نام‌های بی‌حقیقت

نامگذاری‌های بی‌تناسب معمولا محصول برخورد آمرانه با شهر در دورۀ جدید است، هرچند در یک سدۀ اخیر هستند نام‌ خیابانهایی که دلالت بر حقیقتی داشته‌ باشند؛ خیابان مفتح از آنجا که ایشان در آنجا به مقام شهادت نائل شدند اصیل است و میدان شهدا یادآور حادثۀ ۱۷شهریور۵۷ است.

شهر ما خانۀ کیست؟

کمتر از دو دهه پیش بود که با نصب تابلوهای بزرگ تبلیغاتی و اطلاع‌رسانی شهر از حالت صامت در آمد و شروع به سخن گفتن کرد و شهر صامت تبدیل به «عرصۀ گفته‌ها» شد. خیلی طول نکشید که شهر دچار تفریط شد؛ یعنی «عرصۀ گفته‌ها» در کوتاه‌زمانی به «عرصۀ هیاهو» مبدل شد و علت آن نیز تعداد پرشمار تبلیغاتی بود که برای مدیران شهری درآمدشان بیشتر از محتوایشان اهمیت داشت.

تأملی در مفهوم و جایگاه مدیریت شهری

مدیریت شهری باید به این باور برسد که «ساختن شهر» به معنی وسعت بخشیدن به فعالیت‌های عمرانی و تدارک هرچه بیشتر زیرساختهای شهری نیست بلکه به معنی تدارک فضای لازم برای ظهور و ایفای نقش اهل شهر است چراکه این اهل شهرند که شهر را می‌سازند.

«از پیش چشم گذراندن» یا «دیدن»

 مدتی است که دوباره شهر عرصۀ وقوف و تماشا شده. ما دوباره بینایی‌مان را به دست آورده‌ایم. حتی عکسهایی که در فضای مجازی اطرافیانمان منتشر می‌شود حکایت می‌کند که شهر دوباره به پس‌زمینۀ تصاویر برگشته؛ ما زیبایی‌های شهر را می‌بینیم و بهترین شاهدش این است که میل داریم روی پل طبیعت، با منظرۀ البرز و در کوچه و پس‌کوچه‌های قدیمی عکس بگیریم.

حلوا برای زنده‌ها

تراکم‌فروشی و برج‌سازی در شمال تهران از شدت تقاضا برای جاخوش کردن در محدودۀ این باغات حکایت می‌کند. هرقدر که بیشتر به دل این باغات می‌تازیم، خود را برنده احساس می‌کنیم و فکر می‌کنیم لقمه‌ای بیشتر حلوا نصیبمان شده. تدابیری چون برج‌باغ هم از ما سلب مسئولیت کرده و قاعدۀ «احترام به متوفی» کار ما را توجیه و حتی قابل قبول می‌کند.

حق مردم به شهر

جامعه‌ای از هم پاشیده و متفرق که در آن انتفاع هر کس به معنی متضرر شدن دیگران است؛ جامعه‌ای که آینده در آن بی‌معنی است و همه به مبتذل‌ترین شکل در پی سوءاستفاده از اکنون‌اند. اندکی با خود بیاندیشیم؛ آیا بدین ترتیب اصلا چیزی به نام «جامعه» با معنی است و یا ما صرفا با جمعیتی از افراد یا حداکثر تعدادی خانوار سروکار خواهیم داشت که در یکجا زندگی می‌کنند.

شهری که دوستش می‌دارم

معرفگی به صفاتِ ذاتی کمک می‌کند تا هر شخص برای خود کسی باشد و به اعتبارِ آن هم به جا آورده شود، و هر مکان جایی باشد و به اعتبارِ آن هم به جا آورده شود. وقتی جای‌ها و کس‌ها شناخته و معلوم باشند، روشنایی برقرار است.

شهر و موزه

شهر و موزه موزه و مدنیت

در تلقی عرفی موزه مکانی است که در آن اشیا و آثاری ارزشمند نگهداری می‌شود. اما از سوی دیگر هر آنچیز که در زندگی روزمره به کاری نمی‌آید و یا اصطلاحا «به دردی نمی‌خورد»، جایش را در موزه می‌دانیم. به عبارتِ دیگر هرچه از چرخه مصرف روزانه و بهره‌برداری کاملاً خارج شده، یا مندرس شده، و یا نقش و عملکرد همیشگی‌اش را از دست داده مانند اتوموبیل قدیمی که دیگر حرکت نمی‌کند «موزه‌ای» می‌خوانیم.