گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی
مسجد صاحبالزمان (عج)، مسجد الجواد (ع)، سد الغدیر، پل سیدالشهدا (ع)، پل شهدای انقلاب، مؤسسۀ اعتباری ثامنالحجج (ع)، مؤسسۀ اعتباری ثامن الأئمه (ع)، مؤسسۀ اعتباری کوثر، تقاطع غیرهمسطح ولیعصر (عج)، اتوبان امام رضا (ع)، بیمارستان علیاصغر (ع)، شهرک والفجر، مدرسۀ حجة بن الحسن، همۀ این عبارات ما را با این پرسش مواجه میکند که چه نسبتی میان این بناها و اسامیشان وجود دارد. این شخصیتها امروز مضمرند و این قبیل نامگذاریها به نوعی احضار و تذکر آنان است. اما آیا این نحوۀ صحیحی برای تذکر است.
این شیوۀ تسمیه در حالی در دورۀ معاصر باب شده که شاید تا پیش از این تنها مسجدی که نام حضرت رسول را بر خود داشت، مسجدالنبی بوده باشد که به دست خود ایشان بنا شد و مزار شریف ایشان نیز همانجاست. از این نظر نسبت استواری میان این نام و این بنا وجود دارد. به عبارت دیگر آن مسجد همانقدر که در زمان حیات محضر حضرت رسول بود، در ممات نیز محضر ایشان است. دربارۀ نام ائمه معصومین نیز جز این نیست. ایرانیان حتی آن زمان که حکومت شیعی در ایران رسمیت نداشت، دوستدار اهل بیت بودند. اما چنین سنت نامگذاری بر روی ابنیۀ شهری، حتی در شهرهای شیعهنشین نظیر کاشان، قم یا ری به دیده نمیآید. به سخن دیگر در نامگذاری اصل بر ارادت نبوده، انتخاب نام برای جایی من باب روشنگری بوده است. پس رفتار کنونی با نام چه توجیهی دارد.
در خوشبینانهترین صورت این نامها دلالت بر ارادت بانی به این شخصیتها دارد. بانی به جای آنکه نام خود را بر بنیانی بگذارد نامی مقدس را برمیگزیند. اگر نام قرار است روشنگر باشد، او پرتلألؤترین نامها را بر بنایش میگذارد و با چنین انتسابی، صراحتا یا تلویحا، به جای آنکه خود را صاحب محضر معرفی کند، آن شخصیت مقدس را صاحب محضر میداند. به این ترتیب حرمتی برای آن مسجد، آن مدرسه، آن پل، آن مؤسسه قائل میشود که به صرفِ مسجد بودن، پل بودن و یا مدرسه بودن فاقد آن بود. در اینصورت بر همه واجب میشود که آن حرمت را به جا آورند. پیش از هر کس، بانی خود باید رعایت این حرمت کند؛ چه در ساخت بنا و چه در ادارۀ آن. یعنی اولا بنایی که ساخته باید حقیقتا شایستۀ این نامگذاری باشد یعنی باید فاصلهای قابل قبول میان آن بنا و بناهای همنوعش وجود داشته باشد؛ چه در غیراینصورت، چنین نامگذاریای بیش از آنکه دلالت بر ادب بانی داشته باشد، دلالت بر بیادبی و سهلانگاری او خواهد کرد. دوم آنکه هر فعل و رویدادی که به نوعی در آن بنا روی میدهد باید مطابق شأن آن شخصیت باشد که این وظیفۀ خطیری بر عهدۀ بانی میگذارد. خطیر از آن نظر که این نامگذاری حریمی تعریف میکند و مرزهایی از اعتماد برمیسازد و این تصور عمومی را پدید میآورد که درون این مرزها امن است. چه بسیار کسانیکه جان و مال و ناموس خود را بنا به اطمینان به این حریم امن میسپارند. این درست همان تصوری است که بسیار مستعد سوءاستفاده است. به سخن دیگر این رفتار با نامها از آنها حجابهایی نورانی میسازد که نظارت در پس آن را منع میکند و به این ترتیب در پشت آن، فضایی ظلمانی ایجاد میشود که مهیای هرگونه فسقی است. این همان فرصتی بود که به مؤسسۀ اعتباری ثامنالحجج امکان سوءاستفاده داد؛ واضح است که کسانیکه این نام را برای مؤسسه برگزیدند از آن حجابی برای اختفای خود ساختند.
از آن بدتر اینکه وقتی ماهیت چنین نهادهایی آشکار میشود، ناگزیریم برای نامیدن خاطی این نام را به کار بریم گوییکه خطا از وجود مظلوم صاحب نام سر زده است. زان پس از این نام نزد مردم سلب اعتماد میشود و همگان به دیدۀ شک به آن مینگرند. آنچه پیش از این مایۀ اطمینان و احساس به سر بردن در روشنایی بود، دلالتش را از دست داده و عامل ابهام و تاریکی میشود. از این جهت است که این ضمایر را مظلوم میخوانیم. مظلوم یعنی کسی که از جنس ظلمت نیست، مثل چراغی که آیینش خاموشی نیست، بلکه به ظلمت رانده شده و نورانیتش پنهان شده است. با اختفای نورانیتِ این نام، صاحبنام نیست که متضرر میشود. هر نام وسیلۀ فراخواندن حقیقتی است. وقتی اسم از حقیقت خالی شده و به باطلی دلالت میکند، در واقع آدمی است که ضرر میکند چراکه واسطۀ خود برای درک آن حقیقت را از دست میدهد و دیگر بهسادگی نمیتواند مخاطب آن حقیقت قرار گیرد.
روزنامه اعتماد، ۲۲ خرداد ۱۳۹۸.