فکر تأسیس خانه سینما

در برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری برای سینمای کشور که تقریباً از سال 72 آغاز شد یکی از نکاتی که محقق شد این بود که تقریباً هیچ اتفاقی برای سینما نیفتاد مگر اینکه از قبل طرحی برای آن ریخته شده بود. به عبارت دیگر این شعار وجود داشت که اول باید آدرس چیزی را پیدا کنیم، بعد برویم سروقتش.
1378/09/04

آقای بهشتی، فکر تاسیس خانه سینما از کجا پیدا شد؟

بسم الله الرحمن الرحیم. در برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری برای سینمای کشور که تقریباً از سال 72 آغاز شد یکی از نکاتی که محقق شد این بود که تقریباً هیچ اتفاقی برای سینما نیفتاد مگر اینکه از قبل طرحی برای آن ریخته شده بود. به عبارت دیگر این شعار وجود داشت که اول باید آدرس چیزی را پیدا کنیم، بعد برویم سروقتش.

در چند مرحله در مدیریت سینمای کشور بحث‌‌‌ها‌ی طولانی شد. اولین مرحله در سال 62 بود که کلیات طرح جامعه برنامه‌‌‌ها ‌و سیاست‌‌‌ها‌ی سینمای کشور مشخص و اقدامات مرحله اول آن طرحی شد. مرحله دوم در سال 65 بود. در بحث‌‌‌ها‌یی که در سال 65 صورت گرفت یکی از موضوعات این بود که بدنه سینمای کشور باید نهادینه شود و این ممکن نیست الا اینکه تشکل‌‌‌ها‌ی صنفی در سینمای کشور شکل گیرد. اقدامات مربوط به تشکیل خانه سینما از همان سال 65 آغاز شد.

این طور فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردیم که نسبتی که دولت با سینما دارد نسبتی است که ناگریز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بایست بسیاری از امور سینما توسط بدنه سینما به عهده گرفته شود و نقش و نسبت دولت در حدود قانون باشد. اما وقتی که ما با آحاد دست‌اندرکاران سینما طرف هستیم امکان اینکه اموری برعهدة بدنه سینما گذاشته شود نیست. تنها زمانی که اینها در قالب تشکل‌‌‌ها‌ی صنفی شکل بگیرند، طبعاً می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانند عهده‌دار آن وظایف و تکالیف شوند. چراکه آحاد سینما موضوعات جزئی و منافع جزئی را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانند مدنظر داشته باشند؛ ولی وقتی راجع به کیان سینما، منافع عمومی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌و حقوق عمومی‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آن صحبت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم ناگزیر باید جایی باشد که شان آن متناسب با مفهوم عمومی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بودن باشد که این عملاً چیزی نیست جز تشکل صنفی.

سیاستگذاری‌‌‌هایی که به آن اشاره کردید اصولاً توسط چه ارگانی انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد؟

در حوزه معاونت سینمایی صورت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفت.

فارابی هم حضور داشت؟

بله، طبعاً فارابی هم حضور داشت.

در شهریور 68 مجمع عمومی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌موسسان تشکیل شد که اولین اساسنامه خانه سینما هم در آن به تصویب رسید و اولین هیئت مدیره منتصب شدند. این مجمع از چه کسانی تشکیل شده بود؟

از اعضای هیئت موسس یعنی آقایان فخرالدین انوار، محمدمهدی حیدریان و بنده تشکیل شده بود. در واقع هیئت موسس اساسنامه را آماده کرد و به تصویب مراجع مربوطه رساند. بعد تشکیل جلسه داد و اولین هیئت مدیره را منصوب کرد.

این هیئت مدیره وظیفه تاسیس خانه سینما را بر عهده داشت؛ جا و امکانات لازم بود، صحبت با بدنه سینما، تشکیل تشکل‌‌‌ها‌ی صنفی حرف مختلف لازم بود تا آمادگی آن پیدا شود که خانه سینما بتواند با اعضایش تشکیل شود.

به هر حال فکر پدید آوردن چنین تشکیلاتی از باقی سیاست‌گذاری‌‌‌های کلانی که در آن مقطع برای سینما مد نظر بود، چگونه بود؟

مدیریت سینمای کشور در سال 62 با بدنه سینمایی مواجه است که مناسباتی در درون خود دارد. این مناسبات طبعاً حافظ سینما در مفهوم قبل از سال 62 است. یکی از مهم‌ترین اتفاقات مربوط به سال 62، 63 و 64 تصمیم به متلاشی کردن این ساختار بود که در بسیاری موارد ساختار اعلام نشده‌ای بود ولی در هر صورت ساختاری در بدنه سینما بود و صنوف مختلف نسبتی با یکدیگر داشتند. چه در بین صنوف مختلف و چه در بین اعضای هر صنفی یک هرم منزلتی وجود داشت. این ساختار محصول وضعیتی متفاوت با آنچه از سال 62 به بعد طراحی شده بود، بنابراین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بایست متلاشی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد، می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بایست پیچ و مهره‌‌‌ها‌ی این قضیه باز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد. از سال 62 تا 65 عملاً شاهد آن هستیم که در سینمای کشور به هیچ نحوی شخصیت حقوقی رسیمت ندارد و این شخصیت‌‌‌ها‌ی حقیقی هستند که رسمیت دارند، البته اینها هم نسبت به نظام ارزشی و نوع مناسباتی که از قبل بر سینما حاکم بوده زیر سوال بوند. به عنوان مثال قبل از انقلاب هنرپیشه‌‌‌ها ‌ویترین سینمای کشور بودند، بعد تهیه‌کننده و پشت‌سر آن کارگردان قرار داشت و فیلمنامه‌نویس در ردیف مشاغل کم‌رنگ سینما حضور داشت، در صورتی که فیلمنامه‌نویس شاید یکی از معدود حرف تالیفی سینماست و اگر سینما بخواهد حیثیت فرهنگی پیدا کند باید فیلمنامه‌نویس شأن و منزلت بالاتری داشته باشد. مشخصه این دوره سه ساله این است که هیچ شخصیت حقوقی و هیچ هرم منزلتی معتبر نیست. ما ترجیح می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دادیم با افراد سروکار داشته باشیم تا با یک انجمن یا موسسه. اگر کسی ادعا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد که من  فیلم‌ساز برتری هستم و انتظار رفتار متفاوتی را از جانب ما داشت، اتفاقاً برایش حساب جداگانه‌ای باز نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردیم. چون هیچ هرم منزلتی را معتبر نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانستیم.

از سال 65 به بعد دوباره باید شخصیت‌‌‌ها‌ی حقوقی و هرم‌‌‌ها‌ی منزلتی شکل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفتند. مناسبات جدیدی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بایست تعریف می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد و عملاً حرکت به این سمت‌وسو شروع شد. از سال 65 به بعد است که شرکت‌‌‌ها‌ی تولید فیلم به تدریج معتبر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند و معاونت سینمایی به شرکت‌‌‌ها‌ی فیلم‌سازی اعتبار بیشتری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد تا به افراد. کم‌کم در مناسبات بین صنوف، حرفه‌ها‌یی اهمیت قبلی را از دست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند و حرفه‌‌‌ها‌یی که بی‌اهمیت بودند اهمیت پیدا می‌کنند؛ مثلاً تا یک دوره‌ای هیچ کس برای بازیگر نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود فیلم ببیند و ستاره‌سازی به نوعی مورد مذمت قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد، اما اسم کارگردان خیلی مهم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و در واقع فعل و انفعالات وسیعی در این هرم منزلتی شروع به شکل‌گیری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند.

به واسطه همین مسائل حالا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بایست تشکل‌‌‌ها‌ی صنفی دوباره محقق شود، این بار به عنوان شخصیت‌‌‌ها‌ی حقوقی که مدافع مفهوم منافع عمومی‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هستند. قبلاً با آحاد دست‌اندرکاران سینما روبرو بودیم و همواره منافع شخصی مطرح بود و مدیریت دولتی عهده‌دار دفاع از منافع عمومی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سینما بود. در آن زمان بخشی از مدیریت کلان سینما که متوجه منافع عمومی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سینما بود باید به بدنه سینما محول می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد، البته بدنه‌ای که بتواند از منافع عمومی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سینما دفاع کند، یعنی زمانی که نهادهای صنفی تشکیل شود و پدیده‌ای مثل خانه سینما تاسیس شود.

ولی برخی آن دوره را دوره دولتی شدن سینما می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانند. در حالی که شما می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویید می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواستید بخشی از مدیریت کلان سینما را به بدنه سینما محول کنید.

به نظر من کسانی که چنین تصوری دارند کارشناس نیستند. بر اساس چه شواهدی این حرف را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زنند؟ همه شواهد حکایت از این می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند که خلاف آن بوده است. یکی از مشخص‌ترین شواهد خود خانه سینماست. سینما دولتی یعنی همه دست اندرکاران این حرفه کارمند دولت باشند و برای دولت فیلم بسازند.

سینمای دولتی به این معنا در سینمای ما هرگز وجود نداشته. مفهوم این نظریه بیشتر این است که سیاست‌گذار سعی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند بدون اینکه تشکیلات دولتی ایجاد کند به کمک اهرم‌‌‌هایی به حرکت سینما جهت بدهد.

بله، این قطعاً بود و هنوز هم من طرفدار همین نظریه هستم.

تاسیس خانه سینما هم در همین جهت بود؟

خیر، نقش خانه سینما دفاع از منافع عمومی‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سینماست. دولت وظیفه دارد تا جامعه را به برخی جهت‌گیری‌‌‌ها‌ی فرهنگی دعوت کند و می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بایست اهرم‌‌‌ها‌ی حمایتی‌اش را به کار ببندد تا چه جامعه تولیدکنندگان و چه جامعه مصرف‌کنندگان محصولات فرهنگی به آن نوع جهت‌گیری دولت تمایل بیشتری نشان دهند. طبیعی است که دولت نسبت به جامعه و جهت‌گیری‌‌‌ها‌ی فرهنگی آن تکالیفی دارد. پس این کار را با فراهم آوردن بسترهای مناسب برای افق‌‌‌ها‌ی مد نظرش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند.

فکر نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردید که شاید خانه سینما تبدیل به نهاد مستقلی شود که با آن جهت‌دهی‌‌‌های مدنظرتان منافات داشته باشد؟

نه چنین فکری نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردیم. آن زمان بحث حمایت دولت از سینما مطرح بود به دو شکل: یکی حمایت عام که بقای سینما را تضمین می‌کند؛ تفاوتی نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند چه فیلمی‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد ساخته شود، تفاوتی نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند چه کسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد فیلم بسازد؛ امکان  فیلم‌سازی باید در کشور فراهم باشد، اقتصاد سینما به‌صرفه باشد، به لحاظ فرهنگی وضعیت تضمین شده‌ای برای سینما وجود داشته باشد. این معنای حمایت عام است. شکل دیگر آن حمایت خاص بود، اینجاست که بحث سوبسید مطرح می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. تشکیل خانه سینما متوجه موجودیت سینما در مفهوم عام بود، متوجه سینما به مفهوم خاص نبود. از این جهت جای نگرانی وجود نداشت که روزی رو در روی خانه سینما قرار بگیریم.

اکنون پس از گذشت ده سال از تاسیس خانه سینما، به نظر شما تشکیل اصناف از بالا چه تأثیری داشته است؟ آیا اصولاً این راه تنها راه ممکن بود؟ و یا راه دیگری هم برای آن متصور بوده؟ و اگرتنها راه بود، چه آثار مثبت و منفی در خود تشکیلات داشته است؟

اگر یک اتحادیه صنفی بخواهد از یک مسیر طبیعی شکل بگیرد، طبعاً زمان طولانی لازم است تا صنوف مختلفی که با یک رشته مرتبط هستند – مثل سینما – تک تک ایجاد شوند، قوام پیدا کنند و به این نتیجه برسند که منافع مشترک دارند؛ دور هم جمع شوند و به تدریج به یک اتحادیه صنفی منجر شوند. این واقعه در سینما باید به چند دلیل زودتر اتفاق می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌افتاد: اولاً سینمای ایران به خاطر نوع حرکتی که در آن شروع شده بود از بلوغ نسبتاً خوبی برخوردار بود. تفاوت در این بود که در یک جامعه فرهنگی صحبت از تشکل صنفی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردیم، نه در جامعه دیگری که شاید خیلی بلوغ اجتماعی و فرهنگی نداشته باشد و نیاز به زمان طولانی باشد تا این مفاهیم برایش وضوح پیدا کند. ثانیاً تشکیل تشکل‌‌‌ها‌ی صنفی اکثر اوقات با مقاومت دولت مواجه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، یعنی دولت ترجیح می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که تشکل صنفی در برابر اعمال قدرت دولتی تشکیل نشود در صورتی که اینجا چون بنابر برنامه‌ریزی‌‌‌ها‌یی که داشتیم خودمان به عنوان دولت به این نتیجه رسیده بودیم که باید چنین تشکل صنفی شکل بگیرد، پس این مقاومت اصلاً معنی نداشت و هیئت موسس آن همان کسانی هستند که مسئولیت سینمای کشور را بر عهده دارند. پس راه همواری برای صنوف مختلف بود تا آن را طی کنند. ثالثاً سینمای ما عملاً به مرحله‌ای رسیده بود که ادامه حیات در شکل آن زمان برایش ممکن نبود و در واقع سینما از جهت مدیریتی وارد مرحله جدیدی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد و بقای سینما در گروی این حرکت بود. البته این مراحل خیلی فوری هم اتفاق نیافتاد. سال 65 بحث آن مطرح می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، سال 68 تشکیل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، از 68 تا 70 مراحل تاسیس را طی می‌کند و عملاً خانه سینما از سال 71 به بعد به صورت یک تشکل صنفی در آمد. شاهد این مدعای ما هم اتفاقاتی بود که بعداً در سینما رخ داد؛ یعنی اگر سینما تشکیل صنفی منسجم و طراحی شده‌ای نداشت چه‌بسا با آن نوسانات مدیرتی که در مورد مدیریت سینمای کشور تحقق پیدا کرد لطمات فراوانی می‌خورد.

از خانه سینما به عنوان اتحادیه صنوف صحبت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنید. فکر نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردید اگر صنف کارفرما در کنار دیگر صنوف در یک جا تشکل جا بگیرد، مشکلاتی پیش بیاید؟

ابتدا باید ببینیم تعریف کارفرما در سینما چه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند باشد. آیا تهیه‌کننده کارفرماست؟ به نظر من تهیه‌کننده هم صنفی است در ردیف صنوف دیگر و مدیریت مالی و اجرایی تولید پروژه‌ای را به عهده دارد. واقع امر این است که در سینمای بعد از انقلاب – حداقل در سال‌ها‌یی که ما در سینما فعالیت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردیم – شأنی که برای تهیه‌کننده قایل بودیم بیشتر شأن مدیریتی بود و نه شأن مالکیتی. چنانچه محاسبه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردیم از کل سرمایه‌ای که در سینمای کشور وجود داشت و نهایتاً تعدادی فیلم منجر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد، چیزی حدود یک سوم آن سرمایه‌ای بود که تهیه‌کنندگان به میدان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آوردند. یک سوم دیگر آن را بانک‌‌‌ها ‌در قالب تبصره سه کمک می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند و یک سوم دیگر را هم بنیاد فارابی به عنوان وام در اختیار سازندگان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذاشت. بنابراین نقدینگی نقش تعیین‌کننده‌ای در حیثیت فرهنگی و هنری فیلم نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانست ایفا کند. قبل از انقلاب این تهیه‌کننده بود که فیلم را می‌ساخت و کارگردان و سایر عوامل در استخدام او بودند، ولی بعد از انقلاب تهیه‌کننده عملاً چنین جایگاهی را نداشت. درست است که طرف قرارداد همه عوامل تهیه‌کننده بود ولی به مثابه کسی که مدیریت اجرائی یک پروژه را بر عهده دارد و نه کسی که مالکیت آن را بر عهده دارد. ممکن است در طول سال‌ها‌ی اخیر چنین اتفاق افتاده باشد – من زیاد در جریان دقایق امر در سینما در سال‌‌‌ها‌ی اخیر خیلی نیستم – ولی در تعریفی که ما داشتیم تهیه‌کننده را کارفرما نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانستیم و آنها را به مثابه یکی از صنوف در نظر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفتیم.

در حال حاضر تا چه حدود وضعیت فعلی خانه سینما را دنبال می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنید؟ و ارزیابی شما از مسیری که طی کرده چیست؟ آیا اهدافی که آن موقع مدنظر داشتید محقق شده؟

من خیلی در جریان مسائل روز سینمای کشور نیستم. علتش هم این است که در سازمان میراث فرهنگی آنقدر گرفتار شدم که متأسفانه فرصت پرداختن به امور سینما را ندارم. ولی به عنوان کسی که سال‌‌‌ها‌ با سینما سروکار داشته، اجمالاً می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانم بگویم که موجودیت بخش عمده‌ای از سینمای کشور در گرو داشتن نهاد صنفی است؛ سینما اگر متشکل در نهاد مدنی خودش نبود مسلماً نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانست به فعالیت ادامه دهد و حیات طبیعی داشته باشد. و اگر صنعتی در سینما وجود دارد بیش از هر چیز مدیون وجود یک نهاد مدنی است که در سینما شکل گرفته است.

در حال حاضر بحث تغییر ساختار تشکیلاتی خانه سینما مطرح است و اینکه با ضرورت‌‌‌های موجود این تشکل ساختار متفاوتتری را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طلبد، نظرتان در این رابطه چیست؟

راجع به بود و نبود آن بحثی وجود نداشته باشد وگرنه شرایط تغییر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند، تجربیات بیشتر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، بنابراین طبعاً روی فرم آن هم تأثیر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارد. مهم این است که به بقای آن لطمه‌ای وارد نشود.

 

منبع: ماهنامه داخلی(خانه سینما) نافه سینما. شماره 4 آذرماه 1378

پست های مرتبط

درباره سینمای دهه شصت
گوش به این حرف‌ها ندهید!
گفتگو درباره سینمای دهه ۶۰ به بهانه انتشار کتاب «گفتگوهای سینمایی»
سینمای ما به عنوان یک نوع مکتب رسمیت یافته است
فیلم‌ساز انقلابی حتما بدهکار است نه طلبکار!
مدیریت در سال‌های پس از سرگیجه
مدیریت در سال‌های پس از سرگیجه
در باب سینمای دینی
در باب سینمای دینی
آنها اهل تفرقه‌اند ما اهل وفاق بودیم
اندکی صبر...
اندکی صبر…
سینمای اخلاقی همان سینمای دینی است
دیروز و امروز سینمای کودک و نوجوان
دیروز و امروز سینمای کودک و نوجوان
سینماى ایران پس از سرگیجه، پوست ترکاند!
تولد سینمای ایران در جنگ
تولد سینمای ایران در جنگ
سینما هنر می‌کند که نفس می‌کشد
تاریخچه حضور بین‌المللی سینمای پس از انقلاب
تاریخچه حضور بین‌المللی سینمای پس از انقلاب
سینما باید تبدیل به یک نهاد مدنی شود
معماری سینما، بنّایی سینما
مانمی‌توانیم مخالف تابستان باشیم
مانمی‌توانیم مخالف تابستان باشیم
بی‌حاصلی کاشتن بذرهای فرهنگی در زمین بایر
بی‌حاصلی کاشتن بذرهای فرهنگی در زمین بایر