وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

با وجود طلوع و غروب هر روزۀ خورشید، دیدن این مناظر هیچگاه برایمان تکراری و ملالآور نمیشود. چراکه این پدیدهها در صورت ظاهر متوقف نیست و اشاره بر واقعیتی عظیم در هستی دارد. واقعیتی که آدمی در این دنیا همواره مستعد فراموش کردن آن است.
آقای احمدینژاد مچکریم

در تاریخ معاصر کشور ما نیز موقعیتی روی داد که خرابی و خسرانش هیچ بخشی از زندگیمان را بیدستبرد نگذاشت. دورانی که در آن فقط ثروت و سرمایۀ ملیمان هدر نرفت بلکه شخصیت ملیمان گزیده شد و اصلا موجودیت ملی و جهانیمان تهدید شد. مثل هر دوران تلخ دیگری، سازوکار ذهن ما میل دارد که این دوران را فراموش کند، حق هم دارد.
تا ریشه در آب است امید ثمری هست

در تواریخ به دفعات از زلزلههای مهیب شهرهای معتبری چون تبریز، شیراز، کاشان و … که بعضا این شهرها را با خاک یکسان کرده خبری هست. حتی در متون از آن با عناوینی چون بلا و مصیبت یاده شده ولیکن زلزله امری بعید و غیرمترقبه شمرده نمیشد؛ شاهدش آنکه به فاصلۀ کوتاهی بازماندگان روی پای خود به جبران مافات و بازسازی از دست رفتهها میپرداختند.
مدیریتی که به استقبال بیقراری میرود

از نظرگاه مدیریت منعطف هیچ چیز مطلق تهدید یا فرصت نیست و همه چیز ذووجه است. او قادرست مانعیت را از منبعیت تفکیک کند، تهدیدها را به فرصت تبدیل کند و از دل شکستها پیروزی بسازد.
صندوقخانۀ آرزوها و نگرانیهایمان

یکی از بهترین مصادیقِ تدبیر در برابر زلزله، صندوقخانه بود که روزگاری بخش جداییناپذیر خانههایمان بود. صندوقخانه امنترین جای خانه بود و ایبسا به جز محارم کسی راه بدان نداشت؛ تربت کربلا، قوارۀ مخملی سوغات کاشان، جامۀ آخرت متبرک به طواف کعبه، در کنار همۀ اینها جهیزیهای بود که به تدریج برای دختر خانه جمع میشد و هر کدام تحفۀ شهری بود و با خاطرۀ سفر یا زیارتی عجین شده بود.
دربارۀ کتاب «نزدیک داستان» اثر علی خدایی

چند دههای بود که مادر، محبت، دوست، زیارت و حتی اصفهان و مشهد و طبس از قصهها غایب بود، نه اینکه نباشد، بود ولی انگار چیزی کم داشت. انگار در رگ کاراکترهایشان خون جریان نداشت، درِ خانهها که باز میشد بوی برنج دمکشیده نمیآمد، اصفهانش چارباغ نداشت و اگر داشت خبری از آبمیوه و بستنی و بلال و یا مسافران تازهواردی که عابرین را دید میزدند نبود.
مهاجرین ایرانی خارج از کشور برای آینده یک فرصتند

وقتی در ساحتِ خودآگاه از انگیزه و علت این مهاجرتها پرسش میشود، مهاجرین درباره دلایلِ تصمیمشان اغلب پاسخهایی شخصی و متفاوت ابراز میکنند؛ دلایلِ سیاسی، عقیدتی، اقتصادی، رفاهی و… . تنوعِ این پاسخها به حدی است که شاید بتوان گفت به تعدادِ افراد، دلیل برای مهاجرت نیز وجود دارد و بعید است بتوان برای این وضع الگوی مشترکی بهدست آورد.
وحدت؛ ترازوی حق و باطل

برای سرزمینی همچو ایران هیچ چیز بهتر از وحدت نیست و هیچ عداوتی بالاتر از صدمه زدن به این عمود جامعه وجود ندارد. پس هرکس که از روی آگاهی یا ناآگاهی، اولویت وفاق و یکپارچگی را بر دیگر مسائل درک نکند، خواه ناخواه زمینه را برای تعمیق نقار آماده ساخته است. حتی اگر در صورت ظاهر هم مدام صحبت از وحدت ادیان، وحدت مذاهب، وحدت ترک و فارس و لر و … کند.
زلزلۀ کرمانشاه: شیشهای که شکست و عطری که به هوا برخاست

معمولا آنچه تحت عنوان «امدادرسانی» تا مدتها بعد از زلزله انجام میگیرد اعم از آواربرداری، دفن متوفیان، اسکان بازماندگان و عرضۀ اقلام مورد نیاز اولیه میانشان و … همگی همین مرتبۀ «زنده ماندن» را مدنظر دارد و نه احیای زندگی را.
غوطهور در امواج میانمایگی

در روزگار میانمایگی همه در پی آنند که به نحوی خود را از نکرگی برهانند و مستمسکی برای معرفه شدن و ابراز وجود بیابند؛ گاه با توسل به القابی چون «دکتری» و گاه با فعالیت در اقسامی از زمینههای اجتماعی و هنری. اما برآیند همۀ این هیاهو آثاری میانمایه است که کمتر منبعث از خلاقیت و کفایت و بیشتر تقلیدی است.