روح کلی کنوانسیون میراث جهانی مبین این است که دستاوردهای فرهنگی جوامع بشری که از تعامل با محیط خود حاصل شده، صرفاً متعلق به خودشان نیست بلکه به کل بشریت تعلق دارد و کل بشریت سهمی در این میراث دارد.
از طریق این کنوانسیون و دیگر کنوانسیونهای معطوف به میراث طبیعی و میراث غیرملموس و غیره تلاش میشود تا:
- آثار ارزشمند میراث بشری شناخته، و ثبت و ضبط شود. بدین ترتیب هر کشور که در این فهرست اثری را ثبت میکند، شاخصهای جهانشمول و همه فهم برای آشکار ساختن سهمِ آوردههای تاریخی و طبیعی سرزمین خود در میراث جهانی در دست خواهد داشت. طبیعتاً هرچه تعداد آثار بیشتر و کیفیت آنها درخشانتر باشد موقعیت بهتری برای آن کشور جهت معرفی و تبلیغ خود از بعد فرهنگی و فاخر پدیدار میشود.
- هر کشوری با ثبت آثارش در فهرست میراث جهانی جدا از امتیازاتی که ذکر شد، دارای مسئولیت مهمی میشود. زیرا به لحاظ معنایی میپذیرد که امانتدار بخشی از میراث بشری است و بدین سبب باید با انجام تکالیف و مسئولیتهایی که در پرونده پذیرفته است، تلاش مضاعفی در ایفای نقش امانتداری خود انجام دهد.
- نظام مدیریتی تعریفشدهای بر روند مرمت و حفاظت آن آثار حاکم شود که متضمن بقا و ارتقای آثار است. این موضوع مخصوصاً در مناطقی از جهان که سوء مدیریت ناشی از فراز و فرودهای سیاسی اثراتِ سوئی بر پیکره آثار تاریخی میگذارد، نقشِ مهمی در حفاظت از حریم آنها دارد. مرکز یونسکو با اهرمهای هدایتی که بواسطه پذیرش ثبت جهانی در کشورها در دست میگیرد قادر است سوءمدیریتها را مهار کرده و کشورها را به سمت تصحیح شیوهها یاری رساند. مثال آن موضوع تعدیل ارتفاع برج جهاننمای اصفهان است که ممکن بود در اثر سوءمدیریت شهرداری منظر میدان نقش جهان خدشهدار شود ولی بواسطه اهرمهای ثبت جهانی در ۱۳۸۳ اصلاح شد.
- از طرف دیگر برای جهان از جهت حمایت از آثار مسئولیت ایجاد میشود. چه این احتمال هیچگاه منتفی نیست که آثار تاریخی بر اثر فرسایش ناشی از مرور زمان یا بلایای طبیعی مثل سیل و طوفان و زلزله یا ناهنجاریهای انسانی مثل شورش و جنگ تهدید شود. مثل ارگ بم که پس از زلزله ۱۳۸۱ خسارت بسیاری دید و کمکهای جهانی بلافاصله بواسطه مسیر یونسکو بدان سو سرازیر شد. یا مثال دیگر مدد گرفتن از ثبت جهانی میدان نقش جهان اصفهان برای فشار آوردن به حکومت صدام جهت جلوگیری از موشکباران شهر اصفهان در زمان جنگ تحمیلی بود
با افزوده شدن دو اثر تاریخی ـ فرهنگی «شوش» و «میمند»، تعداد آثار ایران در فهرست میراث جهانی به نوزده رسیده است، و رتبه ایران در جهان به پله هشتم ارتقا یافته و از کشورهایی کهن مانند یونان و ثروتمند مانند آمریکا و توریستی مانند ترکیه پیشی گرفته است. این موضوع خود به خود حکایت از سهم آشکار ایران در میراث جهانی دارد. اما باید توجه داشت که اگر نبود محدودیتهای مدیریتی کمیته میراث جهانی ما به اندازه تمام نمونههای ثبت شده کنونی در آن فهرست آثاری فاخر و واجد ارزشها و معیارها برای عرضه داشتیم. حال آنکه رتبههای نخست مدتهاست از خود تحرک قابل قبولی نشان نمیدهند و آثار چندانی برای افزودن به سیاهه خود ندارند.
از این مسئله میخواهم به این نتیجه برسم که ایران فارغ از تمام مجادلات، تنها به اعتبار فهرست یونسکو، سهم بزرگی در میراث جهانی دارد. تعدد این آثار تابع کهنسالی، تداوم فرهنگی، تنوع طبیعی، و از همه مهمتر جهانی بودن ایران است. ایران از گذشتههای دور در موقعیتی قرار دارد که مرکز ملاقات حوزههای فرهنگی مختلف بوده است. حال که در مناسبات بینالمللی امروز بحث جهانی شدن بسیار گرم است ولی ایران با وجود سابقه دیرینه جهانی بودنش بیرون از گود قرار دارد، باید از خود بپرسیم که چه میتوان کرد؟ به نظر من یکی از موانع بازگشت ایران به نقش تاریخی خود، تنزل معنای جهانی شدن به جهانی سازی است؛ یعنی پذیرفتن این امر که برای جهانی بودن باید مطابق الگویی رفتار کرد که داعیهداران جهانی شدن تولید کردهاند. این تنزل معنا دو وجه دارد. یکی وجه تحمیلی که از سوی آنان بر بازیگران این عرصه دیکته میشود و دیگری وجه پذیرشی که در باور کسانی که میخواهند جهانی باشند، بوجود میآید. جهانی بودن ایرانی در طول تاریخ مبتنی بر رندی و نفوذ در دلها اتفاق افتاده است. اکنون نیز اگر ما این باور را از خود دور کنیم که جهانی شدن مستلزم گردن نهادن به قواعد بازی جهانیسازی است، میتوانیم بدون پرخاشجویی و با به جا آوردن ویژگی جهانی بودن خود دوباره در مقیاس جهانی نقش ایفاء کرده و دوباره زایندگی و بالندگی فرهنگی خود را از سر بگیریم و دوباره در میراث بشری نقشی پررنگ ایفاء کنیم و دوباره آثاری در خور ثبت جهانی پدید آوریم.
یادداشتی به مناسبتِ ثبت جهانی میمند برای روزنامه شرق، ۱۴ تیر ۱۳۹۴