ترامپ پیروز شد!

 ترامپ نمایندۀ همۀ کسانیست که سالها بود توسط این مدیریت رسمی، چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه، به حاشیه رانده شده بودند. کسانیکه نه تنها از تحقق رؤیای امریکا مأیوسند، بلکه همۀ ناکامی‌هایشان را محصول این مدیریت رسمی می‌دانند.
1395/08/18

زمانیکه این مطلب نوشته می‌شود هنوز آراء انتخاباتِ ریاستِ جمهوریِ ۲۰۱۶ امریکا به صندوق‌ها ریخته نشده و نتیجۀ آن معلوم نیست. لیکن نتیجۀ شمارش آراء در فحوای سخنم بی‌تأثیر است؛ یعنی به زعم بنده خیلی هم مهم نیست کدام یک از این دو کاندیدا رأی خواهد آورد. چون کسی که رأی می‌آورد الزاما پیروز این صحنه نیست! در واقع اگر می‌گویم «ترامپ پیروز شد» این پیروزی معنایش چیز دیگری است. به این موضوع باور دارم که ترامپ حتی در صورت باخت در رقابت انتخاباتی، باز هم پیروز شده است؛ پیروز در رساندن صدای اعتراض بخش بزرگی از جامعۀ امریکا به نظام حکومتی آن. اینک قصد دارم این موضوع را کمی بیشتر توضیح دهم.

در هر یک از انتخابات‌ پیشین امریکا کم و بیش شاهد نحوی یکپارچگی در احوال امریکاییان بودیم. اگر امریکاییان را به گروهی همسفر تشبیه کنیم گویی بدنۀ جامعۀ امریکا بر سر مقصدِ سفر توافق درجۀ اولی داشت و بهانۀ رأی‌گیری‌ها صرفا انتخاب وسیلۀ نقلیه‌ای مناسب برای رسیدنِ به این مقصد بود؛ برخی اتوبوس را وسیلۀ سریعتری می‌دانستند و برخی دیگر قطار را به علت راحتی و امنیت پیشنهاد می‌کردند. نتیجتا رقابت دو حزب اصلی امریکا، دموکرات و جمهوری‌خواه، همیشه برای رسیدن به این توافق درجۀ دوم بود. اما در رأی‌گیری اخیر گویی انتخابات دچار قلبِ معنا شده است؛ شرکت گروه وسیعی از امریکاییان در این انتخابات به معنی پذیرفتن شیوۀ مدیریتی و حکومتی امریکا نیست. یعنی کسانیکه قرار است به ترامپ رأی دهند و قریب به نیمی از واجدین شرایطند همان کسانی‌اند که اساسا بر سر انتخاب مقصد مشکل دارند و این یعنی شرکت‌کنندگان در این انتخابات با هم حتی توافق درجۀ اول نیز ندارند.

اگر خانم هیلاری کلینتون آیینۀ مدیریت رسمی جامعۀ امریکا و همان مسیری است که کشور امریکا خصوصا از بعد از جنگ جهانی دوم در پی تحقق رؤیایی در آن حرکت می‌کرده است، متقابلا ترامپ مظهر عصبانیت و اعتراض جمع بزرگی از امریکاییان به این چهرۀ رسمی است. ترامپ تنها با خانم کلینتون و طرفدارانش مشکل ندارد بلکه پنداری اساسا با همۀ رئیس‌جمهورهای پیشین امریکا عداوت دارد. چرا که وجه اشتراک همۀ این رؤسای دولتِ پیشین همین مدیریت رسمی بود؛ البته در بعضی از آنان همچون اوباما، بیل کلینتون و کندی این چهره مزین‌تر و جذاب‌تر عرضه می‌شد و حالا در آینۀ خانم کلینتون عریان‌تر و بی‌ملاحظه‌تر ظاهر شده، لذا از جذابیتش کاسته و واقعیات زمختش هویدا شده است.

ترامپ نمایندۀ همۀ کسانیست که سالها بود توسط این مدیریت رسمی، چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه، به حاشیه رانده شده بودند. کسانیکه نه تنها از تحقق رؤیای امریکا مأیوسند، بلکه همۀ ناکامی‌هایشان را محصول این مدیریت رسمی می‌دانند. اینان با مستمسک قرار دادن ترامپ حتی اگر امیدی به خلاصی از حاشیه‌نشینی و آمدن به متن نداشته باشند، دست‌کم آرزو دارند با ابراز وجود، متن را متزلزل و حتی متلاشی کنند. عموم طرفداران ترامپ از بغضِ مدیریتِ رسمیِ امریکاست که طرفدار او شده‌اند و نه به خاطر امتیازات شخصیتی و مدیریتی خودِ او. لذا آنچه در آینۀ ترامپ دیده می‌شود احوال ناخوش بخش قابل توجهی از جامعۀ آمریکاست که طی دهه‌ها به تاریکی حاشیه‌نشینی رانده شده‌اند. کسانیکه در فضایی وهمی به بهانه‌های کوچک و شخصی و نه از روی تعقل و تدبیر آمادۀ ویرانگری هستند. مثلا طرفداران ترامپ، خانم کلینتون را به نمایندگی از مدیریت رسمی متهم به دروغگویی می‌کنند و ترامپ را راستگو می‌دانند. اما راستگویی‌ ترامپ چه نحو راستگویی‌ای است؟ آن نوع راستگویی که فضیلت است و یا راستگویی به معنی عریان‌سازی نفسانیات؟! آیا اینکه مرتکب همۀ رذایل ریز و درشت شویم و آن را اعلام کنیم راستگو بوده‌ایم؟

خوب یا بد این انتخابات فرصتی بود برای جامعۀ امریکا که بفهمد به رغم آنچه به نظر می‌رسد امریکایی‌هایی هستند که اساسا با امریکا بودن امریکا مشکل دارند، شهروندانی که به رغم انبوه مشکلات لاینحل عموما ذهنشان را مشکلات شخصی و کوچک پر کرده است و حالا انباشت همین نارضایتی‌ها سبب موجی شده است؛ موجی که بزرگ شدنش برای جامعۀ امریکا و حتی برای جهان خطرناک خواهد بود. جالب اینکه این موج نه تنها تعادل امریکا که تعادل بسیاری از دیگر کشورها را برهم خواهد زد. حاکمیت غالب کشورهای جهان بیش از هفت دهه است که مبتنی بر قواعد بازی‌ای که مدیریت امریکا تدارک کرده، پیش رفته‌اند و کمابیش در تعادلی نسبی به سر می‌برد؛ طبیعی است که این کشورها از اینکه ترامپ انتخاب شود بسیار نگران باشند، در عوض کشورهایی نظیر روسیه که کسب قدرت در آرایش جهانی را موکول به برهم خوردن این توافق درجۀ اول می‌دانند، به نظر می‌رسد از انتخاب ترامپ خوشحال خواهند شد.

در نهایت آنکه چه او انتخاب شود و چه نشود این امریکاییان معترض‌اند که از خلال به صحنه آوردن ترامپ به بهترین وجه توانستند صدای مهیب و گوشخراش اعتراضشان را به گوش جهان برسانند و از این نظر فارغ از نتیجه او پیروز این انتخابات است.

یادداشت برای روزنامة اعتماد، ۱۸ آبان ۱۳۹۵

پست های مرتبط

دونالد ترامپ: ناامیدی از سوپرقهرمانان و پناه بردن به ژوکر
چرا آمریکای عصر ترامپ عطای یونسکو را به لقایش بخشید؟
دشمنی با «ایران بودن ایران» و «ایرانی بودن ایرانی»
درس‌هایی پرستارانه برای قرار در این بیقراری (پاره پنجم)
درس‌هایی پرستارانه برای قرار در بیقراری (پاره چهارم)
چرا ترامپیسم نه می‌فهمد و نه قابل فهم است؟ (پاره سوم)
چرا ترامپیسم نه می‌فهمد و نه قابل فهم است؟ (پاره دوم)
چرا ترامپیسم نه می‌فهمد و نه قابل فهم است؟ (پاره نخست)
کارگردانی اسکار