خسارت‌های ناشی از پیمان‌شکنی با طبیعت

امروز پیمان بستن را محدود به معاهداتی که رسما ثبت می‌کنیم، مثل ازدواج و معاملات اقتصادی و سیاسی، می‌پنداریم. درحالیکه پیمان در گذشته معنایی بسیار عمیق‌تر و پردامنه‌تر از امروز داشت تا بدان‌پایه که ایزد مهر، نگهبان عهد و پیمان بود.
1395/12/08

«پیمان‌شکن هر آینه گردد شکسته‌حال»

 

هفتۀ گذشته در پی چندروز بارندگی، لابلای اخبار ناراحت‌کنندۀ سیل در نواحی مختلف کشور، خبر نگران‌کنندۀ آب‌گرفتگیِ تخت‌جمشید نیز منتشر شد. همه می‌دانیم که رطوبت تا چه اندازه می‌تواند برای بنایی سنگی زیان‌بار باشد. فردای آن روز تصاویر امیدوارکننده‌ای از آبراهه‌های این بنا نشان می‌داد که سیلاب‌ به‌خوبی در حال تخلیه‌شدن است. نهایتا روز سوم با تخت‌جمشیدی مواجه بودیم که گویی هیچ بارانی به خود ندیده است. این درحالی بود که حوادث متواتر جاری شدن سیل در شهرهای مختلف، چنین اخبار رضایت‌بخشی در پی نداشت و به‌عکس کاملا نامیدکننده بود؛ پلی در جادۀ بم‌- کرمان خراب شد، سد جهرم در هم شکست، اتوبان‌های جدید قزوین – زنجان، قزوین – رشت، زنجان – تبریز به علت کولاک مسدود شد و خلاصه گرهی به گره دیگر افزوده شد. این یعنی به جای نگرانی برای اثری دوهزار و پانصدساله باید نگران مستحدثات جدیدمان باشیم. به سخن دیگر امروز بیش از اینکه از بحران‌های اقلیمی صدمه ببینیم، از سوءتدبیر و بی‌توجهی‌مان به اندازه‌های این سرزمین است که خسارت می‌بینیم. جالب اینکه علیرغم هزینۀ هنگفتی که صرف ساخت اتوبان‌های جدید می‌کنیم، در هنگامۀ بحران‌هایی چون کولاک و سیل، این راهها مسدود شده و عاقبت همان جاده‌های قدیم قزوین – زنجان یا قزوین – رشت است که اتصال شهرهایمان را برقرار نگه می‌دارد؛ یعنی جاده‌هایی کمترین خسارت را می‌بیند که انطباق خوبی با راه‌های تاریخی دارد، و راههای جدید درست به این علت تخریب می‌شود که وفادار به اندازه‌ها و مختصات محیط نیست. به تعبیری خسارت‌هایی که امروز می‌پردازیم، خسارت پیمان‌شکنی و عدم اعتماد به قول و فعل گذشتگان است.

امروز پیمان بستن را محدود به معاهداتی که رسما ثبت می‌کنیم، مثل ازدواج و معاملات اقتصادی و سیاسی، می‌پنداریم. درحالیکه پیمان در گذشته معنایی بسیار عمیق‌تر و پردامنه‌تر از امروز داشت تا بدان‌پایه که ایزد مهر، نگهبان عهد و پیمان بود. در ادبیات فارسی و متون دینی، بسیار به حفظ پیمان سفارش شده و پیمان‌شکنی مذموم شمرده شده است. اینکه پیشینیان راستی و «بر سر پیمان بودن» را اساس هستی می‌دانستند، نشان می‌دهد که معنای پیمان را نیز همچون بسیاری مفاهیم دیگر تقلیل داده‌ و از یاد برده‌ایم.

پیمان (پیمون) به معنی «اندازه‌‌ گرفتن» و بر سر پیمان بودن به معنی مراعات اندازه‌هاست. پایبندی به اندازه‌ها را در برخی امور زندگی به وضوح درک می‌کنیم؛ مثلا می‌دانیم که چه اندازه از هر پایۀ غذایی برایمان مفید است و برای سنجش هر چیز پیمانه‌ای داریم؛ در معامله و خرید و فروش به پیمانه‌هایی نظیر متر و ریال و گرم و … وفاداریم؛ حتی در روابط انسانی اندازه نگه می‌داریم. ولی در اموری چون احداث راه و پل و سد و بند و خانه و … خود را ملتزم به پیمان و اندازه‌ای نمی‌دانیم. برای همین است که دائما متعرضِ حقوقِ کوه و رود و درخت و زمین و آسمان می‌شویم و بدتر آنکه از این رفتار پیمان‌شکنانه احساس گناه نمی‌کنیم و تبعات آن را به گردن نمی‌گیریم. ما بیش از آنکه بر اندازه‌ها اتکا کنیم، بر دانش و مصالح و ابزارهای جدید اعتماد کرده‌ایم و همین هم سبب شده که گاه‌وبیگاه حادثه‌هایی نظیر آنچه رخ داد، ما را غافلگیر و مغموم کند.

پیمان‌شکنی فقط غش در معامله نیست؛ همینکه به اندازه‌های محیط بی‌اعتنا باشیم، پیمان‌شکنی کرده‌ایم و پشت‌پا زده‌ایم به همۀ زحماتی که پیشینیان به روزگاران برای احصاء این اندازه‌ها کشیده‌اند. آنان به خوبی دریافته بودند که پیمان‌شکنی در تعامل با محیط، شیرازۀ زندگی را از هم می‌پاشد و به آشوب منجر خواهد شد. این سبب می‌شد نه تنها ایرانیان که حتی تازه‌واردان به این سرزمین نیز خود را ملزم به اعتماد به دانایی اهل این سرزمین و سنجه‌های آنان کنند. مثلا پس از آمدن اعراب به ایران، ﺧﺎﻟﺪ ﺑن ﻋﺒﺪاﷲ از سوی هشام، خلیفۀ اموی، حاکم عراق‌ (بخشی از ایران آن زمان) شد. وقتی او از هشام اجازه خواست که بر روی دجله، در جایی که مناسب تشخیص داده بود، پلی احداث کند، هشام به او نوشت که اگر این کار شدنی بود حتما پیش از این دهقانان ایرانی کرده بودند. و چون خالد اصرار کرد، هشام به شرطی پذیرفت که اگر پل آسیب دید او خود خسارتش را بپردازد. دیری نپایید که پل بر اثر طغیان رودخانه ویران شد و خالد مجبور به پرداخت جریمه شد. در این حکایت درس بزرگی است و آن اینکه نه تنها به آن کارهایی که گذشتگان کرده‌اند بلکه حتی به آن کارها که نکرده‌اند نیز باید اعتماد کرد!

میراث فرهنگی همچون کتابی است که در اوراق آن پیمانه‌های محیط نهفته است. پل‌های تاریخی عموما با مراعات کامل حریم و اندازه‌های رودخانه ساخته شده که احتمال تخریب به حداقل کاهش پیدا کند. بهترین مثال آن پل علی بن حمزه، بر روی رودخانۀ خشک شیراز است. اواخر دهۀ هفتاد بود که روزی از شیراز با من تماس گرفتند که به دلیل بارندگی، سیل و طغیان پیش‌بینی شده و احتمال می‌دادند این پل مانعی باشد که طغیان و خسارت را تشدید کند و اجازه می‌خواستند که آن را تخریب کنند! با خود فکر کردم که طغیان رود شیراز که موضوع جدیدی نیست، این پل هم که هزار سال قدمت دارد، پس چطور امروز ناگهان به این نتیجه رسیده‌ایم که اشکال از این پل است! از آنجاکه باور نمی‌کردم پل مقصر باشد، خود را به شیراز رساندم. در بازدید متوجه دو نکته شدیم؛ اولا این پل در اصل هفت‌‌چشمه (طاق) بوده که دو چشمۀ آن بر اثر پیشروی خیابان‌های جدید از دو سمت، کور شده بود و این یعنی به حریم رودخانه تجاوز و عرض رودخانه کم شده بود، دوم اینکه وقتی شالوده‌های پل را پیدا کردیم متوجه شدیم که بستر رودخانه در آن سالها به علت ریختن نخاله‌های ساختمانی، بیش از سه متر بالا آمده، که این هم باز تجاوز به اندازه‌های رودخانه بود. یعنی علت طغیان‌های گاه و بیگاه رودخانه، تعرض به عرض و عمق آن بوده و برخلاف تصور ما، این پل بود که اندازه‌های واقعی رودخانه را (با احتساب حداکثر میزان آب) فریاد می‌زد و خطر پیمان‌شکنی را گوشزد می‌کرد و ما قصد داشتیم معضل طغیان را به گردن این پل بیندازیم! در این چند دهه بیش از بلایای طبیعی، از پیمان‌شکنی‌مان صدمه دیدیم و در هفتۀ گذشته بار دیگر به این حرف حافظ رسیدیم که نتیجۀ پیمان‌شکنی، شکسته‌حالی است.

منبع: روزنامه اعتماد، ۸ اسفند ۱۳۹۵.

پست های مرتبط

من انتخاب می‌کنم پس هستم!
جهانی بودن ایران
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
پیر دیرِ میراث‌فرهنگی
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
کودک و میراث فرهنگی
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی