دیروز و امروز سینمای کودک و نوجوان

من خیلی با تعبیر «مهندسی فرهنگی» موافق نیستم و به جای آن «مدیریت فرهنگی» را به کار میبرم. درواقع در مدیریت فرهنگی ما تلاش میکنیم در زمین حاصلخیز عرصۀ فرهنگ و هنر زراعت اتفاق بیفتد. آنزمان با توجه به اینکه بافت جمعیتی ما یکی از جوانترین جوامع دنیا را تشکیل میداد و ما در کشورمان نیز قبل از انقلاب یک سابقه در زمینه تولید فیلمهایی در حوزۀ کودکان و نوجوانان داشتیم، بنابراین موضوع حکایت از آن میکرد که توانایی و زمینه برای پرداختن به چنین فیلمهایی وجود دارد. ولی در صحنۀ سینمای حرفهای اساس این باور وجود نداشت.
سینماى ایران پس از سرگیجه، پوست ترکاند!

براى ما سوال بود که اساسا ایران مىتواند سینما داشته باشد یا خیر؟ دلایل روشنى هم براى خود داشتیم که مىتوانیم سینما داشته باشیم و روى پاى خود بایستیم؛ چون ما یک جامعه بزرگ داریم که یک زبان واحد دارد. ما کسانى هستیم که به لحاظ فرهنگى غنى هستیم و همین فرهنگ بضاعتى را در ما ایجاد مىکند که بتوانیم سینما داشته باشیم.
تولد سینمای ایران در جنگ

قبل از انقلاب همراه تعدادی از دوستان فعالیتهایی به شکل آماتوری در زمینه سینما داشتم بعد از پیروزی انقلاب از 25 بهمن سال 57 به صداوسیما رفتم و تا سال 62 در بخشهای مختلف مانند پخش، تولید، گروه فیلم و سریال و… همکاری میکردم تا این که آقای خاتمی از من دعوت کردند تا به عنوان معاون سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد با ایشان همکاری کنم، اما من آقای انوار را معرفی کردم چون معتقد بودم آقای انوار در این زمینه مناسبتر هستند، همکاری من با معاونت سینمایی اینگونه آغاز شد و تا بهار سال 73 ادامه یافت.
سینما هنر میکند که نفس میکشد

بهخاطر دارم در یک دورهای یکی از دوستان همکار در فارابی بعد از مدتی همکاری، به من گفت: «من ترجیح میدهم به جای اینکه حاصل تلاشام باعث شود یک کسی فیلمنامهی خوب بنویسد، میخواهم خودم یک فیلمنامه یا یک فیلم خوب بسازم.» اما من معتقد بودم به جای اینکه خودم یک فیلم بسازم، یک کاری انجام بدهم که خیلیهای دیگر، فیلم خوب بسازند و بیش از آن تلاش میکنم به جای آنکه خودم چند تا فیلم بسازم، کمک بکنم به اینکه یک سینمای خوب شکل بگیرد.
تاریخچه حضور بینالمللی سینمای پس از انقلاب

همه این قصه از سال 1362 شروع شد، زمانی که جناب آقای انوار مسئولیت معاونت سینمایی را در وزارت ارشاد به عهده گرفت و بنده و چند نفر دیگر به کمک ایشان رفتیم. در آنجا اتفاقاتی را برنامهریزی و طراحی کردیم که بعداً در سینمای کشور رخ داد.
سینما باید تبدیل به یک نهاد مدنی شود

ما در ایران به دلیل هزار سال ریاست سیاسی بر جهان، از ابتدای هخامنشی تا پایان دوره ساسانیان و هزار سال ریاست فرهنگی بر جهان و جهانیان که از قرون اولیه اسلامی شروع شد و تا اواخر صفویه ادامه دارد، طعم ریاست همیشه زیر دندانمان است و به اصطلاح فیلمان یاد هندوستان میکند.
معماری سینما، بنّایی سینما

به خاطر دارم از برنامهریزی طرح کلی سینما در سال 1362 فارغ شده بودیم و داشتیم مقدمات اجرای این برنامه را پیگیری میکردیم که یک روز جمال امید و مرحوم ریپور آمدند که باید هر چه زودتر درباره جشنواره کاری کرد و طبق روال معمول دنبال این بودند که مقررات جشنواره را به شکل آگهی منتشر کنند. برنامههایی که برای سینما داشتیم و حول چند محور بود و تلاش میکردیم هر چیزی را که مربوط به سینما میشد، با این محورها بسنجیم.
مانمیتوانیم مخالف تابستان باشیم

وقتی امکان قرنطیه اطلاعاتی و رسانهای از بین میرود، با توجه به مقتضیات فرهنگی باید برای اداره و مدیریت فرهنگی کشور از تمهیدها و روشهای دیگری استفاده کرد. این وضعیت، وضعیت تازهای نیست که صرفا حالا موضوعیت پیدا کرده باشد ولی فکر میکنم حالا بیشتر از نظر سیاسی مطرح باشد. ما تقریبا از ده سال پیش درشرایطی قرار گرفتیم که به لحاظ پیشرفتهای تکنولوژیک و رسانهای و وضعیت کلی جهان، امکان قرنطینه و کانالیزه کردن و ایجاد محدودیت اطلاعات، و اصولا آن چیزی را که از پل رسانهها عبور میکند تا در اختیار افراد قرار بگیرد، نداریم.
فکر تأسیس خانه سینما

در برنامهریزی و سیاستگذاری برای سینمای کشور که تقریباً از سال 72 آغاز شد یکی از نکاتی که محقق شد این بود که تقریباً هیچ اتفاقی برای سینما نیفتاد مگر اینکه از قبل طرحی برای آن ریخته شده بود. به عبارت دیگر این شعار وجود داشت که اول باید آدرس چیزی را پیدا کنیم، بعد برویم سروقتش.
بیحاصلی کاشتن بذرهای فرهنگی در زمین بایر

گفتوگو با سیدمحمد بهشتی هم میتواند یک اتفاق رسانهای باشد و هم خاطره ارزشمندی را بسازد که هرگز از یاد نمیرود. این را بدون اغراق مینویسم. او شیرین سخن میگوید و کلامش نوعی روایتگری ذاتی و تصویرسازی اکتسابی را با خود همراه دارد، آدم را لبریز از شوق بیشتر دانستن میکند.