توضیح: این گفتگو در شماره چهاردهم این مجله در بهمن ماه 1370 به چاپ رسید و در این شماره بازنشر داده شده است.
اکنون که در آستانه برگزاری دهمین سال جشنواره بینالمللی فیلم فجر هستیم ممکن است نظرتان را درباره جایگاه این جشنواره و اثرات آن در مجموعه فعالیتهای سینمای ایران و اهداف جشنواره بیان کنید؟
زمانی که جشنواره فیلم فجر در سال 1361 شروع به کار کرد، بحث بر این بود که وقتی ما هنوز سینمای فعالی نداریم، آیا برگزاری جشنواره فیلم نوعی نقض غرض نیست و در این صورت آیا جشنواره به عنوان یک فعالیت مستقل و بدون رابطه با سینمای ایران که در حال رکود و بلاتکلیفی به سر میبرد، میتواند وجود داشته باشد؟
البته پیش از انقلاب اسلامی جشنواره بینالمللی فیلم تهران را تجربه کرده و دیده بودیم، به همان نسبت که جشنواره اهمیت بیشتری مییافت، سینمای ایران و جشنواره تهران در گروی هم نبودند. فرضاً اگر سینمای ایران فعالیتی هم نمیداشت جشنواره فیلم تهران میتوانست همچنان پرسروصدا و منطبق با معیارهای جهانی برگزار شود. فستیوال فیلم قاهره، کارتاژ، تونس، فیلیپین، نمونههایی مشابه آن هستند. مثل جشنواره فیلم کشورهایی که سینمایشان روبه تعطیل و یا دچار مشکل است. در این صورت جشنواره نمیتواند حکم حلقهای از زنجیر باشد که فعالیتهای سینمایی کشور را به هم ارتباط میدهد. بلکه به عنوان یک سازمان مستقل عمل میکند. همان موقع بحث بود که اگر ما بخواهیم جشنوارهای در ارتباط با سینمای خودمان و در جهت رونق دادن به کار آن داشته باشیم، نوع جشنواره فیلم تهران نمیتواند منظور ما را فراهم کند. حتی ممکن است نقش مخربی هم داشته باشد. بنابراین به این نتیجه رسیدیم که اگر جشنوارهای میخواهیم داشته باشیم باید نحوه برگزاری آن طوری باشد که به سینمای ما حیات و حیثیت تازهای بدهد. در واقع به جشنوارهای مستقل از کل فعالیتهای سینمایی کشور نیازی نبود.
بنابراین جشنواره را به عنوان نوعی کارنامه فعالیتهای یکساله سینما در نظر گرفتیم و اصول کار را بر این مبنا قرار دادیم. یک بخش دیگر از ماموریت جشنواره برمیگشت به نقش برگزاری آن که فقط جنبه فرهنگی و هنری داشته باشد و جنبه اقتصادی سینما را در نظر نگیرد.
جشنواره فیلم فجر فقط به محصول کارگردان و به تیم مؤلف و نه سرمایه گذار و مدیریتی که برای امور تهیه کار میکند نظر داشت. در هر کار هنری، هنرمند زمانی ارضا میشود که ببیند کارش از لحاظ حیثیت فرهنگی و هنری مورد توجه و ارزیابی قرار میگیرد.
تماشاگرانی که در جشنواره فیلم فجر به دیدن فیلمها میآیند از لحاظ ماهوی با تماشاگرانی که در طول سال به سینما میروند فرق دارند. برای یک نقاش نمایشگاههای نقاشی و یا برای شاعر، شبهای شعر اهمیت خاصی دارد. برای فیلمساز هم جشنواره و مخاطبانی که به دیدن آن میآیند اهمیت دارد. نقش دیگر جشنواره ماموریت ذاتی آن است. ما در سینمای قبل از انقلاب یک هرم منزلتی داشتیم که فعلاً متلاشی شده است و باید هم متلاشی میشد. زیرا در سینمای قبل از انقلاب نویسنده فیلمنامه اعتبار و منزلتی حتی همپایه سیاهی لشگر را نداشت. در حالی که یک بازیگر که کارش هم ارزش هنری نداشت در قله این هرم منزلتی قرار میگرفت. یعنی منزلتها بر پایه حیثیتهای فرهنگی و هنری افراد نبود و از این نظر عادلانه توزیع نشده بود و بهترینها محبوب ترینها و معروف ترینها نبودند.
از همان سالهای اولیه انقلاب متلاشی شدن این هرم شروع شد. بالطبع به جای آن، یک هرم جدیدی باید شکل میگرفت. هرمی که بر پایههای عدالت قرار داشته باشد و به کسی نام و حیثیت بدهد که شایسته چنین اعتباری است.
جشنواره فجر یکی از عوامل موثری بود که میتوانست با استمرار در برگزاریاش در بنای این هرم جدید منزلتی نقش بزرگی بازی کند و کرد. در حقیقت از ابتدای جشنواره تا کنون این اهداف دنبال شد و حوزهای نبود که عقب تر از سایر حوزهها بودن باشد. شاید از سایر حرکتهایی که در سینمای ما صورت گرفته جلوتر هم رفته است. جشنواره حکم کارنامه سینمای ایران را هم داشته و در مقابل هر حرکتی ثمره آن را هم جلویش گذاشته است. البته برای وقوع یک موفقیت بزرگ باد دهها حادثه رخ دهد و دهها اقدام صورت گیرد که جشنواره میتواند یکی از آنها باشد.
جشنوارههای بزرگ معمولاً در کنار اهداف فرهنگی و هنری به مساله اقتصاد سینما هم بهای زیادی میدهند. جشنواره فیلم فجر به این مساله چگونه نگاه میکند و اگر در این مورد کاری کرده است، به چه نتیجهای – مثبت یا منفی – رسیده است؟
جشنواره در دنیا اهداف گوناگونی را دنبال میکند. از جمله جلب توریست، حمایت اقتصادی، اعمال نوعی دیپلماسی، سیاستهای فرهنگی و… چون تصویری که ما در باره سینما داریم با توقعی که آنها از سینما دارند، تفاوت میکند. پس توقعات ما هم از جشنواره فرق میکند.
آنها اگر بخواهند از نظر سیاسی به یک کشور دهن کجی کنند و نشان دهند که روابط سیاسیشان با آن کشور تیره و تار است فرضاً فیلم آن کشور را نمیپذیرند و به این وسیله اخم سیاسی خود را نشان میدهند. برای آنها مفهوم سینما به یک عامل سیاسی بدل میشود. در حالی که ما خوشبختانه در کشور خودمان چنین ذهنیتی نداریم. میدانیم در سایر کشورها چنین کاری میکنند اما، ما حتی تصور آن را هم نمیتوانیم بکنیم که از یک مقوله فرهنگی به عنوان یک حربه سیاسی و یا وسیلهای برای جلب توریست استفاده کنیم. جایگاهی که اقتصاد در سینمای ایران دارد، با نظیر چنین موقعیتی در سینمای سایر ملل متفاوت است. در جاهای دیگر جنبههای اقتصادی سینما با جنبههای فرهنگی آن نسبت عکس داردند. سینمای فرهنگی آنها اقتصادی ورشکسته دارد و سینمای تجاری دارای فرهنگی ورشکسته است.
در حالی که سینمای فرهنگی و با ارزش ما سینمایی است که میتواند از لحاظ اقتصادی هم خود را تامین کند و این اقتصاد در سینمای ما، به رغم اهمیتی دارد تمام قضیه نیست. در سایر کشورهایی که برای سود و منفعت بیشتر حاضرند همه اصول را زیر پا گذاشته و هر چیزی را که دارند به معرض فروش بگذارند، سینمای آنها هم مشمول چنین تلقی و توقع شده است. اما ما اساساً چنین کاری را نمیکنیم و حاضر نیستیم به هر قیمتی اقتصاد سینما را غالب کنیم. از این نظر هدف جشنواره بینالمللی فجر با اهدافی که سایر جشنواره بینالمللی تعقیب میکنند، تفاوت دارد.
آیا لازم نمیبینید در جشنواره فجر (به جای مقایسه خودمان با خودمان) سینمای ما از لحاظ فرهنگی و هنری با سینمای سایر ممالک مقایسه شود تا دریابیم در یک طیف بینالمللی چه جایگاهی داریم؟
البته اگر خودمان را با خودمان مقایسه کنیم، نمره بیست خواهد بود. اما اگر یک مجموعه از فیلمهای خودمان را در نظر بگیریم؛ امکان مقایسه همیشه وجود دارد. در اینجا شاید این سوال پیش بیاید که ما چه زمانی میخواهیم فیلمهای خودمان را در یک مسابقه بینالمللی که ارزیابی آن برای ما اهمیت و اعتبار داشته باشد شرکت دهیم؟
واقعیت این است که معیارهای بینالمللی، آن جهت و حیثیت فرهنگی و هنری را که ما برای سینما قائل هستیم، در نظر نمیگیرند. پس چگونه میتوانیم در مسابقهای شرکت کنیم که قضاوت خود را بر پایه اعتقادات ما قرار نمیدهد؟ چنین مسابقهای عملی نیست. شاید اگر قرار شود یک مقایسه فرهنگی در سطح بینالمللی به عمل آید باید در همین جا صورت گیرد یعنی یک نهضت هنری سینمایی در دنیا برپا کنیم که میدان مسابقهاش همین جا باشد. البته هنوز زود است تا به چنین موقعیتی دست یابیم ولی هر وقت توانستیم موقعیت سینمای خود را در مقیاس جهانی تثبیت کنیم، میتوانیم چنان جشنوارهای هم داشته باشیم.
بنابراین اگر ما در جشنوارههای بینالمللی شرکت میکنیم به این دلیل نیست که فیلمهای خودمان را مطابق معیارهای سایر ممالک یافتهایم. ما میخواهیم برای الگوها و معیارهای جدید طرح ریزی کنیم. در هیمن حد میبینیم که سینما ما به چنان موقعیتی دست یافته که دانشگاه آکسفورد نخستین توجه خود را نسبت به سینما با سینمای ایران شروع میکند و هیمن طور در سایر مجامع فرهنگی، بعضی از دانشکدههای سینما، فیلمهای ما را میخرند تا در کلاسهای درس از روی آن تدریس کنند. یعنی سینمای ما به عنوان یک نوع مکتب رسمیت یافته است پس از تثبیت موقعیت سینمای ایران، آن وقت میتوانیم مدعی یک حرف تازه و یک الگوی جدید باشیم.
وجه مشترک کار ما با دیگران فقط امولسیون فیلم و تصاویر متحرک است. نه ماهیت آن. حالا با توجه به این مسائل اگر موقعیتها ییمثل جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان و در مقیاس جهانی برگزار شوند نهبه این دلیل است که سینمای ما در همان جادهای حرکت میکند که سینماهای سایر ممالک حرکت میکند که سینماهای سایر ممالک حرکت میکنند. البته سینماهای دنیا هم دیگر در یک جاده حرکت نمیکنند.
برای این که سینمای ما جدی گرفته شود و حرفهای ما شنونده داشته باشد و شنونده تحت تأثیر قرار بگیرد، ناچاریم به جشنواره جنبه بینالمللی بدهیم و یا در جشنوارههای بینالمللی شرکت کنیم. چون در این زمینه مدعی هستیم و به عنوان جوانترین کشور صاحب سینمای کودکان، قادریم این جشنواره را برپا کنیم. این در حالی است که سایر جهای فیلم کودکان و نوجوانان در سایر ممالک در حال تعطیل شدن هستند. پس لازم است دربارهاش تبلیغات وسروصدا کنیم و جاروجنجال راه بیندازیم تا این جشنواره معرفی و موقعیتش در افکار و اذهان عمومی دنیا و نزد سینماگران تثبیت شود. به همین دلیل ما آن را بینالمللی کردهایم.
حرکتهای فرهنگی در جشنواره فجر به دلیل شهرتی که برای فیلمهای برنده به وجود میآورد، در نهایت نتایج مثبت اقتصادی هم برای سینما ایجاد میکند. در واقع همه راهها سرانجام به اکران و گیشه ختم میشود و حیات سینما نیز بر این امر استوار است.
مقصد در سینمای ایران اقتصاد نیست. مقصد جنبههای فرهنگی و هنری آن است. البته اقتصاد جاده را همواره میکند، اما هدف نیست. حتی درصدی از اهداف جشنواره فجر هم به این مساله توجه ندارد؟
چرا قطعاً دارد. جشنواره فجر توانسته است نقطه شروع و پایان سال سینمایی ما – یعنی حلقه از یک مجموعه – شود. اگر جشنواره فجر حلقهای مستقل از سینمای ایران بود، نمیتوانست چنین جایگاهی داشته باشد. نتایج اقتصادی جشنواره فجر برای فیلمها رابطه تنگاتنگی با موفقیت فرهنگی و هنری آنها دارد.
اگر قرار است موفقیت تجاری به طور عادلانه توزیع شود حیثیت فرهنگی هر فعالیتی تا حد زیادی تضمینکننده چنین عدالتی خواهد بود. مورد دیگر این که جشنواره در واقع برای صاحبان فیلمها موقعیتی فراهم آورده تا اثر کار خود را بر تماشاگران تجربه کنند و برای این که موقعیت بیشتری داشته باشد پس از نمایش در جشنواره قرار بر این بود که فیلمها ابتدا به جشنواره عرضه شود و سپس در اکران عمومی به نمایش درآید، حالا چنین الزامی نیست. با این حال میبینیم که همه اصرار برای این است که فرصت جشنواره امتیازاتی برای آنها فراهم میآورد.
آیا جوایز اهدایی جشنواره فجر به بهترینهای سال روشنکننده سیاستهای سینمای ما است؟
برگزاری جشنواره مبتنی بر سیاستهای سینمایی ما است. هیات داوران هم بر اساس همین سیاست انتخا میشوند. این هیات در قضاوت و تصمیمگیری آزادند چه بسا ممکن است نظر و تشخیص هیات دوران مطابق با سیاست سینمایی ما نباشد. آنها به طور مستقل عمل میکنند. البته ما یک ارزیابی کلی نسبت به کلیت فیلم – و نه عناصر آن – داریم و بر همین اساس، فیلم وارد بخش مسابقه میشود. از این نظر ممکن است، فرضا بازیگر نقش دوم زن در فیلمی خیلی خوب بازی کرده باشد، اما آن فیلم وارد مسابقه نشده باشد. گاه من نیز با بعضی از اعضای هیات انتخاب بحث میکنم که چرا فلان فیلم را برای مسابقه انتخاب نکردهاند؟ جواب میدهند چون در مجموع کار نازلی بوده و البته به نسبت فیلمهای دیگر. هیات داوران در واقع سیاستگزاران سینمایی ما نیستند. روزی که آنها را برای این کار دعوت میکنیم برای آنها کلاس نمیگذاریم تا سیاستهای سینمایی خود را توضیح بدهیم. بلکه از آنها تشکر میکنیم که دعوت ما را پذیرفتند و بعد، از آنها خواهش میکنیم نهایت تلاش خود را بکنند و بدون در نظر گرفتن هیچ ملاحظهای از میان فیلمهایی که میبینند، بهترینهای آنها را انتخاب کنند.
فکر نمیکنید یک انتخاب مغایر و یک تشخیص اشتباه به هدف جشنواره لطمه وارد کند؟
البته تا کنون چنین موردی نداشتهایم. اما اگر احیاناً چنین حادثهای اتفاق بیافتد باید آن را به حساب خصوصیات هر جشنواره گذاشت. هر داوری علاوه بر قضاوت کردن نظر و تشخیص خود را هم به قضاوت میگذارد و صلاحیت خود را در این کار به همه عرضه میکند و به هر حال داوران در جشنواره فجر مستقلاند و ما این حق را به خودمان ندادهایم که در امور داوری دخالت کنیم.
آیا برای دورههای آینده جشنواره فجر و همین طور دهمین جشنواره برنامههای خاصی پیش بینی شده است؟ آینده این جشنواره را در ارتباط با آینده سینمای ایران چگونه میبینید؟
برنامههای جشنواره که اعلام شده است اما در مورد جایگاه آن در آینده باید بگویم اگر جشنواره بتواند نقشی را که تا کنون داشته است حفظ کند، برپایی آن برای سینمای ما جنبه حیاتی دارد. اما اگر از هدفی که اکنون دنبال میکند دور شود، دیگر برای سینمای ایران بدون اهمیت خواهد بود. چیزی خواهد شد شبیه به جشنواره فیلم تهران. بنابراین لازم است جشنواره برای ادامه نقش خود انعطافپذیر باشد و نسبت به حرکتهایی که در سینمای ایران انجام میشود واکنشهای متناسب نشان دهد. جشنواره همواره باید در جهتی حرکت کند که حیاتش در ارتباط با حیات سینمای ایران باشد و نباید به طور مستقل عمل کند. البته نمیتوان پذیرفت که سینما به هر طرفی که مایل است حرکت کند و جشنواره موظف باشد مسیر خود را با حرکت آن تنظیم کند. این دو حرکت مثل یک دستگاه باید با هم تنظیم شوند.
مسالهای که همواره جشنواره با آن مواجه است حضور انبوه متقاضی برای دیدن جشنواره است و طبعاً به علت محدود بودن گنجایش سالنها جشنواره قادر به جوابگویی نیست. آیا برای رفع این مساله راه حلی پیدا خواهید کرد؟
در طول این سالها جشنواره فجر گذشته از ماموریتی که به عنوان یک جشنواره داشته، توانسته است وظایف دیگری را هم به عهده بگیرد. مشکلی که عنوان شد در واقع جزو ذات هر جشنواره است. نمیتوان جشنواره موفق در دنیا پیدا کرد که قادر باشد همه متقاضیان خود را راضی کند. به طوری که هر وقت دلشان خواست بتوانند هر فیلمی را به آسانی ببینند.
بعضی از بخشهای جنبی جشنواره از جمله مرور بر آثار یک فیلمساز میتواند در تمام سال و یا به مناسبتهای مختلف انجام شود. اما چون ما این موقعیتها را نداشتهایم، آن را جزو برنامههای جشنواره آوردهایم. امسال کانون فیلم فعالیت خود را آغاز کرده و برنامههایی هم داشته است. مسلماً اگر این کانون فعالتر عمل کند و به کارش گسترش بدهد میتواند بخشی از وظایفی را که جشنواره به عهده گرفته است به انجام برساند. حتی میتواند فرصتهایی چون بحث و گفتوگو و انتشار جزوات را هم فراهم کند. پیش از این جشنواره فیلمهای کوتاه و مستند و یا فیلمهای کودکان و نوجوانان را هم جزو برنامه خود داشت. در واقع چندین جشنواره در یک جشنواره جمع شده بود. به همین جهت سعی کردیم آن بخشهایی را که میتوانند به طور مستقل برگزار شدهاند از جشنواره فجر جدا کنیم. حال جشنواره فجر به سمتی میرود که بتواند برنامههای مستقل و متعلق به خود را اجرا کند. برای بخشهای جنبی میتوانیم برنامههایی در طول سال داشته باشیم که مشکل علاقمندان را حل کند. دیگر این که گفته میشود چرا فقط تهران باید از برنامههای جشنواره برخوردار باشد؟ به همین جهت دو سال است که جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان را در اصفهان برگزار میکنیم. من اعتقاد دارم که ما میتوانیم دهها جشنواره جدی و معتبر نسبت به حیات سینمای خود در دهها شهر داشته باشیم. بخش عمدهای از آن نارضایتی که عنوان شد برمیگردد به مشکل بزرگی که جشنواره فجر دارد. اما از شیرینیهای جشنواره همین صفهایی است که جلوی سینماها بسته میشوند. این به لحاظ اهمیت این جشنواره و نشانه موفقیت آن است. میدانیم کسانی هستند که مرخصی میگیرند و از شهرتان به تهران میآیند و یا خبر داریم که بیشتر دستاندرکاران سینما و یا تلویزیون در هنگام جشنواره در مرخصی به سر میبرند تا از برنامههای جشنواره دیدن کنند. آنهایی هم که در جشنواره فیلم دارند حتی از یک ماه قبل از برگزاری به قول معروف خواب و آرام ندارد. خوب، اگر ما مدت جشنواره را از مدت 11 روز به 12 ماه و سالنهای نمایش را از 12 سالن به 50 سالن افزایش دهیم آن وقت دیگر جشنواره نداریم و به این میگویند اکران عمومی. کنجکاوی دیگری که در میان تماشاگران جشنواره هست، این است که فکر میکنند فیلمی را که در جشنواره میبینند احتمالا به همان صورت در اکران عمومی نخواهند دید. معمولا فیلمسازان از فرصت جشنواره استفاده میکنند و همانطور که گفتم واکنش تماشاچی را نسبت به فیلم خودآزمایی میکنند. امکان دارد برای موفقیت بیشتر آن راحتی دوباره تدوین و صحنههایی را که زاید به نظر میآیند حذف کنند. علت این کار را باید از خود فیلمساز پرسید. چرا فیلمی را که به جشنواره عرضه کرده اید در اکران عمومی تغییر دادهاید؟ صحنههایی را حذف یا اضافه کردهاید؟ و یا چرا فیلم خود را به نمایش نمیگذارید؟ و این وظیفه مطبوعات است که این سوال را از فیلمسازان بپرسند. به عنوان نمونه میتوانم از فیلم «آب، باد خاک» امر نادری نام ببرم. از ما سوال میشود که این فیلم را که در جشنواره فجر نمایش داده اید و حتی آن را به خارج از کشور هم فرستادهاید چرا به نمایش عمومی نمیگذارید؟
جواب دادیم این فیلم پروانه نمایش دارد. حالا صاحب آن که سازمان صداوسیماست مایل به نمایش آن نیست. ما چه کار میتوانیم بکنیم؟ صاحب فیلم عقیده دارد که این فیلم فروش نخواهد کرد و چه لزومی دارد برای فیلمی که فروش نمیکند مبالغی را بابت تبلیغات هزینه کند؟
ما نمیتوانیم تهیهکنندهای را مجبور به نمایش دادن فیلمش بکنیم. مورد دیگر فیلم «عروس» بود. سازندهاش یک فصل کامل به انتهای فیلم اضافه کرد که قبلا به هنگام نمایش در جشنواره نبود. او حتی برای این کار خود دلایلی دارد و در صورتی که از او پرسیده شود، جواب لازم را خواهد داد. تعجب میکنم وقتی میبینم بعضی از منتقدان نقد خود را بر اساس همان نسخهای از فیلم که در جشنواره دیدهاند مینویسند و زحمت دوباره دیدن آن را به خود نمیدهند. مثلاً از فیلم هامون چند دقیقه کم شد. مهرجویی تا زمان نمایش عمومی فیلم دائم در فکر تغییر آن بود. فیلم نمای نزدیک هم چند بار تغییر کرد. اهمال مطبوعات از این جهت به نفع جشنواره تمام شده است و یک نوع کنجکاوی برای مردم به وجود آمده که حتماً فیلم را در جشنواره ببیند. در حالی که تغییراتی که بعدا در فیلم ایجاد میشود همه به قصد بهتر و کاملتر کردن آنها صورت میگیرد. به نظر من این یکی ویژگیهای جشنواره است که فیلمهای نمایش داده شده در آن با نمای عمومی آن فرق کرده باشد.
شکی نیست که تماشاگران ما از جمله مشتاقترین تماشاگران دنیا و حقیقتاً شیفته سینما هستند و آن هم در زمانی که سینما در دنیا دارد مشتریانش را از دست میدهد و ما در اینجا با هجوم تماشاگر روبه رو هستیم. با این حال دیده میشود که فیلمهایی که در جشنواره با استقبال زیادی روبه رو بودهاند، در اکران عمومی توفیقی نداشتهاند. در صورتی که این مساله مورد تایید شماست. در این مورد توضیحی میدهید؟
اشتیاق برای فیلم دیدن چند دلیل دارد. یکی از آن دلایل را که خیلی تکرار میکنند و به گونهای هم مطرح میکنند که انگار ما باید از آن خجالت بکشیم، این است که در کشور ما سرگرمی مثال کاباره و یا دیسکوتک نیست. اگر نبودن کافه و کاباره باعث رونق کار سینما میشود، پس بهتر از این. پیرهانری دولو هم همین حرف را میزد که چون شما سرگرمیهایی آنچنانی ندارید، سینمای شما رونق پیدا کرده است. پرسیدم کجای این کار بد است؟ جواب داد: «بد نیست. کاش در فرانسه هم این اتفاق میافتاد». به همین اعتبار اگرسینمای مبتذل فیلمهای سکسی هم میتوانست همچنان در اینجا رونق داشته باشد، فکر میکنید سینمایی که اکنون داریم میتوانست وجود داشته باشد؟ در حالی که کاباره و دیسکوتک با سینمای مبتذل در کنار هم و با هم میتوانند در یک جا حضور داشته باشند. سینما ما توانسته خود را در حیثیت فرهنگی خود مطرح کند. جامعه ما حالا رشد فرهنگی پیدا کرده است. وقتی رشد فکری پیدا میکند، باید تغذیه شود.
شما میبینید که تیراژ کتابها تا چه حد بالا رفته است. بسیاری از کتابها با تیراژی حدود 5000 و 10000 حتی به چاپ پنجم رسیدهاند. همین طور تیراژ روزنامهها و مجلات را در نظر بگیرید. اینها نشانه روند رشد فرهنگی جامعه ماست.
از میزان استقبالی که از سینما میشود میتوان به مختصات فرهنگی تماشاگران پی برد. یعنی تماشاگران همگام با سینما رشد کردهاند. سینمای ما قبلاً یک معنی بخصوصی داشت و تماشاگر هم متناسب با آن معنی آن را تماشا میکرد. اگر سینما تغییر کند، تماشاگر هم مجبور است تغییر کند و به یک مناسبت و به یک مفهوم و معنای دیگر به تماشای فیلمها بیاید. در جشنواره با نوعی دیگر از تماشاگر مواجه هستیم که با تماشاگر اکرانهای عمومی تفاوت دارد و از مختصات روشنفکری بیشتری برخوردار است. بیدلیل نیست که بهترین فیلمهای ما پربینندهترین فیلمها هستند. اما موردی که اشاره کردید درباره همه فیلمها صدق نمیکند، شاید چند فیلم معدود باشند که در جشنواره مورد استقبال قرار گرفتند اما در نمایش عمومی موفقیت چندانی نداشتند. این از موارد استثنایی است که عمومیت ندارد. در یک منظری عمومی اگر نگاه کنیم میبینیم که جهت توقع تماشاگران جشنواره با تماشاگران اکرانهای عمومی چندان تفاوتی ندارد.
شما فکر میکنید سینما اخلاق تماشاگران ما را عوض کرده است یا برعکس؟
به این سوال نمیتوان جواب صریحی داد. این دو عامل هر دو پای به پای هم پیش آمدند. به نظر من قدم اول را مردم برداشتهاند. یعنی تحولی مثل انقلاب تحولی نبود که سینما باعث آن شده باشد. باعث آن خود مردم بودهاند. وقتی انقلاب میشود، البته میدان را برای یک مفهوم از سینما تنگ میکند و برای معنای دیگر گسترش میدهد. این قدم اول را از این نظر تماشاگران یعنی مردم برداشتهاند و قدمهای بعدی را سینماگر در سینما برداشته است.
جشنواره فیلم فجر در واقع ویترین سینمای ایران هم هست. اگر از این دریچه به سینمای ایران نگاه کنیم، منظرهای خواهیم دید که فقط از دریچه و زاویه جشنواره قابل دیدن است. سینمای ایران مثل شهری است که خیابانها و کوچههایش علامت و نامگذاری نشده باشد. اگر فرضاً شهر تهران چنین وضعیتی میداشت، من قادر به دادن آدرسی به شما نبودم.
در سینمای ایران اگر از صد نفر بپرسید که نشانیهای این سینما چیست؟ صد گونه آدرس و تصویر به شما خواهند داد. مورد مثالش این است که من به شما بگویم ایران، شما فوراٌ تصویر جغرافیایی ایران به ذهنتان خواهد آمد و اگر بگویم در ایران دو نفر دعوا کردند، شما خواهید خندید. چوناندازه دعوای دو نفر ایران نیست بلکه نقطهای از یک خیابان یا کوچه است. چون وضعیت جغرافیایی ایران مشخص و برای هر شهر و خیابان و کوچهاش نامگذاری شده است. دیگر مشکلی از این لحاظ نداریم، اما متأسفانه مشکل سینمای ایران از این نظر حل نشده است.
فرضاً گفته میشود سینمای ایران مملو از فیلمهای ملودرام شده است. به چه مفهوم و اعتباری میتوان چنین ادعایی کرد؟ چون چند فیلم ملودرام دیدهایم باید کل آن را به کل سینمای ایران تعمیم دهیم؟
سینمای ایران بعد از انقلاب اسلامی مشتمل بر حدود چهارصد عنوان است. یعنی این که ما چهارصد فیلم ملودرام ساختهایم؟ عیناً مثل این است که چون در کوچهای در ایران دو نفر دعوا کردهاند، بگوییم در ایران دعوا شده است. خیلی هم به سینمای ایران چنین نگاهی دارند وبه همین دلیل ادعاهایشان هم مستند و معتبر نیست.
برای این که چنین قضاوتی نداشته باشیم، باید سینمای ایران را مثل یک شهر علامت و نامگذاری کنیم تا شاخصهای آن شناخته شوند.
برای شناسایی سینمای ایران در طول این دوازده سال، چه اتفاقاتی در سینمای ایران رخ داده است؟
سینمای ایران طی این سالها سه مرحله اساسی را پیموده است. مرحله اول از سال 58 تا 62. من آن را دور سرگیجه میدانم. سال 61 اولین دوره جشنواره فیلم فجر برگزار شد. در این دوره چه تصویری از سینمای ایران را به یاد دارد؟ میبینید که سینمای ایران هنوز بلاتکلیف است، نمیداند چه راهی را انتخاب کند.
اولین جشنواره فیلم فجر بینالمللی بود. یعنی ما فیلمی را برای عرضه نداشتیم. مرحله دوم از سال 62 تا 65 در این دوره سینمای ایران راهاندازی شد. سال 62 که من مسئولیت اداره جشنواره را داشتم حدود 17 یا 18 فیلم ساخته شده بود که همه آنها را در جشنواره شرکت دادیم. کمیت سینمای در همین حد بود. سال بعد ما هیات انتخاب داشتیم و از آن سال به بعد، تعداد فیلمها رو به ترقی گذاشت. به همین خاطر توانستیم مسابقه و مرور داشته باشیم. اعتقاد ما بر این بود که کیفیت برتر ناشی از کمیت بالاتر است. یعنی اگر فیلم خوبی میخواهیم باید میزان تولید را زیاد کنیم تا بتوانیم از بین آن فیلم خوب هم داشته باشیم.
از سال 65 به بعد دوران ارتقای کیفیت است. شما اگر از زاویه جشنواره به فیلمها نگاه کنید خواهید دید چه فیلمهایی در مسابقه بودهاند؟ میتوانید هر سال را با سال و سالهای قبل از آن مقایسه کند. در سال 63 فیلم مترسک به عنوان بهترین فیلم سال برگزیده شد. در سال 66 فرضا اگر فیلمی در حد مترسک به جشنواره عرضه میشد، شاید حتی در بخش مسابقه هم پذیرفته نمیشد. شما اگر از ویترین جشنواره به سینمای ایران نگاه کنید، پی میبرید که سینمای جنگ چه حرکتی داشته و جریان سینمای کمدی از چه قرار بوده. سینمای مسائل خانوادگی چه مسیری را طی کرده و حتی اگر پوسترهای جشنواره را در کنار هم بگذارید و به آنها نگاه کنید، به مراحلی که سینمای ایران طی کرده است پی میبرید. شما این خصوصیات آرمان گرایی سینما را حتی در پوسترهای جشنواره هم میتوانید ببینید.
این ویترین که افقهای دور و جمع بندیها را در مورد کمیت فعالیتهای سینمایی در خود جمع دارد، مثل یک آینه تمام نما، سینمای ایران را به ما نشان میدهد. اما هنوز به مراحل نهایی نرسیدهایم و همچون کوه نوردی حرفهای قصد فتح قلههای دیگری را هم داریم.
منبع: ماهنامه فرهنگ و سینما. شماره 250. دی ماه 1393