چرا ما ایرانیان نسبت به خود عیب‌جوییم؟

چرا ما ایرانیان تا این اندازه دوست داریم خود را به باد انتقاد بگیریم. معمولا نمی‌شنویم فرانسوی‌ها، بلژیکی‌ها و یا انگلیسی‌ها انقدر دربارۀ عیب‌های جامعۀ خود سخن بگویند و اگر چیزی در هزل و هجو می‌گویند بیشتر دربارۀ دیگران است و کمتر دربارۀ خودشان؛ سوئدی‌ها و فنلاندی‌ها یکدیگر را به باد مزاح می‌گیرند، کشورهای شمال اروپا جنوبی‌ها را مسخره می‌کنند و یا فرانسویان خلقیات انگلیسی‌ها را نقد کرده و به‌عکس، ولی کمتر خود را سرزنش ‌می‌کنند.

حفاظت از عطر و طعم شهرها

حافظ در مصرع «خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش» شهرش را «بی‌مثال» معرفی می‌کند، و این درست در اوج کشمکش‌های سیاسی‌ پیش از به قدرت رسیدن تیمور است که باعث شده در مدت کوتاهی شیراز حکّام متعددی به خود ببیند و وضعیتی بی‌ثبات را تجربه کند. پس از چه‌روست که حافظ در این وضعیت باز هم شیراز را بی‌نظیر می‌داند!

درباره استاد محمدرضا شجریان

سخت نیست تصور اینکه او استادی بوده و به شاگردانی درس‌ آموخته و این تسلسل به امروز رسیده و یکی از ثمره‌های چشمگیرش استاد محمدرضا شجریان شده است. با این تعبیر استاد شجریان زبان حال بسیاری از صداهایی است که آمدند و رفتند و خاموش شدند، و آن شعر و کلامی که به آواز می‌خواند چه از حافظ باشد و چه از مولانا و یا گوشه‌ای از ترانه‌های محلی، در هر صورت تجدید آشنایی با حکمت‌های قدماست.

در آینۀ آیین محرم

دینداری از نظر ایرانیان هیچگاه محدود به حفظ ظاهر یعنی مراعاتِ احکام شریعت نبوده است. ایرانیان هیچگاه به ظاهر دین اکتفا نکردند. باطنِ دین برای ایرانیان «راه» بوده، راهی که در انتهای آن معشوق نشسته است. باطن همۀ ادیان الهی برای ایرانیان یک حقیقت بیش نیست؛ طی طریقِ عشق. اختلافی در ظواهر اگر هست از جهت راه نیافتن و توجه نکردن به باطن است.

مدرسه ملی سینما

آیا اگر سینمای ما به دردها و مسائل اجتماعی بپردازد، نسبت به مسائل سیاسی حساسیت منصفانه داشته باشد، لجاجت نکند، بدجنسی نکند، و دردمندانه به مسائل بپردازد آیا مسئولیت خود را به انجام رسانده است؟

سینما وجهان ایرانی

 فرهنگ‌های مختلف در ایران خاستگاه سرزمینی و جغرافیایی متفاوتی دارند که سبب شده هنرها و نقش‌های متفاوتی را پدید آورند. همین تفاوت‌ها وقتی در سایۀ پیوندهای عمیقِ جهان ایرانی قرار می‌گیرد، شاهد وحدت فرهنگی هستیم.

سینما باید تبدیل به یک نهاد مدنی شود

ما در ایران به دلیل هزار سال ریاست سیاسی بر جهان، از ابتدای هخامنشی تا پایان دوره ساسانیان و هزار سال ریاست فرهنگی بر جهان و جهانیان که از قرون اولیه اسلامی شروع شد و تا اواخر صفویه ادامه دارد، طعم ریاست همیشه زیر دندان‌مان است و به اصطلاح فیل‌مان یاد هندوستان می‌کند.