کودک و میراث فرهنگی

زبان یکی از مهمترین سطوح تماس با فرهنگ و دریافت آن است. البته بسیارند مظاهر فرهنگی که سرشتی زبانی دارند، لیکن مهمترین این مظاهر در انتقال فرهنگ خودِ زبان است. فرهنگ از مجاری آموزش زبان، خصوصا در بدو کودکی و از طریق مادر به فرزند منتقل می‌شود. آموختن زبان در کودکی رسمی و تحصیلی نیست؛ بلکه ناخودآگاه و در خلال جریان طبیعی زندگی است.
1397/06/03

تداوم حیات فرهنگ و تداوم حیات آدمی هر دو به هم وابسته است. فرهنگ یعنی داناییِ تاریخی زیستن در محیط که به آدمی امکان بقا و سعادتمندی می‌دهد و خود فرهنگ تداوم و پویایی‌اش را مدیون اهل آن فرهنگ است. اما می‌دانیم که لحظه‌ای که آدمی از شکم مادر متولد می‌شود به فرهنگی تعلق ندارد. در واقع در بدو تولد حیثیت بیولوژیک آدمی بر حیثیت فرهنگی او غلبه دارد. به تدریج است که تحت تربیت، حیثیت فرهنگی به حیثیت بیولوژیک فرد غلبه پیدا می‌کند و به زندگی او معنا می‌بخشد. هرچند آدمی در طول عمر خود دائما تحت تربیت و به همان میزان در حال برخورداری بیشتر و بیشتر از فرهنگ است ولیکن در انتقال هر فرهنگی اثرگذارترین دوران، سنین کودکی و مهمترین واسطه‌ها، خانواده و خصوصا مادر است. مظاهر فرهنگی چون زبان و آداب و آیین‌ها و خوراک و معماری و … بسیار به کمک این انتقال می‌آیند. در واقع در اوان کودکی و آشنایی با جهان، جهان خود را از خلال فرهنگ و به واسطۀ مظاهرش به آدمی می‌نمایاند و معنی می‌بخشد.

زبان یکی از مهمترین سطوح تماس با فرهنگ و دریافت آن است. البته بسیارند مظاهر فرهنگی که سرشتی زبانی دارند، لیکن مهمترین این مظاهر در انتقال فرهنگ خودِ زبان است. فرهنگ از مجاری آموزش زبان، خصوصا در بدو کودکی و از طریق مادر به فرزند منتقل می‌شود. آموختن زبان در کودکی رسمی و تحصیلی نیست؛ بلکه ناخودآگاه و در خلال جریان طبیعی زندگی است. بدینسان که نخست در مواجهه‌ای بی‌واسطه کودک اشیاء را درک می‌کند و سپس مادر معادل زبانی آن را به او می‌آموزد. در این شیوۀ یادگیری در واقع مسمی یا معنا بر اسم مقدم می‌شود و اسم به کمک بیان این معنا می‌آید. این شیوه تفاوتی ماهوی دارد با آموختن زبان در سنین بالاتر که زبان از طریق معادل‌سازی با واژگان زبان نخستین آموخته می‌شود و همیشه حائلی میان ما و پدیده‌ها قرار می‌گیرد. می‌شود گفت آموختن زبان مادری و بیان نخستین واژگان به این زبان، مشابه شاعری است. همانطور که شاعر نخست به ملاقات معانی می‌رود و بعد آنها را به بیان می‌آورد، کودک نیز نخست سوزانندگی آتش، زبری خاک، تیزی تیغ و … را درک می‌کند و سپس با نام‌واژه‌ها آشنا می‌شود به طوریکه گویی جانِ زبان آموزانده می‌شود. نه فقط دربارۀ زبان که دربارۀ دیگر مظاهر فرهنگی نیز کودکی نقش مهمی دارد. نخستین لقمه‌هایی که می‌خوریم همانقدر که شاکلۀ جسمی ما را پی می‌ریزد، تصور ما از خوراک و غذا را تغذیه می‌کند و نخستین فضاهایی که در آن زندگی می‌کنیم درک ما از معماری و شهر را تا همیشه متأثر می‌کند. بدینسان ما در دوران کودکی، نسبت به فرهنگ خود اطلاع پیدا نمی‌کنیم بلکه آن را می‌چشیم و لمس می‌کنیم و ازان پس این فرهنگ است که می‌شود واسطۀ ما برای درک هر چیز دیگر. از اینرو مخاطبان میراث‌فرهنگی در وهلۀ اول کودکانند.

سوم شهریور ۱۳۹۷.

پست های مرتبط

جهانی بودن ایران
پیر دیرِ میراث‌فرهنگی
به بهانۀ ثبت بافتِ تاریخیِ یزد در فهرست میراث جهانی یونسکو
دوش «وقت» سحر از غصه نجاتم دادند
خسارت‌های ناشی از پیمان‌شکنی با طبیعت