تابآوری؛ از هم گسستگیِ بههمپیوسته
در کتاب «ایران کجاست؟ ایرانی کیست؟» به تفصیل و در پارۀ چهارم از این یادداشتها بهاشاره گفتیم که یکی از ارکان شخصیت محیط مستعد الگوی «زیستِ جزیرهای» است. در حالی که تمدنهای شاخص جهان مثل چین، هند، اروپا، مصر باستان عموما بر پهنههای بارور یا نوارهای ساحلی جای گرفتهاند، در ایران که بر تلاقی بیابان با کوهستان نشسته، منابع زیستی در نقاطی پراکنده و مجزا امکان گستردن بساط زیستن را فراهم کرده؛ یعنی بادبزنهای رسوبی کوچکی واقع بر دهانۀ مسیلهای کوهستانی. به همین دلیل کانونهای زیستی نه فقط پذیرای جمعیتی محدودند بلکه هرکدام فرسنگها با دیگری فاصلهای بیآبوعلف دارند. فارغ از گسترش بیرویه و غیراصولی دوران جدید، به صورت تاریخی هر کدام از این جزایر، چه شهر و چه روستا، همچون تکدرختان صحرا استثنائی بر قاعده برهوت بودهاند که از پروردنِ کمترین احتمالِ حیات بالیدهاند. پس در همان حال که باید روی پای خود و مستقلا دوام میآوردند، برای رنگینساختن سفره حیات نیازمند تعامل با دیگران بودهاند. به همین علت چارهای نداشتند که مَفصَلی مثل «راه» با همۀ پیچیدگیهایش را از قوه بهفعل آورند و نیز شوقِ همگرایی را به ویژگیهایی فرهنگی مثل دگراندیشی، میهماننوازی و رندی پیوند زنند.
درهمسرشتگی دهها هزار جزیرۀ زیستی پراکنده و مختلف با تنوع خارقالعاده بواسطه راه سبب شده تا محیط مستعد و مخصوصا فلات ایران سرشتی آبگون پیدا کند که نقاط متشکلۀ آن در عین از همگسستگی به هم پیوسته است. اصالتِ این ویژگی طبیعی – تاریخی چنان است که حتی طی یک سدۀ اخیر نیز با وجود خوی کنترلگر و تمرکزگرای دولتهای مدرن باز هم چارهای جز توزیع امکانات بنا بر سرشتِ مجمعالجزایری ایران نباشد. به همین دلیل زیرساختهای خدمات عمومی چنان خردمقیاس و پراکندهاند که نه حتی نابودی کاملش بلکه فلج کردن بخشی از آن نیز مستلزم هزینه و توانی نجومی است که از عهده ابرقدرت موجود برنمیآید. ایران مثل هندوستان یا چین یا مصر نیست که ستون فقرات تمدن آن یکی دو رودخانه پهناورش باشد؛ یا مثل اروپا و ایالات متحده که متکی بر ترابری روی رودخانههای متعدد و محتاج پلهای استراتژیک فراوان باشد. معادلاتِ رودی ـ آبی ایران یکسره دگرگون است و در آن تقریبا هیچ شریان آبی یا پلی را نمیتوان سراغ گرفت آنقدرها حیاتی که قطعش زیست جمعیت پرشماری را به خطر اندازد.
از سوی دیگر استراتژی نامتقارن نبردی که فرماندهان نظامی در جنگ کنونی تدارک دیدهاند، همانند هشت سال جنگ با عراق، کاملا متکی به همین ویژگی کلیدی است: منابع و مواد و زیرساختها بومیاند، خردمقیاس و غیرمتمرکزند و در گوشهوکنار این فلاتِ پهناور پراکندهاند، تعادلی معلق و منعطف و غیرخطی دارند، در هر موضع به خلاقیت منحصربفرد اهالی آنجا و به ویژگیهای فرهنگی اهالیاش متکی است، پس رندانه و مویرگی عمل میکند، تشخیص و تصمیم میدانی «انتسابی» نیست بلکه «ارتباطی» است و در بزنگاهها بازتوزیع و دگرگون میشود. در مجموع «قرار در بیقراری» در این سرزمین آرایشی آبگون را ایجاب کرده که شکنندگی را به حداقل میرساند. به همین دلیل این الگوی دفاعی هم کارا بوده و مثل زلزله جهان را لرزانده، و هم تداوم آن با صرف نیرو و توان کمتری در قیاس با ارتش معظم و متمرکز آمریکا و اسرائیل ممکن شده.
اما بخش قابلتوجهی از نتیجهگیری این مدل نبرد به نیرویی قدرتمند متکی است که از نظرها پنهان مانده: تابآوری ایران و ایرانی. تابآوری از تبعاتِ مهم داناییِ زیستِ مجمعالجزایری است که از طرفی متکی بر قائمیتبهذات اهالی هر جزیره است و از سوی دیگر آمادۀ تعامل و پیوستگی با جزایر دیگر برای ایجاد پیکرهای بزرگتر. به عبارت دیگر زیستِ جزیرهای در اوقات بحرانی به کوچکترین مقیاس تحلیل میرود و وقتی اوضاع عادی شد پیوندهایش را بازمییابد. وقتی جنگ متعرض بخشی از خاک سرزمین شود بخشی که متاثر نشده بنا به تجربۀ تعامل به حمایت و همدردی میآید. تابآوری فقط استقامت نیست، بلکه دربرگیرنده زایایی و پویایی در روابط است. این الگو فقط به کار شرایط اضطراری و بحران نمیآید. چهبسا اگر به موازات پیشبرد آفندهای نظامی و امنیتی از همین الگو برای رشد علم و فن، سیاست، اقتصاد، صنعت، کشاورزی و تجارت در مقیاس مویرگی، قائمبهذات، غیرمتمرکز و خلاق بهرهگرفته میشد امروز جامعه ایران فراتر از سکوت و بردباری استراتژیک میتوانست حضور فعال و پررنگ منطقهای و جهانی ایفا کند و روند امور اصلا به سمتی دیگر میرفت. ایکاشها بسیار است ولیکن برای استواری سازمان حکمرانی بر الگوی پرستارانه هیچگاه دیر نیست …