پس از عهدنامۀ صلح ترکمانچای پاسکیویچ فرمانده سپاه روس، در یادداشتهایش چیزی قریب به این مضمون نوشته بود که رمز غلبۀ ما بر سپاه ایران آن بود که ایرانیان در این جنگ جنگیدن به شیوۀ خود را کنار گذاشتند و سعی کردند به شیوۀ ما بجنگند و همین سبب شد دستشان برای ما رو باشد؛ تا زمانیکه ایرانیان به شیوۀ خودشان میجنگیدند پیشبینی و تشخیص عملشان برای ما ناممکن بود و غلبه برای ما بسیار دشوار میشد.
در این جملات رمزی بزرگ نهفته است. شیوههای جدید رزم که عمدتا متأسی از شیوههای جنگ غربیان است، بهخصوص پس از گسترش سلاحهایی چون توپ، عمدتا مبتنی بر رودررویی متقابل دو سپاه است. این شیوۀ جنگ بیشتر با تهاجم سنخیت دارد تا دفاع. ایرانیان از دیرباز تن به جنگ نمیدادند مگر در مواقع ناچاری؛ البته این بدین معنی نیست که در تاریخ ایران هیچ حملهای ثبت نشده است ولیکن معدود تهاجماتی که در کارنامۀ پادشاهان و امرای ایرانی هست از قبیل حملۀ نادرشاه به هند بیشتر به هدف احقاق حق و یا با تصور رساندن ایران به مرزهای واقعیاش بوده است.
تهاجم و دفاع ماهیتا متفاوتند؛ نیت تهاجم قهر و غلبه است و نیت دفاع صلح و ثبات است. جنگ معمولا به هدف کشورگشایی و ثروت و کسب غنایم است ولی این منویات در دفاع راه ندارد؛ در واقع در دفاع پای باورهای اعتقادی، سرزمین مادری، زن و فرزند و در یک کلام «ناموس» در میان است یعنی هر آنچیزی که بنا به ارزشی مستلزم پرستاری و پردهداری است. لذا حمله حکم پردهدری دارد و دفاع حکم پردهداری را پیدا میکند و اصلا همین است که به مفهوم دفاع تقدس میبخشد.
اقتضائات دفاع و تهاجم نیز متفاوت است؛ دفاع بیش از شناخت فنون جنگی و شیوههای سپاهآرایی و … نیازمند تقویت و تجهیز و پیوند دلها و جانها و اتکا به ظرفیتهای فرهنگی است، در دفاع قشون بیش از اینکه مجهز به توپ و تانک و ابزار شود، مجهز به همت و قوتقلب و به تبع آن مجهز به دانش و مهارت و تدبیرِ دفع دشمن میشود. از اینرو از دیرباز عشایر در ایران به خاطر همتشان و اشرافشان بر محیط بهترین مرزبانان خط مقدم دفاع از سرزمین ایران بودهاند و تلاششان این بود که حتیالامکان خصم از مرزها تجاوز نکند. ولیکن اگر مبارزه سخت میشد و ابعاد بزرگتری به خود میگرفت آنگاه اهل هر شهر و ناحیه میدانستند که چه سهمی میتوانند در دفاع داشته باشند.
از زمان جنگهای ایران و روس، جنگ تحمیلی شاید در زمرۀ معدود جنگهایی باشد که در آن ما به ناگزیر به شیوۀ خودمان جنگیدیم یا به سخن بهتر به شیوۀ خودمان از داشتههایمان دفاع کردیم. شرایط روایی که عملا پس از انقلاب اسلامی پدید آمده بود، نزدیکی دولت و ملت، احساس برتری نظامی دشمن در عین همدلی و احساس تعلقخاطر به سرزمین مادری، عملا دلهای ما را آمادۀ دفاع کرد. و سبب شد این جنگ آن بزنگاهی شود که ظرفیتهای فرهنگی و فکری و فردی ما فرصت فعلیت یافتن پیدا کند.
به شیوۀ خود جنگیدن و دفاع کردن با دلوجان به جنگ هشتساله ویژگیهای منحصر به فردی بخشید و کل ایران را به یک پیکرۀ منسجم مبدل کرد که همۀ اعضایش به درد آمدند و حالت تدافعی به خود گرفتند. لذا از خط مقدم جبههها تا عمق زندگی روزمره ایرانیان، از مرزها تا قلب شهرها و از حاکمیت تا همۀ ملت ایران درگیر دفاع شدند. یعنی همۀ تنوع فرهنگی و دینی و مذهبی یکپارچه وارد صحنه شدند و این دفاع عملا به نمایشنامهای پربازیگر مبدل شد. ولیکن با وجود ازدحام از اغتشاش به دور ماند چرا که هر عضو این تنوع فرهنگی به صورت ناخودآگاه در نقش و جایگاه تاریخی و اصیل خود به صحنه وارد شد؛ مازندرانیها بنا به تهور و دلیریشان خط اول جبهه بودند، کردها بنا به روحیۀ حفاظتگرشان از حرمتها پاسبانی کردند، سمنانیها بنا به تنوع زبانی این ناحیه مدیریت مخابرات جنگ را بر عهده داشتند و یزدیها که دستی در آبادگری دارند، به کار پشتیبانی جبهه پرداختند و … . از آنجا که شرط موفقیت در دفاع رضای دل است، با اینکه بازیگران اصلی مرد بودند ولیکن عملا دفاعی رخ نمیداد مگر با رضایت خاطر و حمایت زنان؛ چیزی که سبب میشود مردان مبارز دل قویدارند. زنان در نقش مادران و همسران و خواهران و فرزندان، مدیران پشت پردۀ جنگ بودند؛ چون هر رزمندهای مادر و خواهر و همسری داشت که او را به دفاع ترغیب میکرد.
ابتنای به ظرفیتهای فرهنگی خودی در مبارزه سبب شد با وجود تفوق نظامی طرف مهاجم و پیشبینی پیروزی قریبالوقوع، ما طولانیترین جنگ قرن بیستم را تاب بیاوریم و قافیه را به دشمن نبازیم. در همان حال ارزانترین جنگ قرن بیستم را مدیریت کردیم و این در شرایطی بود که امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که طرف ایرانیان در این جنگ یک کشور همسایه نبود بلکه قدرتهای بزرگ دنیا بودند.
دایرۀ نعمات جنگیدن به شیوۀ خود محدود به آن هشت سال نماند و تا به امروز ادامه یافته است و نسلهای بعدی را نیز متنعم خواهد کرد. پس از پذیرش قطعنامه مکرر موقعیتهایی روی داد که در کشمکشهای جهانی در وضعیتی قرار گرفتیم که احتمال حملۀ نظامی به سرزمین ما قریب به یقین شده بود. با اینکه در توانمندی ملی و نظامیمان تردیدی نیست اما چیزی که جهان را محتاط میکرد در اینکه به قیاس حمله به عراق و افغانستان به ایران حمله نکند، چهرهای بود که در این هشت سال از ایرانیان بروز یافت. چیزی که برای دنیا روشن کرد جنگیدن با ایرانیها مقابله با بینۀ نظامی و اقتصادی آنان نیست بلکه کار سختتر از آنست که محاسبات نظامی و اقتصادی نشان میدهد و در واقع آنان را وارد میدان مقابله با ظرفیت فرهنگی عظیمی میکند که در این موازنۀ قوا، قوای فرهنگی ایرانیان بی شک پیروز خواهد بود. ما ایرانیان به اعتبار سرمایۀ غنی فرهنگیمان، در راه جنگیدن برای صلح شکستناپذیریم.
یادداشت برای روزنامه شرق، ۲۸ مرداد ۱۳۹۵