لازم نیست هزار سال صبر کنیم تا در گزارش باستانشناسان، حال و روزمان را دریابیم. لازم است دید باستانشناسانه پیدا کنیم. امروزه با دید باستانشناسانه حتماً از مواد فرهنگی موجود در سطل زباله، مردم نیز میتوانند حال و روزشان را دریابند. یک قاعده باستانشناسی میگوید ماهیت و کیفیت هر دوره تاریخی در مواد فرهنگی همان دوره، خود را به نمایش میگذارد. مثلاً اگر سکههای اشکانی را در محوطههای تاریخی از چین تا اسپانیا میتوان یافت حکایت از ارتباط تجاری ایرانیان در این دوره با سراسر جهان میکند. و اگر در این دوره میتوان سکههای بسیار ریز یافت میتوان نتیجه گرفت که وضع اقتصادی مردم در دوره اشکانی خوب بوده است یعنی در ازای سکهای بسیار خرد میتوانستهاند چیزی بخرند. طبعاً مواد فرهنگی موجود در هر دوره تاریخی نیز وضعیت مردم در همان دوره را گواهی میدهد.
مواد فرهنگی عبارتند از آثار مادی منقول و غیرمنقول و آداب، سنن و آیینها و خلاصه آثار فرهنگی غیرملموس. قاعده دیگر این است که اگر مواد فرهنگی دورهای در لایه دوره ماقبل یا بعد از آن دوره دیده شود در محاسبات و معادلات باستانشناسی به حساب نمیآید و آن را واجد دلالت تاریخی نمیدانند. یا محصول مخدوش شدن آن لایه تاریخی توسط حفاران غیرمجاز است یا کسی از روی شیطنت یا ناآگاهی آن را در آن لایه انداخته است. به عبارت دیگر مواد فرهنگی هر دوره تاریخی سخنی میگویند که به آن دوره برازنده است. خیلی عجیب بود که روز گفتگوی تمدنها را این همه سال از تقویم حذف نکردند. این ماده فرهنگی به این دوره تاریخی مربوط نمیشد و طبیعی بود که حذف شود و به هر حال فعل حذف این روز به مثابه مادهای فرهنگی با دیگر مواد فرهنگی این دوره تاریخی تناسب پیدا کرد.
از دیگر ویژگیهای مواد فرهنگی موجود در هر لایه تاریخی این است که در آن لایه تاریخی افتادهاند یعنی گذاشته نشدهاند. تفاوت این دو این است که اولی از روی بیارادگی است و دومی ارادی. در بیارادگی خطا و اغراق و حب و بغض وجود ندارد و در افعال ارادی میتواند همه اینها وجود داشته باشد. این وجه باستانشناسی است که محصولات یا یافتههای این دانش را برای اهل تاریخ بسیار مهم و ارزشمند مینماید. به عبارت دیگر این قاعده باستانشناسی مبین آن مثل معروف است که میگوید از کوزه همان برون تراود که در اوست. اگر در کوزهای آب باشد، نم آب بر بدنه کوزه نمایان میشود، هر چقدر آب در کوزه باشد همانقدر نم بر جداره کوزه میتوان دید، و اگر خالی باشد بیشک با بدنهای خشک، خالی بودنش را فریاد میزند. با توسل به قواعد دانش باستانشناسی به کسانی که از طرح موضوع «مکتب ایرانی» برآشفته شدهاند عرض میکنم جای هیچ نگرانی نیست. نگران نباشند تابش اندکی از آفتاب حقیقت را برملا میکند که این مکتب نیز همچون مکتبهای دیگر آبی است که بر کوزه خالی پاشیدهاند یا نه؟ بصیرت آن است که پر و خالی بودن کوزه را دریابند. راست گفت آن که گفت:
یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که مینمایی
یادداشت برای روزنامة شرق، ۴ مهر ۱۳۸۹