تنگه به جای پهنه؛ آشتی بجای تنش
محیط مستعد و در قلبِ آن ایران، شخصیتی سهگانه دارد: اولا در میانۀ سه کهنقارۀ آسیا و اروپا و آفریقا در طول تاریخ سببِ پیوند یافتنِ حوزههای فرهنگی متفاوت شده. ثانیا بنا به پراکندگی منابعِ بالقوۀ حیات، از مجموعه جزایر زیستی کوچک و دور تشکیل شده. ثالثا بنا به موقعیت و وضعیت زمینشناختی از هر لحاظ ناآرام و بیقرار است. این سه مشخصۀ محیطی داناییِ خاص طبعِ پرستار را پدیدآورده: نخست اینکه اهل این گستره حتی پیش از تاریخ نیز درگیر تعاملات جهانی بودهاند. ثانیا نقاط پراکندۀ زیستی را با هندسۀ ویژهای همچون یک «منظومه» پیوند دادهاند. ثالثا آگاهانه تدبیرهای خلاقانهای به منظور «قرار در بیقراری» جستهاند.
جامعه و نخبگان و حکومت ایران از دیرباز هرگاه که متکی بر این سه اصل زیستند برشی درخشان از میراث بشری را پدید آوردند؛ مثل دوران هخامنشی، ساسانی، خلافت عباسی، یا ایلخانی. در دوران جدید، بهتبع مدرن شدن و در واقع بهسببِ شکارگرمآبی این اصول عموما تمسخر و تحقیر شده و با این بهانه که دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست دور ریخته شدند.
بزنگاهِ جنگ کنونی اما چیزهایی را روشن کرد: از جمله اینکه با وجود همۀ تحولات عصر جدید، آن سه ویژگی سرزمینی بهقوت خود باقیست و اگر قرار باشد در این خطه روی سعادت را ببینیم چارهای جز ابتنای بر اصول دانایی نداریم. در این یادداشت قصد داریم به انعکاس داناییِ پرستار در موضوع آبراههها یا تنگهها بپردازیم؛ اینکه ایرانیان بنا به دانایی، منشاء قدرت ژئوپولتیک را هیچگاه تصرف پهنهها ندانسته بلکه روی مفصلها و مخصوصا تنگهها تمرکز کردهاند. به موقعیت خارقالعاده یمن در بابالمندب بنگرید: مردمانی با باورهای معنوی خاص که در تمام شبهجزیره عربستان بینظیر اما بسیار نزدیک به دیلمان و مازنیها، و یادگارِ شیوۀ پرستارانه یارگیریِ ساسانیان برای سدکردن توسعهطلبیِ روم در هفده قرن پیش هستند. هرچند این قبیل مفصلبندیها بنا به رقابتهای ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک نیز قابلتفسیر است اما هواداری ایران و یمن هیچگاه متکی به زور و تسلیحات نبود بلکه متکی بر پیوندهای قلبی بود: استراتژی ایران فتحِ دل بود، نه فتحِ سرزمین. این چیزیست که منطق شکارگرانه درکش نمیکند.
کافیست در نقشه جهان با کمی دقت به راههای مواصلاتی دریاییِ چین با غرب خود بنگرید. خواهید دید که بهترین مسیر از تنگه مالایا میگذرد که امروز میان دو کشور اندونزی و مالزی واقع شده. اندونزی کشور هزارجزیره است اما دو جزیره بزرگ اصلی دارد: جاوه و سوماترا. مردم جاوه بیشتر بر آیینهای شرقی مثل هندوییسم هستند اما اهالی سوماترا مسلماناند. مالزی نیز کشوری مسلمان است در حالیکه همسایه شمالی آن با فاصله کمی از تنگه تایلند با مردمانی عموما هندوست. شگفت نیست که دقیقا دو سوی این تنگه از یکسو مالزی و از سوی دیگر سوماترای مسلمان واقع شده. البته از منظر دانایی ایرانی عجیب نیست! زیرا بقیه مسیر تا سمت خلیجفارس نیز چنین است؛ در حالیکه مردم هندوستان عموما هندویند، مسلمانان آن شبهقاره مخصوصا در دکن رو به کرانههای اقیانوس هند میزیستند. همچنانکه در سوی چین نیز مسیر دریایی از بنادر جزایری مثل برونئی یا فیلیپین میگذرد که جمعیت مسلمان در آنها اکثریت دارد. این راه نیز نهایتا به بندر گوانژو یا همان بندر زیتون میرسد که وارثِ تنها معبد مانوی زنده جهان است! یعنی تنگه مالایا فقط بخشی از یک اکوسیستم اقتصادی نبود بلکه مفصلِ بازویی بود که چین را از رهگذرِ معنا به ایران در محیط مستعد متصل میکرد. هر داوریای هم که جهان امروز درباره اسلام و مسلمانان داشته باشد بیشک این دریانوردان و تجّار مسلمان بودند که موجب گرایش مردم آن سرزمینها به اسلام شدند نه سلاطین کشورگشا یا موبدان و مبلغین مذهبی؛ همانها که به گزارش ابنبطوطه اشعار فارسی را بر زبان و دل ملاحان و کشتیرانان چینی جاداده بودند. آنها از رهگذرِ کالا و مالالتجاره، اسلام به معنی سلم و و صلح و آشتی را بار کشتی و صادر میکردند. گواهش مساجد قدیمی برجامانده در مالزی یا سوماترا یا فیلیپین است که شباهتی به مسجدهای ایرانی ندارد و تشخیص آنها از معماری بومی بسیار دشوار است. مقایسه کنید با منش شکارگرانه میسیونهای مسیحی که وقتی میخواستند کلیسایی برپا کنند گویی یک ساختمان را از لیسبون یا سویل برداشته و بر زمین میزبان میکوفتند. همان بازرگانان و دریانوردان بودند که سبب شدند مردمان آن سرزمینها با حفظ زبان و فرهنگ خود اسلام بیاورند. از فردای جنگ باید تنگه هرمز پیرو همین سنتِ حکمروایی بر تنگهها باشد تا جهانیبودن ایرانیان را تسهیل کرده و بهجای گسترش ترس و تنش، معنا و آشتی بپراکنیم.
سیدمحمد بهشتی، الناز نجفی، بهنام ابوترابیان
هفدهم فروردین ۱۴۰۵ (روز ۳۷ جنگ)