دربارۀ سراهای زرنگاری که طریقیت دارند بر حفظ نامهای نیکو
نام نیکو گر بماند ز آدمی
به کزو ماند سرای زرنگار
مسجد جامع عباسی، حمام گنجعلیخان، پل اللهوردیخان، مدرسۀ غیاثیه، حمام علیقلیآقا، مدرسۀ ابراهیمخان، مسجد نصیرالملک، تیمچۀ حاجبالدوله، حمام وکیل، مدرسۀ مادرشاه، باغ شاهزاده، بند امیر. همگی اینها بناهایی پابرجاست که نام شخصیتی را بر خود دارند. این نامگذاری بیسبب نیست و نسبتی استوار میان بناها و نامشان برقرار است. بنا نامش را از بانی میگیرد؛ آنکه خواسته معلوم باشد و معلوم بماند. غالب این بناها در نوع خود بینظیر است. مسجد جامع عباسی با آن تناسبات و هندسهاش، با کاشیکاریهای زیبا، دیگر فقط مکانی مسقف برای نمازخواندن نیست. بلکه باور به نماز همچون فرصتِ معراج و ملاقات حق، سبب شده که از مسجد معراجگاهی پدید آید. وقتی نام شاه عباس مضاف به مسجد میشود، شکی باقی نمیگذارد که سرآمد مساجد دیگر است. طرحش را مهندسینی چون استاد علی اکبر اصفهانی انداختهاند. کاشیهایش را استادان مسلم کاشیکار ساختهاند و کتیبههایش مزین به خط نادرهکارانی چون علیرضا عباسی و محمدرضا امامی است. بیگمان مکنت و قدرت شاهی اینهمه کمال و زیبایی را گرد آورده. اما انگیزۀ شاه از احداث این بنا چه بوده. لابد شاه عباس قصد کرده که بینندگان از خلال تماشای این مسجد به یاد او بیفتند؛ شکوه و استحکام مسجد، یادآور استحکام ارکان سلطنت او باشد و حُسن و جمالش، حُسنسلیقه شاهعباس را تداعی کند. تمامیِ این مسجد قرار است شخصیت شاه عباس را آنگونه که او ترجیح میداده، معلوممان کند. شاه میدانسته که عمر مسجد طولانیتر از عمر او خواهد بود، پس مسجد حتی در غیاب شاه، باید برازندۀ مقام شاهی باشد و نام او را به نیکی حفظ کند.
حمام گنجعلیخان نیز چنین است؛ آن آهکبریها، آن نگارهها، آرایش فضاییای که آرام آرام از بیرون جدایمان میکند و طی مناسکی با زلالی آب همنشین، حمام را به مجلسی با شکوه تبدیل میکرد نه فقط برای شستن تن که برای پیراستن روح. هرقدر بیشتر پیرامون حمام گنجعلیخان میچرخیم و راجع به آن میاندیشیم کمتر و کمتر غایتِ ساختن آن را استحمام درک میکنیم. شاهدش آنکه وقتی «به گرمابه رفتن» موضوعیتش را از دست داد، این حمام باقی ماند. گویی قصدی بوده در ساختن حمامی که فقط حمام نباشد بلکه معرّف بلندنظری و ذوق بانیاش باشد. بیگمان چیزی بهتر از مجموعۀ گنجعلیخان در کرمان نمیتوانست از هنردوستی گنجعلیخان بگوید. هرقدر که زمان بیشتر و بیشتر میان ما و گنجعلیخان فاصله میاندازد، این مجموعه شخصیت او را آشکارتر بیان میکند. از خلال این مجموعه «آن گنجعلیخان» که در بهترین حالت نامش در صفحات تاریخ ثبت بود، میشود «این گنجعلیخان». کسی که محتمل بود مجهول بماند، معلوم میشود. آنقدر معلوم و روشن، که بسیاری از مکانها و اشخاص دیگر را به کمک او و آنچه که ساخته به جا میآوریم.
مسئلۀ ضمیر معلوم از ساختن هرچیز، یادآوری و تذکر است فلذا آنچه این بناها را از هزاران مسجد، حمام، تکیه و پل دیگر متمایز میکند فقط استحکام و زیبایی نیست؛ این بناها باید خیالانگیز و به یادماندنی باشند. باید مثالزدنی و نشاندادنی باشند. هربنا هرقدر مستحکم و زیبا، به مرور دهور و بر اثر تابش آفتاب و بارش باران از بین میرود، تنها آنچیزی میماند که خیال را مخاطب قرار داده. هرچند گذشت سدهها و هزارهها بخشهای بزرگی از تختجمشید، کاخ خسرو، طاق کسری را زدوده اما حریف آن صورت خیالی نشده است. ایبسا وجود همین بخشهای ناچیز آنها را خیالانگیزتر از قبل کرده. بیش از این هستند بناهایی چون ربع رشیدی، قصرابونصر که از بنای آنها جز چیزکی هیچ نمانده و همین هم محترم است. هفتگنبد بهرام یا قصر خورنق نعمان اصلا در خیال ساخته شده و همانجا ماندگار شدند. آنچه ضمیر معلوم برای حفظ معلومیت میسازد فراتر از یک پل، یک مسجد، یک حمام، یک خانه، «جایی» است. «جایی بودن» برهان قاطعی است که هیچ کلنگ و تیشه، هیچ سیل و زلزله، یا هیچ باد و بارانی توان درافتادن با آن ندارد. جایها ماندنیاند؛ آنها کهنه نمیشوند بلکه کهن میشوند یعنی به مرور زمان بر ارزششان افزوده میشود. سرمایۀ بسیاری از شهرهای ما همین جایهاست. جایهایی که میمانند و در جوف آنها، نامهایی معلوم ماندگار میشود. هرچند نامهای نیک بر سراهای زرنگار ارجح است، اما سراهای زرنگار طریقیت دارند برای حفظ نامهای نیک. سرای زرنگار وقتی بهانۀ حفظ نامی نیک قرار میگیرد، میشود سرمایۀ یک شهر و یک سرزمین. آنچه از تفاخر یک شخص برمیآمد لاجرم میشود مایۀ فخر یک ملت. این درست عکس آنچیزی است که امروز روی میدهد. ضمائری که مجهولند و ترجیح میدهند مجهول بمانند، بناهایی میسازند که وظیفهشان پنهان کردن است.
روزنامه اعتماد، ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸.