در سحرگاه روز دوشنبه سوم شهریور ۱۳۲۰، سفیر انگلستان و روسیه به باغ نخست وزیر ایران در خیابان شاهرضا (انقلاب) رفتند و طی یادداشتی اطلاع دادند که قوای نظامی آنان ایران را اشغال کرده. سپس صدای طیارههای روس آسمان تهران را فراگرفت و صدای انفجار از گوشه و کنار بلند شد. ارتش ایران در برابر این تهدیدات دو روزی بیشتر مقاومت نکرد. عصر روز پنجم شهریور سربازخانهها خالی و فرماندهان متواری شده بودند. شاه دستور برای جمعاوری افراد داد ولی دیگر بینتیجه بود. روز ۲۵ شهریور خود رضاشاه مجبور به ترک ایران شد. صدرالاشراف در خاطراتش مینویسد: «رضاشاه را به عقیدۀ من نه تهدید روس و نه فریب انگلیس از ایران بیرون کرد بلکه غرور او و فاصلۀ زیاد مابین او و ملت موجب تبعید او شد. چه آنکه او را قشون اجنبی به اسارت برد و مردم نه تنها متأثر نشدند بلکه شادی کردند و به هم تبریک گفتند و این را نباید حمل بر بیوفایی مردم ایران کرد بلکه حقد و خشم ملت نسبت به او به درجهای بود که در آنوقت به خذلان او راضی و خشنود بودند…».
در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با حملۀ هوایی عراق به ایران جنگ میان ایران و عراق رسما اغاز شد. جنگی که پس از جنگ ویتنام طولانیترین جنگ سدۀ بیستم شناخته شد و هشت سال طول کشید. این حمله با اشغال متفقین از چند جهت شباهت داشت؛ هر دو در سدۀ بیستم روی داد، در هر دو جنگ چندین دولت علیه ایران متحد بودند که بنیۀ نظامی و اقتصادیشان بیشتر بود. متقابلا از جهات بسیاری افتراق داشت؛ در مقابلِ ارتشِ متفقین، ارتش مدرن رضاشاه قرار داشت که در آن زمان در اوج اقتدار بود. در حالیکه حملۀ عراق به ایران کمتر از دوسال پس از انقلاب ۵۷ و در شرایطی بود که قوای نظامی ایران هنوز فرصت احیا نیافته بود. با این اوصاف، هم تفرق ارتش ایران در قبال قوای متفقین و هم مقاومت در برابر حملات نیروهای عراق، خلاف انتظار بود. علت تسلیم شدن در برابر متفقین، ضعف بنیۀ نظامی نبود چه اصلا ارتش حاضر به ورود به گود نبرد نشد. آنچه فروپاشید زنجیرۀ اتحاد دولت و ملت بود که پیش از اینها سست شده بود. اما اتکای رضاشاه به قوۀ قهریهاش که گهگاه آن را جهت سرکوب ملت به کار میبرد مانع درک این موضوع شده بود. متقابلا در جنگ تحمیلی این جامعۀ ایرانی بود که مقاومت کرد. چنانچه دیدیم در سالی که عراق با بمباران شیمیایی حلبچه میزان دنائت خود را نشان داد و با موشکباران تهران قوۀ نظامی خود را به رخ کشید و هر تجمعی خطرناک بود، ملت حتی آنانکه پیش از این در هیچ نمازی شرکت نکرده بودند، در نماز جمعه حاضر شدند. گویی فارغ از زورمندیِ دشمن، این فاصلۀ دولت و ملت است که سرنوشت هر جنگ را رقم میزند. البته اصطلاح «ملت» چیزیست که هر دولتی به کار میبرد اما واقعیت این است که هر دولت معنای متفاوتی از «ملت» مراد میکند. گویی هر زمان «ملت» بنا به فاصلهای که از دولت دارد قابل تعریف است.
در هشت سال دفاع معنی «ملت» به همۀ اقوام ایرانی و پیروان همۀ ادیان و همۀ کسانیکه کشورشان را دوست داشتند علیرغم هر اختلاف سلیقهای توسع یافت. ملتی که احساس میکرد با مشارکت در جنگ در حقیقت دارد بهای صیانت از عزتی را میپردازد. لذا از خط اول جبهه تا عمق سرزمین این ملت بودند که در حال مقاومت بودند و نه صرفا قوۀ قهریه ایران. عراق هرچند تصور صحیحی از ضعف بنیۀ اقتصادی و نظامی ایران داشت، در تشخیص استحکام زنجیرۀ دولت و ملت اشتباه کرد و همین هم عامل شکستش بود.
اینک امریکا اعلان جنگ اقتصادی دیگری کرده. جنگ اقتصادی هرچند ظاهر خونباری ندارد ایبسا از جنگ نظامی خسارتبارتر باشد. نتیجۀ جنگ اقتصادی پیشِرو را میزان مشارکت ملت تعیین میکند. هشت سال دفاع دقیقا به همین علت، علیرغم اینکه طولانیترین جنگ بود کمهزینهترین جنگ نیز شد. پس برای اینکه بتوانیم نتیجۀ جنگ اقتصادی پیش رو را براآورد کنیم باید به فاصلۀ دولت و ملت، یا به عبارت دیگر به معنی «ملت» نزد «دولت» رجوع کنیم. برای سربلندی در جنگ اخیر، سود دولت در این است که هر چه سریعتر مفهوم «ملت» را به همۀ مردم ایران تسری دهد و لاجرم باید قدمهایی برای حذف فاصله بردارد. چراکه جامعۀ مدنی برخلاف جامعه بر خلاف آنچه از دور دیده میشود انتقامجو نیست بلکه اهل مدارا، باتدبیر و وقتشناس است. پس دولت میتواند با اعتماد به ملت امید داشته باشد که اگر قدمی به سمت تقرب بردارد، ملت نیز با آغوش باز استقبال خواهد کرد. این مستحکمترین سنگر دفاع از کیان ایران در جنگ پیشِرو است؛ «به حداقل رساندن فاصلۀ دولت و ملت».
روزنامه اعتماد، ۷ مرداد ۱۳۹۷.