مرحوم شیرازی را باید در زمره نخستین دانشآموختگان رشته مرمت، چه در مفهوم دانشگاهی و چه در مفهوم حرفهای، جای داد. او از سویی از دانشکدهای معتبر در ایتالیا موفق به اخذ درجه دکترای مرمت شد و از سوی دیگر به محض بازگشت به ایران در اثر همکاری عملی با کارشناسان و باستانشناسان ایتالیایی، مخصوصاً در اصفهان، مراحل تعلیماتِ و تجربیاتِ عملیاش را گذراند که البته تا سالهای آخر حیاتش نیز به همان رویه ادامه یافت.
او از بطن خانوادهای بزرگ برخاسته بود؛ خانوادهای مذهبی، اصیل، معتبر، ریشهدار، و پرجمعیت. در خانه ایشان بسیاری از مردمان محترم و مهم شهر رفت و آمد داشتند و از همان کودکی زمینههای بزرگی را در دکتر شیرازی پروراند. خود او در مراسم تجلیلش، چند لحظه پیش از فوت تأثربارش، نقل میکرد که پدرش از او خواسته بود شغلی را انتخاب کند که خدا از او راضی باشد. برای همین پیش از ترک ایران تصمیم گرفته بود در رشته مرمت تحصیل کند و بیشتر به کار تعمیر مساجد و مزارات بپردازد. به این ترتیب کسب و کار را به اصالتهای خانوادگی پیوند زد و به این عمل خود همواره میبالید.
در عین فعالیتِ نظری و عملی، دکتر باقر آیتاللهزاده شیرازی در حوزه مدیریت تخصصی، چه قبل و چه بعد از انقلاب اسلامی، فعالیت بسیاری کرد. کار در حوزه حفاظت و مرمت علیالخصوص، و میراث فرهنگی بطور عام، برای او یک شغل نبود، بلکه مسئولیتی بود که فرهنگ ایرانی برعهدهاش گذاشته بود، و همواره تلاش میکرد تا هرکاری از دستش برمیآید انجام دهد تا امانتِ پیشینیان، بهسلامت به آیندگان برسد. پس اگر لازم بود با حوصله و شکیبایی و اگر نه با سماجت و رندی کارها را پیش میبرد.
پاکدامنی، زندگی سالم، و موقعیت خانوادگی ممتاز مرحوم شیرازی هیچ بهانهای برای خردهگیری و سوءاستفاده باقی نمیگذاشت. بنابراین با وجاهت و تلاش فوقالعاده زیاد توانست در بزنگاههایی مثل سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب، نقشی یگانه در حفظ و صیانت از آثار تاریخی کشور و ظرفیتهای علمی سازمان میراث فرهنگی ایفاء کند؛ یعنی درست همان زمانیکه طوفانهای مقطعیِ سیاسی پدید آورد، و آثار و کارشناسان و دانشمندان و استعدادها را دستخوش آسیب و تهدید ساخت. در تمام این مراحل نیز مناسباتِ سازمانی او بیش از آنکه اداری باشد، انسانی و همراه با عطوفت بود.
دکتر شیرازی هر کار مرمتی را تبدیل به یک عرصه پژوهشی میکرد، و همیشه بهمثابه یک پژوهشگر و نه صرفا حفاظتگر و مرمتگر فعالیت میکرد. حفاظت برایش موکول به پژوهش و امر مرمت صحنه پژوهش بود. دانشی که عموماً نانوشته در سینه داشت وی را به صاحبنظری ممتاز بدل ساخته بود. پس تعجبی نداشت که هرکجا حضور داشت محل مراجعه عموم پژوهشگران عرصه معماری دوران اسلامی باشد. این موضوع اختصاص به پژوهشگران ایرانی نداشت. حتی پژوهشگران بینالمللی هم برای نظر وی اهمیت قائل بودند و به علم او معترف. نمونهای که خوب به خاطر دارم پیامی بود از هیلن برند برای او. زمانیکه دکتر شیرازی مشغول ترجمه کتاب «معماری اسلامی: شکل، کارکرد و معنی» بود، فهرستی از اصلاحات را برای نویسنده ارسال و درباره وضعیت آنها در ترجمه کسب تکلیف کرد. هیلن برند در جواب به او گفت نظر شما حجیت دارد و هرکجا اصلاح دیگری نیاز داشت مختارید و آنرا نیز به اطلاع من برسانید.
همین مقام بینظیر که میتوان از آن تعبیر به «مرجعیت در رشته مرمت و حفاظت» کرد، سبب شد در همۀ آثار مرمت شده طی سالهای فعالیتش، یا خود حضوری مؤثر و فعال داشته باشد یا مسئولان و دستاندرکاران مرمت با بهرهگیری از نظر و راهنمایی او کار را پیش برند. بدین اعتبار و به دلیل سفرها و سرکشیهای فراوانش در سراسر کشور، بیاغراق شناخت وی از آثار تاریخی ایران، خصوصاً آثار دوران اسلامی، کمنظیر بود. اما در همان حال هیچکس را در طول این سالها ندیدم که به اندازۀ او بگوید ما آثار تاریخی خود را نمیشناسیم و درباره آن چیزی نمیدانیم. این تکیه کلام او از سویی عظمت و عمق معماری دوران اسلامی را آشکار میکند و از سوی دیگر خضوع و خشوع دکتر شیرازی را در برابر آن نشان میدهد.
همین تواضع در برابر آثار نیاکان بود که مقام آموزش را برای مرحوم شیرازی اولی کرده بود؛ آموزشی که مطابق سنت پیشینیان پایبند به تدریس و تربیت تؤام، اولویتِ تربیت بر آموزش، و مبتنی بر مناسبات استاد شاگردی بود. عطشِ فهمِ آثار معماری سبب شده بود که درِ اتاقش همیشه به روی مراجعین باز باشد؛ از دانشجویان جوان گرفته تا برجستهترین دانشمندانِ بینالمللیِ این حوزه و حتی استادکاران حکیمی که سواد دانشگاهی نداشتند. چراکه به تجربه آموخته بود هرکدام فرصتی تازه برای آموختن پیش رویش قرار میدهند. حاصل اینکه امروز تمام کسانی که چه به شکل عملی و چه دانشگاهی در رشته مرمت ابنیه تاریخی مشغول به کارند بطور قطع یا مستقیم شاگرد او بودهاند و یا شاگرد شاگردان اویند. همین گستردگی فعالیت و کارنامه پربار اوست که موجب میشود او را به راحتی شیخ المشایخ مرمت علمی کشور بنامم.
۲۸ مرداد هرسال بیاختیار ما را به یاد کودتای سال ۱۳۳۲ میاندازد. به یاد دارم از او شنیده بودم که میگفت من از پرورشیافتگان فضای سیاسی پیش از کودتای ۲۸ مردادم که تلاش میکردند سرخوردگی و حقارتِ ناشی از آن شکست ملی را با کاری طاقتفرسا در رشتههای دیگر جبران کنند و نسل ما به همین علت نسلی کوشا و موفق است. نمیدانم چه حکمتی بود که از قضا، روز ۲۸ مرداد سال ۱۳۸۶، عده زیادی در سالن نقش جهان فرهنگستان هنر برای تجلیل از مقام علمی او گردآمدند. او در آن زمان به خاطر فضای سیاسی حاکم، از همه فعالیتهایش محروم شده بود و موقعیتی نداشت و به تدریس و تحقیق مشغول بود. همه کسانی هم که در مراسم سخن گفتند و حضور داشتند در آن شرایط هیچ مقام و موقعیتی نداشتند. بنابراین آن مجلس، حقیقتا و بی اندکی شائبه، محفل انسی از همۀ دوستداران و همفکرانش برای تقدیر از زحمات طولانیاش بود. هریک از سخنرانان هرچه حقیقتاً در دل داشت بدون ملاحظه بیان کرد و در انتهای مجلس از او خواستند چند کلمهای بگوید. نمیدانم چه شد که از خدا و عاقبتِ نیک گفت. پس از اندکی وقتی صدای اذان بلند شد، پشت همان میزی که کمی قبلتر سخنرانی کرده بود، از دستان ما آرام پرکشید.
و چه شیرین رفت…
منبع: پیامی که برای مجمع بزرگداشت سالگرد وفات باقر آیتاللهزاده شیرازی در ۲۲ مرداد ۱۳۹۵ نوشته شد.