چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد

عجیب است که فرهنگ و زبانی تا این اندازه اهالی‌اش را براند به سمت هزارگونه تماشا کردن و آنوقت اهل این زبان خود را دست و پای بسته در زندان تنگ تقلید بیندازند. این باور غلط که «چرخ را نباید از نو اختراع کرد» تنها می‌تواند تراوشات ذهنی کسی باشد که نسبت به این خانه نااهل است و بسیار باشد که الهام بر در این خانه کوفته اما از آنجا که او خود را محل نزول خلاقیت ندانسته، در را نگشوده است. دوصد حیف و افسوس. ای‌کاش دوباره اهل این خانه شویم.
1398/04/04

«ضمیر معطل»

در سرزمین ما نیز چنددهه‌ای بود که به عللی، زندگی از عرصه‌های عمومی به فضاهای خصوصی پناه برده بود و همراهش بسیار بودند اسامی‌ای که در پستوی اذهان، عاطل و باطل بودند. چند سالی است که با بازگشت زندگی به عرصه‌های جمعی، شاهدیم که چطور اسامی فراوانی فراخوانده می‌شوند و مسمای واقعی‌شان را می‌جویند.
1398/03/28

«ضمیر معلوم»

مسئلۀ ضمیر معلوم از ساختن هرچیز، یادآوری و تذکر است فلذا آنچه این بناها را از هزاران مسجد، حمام، تکیه و پل دیگر متمایز می‌کند فقط استحکام و زیبایی نیست؛ این بناها باید خیال‌انگیز و به یادماندنی باشند. باید مثال‌زدنی و نشان‌دادنی باشند. هربنا هرقدر مستحکم و زیبا، به مرور دهور و بر اثر تابش آفتاب و بارش باران از بین می‌رود، تنها آنچیزی می‌ماند که خیال را مخاطب قرار داده.
1398/02/22

شبِ عید طولانی‌ترین شب سال است

شب است. شب که می‌شود آن من سوداگر، فرصت‌طلب و برتری‌جوی ما به خواب می‌رود. آن من همیشه گرسنه، همیشه خسته. منِ دیگری ابراز وجود می‌کند. شب عید وقت خوابیدن «خود» و بیدار شدن «بیخودی» است. بیخودی‌ای سراسر شور، جنون و مستی.
1397/12/28

رموز اهلیت ۲

تصور کنید برای مدت طولانی ساکن خانه‌ای بوده‌ایم و یا بی‌آنکه دستخوش خانه‌به‌دوشی شده باشیم، سالیان طولانی در محله‌ای واحد زندگی کرده باشیم. بنا به اهلیت، آن خانه و آن محله دیگر جایی جدای از وجود ما نیست بلکه در ادامۀ جسم و ذهن ما است.
1397/12/11

رموز اهلیت 1

در ایران از این قبیل دشواری‌ها کم نیست؛ سیلاب، طوفان، زمین‌لرزه، رانش خاک، خشکسالی. برای آنکه سکونت در جایی صعب و ناممکن شود، نیازی به بلایای ناگاه و شدید نیست، همینکه دمای میان روز و شب یا زمستان و تابستان زیاده متفاوت باشد هم کافیست.
1397/11/30