نام‌های بی‌حقیقت

نامگذاری‌های بی‌تناسب معمولا محصول برخورد آمرانه با شهر در دورۀ جدید است، هرچند در یک سدۀ اخیر هستند نام‌ خیابانهایی که دلالت بر حقیقتی داشته‌ باشند؛ خیابان مفتح از آنجا که ایشان در آنجا به مقام شهادت نائل شدند اصیل است و میدان شهدا یادآور حادثۀ ۱۷شهریور۵۷ است.
1395/04/20

هیچ نامی بی‌حقیقت دیده‌ای؟

یا ز گاف و لام گل گل چیده‌ای؟

در پاسخ به این پرسش مولانا باید گفت: «متأسفانه، بله!». یعنی امروز بسیارند نام‌های بی‌حقیقتی که بر جایجای شهرمان گذاشته‌ایم. نام سعدی و خیام و سهروردی و چمران را بر خیابان‌هایی گذاشته‌ایم که حقیقتا نسبتی میان اسم و مسمی پیدا نمی‌کنیم. بطوریکه اگر روزگاری در آیندۀ دور، باستان‌شناسانان خیابان خیام را کاوش کنند تا بفهمند این خیابان با خیام نیشابوری چه نسبتی داشته، به جز ابزار تهویۀ صنعتی و دریچۀ فاضلاب چیزی پیدا نخواهند کرد تا جاییکه برایشان این پرسش پیش خواهد آمد که آیا این خیام همان خیام است یا خیام دیگری است.

شک نیست که این نامگذاری‌ها به نیتِ خیرِ یادآوریِ بزرگان بوده است، لیکن چون نسبتی با حقیقت وجودی ایشان ندارد بیش از آنکه به تذکر منجر شود به سرگشتگی انجامیده است. آدمیزاد بنا به سرشت زبانی‌اش، ناخودآگاه می‌پندارد باید نسبت وثیقی میان اسم و مسمی وجود داشته باشد و وقتی میان نام و محتوا ‌ارتباطی پیدا نکند و یا نام را امری اعتباری و مدام در حال دگرگونی ببیند، به سرعت احساس عدم استقرار و ناپایداری خواهد کرد. برای درک عمق این سرگشتگی روزی را تصور کنید که از خواب برخاسته‌ایم و متوجه می‌شویم که همه چیز در اطرافمان تغییر نام یافته است؛ جایها، اشخاص و چیزها دیگر همان نام سابق را ندارند. نزدیکترین کسانمان نامشان عوض شده، چیزی که تا دیروز «عینک» می‌گفتیم حالا «پرتقال» نام گرفته و آشناترین خیابان‌ها و کوچه‌ها دیگر نامشان همان نیست که بود. حتی تصورش هم سخت است. نخستین واکنش احساسی به گرفتار شدن در چنین حالتی که هیچ چیز آشنا نیست، احساس سرگشتگی و استیصال و حتی ناامنی است؛ حسی شبیه گم شدن در دوران کودکی. حالتی که نمی‌فهمیم «کی به کیست»، «چی به چیست» و «کجا به کجاست». آرامشمان به هم می‌ریزد و مدام در جستجوی حداقل یک دستاویز آشنا هستیم که به کمکش «پیدا شویم».

این مثال نشان می‌دهد نامها نه اموری تزئینی که واسطه‌هایِ پیدا شدنِ ما هستند. به سخن دیگر هر نام چراغی است که پیرامونمان را روشن می‌کند. وقتی نام‌ها از اصلشان جدا می‌شوند و بر محتوایی قرار می‌گیرند که به آنها مرتبط نیست درست به عکس سبب می‌شود ما قدرت تمیز و تشخیص حقایق را از دست بدهیم چنانکه گویی نابینا شده‌ایم یا در ظلمت فرو رفته‌ایم و گمشده‌ایم. اگر مرادمان از عدل به تعبیر مولانا «وضعْ اندر موضعش» باشد؛ آنگاه نام‌گذاری اصیل از مصادیق عدالت است. خلاف عدل «ظلم» است و این یعنی «وضع در ناموضعش»؛ پس نامگذاری خطا از مصادیق ظلم است.

عدل چِبْوَد وضع اندر موضعش/ ظلم چِبْوَد وضع در ناموضعش

جالب اینکه «ظلم» و «ظلمت» از یک ریشه است؛ یعنی وقتی نامها را درست انتخاب نکنیم مثل این است که فضا را تاریک کرده باشیم. یعنی چراغی که کارش روشن‌تر کردن بود، برای خاموش‌تر کردن به کار برده‌ایم و این یعنی ظلم. ما با نامیدن جاها به اشخاص نامرتبط، از چند جهت هم به خودمان و هم به آن شخص ظلم کرده‌ایم. انتخاب نام «سعدی» بر خیابانی که با او نسبتی ندارد، از یکسو سبب در تاریکی قرار دادنِ کسانیست که در خیابان سعدی چیزی از وجود وی پیدا نمی‌کنند و از سوی دیگر برای اهل تهران نام «سعدی» را ملوّث به محتوایی مغشوش می‌کند و حقیقت وجودی وی را در تاریکی فرو می‌برد. لذا این نامگذاری‌ها ظلمی دو جانبه است. آنقدر که گلستان و بوستان ما را یاد سعدی می‌اندازد شنیدن نام سعدی دیگر ما را به یادش نمی‌اندازد.

نامگذاری‌های بی‌تناسب معمولا محصول برخورد آمرانه با شهر در دورۀ جدید است، هرچند در یک سدۀ اخیر هستند نام‌ خیابانهایی که دلالت بر حقیقتی داشته‌ باشند؛ خیابان مفتح از آنجا که ایشان در آنجا به مقام شهادت نائل شدند اصیل است و میدان شهدا یادآور حادثۀ ۱۷شهریور۵۷ است. حتی نامیدن کوچه‌ها به اشخاص سرشناس ساکن در آن که از دیرباز رایج بوده نیز قابل‌قبول است. لیکن بسیارند کوچه‌ها و خیابان‌ها و بزرگراه‌هایی که نام نامی شهدا را بر خود دارند بی‌آنکه با آنان نسبتی داشته باشند. همه می‌دانیم حسن نیتِ به خاطر سپردنِ آنان به این نامگذاری انجامیده ولی حواسمان نیست که وقتی نام را بر محتوایی بی‌ارتباط می‌گذاریم بیشتر به فراموشی دامن زده‌ایم. حالا دیگر وقتی می‌گویند همت، حقانی، اندرزگو بیش از آنکه شخص شخیص آن شهدا را به یاد بیاوریم، یاد ترافیک و دود و اغتشاش می‌افتیم. پس با اینکار هم به آنان و هم به خودمان ظلم کرده‌ایم. البته آنان شاید از سر بزرگواری از این ظلم بگذرند ولی این ماییم که خود را از شناختن حقایقی محروم کرده‌ایم. روی خطابم بیشتر با شورای محترم شهر تهران است که برای اکرام بزرگوارانی چون شاعر درگذشته سبزواری و یا هنرمند ارجمند مرحوم کیارستمی به دنبال خیابانهایی در شهر است که تغییر نامشان صدای اعتراضی را بلند نمی‌کند، از قضا اخیرا در اخبار خواندم که «خیابان روشنایی به استاد سبزواری تغییر کرد»، در ذهنم گذشت که این خبر را باید اینطور اصلاح کرد «خیابان روشنایی و استاد سبزواری در تاریکی فرو رفتند»!؛ بنده پیشنهادم این است که نام کوچۀ محل سکونت کیارستمی را به نام آن مرحوم تغییر دهند و گمان‌ نکنند برای بزرگداشت او الزاما باید خیابانی عریض یا بزرگراهی را به نامش کنند. چرا که مقام رفیع کیارستمی به همان کوچه‌ نیز شأنی والا خواهد داد. همچنانکه آب رکن‌آباد، باریکه‌آبی بیش نبود و حافظ به آن عظمتی چون فرات بخشید.

یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۲۰ تیر ۱۳۹۵

پست های مرتبط

شهر ما خانۀ کیست؟
تأملی در مفهوم و جایگاه مدیریت شهری
«از پیش چشم گذراندن» یا «دیدن»
حلوا برای زنده‌ها
حق مردم به شهر
شهری که دوستش می‌دارم
شهر و موزه موزه و مدنیت
شهر و موزه