چرا ما ایرانیان نسبت به خود عیب‌جوییم؟

چرا ما ایرانیان تا این اندازه دوست داریم خود را به باد انتقاد بگیریم. معمولا نمی‌شنویم فرانسوی‌ها، بلژیکی‌ها و یا انگلیسی‌ها انقدر دربارۀ عیب‌های جامعۀ خود سخن بگویند و اگر چیزی در هزل و هجو می‌گویند بیشتر دربارۀ دیگران است و کمتر دربارۀ خودشان؛ سوئدی‌ها و فنلاندی‌ها یکدیگر را به باد مزاح می‌گیرند، کشورهای شمال اروپا جنوبی‌ها را مسخره می‌کنند و یا فرانسویان خلقیات انگلیسی‌ها را نقد کرده و به‌عکس، ولی کمتر خود را سرزنش ‌می‌کنند.

ناسیونالیسم بزرگترین آفت ایران‌دوستی است

هرقدر که ملت‌سازی و ناسیونالیسم در کشورهای جدیدالتأسیس اروپایی حیات‌بخش بوده، در کشورهای اصیل و کهن، مخل حیات طبیعی ملت و تهدیدآمیز شده است. پس از مشروطه و در راه تلاش برای ایجاد دولت جدید، نخبگان ایرانی نیز درصدد برآمدند که به تأسی از اروپا، هویت ایرانی را در قالب دولت – ملت بازتعریف کنند.

بنای بی‌بنیاد ناسیونالیسم

وضع اصطلاحاتی مثل «ناسیون» و «ناسیونالیسم» به تکوین تاریخی مفهوم حکومت در اروپا برمی‌گردد. در آنجا نیشن یا ملت بدون تابعیت سیاسی یک اِسْتِیت یا دولت فاقد معناست. نطفه مفهوم «نیشن – استیت» (الگوی دولت – ملت) حداکثر از جنگهای صد ساله در سدۀ چهاردهم میلادی بسته شد؛ جنگهایی بین دو دولت پادشاهی که بعدها کشورهای انگلستان و فرانسه را شکل دادند.

سخنی در باب ستاد فرماندهی دل رزمندگان به مناسبت هفته گرامی‌داشت دفاع مقدس

نیت جنگ قهر و غلبه است و نیت دفاع رسیدن به صلح و ثبات. نیت در جنگیدن کشورگشایی و کسب غنائم و از پا انداختن رقیب است و طبعا هرقدر این قبیل انگیزه‌ها شدیدتر باشد، پیروزی در جنگ مسلم‌تر می‌شود، ولیکن این منویات در دفاع راهی ندارد.

در بابِ صنعتِ ایرانی

اینکه ما از زمانی به بعد همۀ صنایع کهنمان را «صنایع دستی» نامیدیم و صنایع جدید را مطلق «صنعت» خواندیم، نشان می‌دهد که صنعت را محصولِ فعل ماشین می‌دانیم و نه عمل صنعتگر و هنرمند.

به بهانۀ ثبت بافتِ تاریخیِ یزد در فهرست میراث جهانی یونسکو

اگر معماری تاریخیِ اروپا با سنگ عجین بود، نه به آن سبب بود که سنگ در اروپا وافر و  سهل‌الوصول بوده و نه از آنرو که میزان معتنابهی از مواد ساختمانی دیگر، مثل خاک یا چوب، در اختیار نداشتند؛ بلکه بیشتر از آنرو بود که سنگ، تمنای اروپاییان برای سلطۀ فاعلانه و دائمی بر محیط را بهتر برمی‌آورد.

نام ایران ما را یاد چه می‌اندازد؟

ما درحالی یاد گربۀ نشسته می‌افتیم که بوعلی متولد این گربۀ نشسته نبود؛ نظامی گنجوی نه متولد و نه مدفون در این گربه است؛ فارابی در فاراب به دنیا آمد و در دمشق از دنیا رفت؛ خواجه‌عبدالله انصاری در هرات می‌زیست؛ همینطور سنایی و رودکی.

ایران یک واحد فرهنگی است

هرچند سرنوشت، خبری دربارۀ آینده است ولی چنانکه از نامش پیداست، موجودیتش را وام‌دار گذشته‌های دور است. سرنوشت دورترین گذشته را به دورترین آینده مرتبط می‌کند. سرگذشت صرفا جریان رویدادهای کهنه نیست، بلکه آنچیزی است که شاکلۀ وجودی هر کس، هر چیز و یا هرجا را پدید آورده و به عبارتی آن را «کسی»، «چیزی» یا «جایی» کرده است.

ایران یک واحد تاریخی است

تا پیش از دورۀ معاصر، کم‌ بود رویدادهایی که مقیاس سرزمینی داشته باشد. در بسیاری از جنگ‌ها، مثل جنگ‌های ایران و روس، یک یا تعدادی ایالت مستقیما درگیر جنگ بود و در باقی نواحی زندگی تقریبا شرایط عادی داشت.