چرا ترامپیسم نه می‌فهمد و نه قابل فهم است؟ (پاره سوم)

در این دوقرن دولت‌ها و فرماندهان ما چنان در بازی‌های ژئواکونومیک و ژئواستراتژیک و تسلیحاتی شکارگرانه غرق شدند که بخش مهمی از استعدادها و امتیازات ایران و ایرانی در تولید و اقتصاد و دفاع را از یاد بردند.
1405/01/13

شکارگرمآبی

در دو یادداشت پیشین گفتیم که در جنگ اخیر دو بینش و منشِ مختلف آشکارا رودرروی یکدیگر ایستاده‌اند؛ شکارگر در برابر پرستار: فاعل در برابر فعّال منفعل، تعادل ناپایدار در برابر تعادل معلق، قفسی با مرزهای نفوذناپذیر در برابر ابری با مرزهای مبهم، ماشینی دقیق در برابر پیکره‌ای اندام‌مند، شناخت در تاریکی برابر شناخت در روشنایی، به‌چنگ‌آوردن در برابر پروردن، صلح رومی در برابر صلح ایرانی و … .

از افول امپراتوری روم تا آنگاه که صلاح‌الدین ایوبی صلیبیون را به اروپا برگرداند سپس تا «لحظه عباس‌میرزایی» که نایب‌السلطنه قاجار رو به نماینده ناپلئون پرسید «چرا ما عقب مانده‌ایم و شما فرنگیان پیشرفته؟»، طبع پرستار می‌توانست قدرت‌گیریِ شکارگر را مشکلی محدود به اروپا پنداشته و پشت‌گوش بیندازد؛ تا آنجا که مثلا سراپرده‌داران شاه‌طهماسب صفوی پشت پای ایلچی فرنگی را می‌رُفتند!

انکارِ بازگشتِ اروپای قوی شاید به‌ تجربۀ تلخ چند سده‌ایِ‌ مواجهه ایرانیان با یونانیان و رومیان بازمی‌گشت. اما در «لحظۀ عباس‌میرزایی» دیگر روشن بود که نظم برساختۀ شکارگر از داخل اروپا به کل جهان سرریز کرده و در بسیاری زمینه‌ها دست‌بالا را دارد. شکارگری که از عصر استعمار با رویکردی تهاجمی برای به چنگ‌آوردن منابع جدید کوشیده بود تا هر آنچه تهدید یا «بر ما» می‌پنداشت را تحت انقیاد درآورده و «از ما» کند.

از «لحظه» عزمِ پرستار برای جبران این فرودستی تا امروز دو سده است که تکاپو به منظورِ حاکمیت آزادی، قانون، دموکراسی، استقلال، عدالت و پیشرفت دائما میان دو تیغۀ تیز بریده شده: محمدعلی‌شاه‌های مستبد سد تحقق بخشی از آن آرمان‌ها شدند، و چرچیل‌ها و روزولت‌ها و استالین‌ها و نتانیاهوها و ترامپ‌ها با تحریم و جنگْ آن عزم را به انحراف کشاندند. نتیجتا طی این دویست‌سال دست‌کم دو انقلاب، سه کودتا، هفت جنگ تحمیلی، و ده‌ها قیام و شورش و جنبش را متحمل شدیم تا رویای خوشبختی و عدالت به سیاق مدرن را در ایران محقق کنیم و به‌عبارتی با منطق شکارگرانه جهان جدید هماهنگ شویم.

امروز در مقام جمع‌بندی می‌توان تقریبا تمام تکاپوهایی که جامعۀ پرستار از آن «لحظه» آغاز کرد را ذیل یک عبارت جمع‌ ببندیم: انکارِ کیستیِ خود! بی‌شک قدردان تک‌تک کسانی هستیم که جان و عمر خود را برای رسیدن به سعادتمندی ایران نثار کردند؛ یقینا باید به عباس‌میرزاها و نظامیان وطن‌پرستمان تعظیم کنیم که در میدان نبرد، از بیم آنکه مبادا جنگیدنِ پرستارانه در برابر ماشین جنگی هولناکِ شکارگر ناکارامد باشد قشون خود را مدرن کردند؛ باید کوشش مشروطه‌خواهان و کارگزاران بعدی دولت مدرن را بستاییم که دغدغۀ تاسیس حکومت قانون و عدلیه و مهار قدرت افسارگسیخته و توزیع عادلانه رفاه را داشتند؛ باید به تک‌تک مدیران، برنامه‌ریزان، و مجریان پروژه‌های عظیم صنعت و معدن و عمران و کشاورزی در هفتاد سال اخیر درود فرستاد که برای آبادی و رفاه همگانی کوشیدند و باید به زحمت همه اندیشمندان، روشنفکران، دانشگاهیان و پژوهشگران دوران معاصر برای ترقی دانش و علم در کشور ارج بنهیم. اما اگر بخواهیم پرستارانه بیاندیشیم باید از همۀ موانع داخلی و دشمنان خارجی نیز ممنون بود؛ زیرا مانع‌تراشی این دو طی این دو سده واقعیتی بزرگ را آشکار کرد: بهزیستیِ ایرانیان در ایران از رهگذرِ شکارگرمآبی ممکن نیست!

در این دوقرن دولت‌ها و فرماندهان ما چنان در بازی‌های ژئواکونومیک و ژئواستراتژیک و تسلیحاتی شکارگرانه غرق شدند که بخش مهمی از استعدادها و امتیازات ایران و ایرانی در تولید و اقتصاد و دفاع را از یاد بردند. مهندسان و مدیران و دانشگاهیان چنان خود را در چم‌وخم تکنولوژی و علم جدید گرفتار کردند که اصلا نپرسیدند آیا سواد و مهارت شکارگرمآبانه دردی از پرستار و مسائلش درمان می‌کند؛ نکند توسعه به منش شکارگرانه بالندگی نیاورده و حتی محیط مستعد را شکننده و غیرقابل‌زیست ‌کند؛ بدتر از غفلت آنکه دولت کنترل‌گر مدرن یکسره تنوع و اصالت و حکمت نهادینۀ جامعۀ خود را با خشونت کلامی یا فیزیکی تحقیر یا سرکوب کرد‌. از لحظه عباس‌میرزایی تا امروز که همگی در خانه‌هایمان زیر بمباران طبع شکارگر نشسته‌ایم، به زعم ما مهمترین دستاوردمان آشکار شدنِ یک خطای شناختی خطرناک بوده: شکارگری راه سعادتمندیِ پرستار در محیط مستعد است!

امروز که از قضا سیزده‌بدر است، شایسته است منتظر تولد لحظه‌ای جدید شد. حکمت پرستارانه در پس آیین سیزده‌بدر به ما گوشزد می‌کند که در پی هر آشوب بزرگ باید در پی آشکار ساختن سامان بالقوه جهان در قالب انتظامی نوین بود. شاید آن «لحظه» رسیده که سؤالی جایگزین پرسش عباس‌میرزا کنیم، این سؤال که «چگونه دوباره اهل سرزمینمان شویم؟» اما…

سیدمحمد بهشتی، الناز نجفی، بهنام ابوترابیان

سیزدهم فروردین ۱۴۰۵ (روز ۳۴ جنگ)

پست های مرتبط

ترامپ پیروز شد!
دونالد ترامپ: ناامیدی از سوپرقهرمانان و پناه بردن به ژوکر
چرا آمریکای عصر ترامپ عطای یونسکو را به لقایش بخشید؟
دشمنی با «ایران بودن ایران» و «ایرانی بودن ایرانی»
درس‌هایی پرستارانه برای قرار در این بیقراری (پاره پنجم)
درس‌هایی پرستارانه برای قرار در بیقراری (پاره چهارم)
چرا ترامپیسم نه می‌فهمد و نه قابل فهم است؟ (پاره دوم)
چرا ترامپیسم نه می‌فهمد و نه قابل فهم است؟ (پاره نخست)
تنگه هرمزد