بعد، مکانیسم درجهبندی با توجه به اینکه ممکن است 20 درصد خطا در آن وجود داشته باشد به عنوان مکانیسم پذیرفته شود و جایی هم که این کار را میکند، ذینفع نباید باشد که عجالتا وزارت ارشاد است.
ممکن است ما به روشهایی دست بزنیم که دامنه ارزیابی آن وسعت پیدا کند ولی هرجا که ارزیابی میکند نباید ذینفع باشد. انشاءالله در سالهای آینده شرایطی فراهم شود که بتوانیم نمایشهای سیاسی هم داشته باشیم از بابت اینکه معترضان زبانشان بسته شود و تفاوت هم همین است. وگرنه حاصل جمع، با همه آراء تفاوت ماهوی ندارد. این موضوع را بر اساس تجربهای که داشتیم عرض میکنم نه بر اساس حدس. با توجه به همه این نکات، چنین روشی ضامن ارتقاء کیفیت سینمای ماست و به دلیل هو و جنجال نباید از آن صرف نظر کنیم. عدهای که فیلمشان درجه الف میگیرد، با درجهبندی مخالف نیستند چون اگر درجهبندی نباشد آنها نمیتوانند فیلم بسازند و به آنها میدان داده نمیشود. کما اینکه با کمی تسامح، عملا چنین گرایشهایی در سینمای ما اتفاق افتاد. یعنی میل به سادهانگاری خیلی بیشتر وجود دارد. مثل اینکه طبع عمومی به این سمت است.
- جایزهای که در نظر گرفته شده برای فیلمهای الف پرفروش، شامل فیلمهایی که کیفیت خوبی دارند و قاعدتا کسی توقع ندارد تماشاگر زیادی داشته باشند، نمیشود؟
- جهتگیری این جایزه بیشتر این است که ما طرفدار فیلم با کیفیت خوب و جذاب هستیم. فقط طرفدار فیلمی که حامل ارزشهای فرهنگی باشد ولی با تماشاگر ارتباط برقرار نکند یا فقط قشر خاصی را مورد خطاب قرار دهد، نیستیم. البته از این نوع فیلمها هم حمایت میکنیم، اما این هدف نهایی سینمای ما نیست. حتما به عنصر جذابیت باید توجه شود.
- برای حمایت از صنعت و اقتصاد سینما، خیلی هم خوب است. منتها اینها فیلمهای ماندنی نیستند. آثاری که در تاریخ سینمای کشوری ماندگار میشوند، به جز موارد استثنایی، فیلمهایی هستند که معمولا مخاطب کمتری دارند ولی از ارزشهای فرهنگی برخوردارند.
- طبق توضیحی که دادم، اگر فیلمی درجه الف باشد، ولو اینکه فروش قابل توجهی نداشته باشد، دستکم حدود صددرصد سرمایهاش برمیگردد. در نهایت این طور میتوان گفت که اگر کسی فیلم خوبی بسازد ولی نتواند جذابیت داشته باشد و تماشاگر را به سالن سینما بکشاند، نهایتا سرمایهاش تضمین میشود. اما اگر فیلمی خوب و حامل ارزشهای فرهنگی باشد و برای تماشاگر هم جذابیتهایی داشته باشد، باید امتیاز دیگری برایش قائل شد، چون هم ماندگار است و هم میتواند با مخاطبش ارتباط برقرار کند. مثلا فیلمی مثل هامون در سینمای ما ماندگار است، در عین حال توانسته است تماشاگر زیادی را هم جذب کند. ما طرفدار این نوع سینما هستیم. فیلم بایسیکلران هم خوب و هم جذاب است. چنین نمونههایی که ارزش فرهنگی و جذابیت در آنها توام بوده، بیشتر مدنظر هستند.
- تبلیغات
- و نکتهای درباره تبلیغات: سالها بحث این بوده که شیوههای جدیدی برای تبلیغات فیلمها پیدا بشود. ولی عملا هیچ اتفاقی نیفتاده است. پوسترهایی را که قبلا روی دیوارها میچسباندند، حالا شهرداری ستونهایی درست کرده و روی آن میچسبانند. مشکل با تلویزیون همچنان وجود دارد، حتی بدتر هم شده، که به هر حال عامل خیلی مهمی است. در این مورد چه فکرهایی شده است.
- به طور طبیعی در سراسر کشور، فرصتهایی دارد برای تبلیغات اساسا به وجود میآید که البته کاری به سینما ندارد و به شکل عمومی است و قاعدتا سینما هم میتواند از آن بهرهمند شود. مثلا چندی پیش، پیشنهاد شد از تابلوهایی که در سطح شهر وجود دارد و تبلیغ کالاهای مختلف روی آنها انجام میشود، خیلی خوب است که مذاکراتی بشود و بتوانیم از آنها استفاده کنیم. این امکان قبلا وجود نداشت و اگر قرار بود به وجود بیاید، سینما باید برای استفاده خودش سرمایهگذاری میکرد که چنین امکانی نبود، یا در مورد تلویزیون شنیدهام مذاکراتی بین مجمع تولیدکنندگان و مسئولان صداوسیما قرار است صورت بگیرد که این مشکلات به طریقی حل شود.
زمینههایی در حال به وجود آمدن است که امیدوارکننده هستند، از این نظر که رسانههای جدید یا رسانههای قبلی در شرایط جدید، عملا قرار بگیرند و این تبلیغات بتواند تحقق پیدا کند. یک جهت موضوع هم این است که اساسا ما باید بررسی کنیم آن شرایط جدیدی که سینما قرار است در آن قرار بگیرد، چه تفاوتهایی با قبل دارد و اگر قرار است تبلیغاتی در آن صورت بگیرد، فقط و فقط به خاطر بازگشت سرمایه نیست. ایجاد منابع جدید عملا به شرایط جدید در تبلیغات باید منجر شود چون در واقع سینما مختصات جدیدی پیدا خواهد کرد. به هر حال باید این اتفاق بیفتد و این بساط گسترده شود تا راهحلهای آن هم پیدا شود. به میزانی که فعالیتهای رسانهای رونق پیدا کند هر کدام از آن رسانهها فرصتی برای تبلیغ سینما است. تا به حال فقط تلویزیون و مطبوعات برای تبلیغات بوده اما حالا زمینههای جدید فراهم میشود.
- از آن امکاناتی که از قبل موجود بوده، عملا هیچ استفاده دیگری نشد…
- گویا سینما دارد راهحلهایی برای این مساله پیدا میکند. الان دیگر در آستانه شرایط جدیدی هستیم و برای اینکه برنامهها درست عمل شود، باید جدیتر برخورد شود. دیگر نباید بیدلیل آگهی به روزنامهها داد. باید ارزیابی کرد که آگهی در روزنامه چگونه باشد تا تبلیغ تاثیر مثبتتری ایجاد کند. الان اهل سینمای ما هیچگونه ارزیابی انجام نمیدهد تا معلوم شود یک آگهی چه اندازه میتواند مفید باشد. بتدریج باید این محاسبات صورت بگیرد.
- مؤثرترینش تا به حال تلویزیون بوده. با توجه به سیاستی که تلویزیون در مقابل سینمای ایران و تبلیغ آن داشته، چقدر امیدوار هستید که مذاکرات به نتیجه برسد؟
- نمیدانم، به طرفین بستگی دارد، و من جزو هیچ طرف نیستم. فقط میگویم چیزی که شاید کمتر در این مذاکرات وجود دارد، توجه به این امر است که ما در آستانه ورود به شرایط جدید هستیم. در خیلی از کشورهای دنیا فراوانی فعالیتهای رسانهای هست، کانالهای متعدد تلویزیون وجود دارد، شبکههای ویدئویی فراوان و شبکههای کابلی مختلف در حال کار هستند، ایستگاههای ماهوارهای وجود دارد، سالنهای متعدد سینما، سینهکلوبها و انواع و اقسام امکانات نمایشی دیگر. اوایل برای ما خیلی تعجبآور بود که وقتی یک فیلم ایرانی به فرانسه میفروختیم، اول آن را در تلویزیون نمایش میدادند بعد در سینماها، در حالی که در تلویزیون ما وقتی فیلمی نمایش داده میشود میگوییم دیگر معنی ندارد که در سینماها نمایش داده شود. چون یک فیلم خوب در تلویزیون قطعا سی میلیون تماشاگر خواهد داشت، در حالی که بیشترین تماشاگران فیلم در سینماها (پس از انقلاب)، هشت میلیون نفر بوده که آن هم در مورد یک فیلم اتفاق افتاده. فیلم بعدی پنج میلیون و پس از آن سه میلیون و … خب برای ما حیرتانگیز است. در صورتی که پربینندهترین برنامه در آن کشورها، طبق آمار خودشان، 20 درصد بینندههای بالقوه را جذب میکنند. حالا اگر ما میگوییم در آستانه شرایط جدید هستیم، یعنی در یک زمان نه چندان دور عملا به شرایطی نزدیک میشویم که پربینندهترین برنامه تلویزیون ما، مثلا 27 درصد بینندهها را خواهد داشت، نه صددرصد را. وقتی آن شرایط ایجاد شود، چقدر احتمال دارد که وقتی فلان فیلم از تلویزیون پخش میشود همه آن را ببینند؟ ممکن است تماشاگران آن فیلم به 10 درصد برسد و این در حالی است که آن 10 درصد هم به طور کامل فرصت و موقعیت دیدن فیلم را نداشته باشند. بنابراین وقتی فیلم در سینماها نمایش داده میشود، میتوانند فرصت از دست رفته را جبران کنند.
برای رسیدن به آن شرایط، یک محدودۀ زمانی داریم که برخی میگویند دو سال، برخی دیگر میگویند سه سال، و در نهایت پنج سال پیشبینی میشود، نه بیشتر. یعنی ما برای رسیدن به آن شرایط زمان زیادی نداریم. حالا اگر مذاکرهای بین اهل سینما و تلویزیون صورت میگیرد باید با توجه به این مقدمات باشد، که متاسفانه نیست. یعنی این مقدمات مدنظر طرفین نیست. آنها شرایط موجود را ماندگار و مداوم میدانند، به این دلیل ممکن است به نتیجه برسند یا نرسند. ولی این شرایط انتخاب ما نیست که به وجود میآید، بلکه بر ما تحمیل میشود، و ما میخواهیم در شرایط جدید همچنان شعارهایمان را حفظ کنیم، هویت مستقل فرهنگی داشته باشیم، از ارزشهایمان دفاع کنیم، سینما داشته باشیم، فعالیتهای فرهنگی اتفاق بیفتد و … همه اینها در صورتی اتفاق میافتد که ادراکی دقیق نسبت به این شرایط داشته باشیم و طرح و برنامه ارائه دهیم و راهحلها را بر اساس آن شرایط پیدا کنیم. حالا یا باید از قبل، پیشبینی کنیم یا در آن غرق شویم.
نکته ی دیگری که باید بگویم و در واقع یک خبر هست، این هست که دفترهای سینمایی از همین حالا می توانند برای وام بانکی مراجعه کنند. وام مشکلی داشت که برطرف شد، یعنی با تصویب مجلس، بهره وام کاهش یافت. در مورد پیش فروش هم می توانند به موسسه رسانه های تصویری مراجعه کنند. که این فقط شامل حقوق تلویزیونی و ویدئویی می شود، و از آن به عنوان منبع جذب نقدینگی استفاده کنند. می توانم بگویم که شرایط جدید، به مراتب مطلوب تر است، فقط دقت و تامل بیشتری باید مبذول شود.
- تا اطلاع ثانوی
- این شرایط بیمه و وام و پیش خرید مداوم است یا تا اطلاع ثانوی؟
- این طرح با پیش بینی ما از حالا تا سه چهار سال باید ادامه داشته باشد تا از حالت تصنع خارج شود و به شرایط طبیعی تبدیل شود و به طور طبیعی تولید کننده ما بتواند روی بازگشت بخشی از سرمایه اش در تلویزیون و ویدئو و غیره حساب باز کند. یک روند سه چهار ساله را پیش بینی کرده ایم که باید با همین مکانیسم عمل کنیم، ولی در طی این مدت ما باید به نقطهای برسیم که دیگر این اهرمها برچیده شود و روش عادی و طبیعی فیلمسازی شکل گرفته باشد. تمام منابعی که میتواند در اختیار قرار بگیرد، طی برنامه پنج ساله دوم سرمایهگذاری میشود تا سینما بتواند در شرایط بدون سوسبید به حیات خود ادامه دهد. یعنی اینکه راهحلهایی که گفتیم، یک عمری دارد و خیلی هم طولانی نمیتواند باشد.
- ولی فعلا زمان معینی ندارد…
- الان میگوییم تا اطلاع ثانوی، البته حداکثر تا پایان برنامۀ پنج ساله دوم، برای آنکه این راهحلها را عمل کنیم و بخشهایی هم از جوانب دیگر باید به کار بیفتد. مثل این است که بخواهید زمینی را قابل کشت کنید. یک بخش به فعالیت شما مربوط میشود و بخش دیگر به عوامل طبیعی مثل باران و غیره متکی است. تلاش و پیشبینیمان این است که ظرف سه تا پنج سال آینده قطعا باید اتفاق بیفتد.
- حالا اگر ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار باشند که اتفاق نیفتد…
- در آن صورت، تصور اینکه پس از پنج سال باز امکانات دیگری در اختیار سینما قرار بگیرد، تصور غیر واقعبینانهای است. آن وقت باید مجلس ترحیم باشکوهی برای سینما برگزار کنیم!
- یعنی دیکر این امکانات ادامه پیدا نخواهد کرد؟
- نمیتواند ادامه پیدا کند، چون در واقع همه فیلمها را خریدهایم و پولش را دادهایم و یک حجم عظیم نقدینگی را صرف کردهایم ولی هیچ استفادهای نداشته است. تا کی میتوانیم این حجم عظیم نقدینگی را بگیریم و بهرهای ندهیم؟ باید یک گردش ایجاد شود تا این برنامهریزیها نتیجهبخش باشد. به هر حال، همان طوری که بارها عرض کردهام، به امید روزی که…
- بنیاد فارابی نباشد!
- نه اینکه فقط فارابی نباشد، بلکه به این مکانیسمها هم نیازی نباشد! ولی سینمایی متعالی و مبین فرهنگ مستقل خودمان در شرایطی کاملا طبیعی، پیشتاز فعالیتهای فرهنگی باشد.
ماهنامه فیلم، شماره 143.