«ضمیر معطل»

در سرزمین ما نیز چنددهه‌ای بود که به عللی، زندگی از عرصه‌های عمومی به فضاهای خصوصی پناه برده بود و همراهش بسیار بودند اسامی‌ای که در پستوی اذهان، عاطل و باطل بودند. چند سالی است که با بازگشت زندگی به عرصه‌های جمعی، شاهدیم که چطور اسامی فراوانی فراخوانده می‌شوند و مسمای واقعی‌شان را می‌جویند.

«ضمیر مظلوم»؛ دربارۀ پنهان شدن در پشت نام‌های معتبر

اگر نام قرار است روشنگر باشد، او پرتلألؤترین نام‌ها را بر بنایش می‌گذارد و با چنین انتسابی، صراحتا یا تلویحا، به جای آنکه خود را صاحب محضر معرفی کند، آن شخصیت مقدس را صاحب محضر می‌داند. به این ترتیب حرمتی برای آن مسجد، آن مدرسه، آن پل، آن مؤسسه قائل می‌شود که به صرفِ مسجد بودن، پل بودن و یا مدرسه بودن فاقد آن بود. در اینصورت بر همه واجب می‌شود که آن حرمت را به جا آورند.

«ضمیر مجهول»

در تاریکی چهره‌ها دیده نمی‌شود، پس یگانه راه تشخیصِ مقصرینِ تولید ناکجاها، پیدا کردن کسانیست که از این وضعیت سود می‌برند. در هر پروژۀ شهری، شهرداری در مقام کارفرما سود می‌برد، مشاورین سود می‌برند، پیمانکاران سود می‌برند، ناظرین هم سود می‌برند.

«ضمیر معلوم»

مسئلۀ ضمیر معلوم از ساختن هرچیز، یادآوری و تذکر است فلذا آنچه این بناها را از هزاران مسجد، حمام، تکیه و پل دیگر متمایز می‌کند فقط استحکام و زیبایی نیست؛ این بناها باید خیال‌انگیز و به یادماندنی باشند. باید مثال‌زدنی و نشان‌دادنی باشند. هربنا هرقدر مستحکم و زیبا، به مرور دهور و بر اثر تابش آفتاب و بارش باران از بین می‌رود، تنها آنچیزی می‌ماند که خیال را مخاطب قرار داده.