چرا ترامپیسم نه میفهمد و نه قابل فهم است؟ (پاره سوم)

در این دوقرن دولتها و فرماندهان ما چنان در بازیهای ژئواکونومیک و ژئواستراتژیک و تسلیحاتی شکارگرانه غرق شدند که بخش مهمی از استعدادها و امتیازات ایران و ایرانی در تولید و اقتصاد و دفاع را از یاد بردند.
چرا ترامپیسم نه میفهمد و نه قابل فهم است؟ (پاره دوم)

تعادل سامانۀ پرستار در میانۀ بیقراری از نوع تعادل معلق است؛ مثل تعادل کشتی بر دریایی موّاج. این تعادل نه کاملا پایدار است و نه ناپایدار بلکه تلاشی است برای یافتنِ قرار در میانۀ بیقراری؛ تعادلی منعطف و ناشی از یگانگی با محیط. در حفظ تعادل معلق «فاعلیت» آدمی جایی ندارد بلکه «فعالیت» در عین انفعال را میطلبد؛ همچنانکه دریانوردان نسبت به رفتار دریا منفعلند.
چرا ترامپیسم نه میفهمد و نه قابل فهم است؟ (پاره نخست)

در هرم اجتماعی طبع شکارگر، رأس کسی است که بنا به فاعلیت و اراده اولا بر مرزها تأکید کرده و حتی با وسعت بخشیدن به مرزها بر «درون» میافزاید و ثانیا اقتدار کافی برای تثبیت و تداوم تعادل ناپایدار را دارد. محورِ تعادل، سنجۀ تعیین حق و ناحق و درست و نادرست نیز هست؛ شبیه به ماشین دقیق و خوشساختی که فرمان به دست حاکم تعادل و مرزهاست و عموم افراد همچون پیچ و مهره و قطعاتی گوشبهفرمان.
تنگه هرمزد

هرمزد زمانی بیکرانه در روشنی بود و اهریمن در تاریکی. هرمزد به همهآگاهی میدانست که اهریمن هست، روزی برخواهد تاخت و جهان را به رشک خواهد گرفت. اما اهریمن به سبب پسدانشی از هستی هرمزد آگاه نبود. تازه وقتی به مرز دیدار روشنان آمد و از هستی هرمزد آگاه شد، از روی حسد بسا دیو آفرید، و تاختن آغاز کرد.آنگاه هرمزد با دانستن چگونگی فرجام کار آفرینش به اهریمن پیشنهاد آشتی داد. اهریمن پنداشت که هرمزد چون بیچاره است مصالحهجویی میکند، پس نپذیرفت.