تأملی در مفهوم و جایگاه مدیریت شهری

مدیریت شهری باید به این باور برسد که «ساختن شهر» به معنی وسعت بخشیدن به فعالیت‌های عمرانی و تدارک هرچه بیشتر زیرساختهای شهری نیست بلکه به معنی تدارک فضای لازم برای ظهور و ایفای نقش اهل شهر است چراکه این اهل شهرند که شهر را می‌سازند.
1391/12/01

«شهر را اهالی آن می‌سازند»؛ این جمله به‌ظاهر ساده و بدیهی است ولی معنای اصلی آن اغلب مغفول واقع شده است تاجاییکه مسئولانِ مدیریتِ شهر گمان می‌برند که آنهایند که شهر را می‌سازند. این تصور خطا از آنجا ناشی می‌شود که تصور واضح و روشنی از معنای شهر وجود ندارد.

شهر بودنِ جایی مسئله‌ای کمّی نیست یعنی اگر بر جایی نام شهر می‌گذاریم و جای دیگر را شهر نمی‌دانیم بنا به اختصاصات جمعیتی یا زیرساختی و کالبدی یا وسعت آنجا و … نیست؛ شهر جاییست که در آن مدنیت حاکم است و مدنیت حالی است مترتّب بر اهالی شهر. مردمان برخوردار از مدنیت حال خوشی را برای شهرشان به ارمغان می‌آورند و این امری است مؤثر بر کیفیت شهر و حال و هوای آن. اهالی شهر در احوال خوش مدنی شور خود را به فضاهای عمومی شهر تسری می‌دهند و شهر جولانگاه هنرمندی اهالی شهر خواهد بود. به عکس وقتی شهروندان دچار احوال مدنی ناخوشند شهر نیز گرفتار بحران مدنی خواهد بود و این به معنی افول کیفی شهر است چراکه زندگی شهری همراه اهل شهر به پستوی فضای خصوصی منتقل می‌شود و صحنۀ شهر خالی از بازیگران مهم و مؤثر و محروم از هنر آنان می‌شود و در چنین صحنه‌ای دیگر کسی دغدغۀ کیفیت نخواهد داشت.

پس اینکه شهری دارای حال خوش است ضرورتا به این معنی نیست که از رونق اقتصادی برخوردارست و یا زیرساخت‌های قوی دارد و … . شرط لازم برای خوب بودن شهر اقتصادی و زیرساختی نیست بلکه بیش از آن برخوردار بودن اهالی از حال خوش مدنی است؛ چه بسا شهرهای پررونق و واجد زیرساختهای مناسب که اهالی آن احساس خوب رضایت نسبت به شهر خود ندارند.

مدیریت شهری ممکن است به لحاظ عملکرد ضعیف یا قوی باشد؛ قوت عملکرد این نهاد را باید موضوعی مجزا از احوال آن دانست. احوال مدیریت شهری معمولا متجانس با حال مدنی شهروندان است. به عبارتی شهر مدیریت متناسب با خود را جذب می‌کند؛ به همان میزان که حال مدنی شهر و شهروندان آن خوش باشد، مدیریت شهری نیز مدیریتی مدنی است و اگر شهر دچار بدحالی مدنی باشد مدیریت شهری مدیریتی غیرمدنی و بی‌توجه به حال و هوای آن خواهد بود. در حال خزان مدنی چه بسا مدیریت شهر بسیار پرکار و قوی نیز باشد ولی هرآنچه می‌کند تنها بر وجوه کمی و کالبدی شهر مؤثرست و نه بر کیفیت آن. موضوع کار مدیریت پرتلاش شهری در شرایط بحران مدنی، عمدتا عملیات عمرانی و کالبدی و … است، در این حالت گیاهان پارک‌ و حاشیه خیابان‌ها و حیوانات مزاحم سطح شهر تنها موجودات زنده‌ای هستند که مورد توجه مدیریت شهری قرار می‌گیرند. به تعبیر دیگر، در این مراتب گویی اهالی شهر در سایه قرار دارند و کیفیت زندگی اهالی شهر موضوع مدیریت شهری به شمار نمی‌رود و مفهوم مدیریت شهری به خدمات شهری تنزل پیدا می‌کند.

«حال» امری متغیر و دگرگون‌شونده است. شهر نیز همچون موجودی ذی‌حیات از «حالی به حال دیگر» می‌شود. زمانیکه شهر درحال گذار از حالی به حال دیگرست از دوره‌های حساس حیات شهر است؛ مدیریت شهر در این حالت نقش مؤثری بر سرعت و کیفیت این انتقال خواهد داشت. مدیریت شهری اگر متوجه تغییر احوال از بحران به حال خوش مدنی نباشد ممکن است در عین اینکه بسیار قوی و پرتلاش است به علت عدم تجانس با احوال شهر بازخوردهای مناسبی از محیط دریافت نکند. در بازه‌ای از زمان که احوال اهل شهر رو به بهبود است ولی مدیریت شهری کماکان همان حال سابق را دارد و از تغییر و تحولات بی‌خبر مانده است، همچون نوازندۀ ساز ناکوکی است که پیش از این واکنش کسی را برنمی‌انگیخت و اکنون با تغییر احوال شنوندگان و شهروندان، متوجه این ناکوکی و صدای گوشخراش می‌شوند و طبیعتاً واکنش مطلوب نشان نخواهند داد و البته در چنین شرایطی باز هم مدیریت شهری، بی‌خبر از علت‌های اصلی، این موضوع را نشانۀ قدرناشناسی و یا ناآگاهی اهالی می‌پندارد. این درحالیست که مدیریت هوشمند شهری باید طلایه‌دار تغییر احوال مدنی باشد و به استقبال حال خوش مدنی برود و در غیر اینصورت بی‌تأثیر و چه‌بسا مخل خواهد بود.

تغییر در سازوکار مدیریت شهری به معنی تغییر در سرفصل وظایف آن نیست بلکه مدیریت همچنان به همان وظایف پیشین خود عمل می‌کند ولی شاهد تغییر کیفی در وظایف هر حوزه خواهیم بود. اصولا از جمله تفاوتهای در سازوکار مدیریت تغییر محل توجه از کمیات به کیفیات است؛ یعنی کیفیت به کمیت اولویت پیدا می‌کند و حتی کمّی‌ترین امور شهر به لحاظ کیفی مورد توجه قرار می‌گیرند. در این حالت مدیریت شهری از جنس مدیریت فرهنگی و اجتماعی خواهد بود در عین اینکه کمّی‌ترین وجوه مدیریتی نیز مغفول نیست. مدیریت شهری با راه‌حلهای نرم‌افزاری قادرست حتی کمّی‌ترین مسائل را حل و فصل کند. در این وضعیت موضوع مدیریت شهری احوال اهل شهر می‌شود و همگی اقدامات آن معطوف به فراهم آوردن موجبات احوال خوش برای شهروندان خواهد شد یعنی حتی اگر عملیات عمرانی‌ای در شهر در حال انجام است غایت آن رضایت‌خاطر شهروندان وفراهم کردن موجبات حضور آنان در فضاهای شهری و لذت بردن آنان است و نه برآوردن عملکردی‌ترین نیازهای آنان همچون تسهیل رفت و آمد و … . به این ترتیب مدیریت شهری همواره می‌کوشد میدان عوامل مخل را تنگ‌تر سازد و عرصه را برای آنچه مقوم زندگی شهری است، فراخ کند.

مدیریت شهری باید به این باور برسد که «ساختن شهر» به معنی وسعت بخشیدن به فعالیت‌های عمرانی و تدارک هرچه بیشتر زیرساختهای شهری نیست بلکه به معنی تدارک فضای لازم برای ظهور و ایفای نقش اهل شهر است چراکه این اهل شهرند که شهر را می‌سازند. مدیریت شهری در این حالت از جایگاه فاعل مایشاء و کارفرما به جایگاه واسطه و خادم تغییر موضع می‌دهد. انفعالِ مدیریت شهری در این مرتبه همچون انفعال باغبان نسبت به باغ است؛ باغبان بی آنکه در چیستی و چگونگی گیاهان باغ تغییری ایجاد کند، صرفاً زمینه را برای شکوفایی و باردهی آنها فراهم می‌آورد؛ به عبارتی شرایط را برای به ثمر رسیدن قابلیت‌های باغ مساعد می‌سازد؛ چنانکه اگر مانعی برای رشد گلی هست، برطرف می‌کند و هر خدمتی که باید، برای نشاط و شکوفایی گل‌ها انجام می‌دهد. همانقدر که مراقبت باغبان ضامن رونق و بقای باغ است، نقش مدیریت شهری نیز در پویایی شهر حیاتی است. در این مرتبه هر اقدام مدیریتی بهانه‌ای است برای ارتقای کیفیت زندگی شهری.

شهر تهران نیز پس از چندین دهه بحران مدنیت در حال گذار از خزان به بهار مدنی است. طبعا در چنین دوره‌ای مدیریت شهری باید با آغوش باز به پیشواز مدنیت برود و همگام و همجنس این حال جدید شود و در غیر اینصورت جا خواهد ماند و به عنوان نهادی مخل نزد عموم شناخته خواهد شد. تمنای مدنیت نویدبخش تحولاتی سازنده است؛ تحولاتی که شهریت تهران را احیا می‌کند و آن را از سکونت‌گاهی گسترده و ناکارآمد به شهری منسجم ارتقا می‌بخشد. مدیریت شهری در عالی‌ترین مرتبه به استقبال این احوال اهل شهر می‌رود و در غیراینصورت دیری نخواهد پایید که بنابر طلب جامعه مدیریت کارآمد جایگزین مدیریت ناکارآمد خواهد شد.

یادداشتی منتشرنشده، اسفند ۱۳۹۱

پست های مرتبط

نام‌های بی‌حقیقت
شهر ما خانۀ کیست؟
«از پیش چشم گذراندن» یا «دیدن»
حلوا برای زنده‌ها
حق مردم به شهر
شهری که دوستش می‌دارم
شهر و موزه موزه و مدنیت
شهر و موزه