چرا ترامپیسم نه می‌فهمد و نه قابل فهم است؟ (پاره نخست)

در هرم اجتماعی طبع شکارگر، رأس کسی است که بنا به فاعلیت و اراده اولا بر مرزها تأکید کرده و حتی با وسعت بخشیدن به مرزها بر «درون» می‌افزاید و ثانیا اقتدار کافی برای تثبیت و تداوم تعادل ناپایدار را دارد. محورِ تعادل، سنجۀ تعیین حق و ناحق و درست و نادرست نیز هست؛ شبیه به ماشین دقیق و خوش‌ساختی که فرمان به دست حاکم تعادل و مرزهاست و عموم افراد همچون پیچ و مهره و قطعاتی گوش‌به‌فرمان.
1405/01/05

طبع شکارگر

در میان گسترۀ قابل سکونت بر روی کرۀ زمین، نواحی‌ای وجود دارد که در آن پهن کردن بساط تمدن منوط به یک شرط اساسی است: غلبه بر موانع! یعنی هرچند منابع در آنجاها نقد و وافرْ است اما در همان وهلۀ نخست موانعی وجود دارد که همچون اژدهایی که بر گنجی چنبره زده، مانع تمتعِ سهل جوامع انسانی می‌شود. در کتاب «ایران کجاست؟ ایرانی کیست؟» چنین محیط‌هایی را «برخوردار» نامیدیم. در این کتاب شرح داده‌ایم که قاره اروپا شاخص‌ترین نمونۀ «محیط برخوردار» است؛ سیطرۀ جنگل‌های سیاه و انبوه بر سطح وسیعی از این قاره همچون سدی نفوذناپذیر بود که بهره‌بردن از آن را منوط به حذف تهدیدهایش می‌کرد. درست از همینرو اروپا با وجود حاصلخیزی و وقوع بر مدارهای معتدل در ربع ‌مسکون بسیار دیرتر از آسیا و آفریقا زیست‌پذیر و متمدن شد.

در محیط برخوردار طبیعتاً مهمترین دغدغۀ آدمی نه مشارکت با اکوسیستم به منظور «پدید آوردن» منابع که «از سر راه برداشتن» موانع است؛ نتیجۀ تعامل تاریخی جامعۀ اروپایی چشم‌انداز فرهنگی ویژه‌ای به آنان بخشیده که «طبع فرهنگی شکارگر» نامیده‌ایم؛ طبعی که از سویی مترصد تسلط بر منابع آماده است که خودش در پدیدآوردنشان نقشی نداشته و از سوی دیگر همه عناصر محیط را تهدیدی بر سر راه این بهره‌مندی می‌پندارد. تعامل با محیط سرسخت اروپا به اروپاییان آموخته که در امن‌ترین جای محیط رخنه کنند، در آن پناهگاهی بسازند و به کمین بنشینند و سپس با افزایش مهارت و چابکی به اقسامی از شیوه‌ها برای حذف موانع و به چنگ آوردن منابع بیاندیشند.بی‌شک این رفتارِ طبع شکارگر در محیط برخوردار نه یک انتخاب که الزامی حیاتی بوده. اگر قرار بر مراعات همۀ جوانبِ تعادلِ محیط بود، در اروپا به جز کوچروی، سکونت و بسط تمدن ممکن نبود. همین هم سبب شده که طبع شکارگر به‌دنبال ایجاد محیطی گلخانه‌ای یا «درونی» باشد با تعادلی متمایز از تعادل محیط طبیعی یا «بیرون» و برای حفظ این تعادل ناپایدار بر مرز میان درون و بیرون پای بفشرد.

استعارۀ محیط بیرونی برای اروپاییان جایی تاریک و پر مخاطره است که تا وقتی تن به سلطه آدمی نداده بیگانه و دشمن و ناعادلانه است. عدل نزد شکارگر آن انتظامی است که با محوریت خود و مقاصد خویش برمی‌سازد. در هرم اجتماعی طبع شکارگر، رأس کسی است که بنا به فاعلیت و اراده اولا بر مرزها تأکید کرده و حتی با وسعت بخشیدن به مرزها بر «درون» می‌افزاید و ثانیا اقتدار کافی برای تثبیت و تداوم تعادل ناپایدار را دارد. محورِ تعادل، سنجۀ تعیین حق و ناحق و درست و نادرست نیز هست؛ شبیه به ماشین دقیق و خوش‌ساختی که فرمان به دست حاکم تعادل و مرزهاست و عموم افراد همچون پیچ و مهره و قطعاتی گوش‌به‌فرمان.

محور تعادلِ ناپایدار، چاره‌ای جز سلطه‌جویی و کنترل حداکثری، و اصالت‌بخشی به مرز با تفکیک «ما» و «غیر ما» ندارد. زیرا یک رخنه در مرزها یا خللی در تعادلِ این گلخانۀ عظیم ممکن است به از دست رفتن همه‌چیز منجر شود؛ همان طور که امپراتوری باشکوه روم باستان فنا شد و اروپا هزار سال به عصر تاریکی درافتاد.

«درون» مظهر اختیار و ارزش است و «بیرون» مظهر جبر و ضدارزش. یکی از تبعاتِ این اختلاف بی‌تفاوتیِ شکارگر نسبت به سرنوشتِ «بیرون» است؛ بیرون مترادف با «دور» است. «دورافتادگی» آن را تبدیل به محلی برای «دورریختن» می‌کند؛ نه فقط برای زباله‌های روزمره یا اتمی که حتی جوامع انسانی دیگر.

جوامع شکارگر پس از مهاجرت‌های بزرگ از اروپا در سرزمین‌های مفتوحه نیز با محیط تازه بر همان مدار محیط برخوردار رفتار کردند و در جاهایی موفق‌ترین شدند که شباهت بیشتری به محیط اروپا داشت؛ یعنی نیمۀ شرقی ایالات متحده آمریکا.

طرف ما در جنگ کنونی شکارگری است که خود را به شدت در خطر ویرانی مرزها و تعادل ناپایدارش می‌بیند. او که برای اراده و فاعلیت خود قداست قائل است، جنگ را وسیله‌ای مشروع و سرمایه‌گذاری سودآور برای حفاظت از خویش در مقابل خصمی «بیرونی» می‌پندارد که باید نابود یا منفعل شود. بنابراین در پایگاه‌های خود که همان پناهگاه‌های امنش هستند در کمین حذف تهدید و به چنگ آوردن منابع نقد تا وقت مقتضی می‌نشیند.

مقصود طبع شکارگر از «صلح» نیز بنا به فهم تاریخی نمی‌تواند چیزی جز «نه‌جنگ» و یا همان «صلح مسلح» باشد؛ یعنی مترصد نشستن برای حذف «غیر ما» برای سلطه بر منابعش. با چنین جامعه‌ای بحث از اخلاق و انسانیت و توقع عدل و انصاف بیهوده است. اما راه مقابله با او هم از سوی طبایع فرهنگی دیگر از جمله خود ما نمی‌تواند و نباید جنسی شکارگرانه داشته باشد…

 

سیدمحمد بهشتی، الناز نجفی، بهنام ابوترابیان

پنجم فروردین ۱۴۰۵ (روز ۲۶ جنگ)

پست های مرتبط

ترامپ پیروز شد!
دونالد ترامپ: ناامیدی از سوپرقهرمانان و پناه بردن به ژوکر
چرا آمریکای عصر ترامپ عطای یونسکو را به لقایش بخشید؟
دشمنی با «ایران بودن ایران» و «ایرانی بودن ایرانی»
درس‌هایی پرستارانه برای قرار در این بیقراری (پاره پنجم)
درس‌هایی پرستارانه برای قرار در بیقراری (پاره چهارم)
چرا ترامپیسم نه می‌فهمد و نه قابل فهم است؟ (پاره سوم)
چرا ترامپیسم نه می‌فهمد و نه قابل فهم است؟ (پاره دوم)
تنگه هرمزد