بنای بی‌بنیاد ناسیونالیسم

وضع اصطلاحاتی مثل «ناسیون» و «ناسیونالیسم» به تکوین تاریخی مفهوم حکومت در اروپا برمی‌گردد. در آنجا نیشن یا ملت بدون تابعیت سیاسی یک اِسْتِیت یا دولت فاقد معناست. نطفه مفهوم «نیشن – استیت» (الگوی دولت – ملت) حداکثر از جنگهای صد ساله در سدۀ چهاردهم میلادی بسته شد؛ جنگهایی بین دو دولت پادشاهی که بعدها کشورهای انگلستان و فرانسه را شکل دادند.
1396/07/12

اغلب ما با کسانی مواجه شده‌ایم که در ابراز علاقه به ایران به افراط و بیراهه درافتاده‌اند و تنها راه برافراشته‌تر کردن بیرق ایران را سرکوب و تحقیر سرزمین‌های دیگر دانسته‌اند. کسانیکه ابراز تنفر نسبت به مردمان بعضی کشورهای همسایه را تنها راه نشان دادن تعلق خاطر به فرهنگ خود یافته‌اند. گروهی که شاهنامه را سندی دال بر برتری ایرانیان می‌شمرند بی‌آنکه در آن غور و تفحص کرده باشند. کسانی که در تقدیس کوروش اغراق می‌کنند بی‌آنکه فراتر از کلیشه‌های معمول بدانند و آنانی که دائما از شوکت تخت‌جمشید سخن می‌گویند تا آن را مثل پتکی بر سر دیگران بکوبند، نه چون تخت‌جمشید را خوب شناخته‌اند و دغدغه شناساندن آن را دارند. در مقابل بسیارند کسانی که این قبیل جریانات هیجانی را متهم به جریان ننگین ناسیونالیسم می‌کنند که دلالت بر نوعی تعصب سطحی و جاهلانه دارد. رفتارهای اغراق‌آمیز این قبیل وطن‌پرستان و هراس دیگران از قرار گرفتن در زمره قبیله بدنام «ناسیونالیست»، سبب شده که اغلب ما حتی ابراز تعلق ‌خاطر واقعی نسبت به وطن را شرم‌آور بدانیم و آن را پنهان کنیم، و یا پس از سخن گفتن درباره مزیت‌های سرزمین و فرهنگمان منتظر واکنشهای تند باشیم. اما ناسیونالیسم به چه معناست.

وضع اصطلاحاتی مثل «ناسیون» و «ناسیونالیسم» به تکوین تاریخی مفهوم حکومت در اروپا برمی‌گردد. در آنجا نیشن یا ملت بدون تابعیت سیاسی یک اِسْتِیت یا دولت فاقد معناست. نطفه مفهوم «نیشن – استیت» (الگوی دولت – ملت) حداکثر از جنگهای صد ساله در سدۀ چهاردهم میلادی بسته شد؛ جنگهایی بین دو دولت پادشاهی که بعدها کشورهای انگلستان و فرانسه را شکل دادند. در خلال این جنگ مفاهیمی چون غرور ملی، دشمن ملی، حماسه ملی و … ظاهر شد که روایت‌ قهرمانانی نظیر ژاندارک مقومش بود. تا پیش از آن در اروپا به مدت یک هزاره، دولت – ملتی وجود نداشت و نظام ایلیاتی ـ فئودالی حاکم بود. حتی از این زمان تا طرح مفهوم دولت ـ ملت در سدۀ هجدهم و تثبیت آن در سدۀ نوزدهم نیز راه پر فراز و نشیبی طی شد.

در اروپای مدرن، از این رهگذر و بر اساس فرآیندی هوشمندانه و متکی بر تجربه تاریخی زندگی در آن قاره، دولت مایه قوام ملت شد؛ یعنی دولت مجمعی از نخبگان بود که صلاح کشور و منافع ملی را تشخیص داده و با تصمیم‌سازی و کنترل، ملت را در جهت سعادتمندی هدایت می‌کنند. نخستین قدم در این راه آن بود که یک ملت درون مرزهایی معلوم و سپس در قالب هویتی واحد با هدفی مشترک، بازتعریف شود. این «هویت ملی» با تاریخ و مظاهر فرهنگی گزینشی برخورد کرده و دست‌چینی از شخصیت‌ها، رخدادها، دستاوردها، آیین‌ها، و … را تبدیل به قالبهایی می‌کند نظیر سرود ملی، جشن‌های ملی، پرچم ملی، لباس ملی، ادبیات ملی، مفاخر ملی و البته دشمن ملی که لایق هر نوع تحقیر و خصومت‌ورزی است، سپس از آنها به عنوان مولفه‌هایی ممتازکننده و وحدت‌بخش بهره می‌برد. بدین ترتیب ناسیونالیسم شکل می‌گیرد که به عبارتی غرور و فخر نسبت به سبد دستچین‌شدۀ هویت ملی است. لذا ناسیونالیسم در واقعیت امری منبعث از تمایلات و احساسات اصیل اهل یک سرزمین نیست بلکه در پس آن هدایت دولتی مدرن وجود دارد و هرچه مخل رسیدن به این هدف باشد به حاشیه رانده یا سرکوب می‌شود؛ من‌جمله مظاهر تنوع قومی و فرهنگی.

این الگوی حکومت، زاده فرهنگ اروپای شمال غربی و پرورده سده‌ها تلاش و زحمت است، و برای مسئله زندگی اجتماعی در آن محیط البته پاسخی بسیار راهگشا و خردمندانه. ای‌بسا غیر از این راه، مسیر دیگری برای نیل به سعادتمندی در آن سرزمین وجود نمی‌داشت. اما از اواخر سدۀ نوزدهم که دوران تشکیل کشورهای مصنوعی در جهت منافع دول استعمارگر بود، بکار بستن راه‌ حل «دولت – ملت» سازی به شیوه اروپایی، برای مهار و تدبیرپذیر کردن کشورهای جدیدی که طبع فرهنگی متفاوتی با اروپایی‌ها داشتند، شاید مدتی کارآمد بود اما رفته‌رفته به کدورت و خصومت در میان مردمانی منجر شد که پیشتر از طرح این مباحث، همزیستی‌ای مسالمت‌آمیز داشتند. در سرزمینی نظیر فلسطین اشغالی که پایه هویت ملی بر تعصبات نژادی و مذهبی قرار داده شد و به سختی بسته‌بندی واحدی از عناصر هویت ملی تحت عنوان اسرائیل تعریف شد، شاهد نمایشی تلخ و خون‌بار از شکست پروژه ناسیونالیسم هستیم. همچنانکه وقتی این جریان در ژاپن به راه افتاد، استعدادهای ژاپنی را تبدیل به سلاحی مخرب کرد که بی‌هدف کشورگشایی و جنگ می‌کرد و در جنگ دوم جهانی تا آستانه جنون‌زدگی پیش رفت.

ابتلای به ناسیونالیسم برای سرزمینی چون ایران، بنا به برخورداری تاریخی‌ از هویت ملی اصیل و عناصر وحدت‌بخشی چون تاریخ و سرگذشت مشترک و زبان مشترک و مفاخر فرهنگی و … تهدیدآمیزتر است؛ چرا که همۀ این مزیتهای اصیل را تصنعی جلوه می‌دهد. ناسیونالیسم در قیاس با تعلق خاطر واقعی به ایران، همچون نسبت ویروس به سلول بدن است که بنا به شباهت زیاد ممکن است دستگاه ایمنی را به مقابله با سلولهای واقعی وادارد. «ناسیونالیسم» در دوران معاصر، بهره‌مندی ایران از هویت ملی اصیل را محجوب کرده و به تبع آن ایران‌دوستان اصیل نیز متهم به احساساتی و سطحی بودن شده‌اند و با چوب «ناسیونالیست» منفعل شده‌اند؛ و این موضوعی است که بحثی مجزا و فرصتی دیگر می‌طلبد.

یادداشتی که در ۱۲ مهرماه ۱۳۹۶، در ستون «نگاه آخر» روزنامه اعتماد منتشر شد.

پست های مرتبط

من انتخاب می‌کنم پس هستم!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی
برهان قاطعِ مظلومیت
 1000 تومان چقدر می‌ارزد؟
امتناع از زمینه، ابتلای معاصر