ترامپ پیروز شد!

 ترامپ نمایندۀ همۀ کسانیست که سالها بود توسط این مدیریت رسمی، چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه، به حاشیه رانده شده بودند. کسانیکه نه تنها از تحقق رؤیای امریکا مأیوسند، بلکه همۀ ناکامی‌هایشان را محصول این مدیریت رسمی می‌دانند.

دشمنی با «ایران بودن ایران» و «ایرانی بودن ایرانی»

عصر حجر یا عصر سنگ از جهات بسیاری در باستان‌شناسی اهمیت دارد؛ عصر سنگ و خصوصاً دوران نوسنگی یکی از بزنگاه‌های مهم تاریخ حیات بشر است؛ چرا که آغازگاه تحولی روانی در جوامع بشری است که می‌توان همان «آگاه شدن» دانستش. عصر حجر برای ساکنین این فلات یک خاطره دور است چراکه انقلاب نوسنگی در ایران رخ داد و این منطقه یکی از نخستین سرزمین‌هایی است که خاستگاه شعور بشری بود.

درس‌هایی پرستارانه برای قرار در این بیقراری (پاره پنجم)

درهم‌سرشتگی ده‌ها هزار جزیرۀ زیستی پراکنده و مختلف با تنوع خارق‌العاده بواسطه راه سبب شده تا محیط مستعد و مخصوصا فلات ایران سرشتی آبگون پیدا کند که نقاط متشکلۀ آن در عین از هم‌گسستگی به هم پیوسته است. اصالتِ این ویژگی طبیعی – تاریخی چنان است که حتی طی یک سدۀ اخیر نیز با وجود خوی کنترل‌گر و تمرکزگرای دولت‌های مدرن باز هم چاره‌ای جز توزیع امکانات بنا بر سرشتِ مجمع‌الجزایری ایران نباشد.

درس‌هایی پرستارانه برای قرار در بیقراری (پاره چهارم)

جامعه و نخبگان و حکومت ایران از دیرباز هرگاه که متکی بر این سه اصل زیستند برشی درخشان از میراث بشری را پدید آوردند؛ مثل دوران هخامنشی، ساسانی، خلافت عباسی، یا ایلخانی. در دوران جدید، به‌‌‌تبع مدرن شدن و در واقع به‌سببِ شکارگرمآبی این اصول عموما تمسخر و تحقیر شده‌ و با این بهانه که دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست دور ریخته شدند.

چرا ترامپیسم نه می‌فهمد و نه قابل فهم است؟ (پاره دوم)

تعادل سامانۀ پرستار در میانۀ بیقراری از نوع تعادل معلق است؛ مثل تعادل کشتی‌ بر دریایی موّاج. این تعادل نه کاملا پایدار است و نه ناپایدار بلکه تلاشی است برای یافتنِ قرار در میانۀ بیقراری؛ تعادلی منعطف و ناشی از یگانگی با محیط. در حفظ تعادل معلق «فاعلیت» آدمی جایی ندارد بلکه «فعالیت» در عین انفعال را می‌طلبد؛ همچنانکه دریانوردان نسبت به رفتار دریا منفعلند.

چرا ترامپیسم نه می‌فهمد و نه قابل فهم است؟ (پاره نخست)

در هرم اجتماعی طبع شکارگر، رأس کسی است که بنا به فاعلیت و اراده اولا بر مرزها تأکید کرده و حتی با وسعت بخشیدن به مرزها بر «درون» می‌افزاید و ثانیا اقتدار کافی برای تثبیت و تداوم تعادل ناپایدار را دارد. محورِ تعادل، سنجۀ تعیین حق و ناحق و درست و نادرست نیز هست؛ شبیه به ماشین دقیق و خوش‌ساختی که فرمان به دست حاکم تعادل و مرزهاست و عموم افراد همچون پیچ و مهره و قطعاتی گوش‌به‌فرمان.