سینمای ایران، گرفتار در دایرۀ تنگی از سوژه‌هاست

سینماگر ما باید راجع‌به موضوعی فیلم بسازد که آن را می‌شناسد. سینماگرانی راجع‌به جنگ فیلم می‌سازند که یا به جبهه نرفته‌اند، یا رفته‌اند و آن را نمی‌شناسند.
1362/02/01

قسمت اول

بنیاد سینمایی فارابی، که حدود شش ماه از آغاز فعالیت آن می‌گذرد، اکنون به تعبیری مهمترین نهاد سینمایی کشور است. از آنجا که پیرامون نقش و اهداف این بنیاد، آگاهیهای برخی از دست‌اندرکاران و تقریبا تمامی علاقمندان سینما در حد شنیده‌هایی جسته و گریخته است، بر آن شدیم تا در گفتگویی همه‌جانبه، پای سخنان مدیرعامل بنیاد فارابی بنشینیم.

«سیدمحمد بهشتی» مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی، متولد 1330 در تهران، در سال 1355 از دانشکدۀ معماری دانشگاه ملی فارغ‌التحصیل شد و تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی در «آیت فیلم» فعالیت می‌کرد. پس از پیروزی انقلاب، حدود 17 ماه مدیرتولید تلویزیون و نزدیک به یک سال مدیر پخش تلویزیون بود. وی پس از آن، حدود یک سال و نیم به عنوان مدیر گروه فیلم و سریال شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران فعالیت می‌کرد.

بهشتی در این گفتگو ضمن روشنگری درباره انگیزه‌های تشکیل بنیاد فارابی، دیدگاههای این بنیاد نسبت به سینمای ایران، و شیوه‌های مورد نظر جهت تعالی این سینما، همچنین راه‌حل‌های عملی برای برداشتن موانع تولید را تشریح کرده است.

  • در محافل سینمائی بحث درباره بنیاد فارابی زیاد است. لطفا بفرمایید اصولا انگیزه و اهداف تاسیس بنیاد سینمایی فارابی چیست؟
  • بسم الله الرحمن الرحیم. وقتی آقای انوار به معاونت امور سینمایی وزارت ارشاد منصوب شدند، اولین کاری که شروع شد نگاهی همه‌جانبه به مسئله سینما بود تا برنامه‌ریزی‌هایی برای حل مشکلات سینما بشود. قصد ما فعالیتهایی هدف‌دار و قابل ارزیابی برای سینما بود. بحث‌های مفصلی شد و امید زیادی میرفت که این بحث و بررسی‌ها بطور مداوم نقطه‌نظرهای امور سینمایی را برای آینده روشن کند.

در ارتباط با سینمای حرفه‌ای، ما به چند دسته سیاست رسیده‌ایم که یکی بعد از دیگری به مرحله اجرا نزدیک می‌شود. به نظر ما سینمای ایران از نظر فرهنگی و اقتصادی سینمایی حقیر، فقیر و ورشکسته است. طبیعتاً از این دو نظر می‌بایست مورد حمایت قرار گیرد و یکسری سیاستهای حمایتی اتخاذ شود تا سینما بتواند از نظر اقتصادی و فرهنگی روی پای خودش بایستد و به مسیری که امکان رشد دارد، بیفتد.

در درجه اول ما سیاست‌های نظارتی را مورد بررسی قرار دادیم. یک بخش از این سیاست، حمایت از سینما بود. یک ارگان ناظر می‌بایست وجود داشته باشد تا این سیاستها را تحت نظارت و ارزیابی قرار دهد. تا این طور نباشد که ما مثلا یک حرفی را زده باشیم و خلافش در تصمیم‌گیری‌های روزمره و لحظه‌ای مشاهده شود.

حمایت از سینما، قبلا از طرف امور سینمایی وزارت ارشاد بیشتر در زمینه‌های اقتصادی عمل می‌شده و در چارچوب فرهنگی بیشتر جنبه نظارتی داشته است. در ارزیابی که نسبت به «امور سینمایی» و امکانات و بضاعت آن انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که چارچوب و ظرفیتی که امور سینمایی دارد، دست را برای انجام یکسری تصمیم‌گیری‌های تازه می‌بندد. اما سینما به حمایت‌های همه جانبه نیازمند بود. دنبال راه چاره بودیم و بهترین راهی که بنظرمان رسید احیای دوباره بنیاد فارابی بود كه در گذشته، با عنوان باشگاه فارابي فعاليت داشت، البته اهدافش در اساسنامه، حمایت از سینما بود ولی هیچ وقت به این اهداف عمل نشد و در حد همان عضوگیری برای نشان دادن فیلم باقی ماند.

تشکیل بنیاد، زمینه بسیار مساعدی داشت برای اینکه بتواند بخش عظیمی از این سیاستهای حمایتی را عهده‌دار شود. و ماموریت پیدا کند که عهده‌دار سیاستهای حمایتی امور سینمایی وزارت ارشاد باشد.  طبق برنامه‌ریزی‌های تازه، بنیاد فارابی را مجددا احیا کردیم و تلاش می‌کنیم در وجوه مختلف، چه فرهنگی، چه هنری و چه اقتصادی مشکلاتی که بر سر راه تولید فیلم در ایران است در حد توانایی برطرف کنیم. ماموریت اصلی بنیاد، حمایت فرهنگی و اقتصادی از سینمای ایران است.

البته این حمایت باید تشریح و تفسیر شود تا دست‌اندرکاران سینما کاملا روشن شوند. این حمایت گاهی تحت عنوان هدایت مطرح می‌شود. یک سینمایی که از نظر اقتصادی به هرز می‌رود، نیاز به هدایت دارد تا بتواند رشد کند. از نظر فرهنگی هم همین‌طور. تا جائی که سینما بتواند روی پای خودش بایستد. طی این چند ماهی که فعالیتمان را شروع کرده‌ایم، خیلی‌ها در ذهنشان اینطور مجسم می‌کنند که لابد اینجا یک بنگاه خیریه است و هرکسی که سرش را کج کرد می‌تواند کمک و صدقه بگیرد.

من با صراحت می‌گویم که ما چنین حمایتی اصلاً نمی‌کنیم. هدف ما مثل حمایتی است که یک پدر از فرزندش می‌کند. حمایتی که جهت و هدف دارد. حمایت یک بنگاه خیریه نیست. اگر پول توجیبی می‌دهد، مشخص می‌کند که چقدر می‌دهد و چرا می‌دهد؟ یک وقت هم لازم می‌شود که چنین پولی را ندهد.

  • هویت قانونی بنیاد فارابی چیست؟ دولتی است؟ نیمه‌دولتی است؟ مرکزی شبیه کانون پرورش فکری کودکان است یا اینکه از نهادهای وزارت ارشاد؟
  • فارابی یک بنیاد غیرانتفاعی وابسته به وزارت ارشاد است.
  • پس بنیاد به این قصد ایجاد نشده که خودش فیلم بسازد…
  • ممکن است احیاناً فیلمی هم مستقلاً ساخته شود، ولی قطعاً می‌بایست تولید این فیلم در راستای سیاستهایمان باشد. یعنی به این سیاستهای حمایتی که اتخاذ شده کمک کند. مثلا یک فیلم «الگو» بسازیم. فیلمی که دارای ویژگی‌های خاصی باشد.
  • اشاره کردید که بنیاد فارابی احیای مجدد باشگاه فارابی سابق است. آیا اساسنامه عینا همان است یا تغییراتی در آن داده‌اید؟
  • اساسنامه‌ای که باشگاه فارابی در آن موقع داشت، مثل خیلی از اساسنامه‌هایی که هیچوقت به آن عمل نشد، بسیار خوب بود.

ما تغییر عمده‌ای در این اساسنامه ندادیم و تقریبا همان اساسنامه با تغییرات بسیار جزئی مبنای کار قرار گرفت. در واقع، این سیاست‌هایی بود که در همان زمان هم می‌توانست خیلی از مشکلات سینمای ایران را حل کند ولی هیچ‌وقت به آن عمل نشد و فقط در حد یک «سینماتک» باقی ماند. یعنی بخش کوچکی از این اساسنامه -در حد یک تبصره- مورد استفاده قرار گرفت.

  • بنابراین برخلاف آنچه شایع است، یا ما شنیده‌ایم، فعالیت بنیاد روی فیلمسازی متمرکز نیست، و بیشتر قصد هدایت و حمایت معنوی و مالی از سینمای ایران را دارد.
  • ما در یک بررسی اجمالی به این نتیجه رسیدیم که سینمای ایران باید در یک فاصله 4 تا 5 ساله حتی‌الامکان به خودکفایی برسد.

سینماهای ما در حال حاضر تقریباً نیاز به نمایش 150 فیلم دارند و هرچه می‌گذرد عرضه فیلم خارجی به لحاظ مسیری که سینمای دنیا می‌رود، برای ما مشکل‌تر می‌شود. هر سال تعداد کمتری فیلم می‌توانیم از خارج وارد کنیم، و با این حساب بعد از گذشت 5 سال، سینماهای ما خواه‌ناخواه دچار کمبود فیلم خواهد شد. اگر بخواهیم سالن سینماهایمان بطور فعال به نمایش فیلم بپردازند باید تولید فیلم داخلی رشد پیدا کند و از نظر کیفی، انقلاب ما سینما را یک پدیده فرهنگی و واسطه بیانی می‌شناسد که خیلی از چیزها را می‌بایست از نظر فرهنگی عرضه کند. سینمایی که ما قبل از انقلاب می‌شناختیم، اصلا پدیده‌ای فرهنگی نبوده و در پاره‌ای موارد، اصلا پدیده‌ای ضد فرهنگی بوده. شاید در موارد خیلی استثنایی بتوان جرقه‌های کم‌سویی دید که عام و عمومی نبوده است. سینمای بعد از انقلاب، نمی‌تواند چنین مسیری را ادامه دهد. این سینما باید از نظر فرهنگی ارشاد شود، باید برای دست‌اندرکاران این سینما روشن شود که مسائلشان دقیقا چیست.

این حالت گیجی، گنگی و سردرگمی دیگر نباید ادامه پیدا کند. فیلمساز ما الان دچار استیصال است که چه بسازم؟ چگونه بسازم؟ حتی دیده‌ایم فیلم‌هایی ساخته‌اند که پروانه نمایش هم گرفته، ولی با استقبال چندانی مواجه نشد‌ه‌اند. مردم بهترین قاضی برای یک فیلم‌اند. سینماگر ایرانی بعد از انقلاب باید برایش روشن شده باشد که وقتی چنین قاضی‌ای وجود دارد و کمتر فیلمی توفیق داشته که لااقل خرج خودش را درآورده باشد، چنین سینمایی از نظر فرهنگی گرفتار فقر است. چون فیلمساز مخاطب خودش را نشناخته و نتوانسته به حرکت فرهنگی که در جامعه شده، نزدیک شود. دست این سینما باید گرفته شود، باید به آن کمک شود تا بتواند هماهنگ با حرکت فرهنگی که در جامعه اتفاق می‌افتد، معلمی کند. سینماگر ما بالاخره باید به نقطه‌ای برسد که متعلم شود. این تعهد اخلاقی باید باشد که ما وقتی تماشاچی را به سینما می‌کشانیم و دو ساعت وقتش را می‌گیریم، لااقل یک قدم او را به جلو برده باشیم. این سینماگر برای رسیدن به چنین ایده‌آلی باید هدایت و راهنمایی شود. عمده کار ما در واقع این است که سعی کنیم یک مشاوره مجانی در اختیار آنهایی که قصد فعالیت دارند، بگذاریم می‌توانند به نقطه نظرهای ما عمل کنند، می‌توانند نکنند. ما حکم واجب الاطاعه صادر نمی‌کنیم. یکسری امکاناتی در اختیار داریم که می‌توانیم برای تولید فیلم کمک کنیم. به طور طبیعی هر فیلمسازی که به سیاست‌های هدایتی بنیاد که همان سیاست‌های هدایتی امور سینمایی وزارت ارشاد است نزدیک باشد، از این امکانات بیشتر برخوردار خواهد بود و اگر نخواست، کسی جلوی کارش را نمی‌گیرد.

  • آن سردرگمی که اشاره کردید، طی چند سال اخیر همواره گریبانگیر فیلمسازان ایرانی بوده و فیلم‌هایی هم که ساخته‌اند، عموما با شکست مواجه شده است. به اعتقاد شما، این مشکل را چگونه می‌شود حل کرد؟ سینما را به طرف چه موضوع‌هایی می‌شود سوق داد که این حالت پیش نیاید؟ آن ضوابطی که در آغاز گفتید، آیا مدون شده است که بتوانید برای اطلاع همه اعلام کنید؟
  • ضوابط به نظر من حلال یک مشکل بغرنج فرهنگی نیست، ما باید فضا و محیط مناسبی ایجاد کنیم تا این مشکل حل شود. اتفاقا ما به فیلمسازانی که دچار سردرگمی هستند توصیه نمی‌کنیم که بیایند روی فلان موضوع، مثلا جنگ یا انقلاب، کار کنند. عمده توصیه‌های ما به آنها این است که راجع‌به این موضوع‌ها کار نکنند! به اعتقاد ما، سینمای ایران دچار یک دایره تنگی از سوژه‌ها شده که برخلاف تصور خیلی‌ها، به انقلاب مربوط نمی‌شود. شواهد بسیار زیادی وجود دارد که این موضوع سال‌ها قبل از انقلاب گریبان‌گیر این سینما بوده است. شما اگر سوژه‌هایی مثل جنگ، انقلاب، اعتیاد، تاریخ صد ساله، تاریخ صدراسلام و فئودالیسم را از سینمای ایران بگیرید، سینماگر ایرانی نمی‌داند راجع‌به چه چیزی کار کند.

ما حرفمان این نیست که راجع‌به این موضوع‌ها کار نشود. ما می‌گوییم سینماگر ما باید راجع‌به موضوعی فیلم بسازد که آن را می‌شناسد. سینماگرانی راجع‌به جنگ فیلم می‌سازند که یا به جبهه نرفته‌اند، یا رفته‌اند و آن را نمی‌شناسند. مثل آن شاعری که برای یک پادشاهی شعر می‌گفت. موقع جنگ پادشاه از او خواست که همراهش برود و در جبهه شعر بگوید. شاعر گفت: «شما به جبهه بروید، من از همین جا شعرم را می‌گویم!». خیلی از فیلمسازان ما اینطوری فیلم می‌سازند.

فیلمسازی راجع‌به فئودالیسم فیلم می‌سازد که نه فئودالیسم را می‌شناسد و نه از فرهنگ فئودالیته در ایران خبر دارد. فیلمسازی راجع‌به تاریخ صد ساله فیلم می‌سازد که هنور نمی‌داند در این تاریخ دقیقا چه گذشته است. فیلمسازی راجع‌به صدر اسلام فیلم می‌سازد که هیچ باوری به این اتفاق ندارد. اینها فکر می‌کنند که فیلمسازی هم مثل «مرده‌شویی» است. در حالی که چنین نیست و چنانچه به عنوان یک پدیده هنری با آن برخورد شود، وضعیت به کلی فرق می‌کند. یک اثر هنری زمانی خلق می‌شود که هنرمند دچار یک حالی بشود. موضوع را حس کند و نسبت به آن مومن شود. آرزوی ما این است که یک فیلم خوب راجع‌به جنگ یا انقلاب ساخته شود. ولی اینها نسازند. چون غیر از اینکه موضوع را خراب کنند، کار دیگری از دست‌شان برنمی‌آید. اینها بیایند و راجع‌به آن چیزی که می‌دانند، فیلم بسازند. سینماگر ما باید بفهمد که هیچ عیب نیست اگر او یک فیلم غیر سیاسی بسازد. مگر فیلمساز‌های بزرگ دنیا همه در یک محدوده بسته و روی چند سوژه محدود کار کردند؟ همه فیلم سیاسی ساختند؟ اصولا ما چند تا فیلمساز در دنیا داریم که فیلم سیاسی ساخته باشند؟ فیلمساز ما الان الگویشان همان فیلمساز خارجی است، بدون آنکه دانش و شناخت سیاسی داشته باشد، اما ادعای سیاسی فیلمش بسیار بالاست. چنین فیلمی وقتی روی پرده هم می‌رود، تماشاچی هو می‌کند و فیلم شکست می‌خورد. آن وقت او گناه شکست را متوجه همه کس و همه عوامل می‌داند، بدون آنکه دلایل شکست را در وجود خودش جست‌وجو کند.

مگر «ازو»، فیلمساز بزرگ ژاپنی، بابت ساختن فیلم سیاسی توانا و مشهور شده؟ کوروساوا فیلم سیاسی ساخته که شهره خاص و عام شده؟ من مخالف ساخته شدن فیلم سیاسی نیستم، ولی هر کس باید راجع‌به چیزی که می‌داند، بگوید. مشکل عمده سینمای ما این است که راجع‌به چیزهایی می‌گویند که نمی‌دانند. ما به فیلمساز می‌گوییم: «آقا! به اطرافت نگاه کن. موضوع‌هایی پیدا می‌کنی که در عین سادگی چنانچه در یک کلمه به زیبایی، درستی و کمال عرضه کنی، فیلمت موفق می‌شود.»

قرار نیست با یک فیلم کتاب بنویسیم، یا مانیفست بگوییم. قرار نیست با فیلمی که می‌سازیم یک حزب سیاسی راه بیندازیم. یا با فیلم‌مان طوری پدر آمریکا را درآوریم که از جایش بلند نشود! نه… شما اگر یک ضربه کوچکی هم به درستی بزنید، کفایت می‌کند.

  • فکر نمی‌کنید علتش یکی تب بعد از انقلاب بوده، و دیگر خطی که مسئولان مطرح کردند و فیلمسازان حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای به طرف این موضوع‌ها کشیده شدند؟
  • به اعتقاد من مسئولان مملکتی‌ ما در زمینه سینما از یک نظر دچار اشتباه شدند. و این اشتباه نه به خاطر این بود که خواستند دوربین‌ها را متوجه انقلاب، جنگ و تحولات عظیمی که بعد از انقلاب پدید آمد، بکنند. آنها می‌دیدند مثلا در اسپانیا یک جنگ داخلی رخ داده و تعداد زیادی رمان خلق شده که متاثر از این جنگ است. یا در جای دیگری از دنیا اتفاق کوچکی می‌افتد و آثار هنری زیادی در زمینه تئاتر، سینما، شعر و نقاشی که متاثر از آن اتفاق است، خلق می‌شود. مسئولان ما می‌گفتند در این مملکت اتفاقی عظیم‌تر و باارزش‌تر از خیلی رویدادهای بزرگ دنیا به وقوع پیوسته و به طور طبیعی هنرمندان این مملکت باید آثاری هنری ملهم از این انقلاب داشته باشد.

اشتباه آنها در این بود که خیال می‌کردند ما سینماگران هنرمند، زیاد داریم. اگر سینماگران ما عمیقا از این قضایا متاثر نشده‌اند، به لحاظ این است که ما در زمینه سینما هنرمند کم داشته‌ایم. وقتی ما هنرمندی نداشته باشیم که از این انقلاب متاثر شود و یک اثر هنری در راستای آن بسازد، این امکان برای کسانی فراهم می‌شود که داعیه هنرمند بودن دارند، بدون آنکه واقعا هنرمند باشند.

آن وقت است که وقتی راجع‌به جنگ فیلم می‌سازند، مبتذل از آب درمی‌آید و هرچه بیشتر خیره می‌شوید، می‌بینید لااقل راجع‌به این جنگ فیلم نساخته‌اند. اگر شعارها را از آن دربیاورید، می‌بینید اصلا این سینمایی نیست که در جهت انقلاب باشد، یا نباشد. در زمینه‌های دیگر هم همین‌طور. این اصرار مسئولان در خلق چنین فیلم‌هایی، حرکتی را ایجاد کرد که اگر در حال حاضر آثار نامطلوب دارد و خسارت می‌زند ولی به اعتقاد من در دراز مدت خاصیت خوبی دارد و آن اینکه مسئولان حساسیت و اهمیتی را که برای سینما قائل بودند ابراز كردند. شما كمتر جائي را در دنيا سراغ داريد که تا این حدود وسعت نسبت به سینما حساسیت و اهمیت قائل شوند.

وقتی صحبت از این می‌شود که سینما در ایجاد ارتباط با مخاطب یک واسطه بیانی بسیار قوی است، می‌بینیم که یک جایی مثل جهاد سازندگی در یک گستره بسیار وسیع، برای نمایش فیلم به کسانی که شاید تا امروز چیزی به اسم سینما را نشناخته و ندیده بودند شروع به فعالیت می‌کند، و البته شاید هنوز آمار این فعالیت‌ها به درستی مشخص نشده باشد. من زمانی که در تولید تلویزیون مسئول برنامه‌ها بودم، آدمهایی را می‌دیدم که با عشق و علاقه بسیار عجیبی دنبال یک دوربین «پرتابل» بودند تا بروند از دورترین نقاط این مملکت، از کوره‌ ده‌ها با هزاران مشقت فیلمی بگیرند یا پروژکتور روی کولشان می‌گذاشتند و با هزاران عشق، روستاییان را جمع می‌کردند و برایشان فیلم نشان می‌دادند، این نشان دهنده اهمیتی بود که آنها برای سینما قائل بودند. از طرف دیگر شما ببینید هر ارگان و نهاد و بخشی که در خودش احساس توانایی اقتصادی می‌کند، می‌خواهد در زمینه سینما کاری انجام دهد.

مثلا سپاه، بنیاد مستضعفان، جهاد سازندگی یا هر نهاد دیگر تلاش‌شان در این است که فیلم بسازند. این بررسی نشان می‌دهد که همه دست‌اندرکاران مملکت به اهمیت سینما پی برده‌اند و روی آن حساسیت دارند. خسارتی که در این مدت دیده‌ایم این بوده که چون سینما مقوله‌ای‌ است پیچیده، خیلی از این نهادها که با عشق هم شروع کردند، دچار شکست شدند.

آنها با پیچیدگی این مقوله آشنا نبودند. سینما پدیده‌ای بسیار خشن است، و تیغ بسیار برنده‌ای دارد، کسانی که آن را نشناسند، زود زمین می‌خورند. طبیعی است که ما در این رابطه دچار خساراتی هم شدیم. ولی حرکت وسیعی اتفاق افتاد، و توجه عظیمی که نسبت به سینما در جوانان ایجاد شد، بسیار امیدوارکننده است. تمام خساراتی را که در این رابطه متحمل شدیم به حساب یک سرمایه‌گذاری روی جوانان فیلمسازی بگذارید که با عشق و ایمان به انقلاب، و تحول جامعه، مضامین جدیدی را برای وارد شدن در سینما شناختند. این سرمایه‌گذاری مانند تخمی بود که در زمین پاشیده شد، آن را آبیاری کردند، و بالاخره روزی آثارش را در سینما خواهیم دید.

 

  • آیا به نظر شما بهتر نیست که این نهادها به جای آنکه راسا فیلم بسازند، بیشتر به فیلمسازی کمک‌کننده و بنیاد فارابی هم به عنوان یک هماهنگ‌کننده عمل کند؟
  • به اعتقاد من هماهنگی این نیست که ارگان‌ها و نهادها فیلم نسازند. هماهنگی یعنی در یک راستا قرار گرفتن و همدل و هم جهت شدن.

الان همه عملا به این نتیجه رسیده‌اند که هماهنگی رمز تداوم انقلاب ماست، و هرچه می‌گذرد، بیشتر در این راستا حرکت می‌شود. چرا ارگان‌ها فیلم نسازند؟ اگر تاکنون موفق نبوده‌اند، ممکن است بعدا موفق شوند. اگر دلیل محکمی برای فیلم نساختن آنها وجود داشته باشد این است که ارگان‌ها چون با حسن نیت شروع به فیلم ساختن می‌کنند این امکان را دارند که چنانچه دلیلی برای فیلم نساختن آنها وجود داشته باشد، خودشان آن دلیل را پیدا کنند. خاصیت مثبتی که سرمایه‌گذاری آنها در زمینه سینما دارد، فوق‌العاده با ارزش است. من هنوز دلیلی برای این که ارگانها فیلم نسازند نیافته‌ام.

البته مسائلی ناشی از عدم هماهنگی وجود دارد. ارگانی شروع به فیلمسازی می‌کند، اما چون از ابتدا دغدغه فروش فیلم را ندارد، باعث تاثیر نامطلوب در زمینه‌های اقتصادی سینما می‌شود. مثلا فیلم را گران تمام می‌کند و از امکانات و اعتبار آن نهاد استفاده می‌کند، آخر سر هم معلوم نمی‌شود که فیلم سود برده یا ضرر کرده است. این ناشی از عدم هماهنگی است، و ربطی به فیلم ساختن یا نساختن آن نهاد ندارد. این نهاد باید متوجه شود که در یک راستای هماهنگ کارش را انجام دهد و این را نیز متوجه باشد که کوچکترین بی‌توجهی اقتصادی در فيلمش مي تواند تاثير اقتصادي بدی در سینما بگذارد. ما باید تلاش اصلی‌مان را صرف هماهنگی کنیم.

  • اشاره کردید که در یک زمینه فرهنگی پیچیده مثل سینما ضوابط حلال مشکلات نیستند. با توجه به تجربه‌های 5 ساله پس از انقلاب، امکانات و نیروهای انسانی تا حدی شناخته شده‌اند. الان روشن شده است چه کسانی می‌توانند کار کنند و چه کسانی قابلیت برای پرورده شدن دارند. با این امکانات و نیروی انسانی موجود، فکر می‌کنید آن کسانی که توانایی فیلم ساختن دارند ولی طی این مدت کار نکرده‌اند، می‌توانند آن موضوع‌های ارزشمندی را که نام بردید، بسازند؟
  • شما از من انتظار نداشته باشید که من بگویم فیلمساز چه بسازد و چه نسازد. فیلمساز چنانچه هنرمند باشد، مثل هر هنرمند دیگری طی لحظه‌‌های خاصی از زندگی دچار «حالی» می‌شود که یک اثر هنری خلق کند. آیا شما می‌توانید برای یک شاعر بیانیه صادر کنید که: «به نظر ما شعرا باید روی این موضوع‌ها شعر بگویند؟» ما ممکن است آرزو کنیم که شعرایمان چنانچه به حقیقت این انقلاب پی ببرند و به طور طبیعی عاشق انقلاب شوند، شعری بگویند که به طور طبیعی ملهم از عشقشان به انقلاب باشد. ولی به شاعر نمی‌شود سفارش داد که: «آقا بیا راجع به فلان روز یا فلان واقعه شعر بگو.» تازه اگر هم بگوید، این یک کار ژورنالیستی است، یک شعر نیست. چیزی نیست که عمر طولانی داشته باشد. چیزی است که تاریخ مصرف دارد، طوری که اگر آن واقعه یا حادثه از اذهان مردم فراموش شود، عملا شعر او هم از خاطر می‌رود. قضیه سینما نیز همین طور است. سینماگران ما باید به پیچیده بودن انسان پی ببرند. برایش رابطه دو تا آدم، یک آدم با محیط اطرافش، و رابطه هرچیزی با هر چیزی برایش مطرح باشد.

وقتی ما به یک فیلمساز می‌گوییم «تو دربارۀ این موضوع‌ها فیلم نساز»، مثل این است که شما به یک معلم بگویید: «آقا، وقتی شیمی نمی‌دانی سر کلاس شیمی برای درس دادن نرو، ریاضی هم که بلد نیستی، سر این کلاس هم نرو. فیزیک هم همینطور. ما می‌خواهیم تو سر کلاسی بروی که بلدی درس بدهی.»، وقتی یک آدم از کلیشه‌هایی که در ذهنش ایجاد کرده‌اند خلاص شود، به طور طبیعی به خودش مربوط می‌شود که به محیط اطراف و تجربیاتش نگاه کند و ببیند چه چیزی را می‌تواند برای کار کردن پیدا کند. الگوی خیلی روشنش فیلمسازان بزرگ دنیاست. آنها چه زمینه‌هایی را برای کار کردن انتخاب کرده‌اند؟

من این را تجربه کرده‌ام که با خیلی از این فیلمسازان که صحبت می‌کنیم آخرش به این نتیجه می‌رسیم که این آدم باید شاگرد مدرسه سینما باشد، ولی از بد حادثه، معلم شده. در عین حال زمینه‌های زیادی هست که خیلی از آنها از عهده تدریسش برمی‌آیند. من این را از کسی شنیده‌ام که می‌گفت کلیه کسانی که در تئاتر نقش دلقک را بازی می‌کنند، آرزویشان این است که یک نقش تراژیک بازی کنند، کسانی هم که نقش‌ هاملت را بازی می‌کنند، آرزو دارند روی سن در نقش‌ دلقک بازی کنند. توصیه این است که شما بیایید همان نقشی را که بلدید بازی کنید، نه آن چیزی که آرزو می‌کنید. به قول یکی از عرفا، «یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می‌نمایی.»

  • اشاره کردید به رابطه دو تا آدم. در همین مورد مثالی می‌زنیم: فرض کنید موضوع عشق، بدون زمینه انقلاب یا جنگ، فقط رابطه دو انسان – حالا زمینه اجتماعی هم داشته باشد یا نداشته باشد- آیا به چنین موضوعی اجازه ساخته شدن داده می‌شود؟
  • چرا حالا عشق را مثال بزنیم. من می‌خواهم کمی اغراق‌آمیزتر به این مسئله نگاه شود. فسادی که در یک محیط می‌تواند وجود داشته باشد. ببینیم راجع به این می‌شود کار کرد یا نه؟ وقتی ما می‌گوییم «آقای معلم، توی این مدرسه بیا درس بده»، یعنی چیزی را درس بده که توی مدرسه می‌شود درس داد، تا شاگردی را که ما می‌خواهیم، در آخر سال فارغ‌التحصیل این مدرسه باشد، نه چیزی را که در بیرون وجود دارد، مثلا قمار می‌کنند، یا تیله بازی کردن را درس بدهی. چنین چیزی انحراف است و باعث می‌شود که در این مدرسه نتواند رشد پیدا کند. حالا بیاییم نگاه کنیم و این عشق را که شما مطرح می‌کنید، ببینیم جزو درس‌هایی است که در این مدرسه می‌شود تدریس کرد یا خیر؟ اگر هست. حتما باید به آن پرداخته شود و اگر نیست، نباید دنبالش رفت. خیلی از واقعیت‌ها هست که پرداختن به آنها در سینما درست نیست. شما خودتان هم اگر فیلمساز بودید، به آنها نمی‌پرداختید.

همان کسی هم که خیلی مدعی گفتن واقعیت است، به آن نمی‌پردازد. وقتی قرار است به واقعیت نگاه شود، هنرمند کسی است که دست‌چین می‌کند. او برای خودش میزان و مقیاسی دارد. ما اول بایستی این میزان و مقیاس را روشن کنیم. اگر صحیح بود، به آن بپردازیم. چرا فیلمساز ما فقط و فقط به کثافات و پلیدیها و زشتی‌ها حساسیت دارد؟ همه می‌گویند: «نمی‌شود اینها را گفت! اصلا نمی‌گذارند هنرمند حرفش را بزند! زمان شاه هم نمی‌شد!» بعد دلیل می‌آورند که «چه فرقی هست بین حالا و آن زمان؟» من می‌گویم: چه فرقی بین تو در زمان گذشته و حال وجود دارد، که همان حرف آن زمانت را الان هم می‌خواهی بزنی؟ اصولا آیا حرف درستی می‌زنی یا نه؟ یک چیزهایی هست که در هر زمان و مکانی غلط است. این ناشی از یک انحراف و بیماری روشنفکری است. اگر فیلمساز خیال کند فقط باید به زشتی‌ها و پلیدی‌ها نظر بیندازد. این حرف غلطی است که زشتی‌ها باعث متحول شدن آدم‌ها می‌شود. پاکی‌ها و زیبایی‌هاست که می‌تواند چنین تحولی ایجاد کند. آن ترازویی که فیلمساز ما دستش می‌گیرد و اطرافش را می‌سنجد، دارای عیب و نقص است. اگر ترازوی میزانی در دست باشد، آن وقت راجع‌به همه چیز می‌‌شود نگاه کرد. شما فیلمی که در آن یک حادثه اتفاق افتاده باشد -مثلا فیلم «نجات یافتگان» که به بررسی شخصیت افراد می‌پرداخت- در سینمای ما دیده‌اید، آیا آن فیلم سیاسی بود؟ خیلی موقعیت‌های انسانی وجود دارد که می‌تواند دستمایه ساختن یک فیلم باشد. فیلم‌های ما همه‌اش شده کلیشه‌ای. همین مساله زمین و ارباب و رعیتی را مثال می‌زنم. در همه اینها یک فئودال است، و یک مردمی که مورد ظلم قرار می‌گیرند. اول یک نفر قیام می‌کند و بقیه هم دنبالش می‌افتند و همدیگر را لت و پار می‌کنند. شما هیچ فیلمی را نمی‌بینید که درش چنین اتفاقی نیفتد. اگر چنین موضوعی به واقعیت نزدیک بود، می‌بایست خیلی زودتر از اینها در این مملکت انقلاب می‌شد، در ثانی اصلا ما هیچ وقت چنین فئودالی داشته‌ایم؟ اصلا فئودالیسم در جامعه و مملکت ما این طوری است؟ رعیت ما به همین شکلی است که شما نشان می‌دهید؟ شما به فیلمسازی و کارهای دراماتیک ما نگاه کنید. شخصیت‌های کارهای دراماتیک ما، چقدر با مردم خویشاوندی دارند؟ با فرهنگ دوره‌ای که فیلم در آن ساخته شده تا چه حد نزدیکند؟ اینها ملهم از جای دیگری بوده‌اند. اگر نمونه خوب و استثنایی می‌بینید بسیار معدود است.

ماهنامه فیلم، شماره 12

پست های مرتبط

نمی‌دانم چرا جرم من مشمول زمان نمی‌شود!
عادت کرده بودیم به میز‌ها دل نبندیم
درباره سینمای دهه شصت
گوش به این حرف‌ها ندهید!
درباره سینمای دهه شصت
تارکوفسکی، سینمای دینی با مضمون معنوی، و دهه شصت
سینمای ما به عنوان یک نوع مکتب رسمیت یافته است
 فیلم‌ساز انقلابی حتما بدهکار است نه طلبکار!
بنیاد سینمایی فارابی چگونه تأسیس شد، حمایت کرد، هدایت کرد و تولید کرد
مروری بر سینمای دهه شصت
آنها اهل تفرقه اند ما اهل وفاق بودیم
اندکی صبر…
هویت ملی در سینما؛ ضرورت یا تاکتیک
جشنواره فجر را بهتر است خانه سینما برگزار کند
سینمای اخلاقی همان سینمای دینی است
درباره ممیزی و نظارت در سینمای ایران
دیروز و امروز سینمای کودک و نوجوان
سینماى ایران پس از سرگیجه، پوست ترکاند!
تولد سینمای ایران در جنگ
سینما هنر می‌کند که نفس می‌کشد