درباره‌ی محمدمهدی دادگو

از اردیبهشت ماه سال 62 که فخرالدین انوار معاونت سینمایی وزارت ارشاد را عهده­دار شد، تا شهریور ماه جلسات مستمری در خصوص برنامه ­ریزی در زمینه سینما داشتیم که دادگو در آن جلسات نقش فعالی داشت. زمانی که در نهایت آن جلسات به سرانجام رسید و کارهای مبتنی بر آن برنامه­ریزی­ها را آغاز کردیم از نخستین اقدماتی که باید انجام می­شد تاسیس بنیاد فارابی بود.
1394/11/12

زمانی که در دبیرستان کمال مشغول تحصیل بودم با محمدمهدی دادگو هم­مدرسه­ای بودم، در واقع ایشان یک سال از من بالاتر بودند. زمانی که از آن مدرسه بیرون آمدم (حدود سال­های 45 یا 46) او را ندیدم تا زمانی که انقلاب شد. پس از انقلاب که به صداوسیما رفتیم دوباره ایشان را ملاقات کردم. به ویژه در پروژه «هزاردستان» اثر زنده­یاد علی حاتمی به صورت جدی­تر و نزدیک همکاری داشتیم. این امر نهایتا منجر به این شد که تولید این سریال با مدیریت محمدمهدی دادگو آغاز شود. ایشان در «کمال­الملک» نیز حضور داشتند که آن هم در خلال مقدمات «هزاردستان» ساخته می­شد. البته پیش از این نیز با محمدمهدی دادگو همکاری­های دیگری نیز داشتیم، زمانی که ایشان در قسمت مالی و برنامه­ریزی سازمان بود و به ویژه در پروژه­های نیمه­تمامی که از قبل از انقلاب مانده بود؛ اما به هر طریق از پروژه «هزاردستان» همکاری نزدیک­تری میانمان شکل گرفت؛ به گونه­ای که هنگام خروج از صداوسیما و رفتن به وزارت ارشاد، محمدمهدی دادگو نیز یکی از یکی از همراهان ما در رابطه با برنامه­ریزی­های سینمایی بود.

از اردیبهشت ماه سال 62 که فخرالدین انوار معاونت سینمایی وزارت ارشاد را عهده­دار شد، تا شهریور ماه جلسات مستمری در خصوص برنامه ­ریزی در زمینه سینما داشتیم که دادگو در آن جلسات نقش فعالی داشت. زمانی که در نهایت آن جلسات به سرانجام رسید و کارهای مبتنی بر آن برنامه­ریزی­ها را آغاز کردیم از نخستین اقدماتی که باید انجام می­شد تاسیس بنیاد فارابی بود. زمانی که این بنیاد تاسیس شد، معدودی از همکارانی که در صداوسیما با آنها همکاری داشتیم به ما پیوستند؛ آقایان دادگو، آقاجانی، اسفندیاری و … در واقع آنگونه که به خاطر دارم شش نفر بودیم. ابتدای امر نیز در محل باغ فردوس دو اتاق به ما دادند و در آنجا مستقر شدیم.

محمدمهدی دادگو تا آجا که خاطرم هست آن زمان از سازمان بازنشسته شده بود بیشتر ترجیح می­داد در حوزه سینمایی حضور داشته باشد و به صورت مستقیم مسئولیت دولتی عهده­دار نباشد. البته او نسبت به جامعه حرفه­ای و مناسباتی که در سینما بود شناخت خوبی داشت؛ البته طبیعتا این نشناخت بیشتر از زاویه تلویزیون بود؛ چرا که ایشان تا پیش از آن به صورت جدی در سینما فعالیت نداشت. این دو حوزه طبیعتا تفاوت­هایی دارند؛ به عنوان مثال در سینما بخش خصوصی بیشتر فعال بود اما در تلویزیون بودجه­ها دولتی بود. تجربه­ای که دادگو در تلویزیون داشت محسناتی داشت؛ به این جهت که در حوزه تلویزیون برنامه­ریزی­ها دقیق­تر بود و سازماندهی بیشتری نسبت به سینما داشت و عمدتا نیز کسانی که در تلویزیون کار می­کردند غالبا افراد تحصیل­کرده این حوزه بودند اما در سینما بیشتر افراد تجربی وارد شده بودند. به هر طریق ورود این نوع نگاه به تولید در سینما تا حد زیادی مدیون دادگو است.

نکته دیگر اینکه محمدمهدی دادگو به دلیل رشته تخصصی­اش که امور مالی بود نگاه اقتصادی خوبی نیز به سینما داشت. شاید در حال حاضر تنها کتابی که درباره اقتصاد در سینما نوشته شده باشد کتابی است که تالیف دادگو است؛ کتابی که نگاه کلان اقتصادی به سینما دارد. کسانی که در سینما کار می­کنند معمولا نگاه اقتصادی خرد دارند. بنابراین نگاه کلان اقتصادی به سینما در ایران به نوعی متأثر از نقشی است که دادگو ایجاد کرد.

تیمی که از سال 62 تا 73 که در سینما با هم بودیم، در واقع شاهد یک­سری جابه­ جایی­ هایی بودیم اما در واقع همگی عضو یک تیم بودیم و این جابه­جایی­ها به هر دلیلی برای فعال ماندنِ این تیم برای سینما بود. بنابراین گاهی به سبب بقای این تیم ناگزیر از پذیرش چنین جابه­جایی­هایی بودیم. زمانی که محمدمهدی دادگو به بنیاد فارابی آمد مسئولیت تولید فارابی را عهده­دار شد. ما در سرگذشتی که بر سینمای ایران رفت (از همان سال 62 تا 73) عملا می­توانیم مراحلی را فازبندی کنیم؛ تا یک جایی معقول بود که دادگو مسئولیت تولید را بر عهده داشته باشد. بعد از مدتی نقش­های به مراتب بهتری را توانست ایفا کند.

ما در سال­های نخست آغاز فعالیت­مان با مشکلی مواجه بودیم؛ اینکه هیچ نهاد خصوصی موجهی برای اینکه اقدام به تولید فیلم کند، به غیر از یکی، دو مورد نداشتیم. به عنوان مثال «پخش­ایران» که یک شخصیت حقوقی بود. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که بهتر است یک تعاونی ایجاد کنیم. در واقع یک مشارکت مدنی. به عنوان مثال برای تولید یک فیلم کسانی بیایند و با هم شریک شوند و فیلمی بسازند. چون عموم کسانی که وارد صحنه   فیلم‌سازی شده بودند کسانی بودند که نخستین کارهایشان را انجام می­دادند. در واقع سابقه همکاری مشترک در زمینه تولید فیلم نداشتند. بنابراین در مرحله اول تعاونی­های بود که به مناسبت تولید یک فیلم شکل می‌گرفتند و پس از اتمام فیلم تعاونی مذکور پراکنده می­شد و ممکن بود اعضای آن با کسان دیگری همکاری و مشارکت کنند. مدتی این مسیر را پی گرفتیم. در این مسیر آنچه که مقصود ما بود این بود که افراد یکدیگر را پیدا کنند که بتوانند با همکاری هم یک شرکت خصوصی ایجاد کنند.

تقریبا از سال 65 به بعد کم کم شاهد ایجاد شرکت­های   فیلم‌سازی شده بودیم. این شرکت­های   فیلم‌سازی از دل همین تعاونی­ها بیرون آمده بود. کسانی که باهم کار کرده بودند، حرف یکدیگر را می­فهمیدند و به هم اعتماد داشتند. بنابراین ضرورتی نداشت که پایبند تعاونی­ها بمانیم چراکه تعاونی­ها راه حل موقت بودند و درست این بود که شرکت­های تولید فیلم می­داشتیم تا تجربیات حاصله در جایی رسوب کنند و رفته رفته تمرکز سرمایه پدید بیاید. چون در تعاونی­ها تمرکز سرمایه صورت نمی­گیرد. در سال 70 زمانی که قیمت ارز به یک باره افزایش می­یابد طبیعتا قیمت تولید فیلم­ها نیز چند برابر شدند. به عنوان مثال فیلمی که با سه میلیون تومان تولید می­شد از آن زمان 15 میلیون تومان هزینه تولید داشت. این مسئله چند مشکل بزرگ ایجاد کرد؛ یکی اینکه آن تنخواه­گردانی که بایستی در سینما وجود داشته باشد تا این 15 میلیون تومان را تامین کند وجود نداشت. کلِ نقدینگی که در سینما وجود داشت در واقع مطابق بود با متوسط سه میلیون تومان. مشکل دیگر این بود که قیمت تمام شده برای تولید یک فیلم 5 برابر شده بود اما قیمت بلیط را نمی­توانستیم به یک باره 5 برابر افزایش دهیم. بنابراین نمی­توانستیم از محل اکران فیلم انتظار بازگشت سرمایه را داشته باشیم. این در واقع چالش اصلی بود که می­بایست برایش راه حلی می­یافتیم. راه حلی که ما در جلساتمان به آن رسیدیم این بود که با افزایش وام بانکی و نوع تسهیلاتی که در واقع به سینما داده می­شود کسری تنخواه­گردان را جبران کنیم. اما گلوگاه اصلی در بازگشت سرمایه بود. در این زمینه شروع به شناسایی یک سری منابع جدید کردیم؛ تا آن زمان تنها منبع بازگشت سرمایه اکران فیلم­ها و فروش گیشه بود اما از آن زمان به بعد شروع کردیم به برشمردنِ سایر منابع. به عنوان مثال صداوسیما، نمایش فیلم در هواپیمایی، نمایش ویدئوی فیلم­ها، دادم فیلم به فیلمخانه. در واقع سعی کردیم با این شیوه­ها زمینه­ای را ایجاد کنیم که بار بازگشت سرمایه صرفا روی شانه گیشه نباشد.

تا آن زمان صداوسیما این فیلم­ها را به قیمت پایینی خریداری می­کرد. ما در آن دوره قیمت تضمین شده را به صاحبان فیلم­ها اعلام کردیم و گفتیم اگر سازمان فیلم شما را به این قیمت خرید، بفروشید در غیر این صورت بنیاد فارابی آن را خریداری می­کند. از آنجایی که سازمان در واقع نیازمند این فیلم­ها بود ناگزیر شد که مبلغ خرید فیلم­ها را افزایش دهد. یا فیلمنامه­ها که اساسا در اختیار معاونت سینمایی بود، رقم قابل توجهی را روی آن گذاشتند که فیلم­هایی که به فیلمخانه واگذار می­شود بر مبنای یک قراردادی حقوق فرهنگی فیلم را پرداخت کنند. بنابراین با روش­هایی که در پیش گرفتیم زمینه­ای فراهم شد تا بازگشت سرمایه ممکن شود. خاطرم هست که تقریبا تا اواخر شهریور تهیه­کنندگان هنوز جرات به ساخت و تولید فیلم نمی‌کردند چرا که برایشان ابهام وجود داشت. تا اینکه اندک اندک تا اواخر شهریور 70 اعتماد می­کنند و در آن سال تعداد فیلمی که تولید شد از سال قبلش بیشتر شد.

تا پیش از آغاز دهه هفتاد اصرار به افزایش کمیت فیلم­ها نداشتیم؛ چرا که ظرفیت نمایش فیلم­ها کم بود. اما از آغاز دهه هفتاد با توجه به اینکه تحولات بسیار زیادی در عرصه رسانه­ها شاهد بودیم، در چنین شرایطی بایستی به دنبال الگوی مدیریتی متناسب با شرایط عدم قرنطینه می­بودیم. در آن الگو کمیت اهمیت بسیار زیادی داشت و در واقع در رابطه­ای مستقیم با کیفیت بود. بنابراین بایستی فضا را دراختیار می­گرفتیم.

محمدمهدی دادگو شخصیت بسیار جالبی داشت؛ یکی از ویژگی­های شخصیتی او این بود که انسان بسیار خوش محضری بود و از هم­نشینی با او لذت می­بردیم. انسانی مردم­دار و مهربان و البته بسیار حرفه­ای است. نکته دیگر اینکه فرد ذوفنونی در سینماست؛ به این معنا که اگر تهیه­کنندگی فیلمی را می­پذیرد آن حتما فیلم موفقی است چرا که بر تمامی رشته­ها و افراد شناخت دارد. به علاوه فردی ذومقیاس است؛ یعنی هم در مقیاس کلان صاحب­نظر است و هم در مقیاس خرد و ما به واقع افراد کمی را داریم که چنین خصوصیتی را داشته باشند.

منبع: کتاب نکوداشت محمدمهدی دادگو. جشنواره فیلم فجر. دوره سی‌وچهارم. سال 1394

پست های مرتبط

جشنوارۀ فیلم فجر؛ نوروز سینمای ایران
جشنوارۀ فجر
حبس 20 ساله یک ثروت
گفتگو درباره سینمای دهه ۶۰ به بهانه انتشار کتاب «گفتگوهای سینمایی»
سینمای ما به عنوان یک نوع مکتب رسمیت یافته است
مدیریت در سال‌های پس از سرگیجه
مدیریت در سال‌های پس از سرگیجه
جابه‌جایی حاشیه و متن در سینمای ایران
صداو سیما مخاطب خود را اشتباه گرفته است
جشنواره فجر را بهتر است خانه سینما برگزار کند
جشنواره فجر را بهتر است خانه سینما برگزار کند
سینماى ایران پس از سرگیجه، پوست ترکاند!
تولد سینمای ایران در جنگ
تولد سینمای ایران در جنگ
تاریخچه حضور بین‌المللی سینمای پس از انقلاب
تاریخچه حضور بین‌المللی سینمای پس از انقلاب
معماری سینما، بنّایی سینما