گفتوگوی کیهان هوایی با مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی- قسمت سوم
به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است
در این شماره، گفتوگوی کیهان هوایی با سیدمحمد بهشتی مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی و دبیر نهمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر به پایان میرسد.
در این قسمت مباحثی چون حضور فیلمهای ایرانی در جشنوارههای بینالمللی، فاصله سینمای ما تا سینمای آرمانی، و نحوه برخورد مطبوعات با سینما در شرایط کنونی و… مورد بحث قرار گرفته است.
البته همانطور که در مقدمه شماره اول ذکر شد، این گفتوگو چهار ساعت به طول انجامید و آقای بهشتی پاسخگوی سؤالات ما بودند. در جاهایی بحث به جدل تبدیل شد، در جاهایی بینتیجه متوقف ماند، در جاهایی انتقاد کردیم و یا مورد انتقاد واقع شدیم و اگر به حق بود پذیرفتیم.
به هر حال هدف ما از این گفتوگو صرفاً ارتقاء سینما و انتشار نظرات یک مقام مسئول سینمایی در شرایط کنونی که گروهی سینما را زیر سؤال بردهاند بود. در همین گفتوگو ابهاماتی چند از چهره سینما زدوده شد که امیدواریم زمینهای باشد تا فضای سالمی را برای تنفس سینمای نوپای ما فراهم کند. در پایان امیدواریم آن دسته از نویسندگانی که سینما را یکطرفه زیر سؤال بردهاند از زوایای دیگری نیز به این مجموعه تصاویر بنگرند و محترمانه و از سر درد به یاری سینما بروند نه اینکه…
هما کلهری
- البته شما در آنجا موفق به انعکاس این واقعیت شدید که در کشور ما فیلمسازان میتوانند بدون مانع و به راحتی حرفشان را بزنند؛ یعنی آزادی برای بیان عقاید وجود دارد. اما فیلمساز هم نباید از این موقعیت استفاده و تمام توان فنی و تکنیکی خودش را صرفِ به تصویر کشیدن اغراقآمیز نابسامانیها کند؛ آن هم به منظور گرفتن جایزه یا مورد تقدیر و تحسین قرار گرفتن از سوی برگزارکنندگان جشنوارههای بینالمللی و نه به منظور اصلاح. کدام جامعه سالمی چنین یکطرفه به معضلات اجتماعی نگاه میکند؟ آیا در حکومتهای شرقی و غربی به هنرمند اجازه میدهند فقط ضعفهای کشورش را در معرض دید عموم قرار دهد؟ چرا در فیلمسازی ما چنین حوادثی اتفاق میافتد؟
- تصور میکنم به حرف من توجه نکردید. من برای شما مثال دودسکادن را زدم.
- ببینید در حال حاضر غرب سعی میکند با ساختن انواع فیلمهای تبلیغاتی، اذهان مردم جهان را نسبت به آنچه در کشور و فرهنگشان میگذرد تغییر دهد. به همین دلیل در زمینههای مختلف فیلمهای خلاف واقعیت میسازند. هدف هم دارند؛ میخواهند ملت خودشان را ملت برتر و دارای فرهنگ بالاتر نشان دهند، اما متأسفانه فیلمسازان ما در فیلمهایشان ملت ایران را ملتی بدبخت، بیفرهنگ، عقبمانده و بیهویت نشان میدهند؛ بعد هم ما با گرفتن جایزه و مورد تقدیر و تحسین واقع شدن از سوی غربیها به خود میبالیم که توانستهایم وجوه آزادی را در جامعهمان نشان دهیم. من با یک قسمت از حرفهای شما موافقم اما…
- من پیشنهاد میکنم شما با آن بخش از حرفهای من هم موافق نباشید، چون حرف شما مثل این است که فرض را بگذاریم بر اینکه شما دخترخاله شاه هستید و من با شما بنای مخالفت را بگذارم. اصلاً فرض شما بر اینکه تصور میکنید سینما چنین کاربردی دارد، غلط است. دلیل غلط بودن فرض شما را هم برایتان مثال زدم. موضوع فیلمی مثل دودسکادن «فقر» است، اما تا کنون در مورد این فیلم هیچ مطلبی نوشته نشده که حکایت از فقر در جامعه ژاپن داشته باشد. شما که در این زمینه کار میکنید آیا تاکنون چنین نقد یا مطلبی را خواندهاید؟ سینما وظیفه چنین کاری را به این ترتیب که شما میگویید ندارد. کار تبلیغاتی که میتواند بکند هم همراه با شیوههای پیچیدهتری است که قابل مقایسه با این شیوههای ساده نیست. شما ببینید کشوری که میآید فیلمی ظاهراً در انتقاد از جامعه خودش میسازد، حتی اگر این انتقادش تصنعی هم هست، از حکومتش انتقاد میکند. میآید فیلمی مثل ماجرای واترگیت میسازد که یک کار تبلیغاتی است؛ نه اینکه بیاید بدبختی یا فساد را در جامعه خودش نشان دهد. هیچگاه یادم نمیرود، زمانی در تلویزیون مسئول پخش برنامه بودم- میخواهم از پیچیدگی تبلیغات بگویم- یکبار فیلمی به نام افعی را پیدا کردیم و خواستیم آن را نمایش بدهیم. فیلمی بود که سازمان «سیا» را افشا میکرد و نشان میداد این سازمان تا چه حد توطئهگر و بدجنس است. ما با دیدن این فیلم مثل شما فکر کردیم که فیلم خوبی است. همزمان با مبارزات ضد آمریکایی و قضیه لانه جاسوسی هم بود. یادم هست وقتی این فیلم از تلویزیون پخش شد، از دفتر حضرت امام پیغام دادند که ایشان فیلم را دیدهاند و تعجب کردهاند که چرا چنین فیلمی پخش شده است؟ خواهش کردیم از ایشان سؤال کنند که نکته منفی فیلم چه بوده است؟ پاسخ امام این بود که ما داریم میگوییم که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند؛ آمریکاییها دلشان میخواهد «سیا» را به صورت یک سازمان قوی، خشن، توطئهگر، فریبکار و قدرت مسلط نشان بدهند، این فیلم هم، همه اینها را نشان داد.
دقت کنید، چقدر ایشان خوب به این نکته تبلیغاتی توجه داشتند و ما چقدر ساده به فیلم نگاه میکردیم. مگر این فیلم جز افشای خشونت، کار دیگری هم میکرد؟ مگر خشونت چیز خوبی است؟ کسی بیاید بگوید من خشن هستم، مگر توطئهگری چیز خوبی است؟ کسی بیاید بگوید من توطئهگر هستم؟ حالا نکته اینجاست که آمریکاییها چرا چنین فیلمهایی میسازند؟ چرا به مؤسسههای فیلمسازی خود اجازه میدهند چنین فیلمهایی را صادر کنند؟ چون محتوای آن را در جهت سیاستهای خودشان میدانند. اینگونه تبلیغات است که در اذهان اثر میگذارد. اینطور نیست که شما میگویید. ممکن است ما هم در کارمان مرتکب خطا شده باشیم اما نه آن خطایی که شما میفرمایید. اصلاً این نکات، نکات صحیحی نیست، و اینطور نگاه کردن درست نیست؛ اگر این نگاه صحیحی بود، آن وقت اساساً به کیهان هوایی ایراد وارد است که چرا این قبیل مسایل را مطرح میکند. اصلاً شما در کار خودتان خیلی پیچیدهتر با این قضایا برخورد میکنید. این را نسبت به نگاهی که به سینما دارید میگویم. حقیقتش اینطوری است، اگر به این سادگی باشد شما میتوانید خیلی راحت نتیجه بگیرید که ما دشمنان این مملکت هستیم و یعنی نسبت به مسایل ساده و روشن بیتوجهیم.
ما در صحنه حضور داشتهایم و برخوردهای آنها را دیدهایم. اگر حرف شما صحیح باشد یعنی اینکه مثلاً ما میرویم در یک جشنواره خارجی و فیلم نشان میدهیم و آنها هم میآیند، پول و اعانه جمع میکنند، چون ما آدمهای بدبختی هستیم! هیچگاه چنین حادثهای اتفاق نیفتاده و هرگز چنین استنباطی در مورد فیلمهای ما وجود ندارد.
- چون شما باز هم فیلم دودسکادن را مثال زدید، ناچارم توضیح بدهم، اگر ژاپن این قبیل فیلمها را میسازد، در کنارش وجوه دیگر صنعتی، فنی، علمی و… خودش را هم به جهان عرضه کرده است. به همین دلیل آنچه در این فیلمها دیده میشود به عنوان وجه غالب کشور ژاپن محسوب نمیشود. ژاپنیها، اوشین را هم به عنوان چهره مقاوم زن در کشورشان- جدا از مسایل متعددی که این سریال به دنبال خود دارد- به جهان ارائه دادهاند. آنها فرهنگ و سنتشان را هم به طریق مختلف در فیلمها و سریالهای صادراتیشان نشان میدهند. اینها همه مکمل چهرهای است که ژاپن را به عنوان غول صنعت، به دنیا معرفی میکند.
اما ایران در دنیا چه چهرهای دارد؟ تبلیغات رسانههای غربی از ما چه تصویری ساخته است؟ اگر ما هم در جنبههای دیگر پیشرفتی مشابه ژاپن داشتیم باکی نبود اگر فقر کشورمان را هم در کنارش نشان میدادیم؛ اما متأسفانه شاید به علت رشد سینما در کشور ما در سالهای اخیر، ما فقط موفق شدهایم نشان دهیم که شجاعتِ طرح انتقاد یا تصویر معضلات اجتماعیمان را داریم و آن را به جهان عرضه هم میکنیم.
- شما فکر میکنید ما تنها چیزی را که از حضور بینالمللی سینمای ایران به دست میآوریم، همین اثبات وجود آزادی است؛ یعنی بگوییم در کشور ما آزادی وجود دارد؟ اینطور نیست.
- البته این یک بعد قضیه است.
- بله، اما همه این را میدانند. در مجامع سینمایی این نکته روشن پذیرفته شده است که کشوری میتواند سینما داشته باشد که در آن یک سری قضایا حل شده باشد. یعنی در آن کشور امنیت وجود داشته باشد، حاکمیت و حکومت قوی باشند، اقتصاد قوی باشد. اگر اینها وجود داشت، شرایط سالم و طبیعی برای فعالیت فرهنگی هم به وجود میآید. اوایل، در کشورهایی که ما حضور بینالمللی داشتیم، وقتی اسم ایران را میدیدند شگفتزده میشدند. شگفتی آنها نه از دیدن فیلم، بلکه از وجود شرایط فیلمسازی در ایران بود. میگفتند شما جنگ دارید، با این تصویری که ما از شما داریم، چگونه سینما در کشور شما وجود دارد؟ در جایی مثل بازار فیلم میفد – بزرگترین بازار بینالمللی سینما- عدهای به غرفههای ایران مراجعه کردند و حرفشان این بود که در این جار و جنجال و بلبشوی فیلمهای سکسی، اکشن، زدوخورد و خونریزی و خشونت که سینمای دنیا را فرا گرفته، سینمای ایران مثل پنجرهای است که آدم میتواند در آن نفس بکشد. یعنی سینمای ما با سینمای دنیا تا این حد مغایرت دارد. ارزیابی آنها این است که سینمای ایران «پست مدرن» است.
یعنی آنها به سینمای خودشان معترض هستند. در سینمای ما نه سکس هست، نه خشونت به آن مفهوم. در سینمای ما اضمحلال و بحران فکریای که آنها با آن مواجهاند وجود ندارد. خوب به همین دلیل هم جذب سینمای ما میشوند و سینمای ما را سینمای متفاوتی نسبت به سینمای نقاط دیگر دنیا میدانند.
اگر ارزیابی آنها از سینمای ایران همان ارزیابی بود که شما دارید، سینمای ایران را در ردیف سینمای آمریکای جنوبی و کشورهای جهان سوم قرار میدادند؛ چون از سینمای آنها به عنوان سینمای جهان سوم نام میبرند. از آنها توقع همین چیزها را هم دارند که برشمردم؛ مثل سینمای آرژانتین، بولیوی، مکزیک. این نوع سینماها جامعهای دستخوش سیاستهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی غربزده و مضمحلشده، را نشان میدهند؛ یعنی جامعهای که باید برایش فاتحه خواند. هرکسی هم که چنین چیزی بگوید، تشویقش میکنند. حساب سینمای ایران را از این سینما جدا کردهاند. الآن سینمای ایران دارد وارد مجامع آکادمیک میشود؛ یعنی به عنوان یک مکتب فیلمسازی تدریس میشود. اگر سینمای ما چنین سینمایی بود که شما میگویید، چرا میخواهند آن را تدریس کنند؟
- در قوت سینمای ایران، همانطور که قبلاً هم تأکید کردم شکی نیست؛ اما بحث اصلی در مورد پیام فیلمهایی بود که در خارج از کشور مورد توجه قرار میگیرند. این نکته که قوت سینمای ما در خدمت چه پیامی درمیآید جای تأمل دارد؟
- شما از ارزیابی آنها صحبت میکنید؛ از شما سؤال میکنم، چگونه از ارزیابی آنها خبر دارید؟
- از تأثیراتی که روی فیلمهای کارگردانها میگذارد، از…
- این ارزیابی شماست، ارزیابی آنها نیست. شما دارید ارزیابیای را که احتمال میدهید در غرب نسبت به سینمای ما وجود داشته باشد، منتقل میکنید. این ارزیابی را شما چگونه به دست آوردهاید؟ برای به دست آوردن این ارزیابی یا باید در صحنه حضور داشته باشید، یا مثلاً جراید را بخوانید یا….
- محتوای هر فیلم میتواند ملاک ارزیابی ما قرار بگیرد؛ اما اگر بخواهیم به آن بپردازیم باید دوباره بحث را برگردانیم به جای اول…
- ببینید اگر من به شما به عنوان دخترخاله شاه بگویم، این چه کار خلافی بود که انجام دادید، آیا شما میگویید خیر، من خلاف انجام ندادهام؛ یا نه، میگویید سؤالت غلط است. اول بیا با سند و مدرک ثابت کن من دخترخاله شاه هستم…
- این قضیه حسن و حسین است!
- آفرین! حالا اجازه بدهید من نظر خودم را بگویم. ما هنوز میگوییم در کشورمان فیلمی که برآیند اندیشه آرمانگرایانه خودمان بدانیم و بگوییم این تبلور اندیشه و تفکر ماست، نداریم. پس حالا نمیتوانید بگویید چرا این فیلم را به عنوان سفیر فرهنگی و فکری ما در دنیا معرفی نمیکنید.
برای اینکه چنین اتفاقی در سینمای ما بیفتد و فیلمی با مشخصات مورد نظر ما ساخته شود، زمانی طولانی لازم است. من برای شما مثال زدم؛ درخت تازه شکوفه کرده، دارد گل میکند، زمان لازم دارد تا میوه بدهد؛ پس ما باید طبیعت مقوله فرهنگ را به رسمیت بشناسیم.
یکی از مشکلات مقوله فرهنگ در جامعه ما این است که سیر تحول و دگرگونی یک سیر بطئی است. اگر کسی بخواهد ارزیابی کند نمیتواند فقط وضع موجود را ارزیابی کند و آن را با آرمانگرایی بسنجد و بعد جهتش را پیدا کند. شما فیلم هامون را مثال میزنید با صد اما و چرا. من نه به عنوان یک مسئول سینمایی بلکه به عنوان آدمی که خودم را فرهنگی میدانم و اعتقادهایی دارم، هنوز نمیتوانم بگویم فلان فیلم تبلور اندیشه ماست.
شما در نظر بگیرید، ممکن است مقولهای را در عرض یک ساعت بحث کنید اما برای رسیدن به آن بحث، 30سال زمان لازم دارید. شما در مباحث عرفان نظری مطالعه بفرمایید، ببینید تمام مراتب را برای تبدیل شدن به یک انسان کامل، در صد میدان توضیح میدهد؛ خواندن این کتاب چقدر طول میکشد؟ خواندن مراحل سائری، ابن عربی و… زمان مشخصی میخواهد؛ اما برای رسیدن آدمی به آن مراتب هم همانقدر طول میکشد؟ شما در یک کلمه میگویید اصفهان، اما برای رسیدن به مقصد اصفهان هم گفتن همین کلمه کافی است؟ در سینمای ما اگر فیلمی وجود داشت که تبلور اندیشه و فکر دینی ما بود، آنوقت میتوانید سؤال کنید که چرا آن را به جشنوارههای بینالمللی نفرستادیم.
- البته یک فیلم هیچگاه نمیتواند همه مشخصاتی را که شما برشمردید دربر داشته باشد، اما اجازه بدهید بحث را عوض کنیم. سؤالات دیگری داریم که ممکن است بیجواب بمانند. از ابتدای بازسازی سینما بنابر آن بود که سینمای ما در خدمت اهداف متعالی انقلاب باشد و اهداف و آرمانهای ما را در قالب هنر به جهان عرضه کند. اما به نظر میرسد سینمای ایران هر روز از این هدف اصلی عقبنشینی میکند. آیا این موضوع ناقض اهداف اولیه ما نیست؟ به نظر شما سینما در بعد از انقلاب و یا بهتر بگویم بعد از به دست آوردن ثبات نسبی تا چه حد در خدمت ثبت ارزشها قرار گرفت و تا چه حد به اهداف خود نزدیک شد؟
- بله، من در جای دیگری هم نظر خودم را گفتهام. ببینید اصالت با اندیشه و فکر دینی و در واقع خود دین است. دین میتواند حکومت داشته باشد، میتواند سبب انقلاب بشود، میتواند شعر داشته باشد، حقوق و فقه داشته باشد، یا… هیچکدام اینها هم همه دین نیست؛ هیچکدام اینها زیرمجموعه هم نیستند. حالا میپرسم سینمای انقلاب اسلامی یا نظام جمهوری اسلامی کدام است؟ ما یک وقت میگوییم نظام جمهوری اسلامی زیرمجموعه انقلاب اسلامی است، انقلاب اسلامی هم زیرمجموعه فکر دینی است؛ یعنی اگر کسی به فکر دینی اعتقاد داشته باشد، حرکتی مثل انقلاب اسلامی را نتیجه طبیعی فکر دینی میداند. ما میدانیم قبل از وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357، در صحنههای فرهنگی، هنری، شعر، هنرهای تجسمی و مباحث فلسفی و فکری، ظهور و بروز داشتند.
در حقیقت فرمایش شما را اینطور میشود تصحیح کرد که آیا فعالیت در حوزهای مثل سینما- اگر سینما را به عنوان یک فعالیت هنری به رسمیت بشناسیم- متأثر و برخاسته از یک زیرمجموعه فکر دینی، مسیر درستی را ادامه میدهد یا خیر؟
سینمای ما برای رسیدن به ایدهآلهای خود، باید از آن حوزه فکری که سینمای قبل از انقلاب به آن تعلق داشت و رو در روی فکر دینی بود، فاصله بگیرد. اگر سینمای ما شصت و چند سال عمر داشته باشد، پنجاه سالش قبل از انقلاب بود. در این پنجاه سال، اتکای فعالیت هنری به چه نوع اندیشه و تفکری بود؟ آیا جز این بود که با یک اندیشه و تفکر لائیک و ضددین حرکت میکرد و در حوزههای روشنفکری ما هم حاکمیت با اندیشه لائیک و ضد دین بود؟
رژیم پهلوی هم این حرکت را میپسندید. البته آن فیلمسازان با رژیم شاه گاهی اختلافنظر داشتند، اما این اختلافات ناشی از مسایل سیاسی بود. آنان با یکدیگر در اعتقادات، اندیشه و تفکر مشکلی نداشتند. حالا سینمایی که 50 سال در دامن این تفکر ضددین و لائیک رشد و نمو کرده، حالا میخواهد به یک فکر دینی بازگردد. پس اول باید یک مقدار زیادی از تفکر قبلی فاصله بگیرد؛ مختصات آن اندیشه را از دست بدهد و بعد این آمادگی را بیابد که به یک اندیشه و فکر دینی تعلق پیدا کند.
فکر دینی هم مراتب دارد. یعنی در مراتب فوقالعاده عمیق یا مراتب نازل میتوان به مقصود رسید؛ همانطور که مذهب به مسایل ساده و سطحی یا پیچیده و عمیق انسان میپردازد. در سینما هم همینطور است یعنی مجموعه سینمای کشور، نخست باید با مختصات دینی مغایرت و رو در رویی نداشته باشد. در مرتبه بعد هم باید تمکین کند و در این حوزه جا بیفتد تا جایگاه خودش را پیدا کند. من شخصاً اعتقاد دارم در مراتب نازلی، سینمای ما تعلق به فکر دینی دارد، اما گله و افسوس ما از این بابت است که چرا هنوز موفق نشدهایم به حوزههای عمیق فکر دینی، در حوزههای نظری مثل فلسفه و… وارد شویم.
البته این عدم موفقیت هم دلایلی دارد: اول اینکه این استحاله فقط 12سال به طول انجامیده است. مدت زیادی از این 12سال، صرف این شده که ما سینمایمان را از مختصات قبلی مبرا کنیم؛ یعنی هویت سینمای ما باید دگرگون میشد. ما مدت مدیدی این مشکل را داشتیم. یعنی باید تعریف قبلی ما از سینما، فیلمساز، مخاطب، منتقد و مسئول عوض میشد، به شکل تخصصی هم باید عوض میشد؛ و این امر تا حد زیادی حاصل شده است. اگر ما بدون تصویر صحیحی نسبت به حوزههای عمیق و قلههای رفیع هستیم، نمیتوانیم توقع داشته باشیم که همهچیز به سرعت انجام شود. این گوهری نیست که ما گم کرده باشیم و روی زمین افتاده باشد ما برای یافتن آن باید 1000متر زمین را بکنیم تا شاید پیدایش کنیم. باید مشقت و ریاضت و زحمت بکشیم. تمام تجربیاتی که در دنیا، در حوزهای مثل سینما اتفاق افتاده، تجربیاتی است که در دامن تفکرات و اندیشههای دیگر حاصل شده؛ پس چندان به کار ما نمیآید. هنرمند ما ناچار است در ابتدا شروع به تجربه اندوزی بکند. این پروسه تجربه، روند اجتنابناپذیر سینماست.
رسیدن به ایدهآلها و آرمانهایی که شما میگویید مثل فتح کردن قله اورست است. یعنی نمیتوانیم بگوییم از جبهه شمالی یا جنوبی10 نفر دیگر این قله را فتح کردهاند، شما چرا نمیروید؟ تا به حال از این جبهه هیچکس قله را فتح نکرده است. اگر پنجاه سال هم فتح این قله طول بکشد، بالاخره موفق میشویم. به نظر من زمان برای فتح قله خیلی طولانی نیست و البته این را هم بگویم که قله اول هم، «اورست» نیست. ما نمیتوانیم مدعی بشویم موجودیت کنونی سینما تبلور اندیشه دینی است. هرکس بخواهد چنین ادعایی بکند، مطمئن باشید معنی اندیشه دینی یا معنی سینما را نمیداند. اما میشود ادعا کرد سینمای ما از هویت سابق خود فاصله زیادی گرفته و پلهای پشت سرش را هم تا حدودی خراب کرده است؛ یعنی امکان رجعت به آن سینما هم دیگر وجود ندارد. سینمای ما حداکثر کاری که میتواند بکند این است که به همین وضع موجود اکتفا کند، اما اگر اکتفا هم نکند و گامهای بلندی بردارد، باز هم من میگویم مشکل ما در رأس هرم است. آن چیزی را هم که به دنبالش هستیم، فقط در رأس هرم امکان وقوع دارد. در رأس هرم هم، بار اصلی روی شانههای هنرمند است.
من سال 1361مقالهای نوشتم؛ توصیه میکنم این مقاله را حتماً بخوانید. آنجا سعی کرده بودم مختصات آن هنرمندی که میتواند این گامهای بلند را بردارد، در چند جمله توصیف کنم. هر زمانی ما هنرمندِ عاشقِ متدینِ متشرعِ فهیمِ عمیق و مسلط به پیچ و تابهای هنری داشتیم، میتوانیم انتظار تولید محصولات ایدهآل را داشته باشیم. برای داشتن چنین هنرمندی شرایطی لازم است که بخشی از آن قابل برنامهریزی است.
برای داشتن شاعری مثل حافظ فقط دانستن عروض و قافیه کافی نیست، این را میشود در کلاس به همه یاد داد؛ اما چه مقدار از اعتبار حافظ به عنوان یک شاعر برجسته ادبیات ما مدیون داشتن عروض و قافیه است؟
شاعران زیادی داشتیم که از حافظ هم بهتر عروض و قافیه را میدانستند. آن چیزی که حافظ را حافظ میکند، برنامهریزی نیست، تلاش باطنی و درونی اوست. این حادثهای است که باید در وجود هنرمند ما اتفاق بیفتد. هنرمند ما باید صاحب درد باشد، باید باسواد باشد، عمیق باشد و آنگاه از او انتظار داشته باشیم که کار باارزشی انجام دهد. یعنی اول باید فکر دینی در وجود این آدم تبلور پیدا کند، بعد او بتواند سرچشمه آفرینش آثار هنری بشود. این دیگر برنامهریزی نمیخواهد. این حرکت ما به انقلاب اسلامی نیاز داشت که حالا وجود دارد. برای همین هم میشود او را مورد شماتت قرار داد که چرا درها را بستهای و نمیگذاری در درونت تحولی به وجود بیاید.
حالا میرسیم به شرایط عمومی کشور؛ فرض کنید اگر کسی مانع از این شد که حافظ، مرکب و کاغذ و قلم داشته باشد یا شعرش را برای مردم بخواند و مردم اظهار نظر کنند، اینها همه به حکومت برمیگردد. اما 90 درصد خلق اثر همواره توسط هنرمند اتفاق میافتد.
شرط اول این است که هنرمند مصداق کامل یک آدم متدین باشد؛ آدم هنرمند متدین باید حتماً آدم عاشقی هم باشد؛ آدم متشرعی هم باشد؛ تحول یافته و اهل تزکیه هم باشد. اینها را نمیشود برنامهریزی کرد.
- بله، اما باید زمینه را هم برای رشد و پرورش خصایلی که گفتید در وجود یک انسانِ مستعد، فراهم کرد.
- درواقع شما دارید حکومت جمهوری اسلامی را متهم میکنید که چنین زمینهای را فراهم نکرده است؟ اینها دیگر در حوزه سینما نیست. یک شرایط عمومی است که به جامعه برمیگردد.
- به حوزه سینما برگردیم. وقتی فیلم خواستگاری پرفروشترین فیلم سال میشود، خوب طبیعی است خیلیها به طرف ساختن این نوع فیلمها سوق داده میشوند. یکی از شرایط رشد هنرمندان، بالا بردن سطح فرهنگ جامعه است.
- اگر فرمایش شما این است، من به شما عرض میکنم که فقط یکی از پنج فیلم پرفروش سال گذشته، خواستگاری بود.
- یکی هم دزد عروسکها بود.
- بحث دزد عروسکها بحث دیگری است. اگر خواستید من در موردش صحبت میکنم. یکی دیگر از فیلمهای پرفروش سال گذشته همان هامون مورد علاقه شما بود که در شهرستان قروه هم فروشش خیلی خوب بوده، به طوری که خود تهیهکننده هم تعجب میکرد. یعنی یک شرایطی فراهم شده که فیلم خوب میتواند اینطور عمل بکند و مخاطب ما آنقدر تحول پیدا کرده که میرود فیلم خوب میبیند. پس در سینمای ما فقط فیلم خواستگاری خوب نمیفروشد، چنانکه بعد از این فیلم هم آقای مهرجویی نتیجه نگرفت برود فیلم خواستگاری بسازد. او دوباره دارد فیلمی میسازد به ادعای خودش در ادامه هامون (چون فیلم هنوز تمام نشده و ما ندیدهایم). بخش خصوصی هم سرمایهگذاری کرده است.
- خوب آقای مهرجویی نمیتواند خواستگاری بسازد. مقایسه ایشان با سازنده خواستگاری مقایسه درستی نیست. منظور من هم ایشان نبودند؛ بلکه فیلمسازان جوانی بودند و هستند که میتوانستند فیلمهای خوبی بسازند و پیشرفت کنند اما عملاً جذب گیشه شدند. مثلاً کارگردان فیلم رنو تهران29 – که فیلمش هماکنون روی پرده است- از جهیزیه برای رباب شروع کرد که سرآغاز خوبی بود؛ اما او به نحو بارزی به سوی کارهای بازاری و تجاری رفت.
- شما بین این دو فیلم آقای شائقی تفاوتی میبینید؟ معلوم است که هردو فیلم کار یک فیلمساز است.
- البته فقط ایشان منظور من نیستند، افراد دیگری هم هستند که به دلیل آماده نبودن شرایط مساعد، جذب سینمای گیشهای شدند.
- اگر میخواهید این چند مورد را به کل سینمای ایران تعمیم دهید، من عرض میکنم، در گروهبندی فیلمهای برجسته سینمای ایران، عموماً در گروه «الف» قرار میگیرند. معدل استقبالی که از فیلمهای گروه «الف» میشود، حدود شاید 3/5 فیلمهای گروه «ب» است. همین نسبت در فیلمهای گروه «ب» و «ج» هم وجود دارد. البته ما فیلمهای گروه «ج» داشتهایم که فروش فوقالعاده داشتند اما اینها استثناء بودند. برابر هم، فیلمهایی از گروه «الف» داشتهایم که فروش نازلی داشتند، اینها هم استثناء بودند. یعنی وقتی شما کلّیت سینمای کشور را در مقیاس کلانش نگاه کنید، باید حساب استثناها را هم بکنید. مجموع فروش فیلمها در سال 1368 را نسبت به گروههای مختلف فیلمها محاسبه کردهایم (آمار سال 1369را تازه گرفتهام). در سال 1368 میانگین فروش فیلمهای گروه «الف» در شهر تهران 5/5 میلیون، گروه «ب» 3 میلیون و دویستهزار تومان، گروه «ج» 5/2 میلیون تومان است. خوب، با این حساب آیا فیلمساز ما ترجیح میدهد در گروه «الف» قرار بگیرد یا «ج»؟ اگر در سال 1367فیلمی مثل «بگذار…چی» فراموش کردم…
- بگذار کاسبی کنم
- بله، «بگذار زندگی کنم»، یا به قول شما بگذار کاسبی کنم فروش زیادی داشت، یک استثناء بود. این استثناء هیچگاه فیلمساز ما را فریب نمیدهد که برود دوباره از این نوع فیلمها بسازد. فقط خود فیلمسازش فریب خورد و دوباره سال بعد فیلمی با همان مضامین ساخت –سایههای غم– که شکست هم خورد.
این موارد نشان میدهد که تماشاگر ما هم در حال تحول است. اگر زمانی از آن نوع فیلمها استقبال شد، سال گذشته از خواستگاری استقبال بیشتری شد، خوب خواستگاری خیلی شریفتر از آن یکی بود. حالا امسال هم باید دید چه فیلمی جایگزین میشود!
- البته فیلمهای کودکان و نوجوانان هم در این آمار فروش فیلمها سهم بسزایی دارند. سال گذشته دزد عروسکها در ردیف پرفروشترین فیلمها بود. درصورتی که بار آموزشی و… نداشت و با هدف تأمین گیشه و با تقلید از فیلمهای کودکان و نوجوانان غربی از جمله جادوگر شهر زمرد ساخته شده بود.
- بله، سینمای کودک و نوجوانان حساب دیگری دارد. یعنی ما نمیتوانیم دزد عروسکها را با فیلمی که مخاطب آن بزرگسالان بهطور عمومی هستند مقایسه کنیم. در فیلمهای تجاری با مخاطب عمومی، هرچه فروش باشد، این ظن و گمان قویتر میشود که فیلم برای فریب تماشاگر و برانگیختن احساسات سطحی او از صحنههای خاص این نوع سینما استفاده کرده است. همانطور که اگر یک فیلم بزرگسال فروش نکند، عدم فروش فیلم را معیار بد بودن آن نمیدانیم.
اما در مورد فیلمهای کودکان و نوجوانان وضعیت فرق میکند. ما کودکان عارف و عمیق نداریم. در نتیجه هرچه یک فیلم جذابتر باشد، موفقیت آن بیشتر است. البته معیار فقط این نیست؛ یعنی شما فیلمی مثل دزد عروسکها را نمیتوانید به دلیل استقبالی که از آن شده مورد مؤاخذه قرار دهید. این نکته یعنی فروش زیاد، عامل مثبت فیلم است.
اما میشود این فیلم را به دلیل جهتگیریهای تربیتی، مورد انتقاد قرار داد. این از نظر من کاملاً قابل ارزیابی است. میشود گفت آقا چرا فیلمی که برای بچههای دبستانی و زیر دبستانی ساختهای، آنها را میترساند. اما متأسفانه در همه نقدهایی که در مورد این فیلم مینویسند، استقبال زیاد از آن را مورد شماتت قرار دادهاند. ما در زمینه سینمای کودکان و نوجوانان نمیتوانیم چنین برخوردی بکنیم. نکته دیگر اینکه سینمای کودکان و نوجوانان در کشور ما یک سینمای نوپاست. در طول 60 سال تاریخ سینمای ایران، سینمای کودکان و نوجوانان بهطور حرفهای در مواجهه با مخاطب عمومی قرار گرفته و این سابقه نداشته است. در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فیلمی ساخته شد که ظاهراً عنوان سینمای کودکان و نوجوانان را داشت، اما وقتی به این فیلمها نگاه میکردید، میدیدید عموماً فقط به بهانه کودکان و نوجوانان ساخته شدهاند نه برای کودکان و نوجوانان.
- به عنوان آخرین سؤال میخواستم نظرتان را در مورد مطرح شدن سینما در مطبوعات بدانم؛ همانطور که در جریان هستید، بعد از جشنواره فیلم فجر، سینما یکی از داغترین بحثهای روزنامه کیهان و برخی نشریات دیگر بوده و هست. با توجه به اینکه مقالات منتشر شده اغلب جنبه منفی فیلمها را موردنظر داشتند، شما چه عواملی را در بروز این تنشها مؤثر میدانید و علت این برخوردها را در چه میدانید؟
- البته این سؤال به عنوان آخرین سؤال جالب نیست زیرا میتواند باب یک بحث تازه باشد، ما تقریباً تصمیم گرفتهایم در این مورد سکوت کنیم.
- به هر حال اگر بخواهید میتوانید مطالبی را که مورد نظرتان هست بازگو کنید.
- بله، سؤال شما سؤال وسوسهانگیزی است! مسایلی را که در صحنه ژورنالیسم مطرح میشود باید پربرکت دانست، زیرا حوادث دیگری را به دنبال خود دارد که بد نیستند. یعنی ما تا به حال غصه میخوردیم که چرا مطبوعات بهطور جدی به مقوله سینما نمیپردازند و حالا میبینیم که اگرچه غلط، اما بهطور جدی به سینما پرداخته میشود. تا همینجا نصف قضیه مورد نظرمان حاصل شده است. همین سبب میشود حوادث متقابل دیگری هم اتفاق بیفتد که حوادث خوبی هستند. مثلاً دارند سینما را متهم میکنند به اینکه گرایش به دوره قبل از انقلاب پیدا کرده است. به نظر من فرصت خوبی است، شنوندههای زیادی هم وجود دارند؛ سینما میتواند با استفاده از این فرصت توضیح دهد که این برداشت، گذشته از اینکه غلط است، استنباط ناصحیحی هم ایجاد میکند. البته من کمی به رویهای که دارد اعمال میشود انتقاد دارم، زیرا شنیدهام کسانی بودهاند که به مطالب منتشر شده پاسخ دادهاند اما مطبوعات آن را منتشر نکردهاند. مطبوعات وقتی مدعی بحث روی این قضایا میشوند، باید به راحتی نظرهای مخالف خود را هم بپذیرند و به طرف مقابل هم امکان زدن حرفهایش را بدهند. نکته دیگر اینکه در پاسخهای داده شده گزینش میکنند، این هم به نظر من کار صحیحی نیست.
- فکر میکنم عدم چاپ پاسخ دوم آقای مخملباف مورد نظر شما باشد که ظاهراً به دلیل توهینهایی که به سردبیر روزنامه شده بود از چاپ آن صرف نظر کردند.
- خوب این را هم بگویند یا بنویسند، چرا سکوت میکنند؟ البته پاسخ ایشان در جای دیگری منتشر شد، در همان مؤسسه کیهان در زن روز چاپ شد. پس این ارزیابی یک ارزیابی همگانی نیست.
نکته دیگر اینکه قبل از چاپ یک مقاله، مقدمه مفصلی مینویسند و آن آدم یا نظر او را نقد میکنند. این کار مثل این است که به بنده بیرون این اتاق اتهام بزنند، بعد بگویند حالا میتوانی بیایی و از خودت دفاع کنی. هیئت منصفهای هم ظاهراً هست که میگوید، چه میخواهی بگویی، اینجا و آنجای حرفهایت غلط است، حالا بیا بقیه حرفت را بزن، قاعدتاً باید همانطور که با فرمایشات خودشان برخورد میکنند با فرمایشات دیگران هم برخورد کنند. به نظر من این برخورد، برخورد ژورنالیستی سالمی- حتی به ظاهر- نیست.
- در اینجا بد نیست به فیلم سینماهای من هم اشارهای داشته باشیم. فیلمی از ترکیه در اینجا به عنوان برنده جایزه جشنواره انتخاب شد که خود مطبوعاتِ آنجا به آن انتقاد داشتند. تعدادی از نشریات آنجا از ایران انتقاد کردهاند که چرا این فیلم را در ایران نمایش و به آن جایزه دادهاند.
- از کجا میدانید مطالبی که در روزنامههای آنجا چاپ میشود، مثل مطالب روزنامه کیهان نیست. در روزنامه جمهوری اسلامی هم این خبر چاپ شد که فیلم سینماهای من در جشنواره آنتاریا نمایش داده شده و هیچ مقام و ارزشی هم کسب نکرده است. یعنی ظاهراً سیاستهای حکومت ترکیه مخالف این فیلم است. چرا اگر فیلمی این همه در تضاد با فکر و اندیشه ما باشد، قاعدتاً باید در ترکیه رویش خیلی تبلیغ شود.
- من ماهیت این جشنواره را نمیشناسم. اما میدانم اعتراضها بیشتر روی مضمون فیلم و بازیگر نقش اول زن فیلم بود.
- اگر بخواهیم هنرمندان و کسانی را که در سینما کار میکنند به خصوص فیلمهای خارجی را اینطور ارزیابی کنیم، چرا هیچکس نمیگوید مثلاً این آقای آنتونی کوئین که اینقدر در کشور ما محبوبیت دارد و حتی توصیه میشود که بیاید و با ما کار بکند، در چند فیلم مبتذل بازی کرده است؟ این موضوع اصلاً قابل طرح نیست؛ شما فکر میکنید هر فیلمی را که بخواهیم انتخاب کنیم میآییم تیتراژش را میگذاریم در برابرمان و بعد نسبت به تکتک عناصرش تحقیق میکنیم؟
- ما به سابقه این خانم کاری نداریم، شما در جوابیهتان از کارگردان فیلم دفاع کرده بودید؟
- بله، هنوز هم از کارگردان دفاع میکنیم. این خانم در جشنواره حضور داشت؛ شما اگر اعتراض داشتید، میتوانستید همانجا نقطهنظرات او را بپرسید. همین خانم وقتی به ترکیه برگشت نامهای برای ما نوشت و چیزهایی را که در ایران دیده بود، مثبت قلمداد کرده بود. مثلاً در مورد حجابش، ما فکر میکردیم با خانمی با این وضعیت و باتوجه به جو روشنفکری ترکیه حتماً مشکل داریم. یکی از خانمها از او پرسید: در مورد حجاب مشکلی ندارید؟ میخواستیم ببینیم چه میگوید، بعد نرود اعتراض بکند؛ ایشان گفته بود من خیلی خوشحال هستم. آرزو میکنم در جامعه ترکیه هم به عنوان یک روشنفکر بتوانم در همین لباس بمانم، اما چه کنم؟ آنجا نمیتوانند حجاب را تحمل کنند؛ پدر ما را درمیآورند و من هم نمیتوانم این همه فشار را تحمل کنم.
حالا آدمی که نقطهنظراتش را به این صورت ابراز میکند – در جلسه مجتمع دانشگاهی هنر هم نظراتش را گفت – سمپاتی نسبت به امام دارد، چقدر فشار آورد تا او را به زیارت مرقد امام ببرند. اصلاً به این آدم نه، شما اگر با یک آدم فاسد روبهرو شوید که با دیدن واقعیت انقلاب اینقدر در عقایدش تجدید نظر کند، برایتان اهمیت ندارد؟
- چرا اهمیت دارد، اما نه در آن حد که به فیلم ایشان در جشنواره بینالمللی فیلم فجر سیمرغ بلورین جایزه بدهیم.
- این فیلم از نظر شما بیارزش است. ما آدمهای زیادی داشتیم که دین، تعهد و تدینشان از شما کمتر نیست؛ آنان نظر شما را نداشتهاند.
- اجازه بدهید بحث روی تدین و تعهد و… نیست. من روی محتوای فیلم نظر دارم؛ شما میتوانید فیلم را یکبار دیگر بیاورید و انعکاس آن را ببینید.
- متأسفم زمانی این جار و جنجالها آغاز شد که فیلم را برگردانده بودیم. دلم میخواست این فیلم را نگه میداشتیم.
- ببینید ما نمیتوانیم برای محکوم کردن نظریهای همه محاسنش را نشان بدهیم بعد هم یک خط به نشانه باطل بودن روی آن بکشیم. این فیلم به این صورت عمل میکند؛ یعنی مظاهر فریبنده زندگی یک زن خودفروش را نشان میدهد، بعد هم در آخرین لحظه او را به نشانه بازگشت از انحطاط خود راهی سینما میکند؛ به این معنی که سینما سبب نجات او شده است. آیا چنین مضمونی قابلیت طرح در جشنواره فجر را دارد؟
- از فرمایشات شما و برخوردهایی که در کیهان هوایی شده، میشود نتیجه گرفت که ما حتماً منظوری داشتهایم. یعنی نفس حضور فیلم در جشنواره مطرح است نه برنده شدن آن. چون هیئت انتخاب ما و همه کسانی که مسئولیتی در جشنواره داشتهاند، فیلم را دیدهاند و اگر ارزیابی شما صحیح باشد، من باید توضیح بدهم که منظورمان از حضور این فیلمها در جشنواره چیست؟
- و لابد چون شما نمیخواهید پاسخ بدهید، پس ارزیابی ما غلط است!
- خیر، من این را نمیگویم. میگویم شما بیایید بگویید این فیلم ضعیف بود، خوب نبود، درست نبود، ما راجع به آن نقد داریم، نقدتان را هم چاپ کنید. شما یک نقد دارید، دیگران هم نظرات دیگری دارند. یک وقت شما میگویید این فیلم ضعیف است، فیلمهای بهتری را انتخاب کنید، در این صورت یا ما پاسخی برای حرف شما داریم یا حرف شما را میپذیریم که امسال این بخش جشنواره ضعیف بود. اما اینطور که برخورد میکنید، معنی این را میدهد که ما منظوری داریم، منظورمان هم چون شما انگشت روی اشاعه فساد و فحشا میگذارید، همین چیزهاست. حالا من از شما سؤال میکنم اگر حقیقتاً معنی حرف شما این است و ما وظیفه یا مأموریتی برای اشاعه فساد و فحشا داریم، آیا واقعاً درست است که شما فقط به یک فیلم بپردازید. البته خوب، میتوانید بهانهاش کنید؛ اما اکتفا به این نکنید.
- شما هم خوب نیست اینطور با قضیه برخورد کنید.
- چطور باید برخورد کنم؟
- شما میخواهید ما حرف دیگری نزنیم.
- این برخوردها ما را به این نتیجه میرساند که ما دیگر جشنواره برگزار نکنیم.
- چرا از واقعیت قضیه فرار میکنید.
- همان واقعیتی که شما میخواهید؟
- ببینید یک فیلم بر اثر سهلانگاری مسئولان امر یا عناصری که اخیراً جذب سینما شدهاند یا…
- اخیراً چه کسانی جذب سینما شدهاند، نام ببرید؟
- اجازه بدهید، بحث از موضوع خود خارج میشود. این فیلم به هر دلیلی از صافی ملاکهای شما گذشته و نه تنها گذشته بلکه جایزه هم گرفته…
- این حرفها همهاش غلط است، اخیراً چه کسانی به سینما جذب شدهاند؟ هیئت انتخاب جشنواره شامل آقای اسفندیاری، آقای حسیننژاد و آقای حقیقی بودند که هیچکدام اخیراً به سینمای ایران جذب نشدهاند.
فیلمسازهایی که امسال در جشنواره فیلم داشتند، قدیمیترینشان در بخش مسابقه آقای مخملباف بود که تازه جذب سینما نشده، قبل از انقلابیها هم باز کسی به تازگی جذب سینمای ایران نشده است.
- در زمینه تصمیمگیریها و مسئولیتهای اجرایی چطور؟
- در حوزه مسئولان هم هیچ تغییر و تحولی اتفاق نیفتاده، بنده هستم که اخیراً جذب نشدهام، آقای انوار هستند که اخیراً جذب نشدهاند، هیچکدام این افراد اخیراً جذب نشدهاند.
- حق با شماست، اما بحث اصلی ما روی این موضوع نبود…
- شما چیزی میگویید بعد هم اضافه میکنید بحث عوض شده… ای بابا…
- داشتیم در مورد فیلم سینماهای من صحبت میکردیم. شما در مورد انتخاب فیلمهای ایرانی، هیئت داوران را مقصر دانستید، به همین ترتیب هم میتوانید در مورد فیلمهای خارجی عمل کنید.
- من نگفتم هیئت داوران مقصرند. آنان خیلی هم خوب ارزیابی کردهاند. من به عنوان مسئول جشنواره از هیئت داوران به خاطر زحماتی که کشیدند متشکرم.
- در مورد داوران بخش بینالمللی چطور، آیا داوران خارجی مثل آقای اشتراوس میتوانستند فضای سینمای ما را درک کنند؟ نمایش این فیلم در اروپا با توجه به فضای سینمای سکسی آنجا بدون مشکل است اما در فضای سینمای ما قابل تحمل نیست… ما با سینمای ترکیه مسئله نداریم؛ همانطور که فیلم نگذار به بادبادک شلیک کنند در جشنواره کودکان اصفهان به عنوان فیلم برتر انتخاب شد و جایزه پروانه زرین را هم گرفت و نه تنها مورد اعتراض کسی قرار نگرفت بلکه از آن استقبال زیادی هم شد.
- شما باز هم دارید فرمایشات خودتان را تکرار میکنید، بعد هم میخواهید کاری کنید که من حرف نزنم.
- شما بفرمایید حرفتان را بزنید.
- من میگویم فرمایشات شما یک سری فرضیات را بدیهی فرض میکند که اینها را اگر صحیح بدانیم، نباید به این سؤالها پاسخ بدهیم، بلکه باید پاسخ این سؤال را بدهیم که منظور برگزارکنندگان جشنواره از اشاعه فحشا و فساد چیست؟ من میگویم اگر چنین نتیجهای را گرفتید، اگر چنین قطعیتی وجود داشت، شما میتوانید ما را به عنوان مأمور اشاعه فحشا و فساد معرفی کنید.
- هدف من این نیست، به نظر من شما با این بحث میخواهید اصل قضیه را مخدوش کنید.
- اصل قضیه از نظر من این است که شما دارید جشنواره فجر را متهم میکنید به اینکه دارد فساد و فحشا را اشاعه میدهد. یک شخصیتی مثل آقای حقیقی که سالها در سینمای مملکت زحمت کشیدهاند، به عنوان یک آدم متعهد و متدین، عضو هیئت انتخاب؛ آقای حسیننژاد، آدم شناخته شده عضو هیئت انتخاب؛ آقای اسفندیاری شخصیت شناخته شده و عضو هیئت انتخاب بودهاند. اینها را متهم میکنید به مأموریت در جهت اشاعه فساد و فحشا. من میگویم شما نظرتان را در مورد این فیلم بفرمایید، این فقط یک نظر است اما دیگران را متهم به اشاعه فساد و فحشا نکنید. خوب فرض شما این است که فیلمی که اینطوری بوده چرا نمایش داده شده، شما بیایید با این فرض که این واقعیت نیست، سؤال کنید. خوب وقتی ارزیابی شما این است که فیلم دو فیلم با یک بلیط مبتذل است، من نمیدانم، چگونه میشود…
- به هر حال قصد جسارت نداشتم، فقط میخواستم بگویم احتمال خطا وجود دارد.
- شما نگویید این واقعیت است، باید بگویید نظر ما این است. بله، ما ناگزیر هستیم به استنباطات یک گروه محدود در انتخاب فیلمها اکتفا کنیم، پس احتمال خطا هم وجود دارد. اما خطا فقط در انتخاب یک فیلم نیست. ما سالهای گذشته هم همین مشکلات را داشتیم اما هنوز همچنان داریم؛ تلاش میکنیم تا احتمال خطا کمتر شود. سالهای قبل در انتخاب فیلمهای خارجی مشکلات بیشتر بود؛ میزان خطای ما هم بیشتر بود. حالا مکانیزمهای انتخاب ما کاملتر شده است. امسال شما فقط یک فیلم را به عنوان اشتباه ما مثال میزنید، درحالیکه 180 فیلم در جشنواره به نمایش درآمده است که 100 تای آنها خارجی بودهاند؛ آن هم فیلمهایی که ما از این طرف و آن طرف دنیا جمع کردهایم.
ممکن است وقتی ما به یک کشور دیگری میرویم تا فیلم ببینیم، چهار یا پنج فیلم را به دنبال هم و بدون وقفه ببینیم و اینها را به جای مقایسه با الگوهای اعتقادی خودمان، با یکدیگر مقایسه کنیم.
به همین دلیل فکر میکنم شما باید با احتیاط بیشتری نظراتتان را ابراز کنید. اگر نظر شما این اثر را در جامعه بگذارد که وظیفه اعضای هیئت انتخاب ما اشاعه فساد و فحشا است، خوب آنها هم ناچار میشوند از خودشان دفاع کنند، واسطه این دفاع چیست؟ باز همان مثال راهآهن صدق میکند که گفتم. یعنی مخالفین رضاخان ناچار میشوند با راهآهن مخالفت کنند و موافقین او از احداث راهآهن دفاع کنند. اینجا دیگر راهآهن فقط یک بهانه است.
- اما به این ترتیب شما معتقدید ما نباید نظراتمان را برای خوانندههایمان بازگو کنیم؟
- به نظر من شما باید تمرینتان را کمی بیشتر کنید زیرا اثری که مطلب شما بر ذهن خواننده میگذارد چنین اثری است؛ حتی اگر از سوی شما ناخواسته باشد. شما میدانید که میشود به انحاء مختلف انتقاد کرد. من نمیگویم انتقاد نکنید، اما کار شما مثل کار یک جراح است. شما قرار است آپاندیس بیمار را درآورید، اما دل و روده و کبد او را هم درمیآورید. خوب اینجا میشود گفت که شما جراح بدی هستید. شما میپرسید آپاندیس را عمل نکنم؟ میگویم چرا دل و روده را درمیآورید؟ منظور من این است که شما تیغی را به دست گرفتهاید و میکشید، ببینید کجاها را پاره میکند، ببینید آیا واقعاً فقط نسبت به یک اتفاق جزیی که در مجموع جشنواره اتفاق افتاده، انتقاد میکنید یا کلّیت جشنواره را زیر سؤال میبرید.
شما در مطلبتان فقط درباره فیلم سینماهای من ننوشتید. شما آقای شجاعنوری را به عنوان کارمند فارابی معرفی کردید. یعنی حیثیت و شخصیت یکی از اعضای هیئت داوران را زیر سؤال بردید. مثل این است که من بگویم، خانم کلهر، کارمند روزنامه کیهان، نه یک نویسنده و روزنامهنگار، خوب به نظر شما این برخورد منصفانه است؟ البته شما حقوق هم میگیرید از روزنامه کیهان، اما شخصیت و اعتبار شما به عنوان کارمند روزنامه کیهان نیست. وقتی اینطور برخورد میکنید من میگویم این، دل و رودهاش، این کلیهاش،… حالا میخواهید آپاندیس عمل کنید؟ پس یا متوجه نیستید، یا هستید، حالا ما به شما تذکر میدهیم. شماها به من در مورد فیلم سینماهای من تذکر میدهید، من هم تذکر میدهم [که] فعالیت مطبوعاتی معطوف به چنین مشکلاتی است؛ اما اگر اثر شما متوجه کلیت میشود باید حواستان جمع باشد. به نظر شما الآن منظور روزنامهها فقط آقای مخملباف است؟ یعنی فقط دو فیلم ایشان مورد نظرشان است؟ ممکن است آنها مدعی بشوند فقط همین منظور را دارند، اما به نظر من جراحان بدی هستند؛ یعنی اگر آن آپاندیس کار خودش را میکرد مریض دیرتر میمرد، با این جراحی که آقایان میکنند.
- خوب، بحث به درازا کشید. هنوز هم سؤالهای دیگری هست که با توجه به ضیق وقت، طرح آنها را به فرصت دیگری موکول میکنیم. از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید متشکرم.
- من هم از شما متشکرم، اگرچه در مواردی اختلاف نظر داشتیم، اما باز هم ما خودمان را با شما یکی میدانیم.
کیهان هوایی، 22 خردادماه 1370.