دوش «وقت» سحر از غصه نجاتم دادند

در «زمان تقویمی» همه چیز با معیار‌های محسوس و متریک سنجیده می‌شود؛ مثلاً فاصله امروز تا دیروز مثل فاصله دیروز تا پریروز است. درست به همان ترتیب که یک کیلومتر در جاده اصفهان تفاوتی با یک کیلومتر در جاده تبریز ندارد. به بیان دیگر واحدهای «زمان تقویمی» واجد هیچ معنا و مفهومی نیست و بر هیچ ارزشی دلالت ندارد.
1396/02/28

درباره‌یِ اهمیت میراث فرهنگی معاصر

در حوزه میراث فرهنگی اغلب مواجه با یک سوء تفاهم بسیار بزرگ درباره نسبت آن با زمان هستیم. زیرا وقتی صحبت از میراث فرهنگی می‌شود معمولاً به یاد زمان‌های خیلی دور می‌افتیم و فکر می‌کنیم هرچه قدمت اثر بیشتر باشد، اهمیت آن هم بیشتر است. این خطا از آنجا ناشی می‌شود که ما برای زمان تقویمی ارزش زیادی قائل هستیم.

در «زمان تقویمی» همه چیز با معیار‌های محسوس و متریک سنجیده می‌شود؛ مثلاً فاصله امروز تا دیروز مثل فاصله دیروز تا پریروز است. درست به همان ترتیب که یک کیلومتر در جاده اصفهان تفاوتی با یک کیلومتر در جاده تبریز ندارد. به بیان دیگر واحدهای «زمان تقویمی» واجد هیچ معنا و مفهومی نیست و بر هیچ ارزشی دلالت ندارد. حال آنکه میراث فرهنگی اساساً از آن جهت واجد اهمیت است که در خود ارزشی را حمل می‌کند. اکتفا به زمان تقویمی در آن مثل این است که برای رفتن به اصفهان فکر کنیم کافیست ۴۰۰ کیلومتر طی کرد بی‌آنکه به اصفهان رفتن برایمان معنای خاصی داشته باشد. به این اعتبار اهم امور این می‌شود که ۴۰۰ کیلومتر طی طریق کنیم، و اگر سر از تبریز درآوردیم، چندان تفاوتی به حالمان نکند. ولی اگر ۴۰۰ کیلومتر برویم اما به اصفهان نرسیم در واقع کاری بیهوده کرده‌ایم.

در بعدِ زمان فقط یک لحظاتی هست که مهم است و بقیه سیرِ زمان به فاصله‌ای میانِ آنها تبدیل می‌شود. به این لحظات وقت می‌گوییم. «وقت» دیگر از جنس «زمان تقویمی» نیست. وقت آن تعبیری است که حافظ می‌گوید: دوش «وقت» سحر از از غصه نجاتم دادند. چرا که نجات یافتنش هنگامِ سحر، آن زمان را برای او به یک «وقت» دگرگون کرده است.

خوشبختانه در فارسی واژه‌های زیادی تدارک دیده شده تا از به خطا در افتادنِ ما جلوگیری کند؛ مثل زمانه یا روزگار. وقتی می‌گوییم به روزگاران یعنی چقدر زمانِ تقویمی منظور است؟ در این تعبیر دیگر نمی‌توان از روز و هفته و سال و سده صحبت کرد. روزگاران یعنی زمانی میانِ دو وقت؛ مثلِ فاصلة میانِ دو ارزش همچون تهران تا اصفهان. اصلاً به اعتبار این بعد از زمان است که تاریخ موضوعیت پیدا می‌کند و انسان از دیگر موجودات متمایز می‌شود. چرا که فقط انسان به درکِ زمانه و روزگار نائل می‌شود و از «وقت» برخوردار است. والا همة گیاهان و حیوانات و عناصرِ دیگرِ طبیعت از زمان تقویمی برخوردارند.

همچنین باید به واژة کهن در مقابل کهنه اشاره کرد. اگر به چیزی بگوییم کهنه یعنی دور ریختنی و به درد نخور است اما اگر کهن باشد یعنی عزیز و دورنریختنی است. کهن بودن ارزشمند است اما کهنه بی‌ارزش می‌شود. در واقع اشیا تا زمانی که کهنه نشده‌اند به درد کاری می‌خورند اما وقتی کهن هستند، وجه کارکردی و روزمره که به سان حجابی ارزش‌های آنان را پوشانده و پنهان کرده کنار می‌رود. به عبارت دیگر در زمان حال وجه کارکردی از اهمیت زیادی برخوردار است. اما با گذشت روزگاران تازه ارزش‌ها خودنمایی می‌کند و آشکار می‌شود. این پندار حتی در گفتمان عادی نیز مصداق دارد. چنانکه بارها در خانه شنیده‌ایم که راجع به یک شی مستعمل می‌گویند، دیگر به درد موزه می‌خورد.

با این تفصیل آیا در زمان حال نیز چیزی وجود دارد که مشمول مرور زمان شده، و کهن باشد نه کهنه؟ آیا در زمان حال چیز با ارزشی وجود دارد؟ در اینکه پاسخ مثبت است، تردیدی وجود ندارد اما اینکه آیا ما ساکنین امروز از چنان بصیرتی برخورداریم که حجاب کارکردها را کنار زده و ارزشها را تشخیص دهیم، شک هست.

اگر ما درباره ویژگی تاریخی بودن انسان تأمل کنیم، کمک زیادی به خود برای دست یافتن به بصیرت کرده‌ایم. زیرا معنای تاریخی بودن یک ملت این نیست که گذشته دور و درازی داشته و در اعماق «زمانِ تقویمی» نشانش یافت می‌شود. خود واژة تاریخی بودن متضمن آن است که هم اکنون تاریخی هستیم یا به بیان دیگر در امتداد عقبه‌ای قرار داریم که همه آن تاریخ در او هست. همچنان‌که وقتی در بیمارستان برایمان پرونده پزشکی تشکیل می‌دهند از دوران خردسالی تا همین دیروز برگه‌های متعددی به آن ضمیمه شده است. سندی که نشان می‌دهد ما در سه سالگی حصبه گرفته‌ایم به عبارتی مربوط به گذشتة سپری شده است اما به وجه دیگر، و از آن رو که ما هنوز زنده‌ایم و از آن حصبه تأثیر پذیرفته‌ایم، برای امروز ما دارای دلالت‌های مهمی است که پزشک باید حتماً از آن اطلاع داشته باشد تا در مسیر مداوا تدابیرِ لازم را بیاندیشد.

انسانِ تاریخی زنده است و چون دارد به زندگی ادامه می‌دهد، تمام تاریخ خود را به همراه خویش در همه شئون و ارکان حیاتش حمل می‌کند؛ در غذا، مناسبات، زبان، تفکر، آیین، باور و … . پس هیچ چیز نیست که انسان تاریخی با آن سر و کار داشته باشد ولی واسطه حمل وجهی از تاریخ او نباشد. نکته مهم در اینجاست که این تاریخ توسط ما که زنده هستیم و به روزمرگی مشغولیم، حمل می‌شود؛ در خانه ما، در غذایی که میل می‌کنیم، در سلام و علیک هر روزه، در عبادت، در شهر، در سفر، و در همه ابعاد زندگی همه‌مان. این بانوی هفت هزار ساله در موزه ملی نیست که انسان تاریخی است. آن یک شی تاریخی است. ما انسان تاریخی هستیم.

به این ترتیب زمان حال و دوره معاصر نیز در بحث میراث فرهنگی از اهمیت فوق‌العاده زیادی برخوردار است. اگر بخواهیم میراث فرهنگی را با یک درخت مقایسه کنیم که از یک سو ریشه‌هایی دارد و در اعماقِ خاک یا زمانِ تقویمی فرورفته‌اند که ثبات و استواری و خوراک درخت یا جامعه را تامین می‌کند، از سوی دیگر برگ و باری هم دارد که روز به روز تغییر حالت می‌دهند و یک آن ثابت نیستند. همانقدر که ریشه برای درخت اهمیت دارد، سرشاخه و برگ و بار هم مهم است. زیرا اگر این وجهِ دائم در حالِ نو به نو شدنِ درخت یا جامعه شاداب و باطراوت نباشد، توان و نیروی لازم برای آنکه ریشه به درستی از عهدة وظایف خود برآید، حاصل نمی‌شود. شرط خوش‌احوالی درخت یا فرهنگ، برقراری تعامل سالم و ارگانیک و به هم پیوسته از میوه و برگ تا تنه و ریشه است. اگر اهل بصیرت باشیم و توان کنار زدن حجاب کارکردها و روزمرگی‌ها را داشته باشیم آنگاه متوجه خواهیم شد که برگ و بار یک درخت هم به همان اندازه تاریخی و کهن هستند که ریشه؛ هرچند که ریشه ده‌ها سال یکنواخت و ثابت برقرار بوده اما برگ و ثمر بارها و بارها سبز شده و ریخته‌اند.

اهمیت فوق العاده آنچه حاصل حال و حالت معاصر ماست، اگر نگوییم بیشتر، اما دستکم به همان اندازه که آثار تاریخی و میراث گذشتگان اهمیت و ارزش دارد، مهم و باارزش است. در صورتی که معمولاً این توجه وجود ندارد، و تا کهنه و مستعمل نشود به وجه پنهان و پوشیده آن دقت نمی‌شود. پس از یک سو این خطر محتمل است که آن ارزش‌ها زیر دست و پای روزمرگی دفن و فراموش شود. چنانکه روزنامة دیروز از آن جهت که هیچ چیز کهنه‌تر از آن نمی‌توان یافت، با وجود آنکه تنها یک روز از عمرش گذشته است، برای شستن شیشه مناسب است، در حالیکه اگر این روزنامه باقی بماند، برای آیندگان متضمن هزاران نکته ارزشمند از زندگی امروز ماست. از سوی دیگر توجه و تذکر به این ارزش‌های پنهان از نظر می‌توان به ما کمک کند تا درخت فرهنگ خود را همراهی و پرستاری کنیم بلکه محصولات شیرین‌تر و آبدارتری بار آورد.

یادداشتی به مناسبت نشست موزه و میراث فرهنگی معاصر، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶.

پست های مرتبط

موزه: آشنایی که ما را از گمگشتگی نجات می‌دهد
جهانی بودن ایران
پیر دیرِ میراث‌فرهنگی
پیرامون شعار ایکوفوم در همایش «موزه و تقدس»
کودک و میراث فرهنگی
موزه ورزش
در موزه قرار است چه ببینیم؟
به بهانۀ ثبت بافتِ تاریخیِ یزد در فهرست میراث جهانی یونسکو
پرویز تناولی «شیر ایرانی» را از انقراض رهاند!
خسارت‌های ناشی از پیمان‌شکنی با طبیعت
شهر و موزه موزه و مدنیت
شهر و موزه