من انتخاب میکنم پس هستم!

اگر فروشندگان نجنبند مجبورند کفشهایشان را خودشان بپوشد یا پای بچههایشان کنند، البته اگر شمارۀ پای بچههای خودشان ۴۵ یا حتی بیشتر نباشد!
بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم

دنبال کردن کنشهای جامعه ایرانی در همین چند سال حکایت از آن دارد که خردمندی و واقعنگری و شکیبایی در احوالش موج میزند. دیگر آن را موجودیتی دستخوش احساسات و سانتیمانتالیزم نمیتوان نامید. میتوان گفت فرهیختگی در آن به ظهور رسیده است. زیرا مدتی است که برآیند خردِ جمعی مشغول پس زدن محصولات جهل و نادانی و دروغ است.
توقف بیجا رونق کسب است

آنچیزی که سبب میشود این چرخۀ «دو سر زیان» تداوم یابد، بیوقفگیِ آن است. در این روند، هر خسارتی با خسارت بعدی از یاد میرود و فراموشی مهمترین سوختی است که تنور چنین معاملاتی را داغ نگه میدارد. فروشنده با پولی که دریافت میکند، خسارتِ خریدِ کالاهای قبلی را جبران و زیانکاری را فراموش میکند.
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد

عجیب است که فرهنگ و زبانی تا این اندازه اهالیاش را براند به سمت هزارگونه تماشا کردن و آنوقت اهل این زبان خود را دست و پای بسته در زندان تنگ تقلید بیندازند. این باور غلط که «چرخ را نباید از نو اختراع کرد» تنها میتواند تراوشات ذهنی کسی باشد که نسبت به این خانه نااهل است و بسیار باشد که الهام بر در این خانه کوفته اما از آنجا که او خود را محل نزول خلاقیت ندانسته، در را نگشوده است. دوصد حیف و افسوس. ایکاش دوباره اهل این خانه شویم.
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم

مطالعۀ سرگذشت تومان از این نظر جالب است؛ دو سده پیش «قران» به دستور فتحعلیشاه ضرب شد تا جایگزین «عباسی» شود که از دورۀ صفوی سکۀ رایج ایران بود. هر ده قران یک «تومان» به حساب میآمد که مسکوک طلا با قدمتی حدود شش سده بود.
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی

وانمود کردن به ندیدن و ندانستن دربارۀ جاهایی که نمیشناسیم سخت نیست ولی وقتی به حوالی خانۀ خود میرسیم، سختمان است که وانمود کنیم غریبهایم و پیشفرضهایمان را کنار بگذاریم. اگر به ویز حق بدهیم که دربارۀ هر جایی بگوید «شما به مقصد رسیدهاید» دربارۀ منزل خودمان این جمله قابل تحمل نیست پس پیش از رسیدن ویز را خاموش میکنیم.
دعوت به شکیبایی

هنگامی که شهر در حال روشن شدن است، مدیریت در ملا عام امری ضروری بوده و دیگر فعالیت مدیران کاردان و سختکوش و خیرخواه پشت درهای بسته پذیرفتنی نیست. در نتیجه ایرادجویی از رفتارهای متوجه وجهه شهردار و ارتباط دادن آن به سوءمدیریت نیز منصفانه به نظر نمیرسد.
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی

میگویند جنگ جهانی اول. اما چرا جهانی؟ صرفا به این دلیل که دامنه جنگ تا آفریقا و خاورمیانه و چین گسترده شد و ایالات متحده در موضوع مداخله کرد؟ آیا اگر مسئله مستعمرات اروپایی، و منفعتطلبی جنگافروزان در دیگر قارهها نبود، بقیه اهل دنیا حاضر به مشارکت در چنین دعوایی میشدند؟
راستگویی هم کافی نیست

اربعین سال ۵۷ بزرگترین راهپیمایی ضد رژیم بود. در آن ایام از وقایع انقلاب عکاسی میکردم و آن روز حوالی میدان انقلاب رفته بودم. در تقاطع خیابان آزادی و بهزاد، سمت جنوب، ساختمان ده طبقۀ نیمهسازی بود که پشت بامش اشراف خوبی تا عمق خیابانهای اطراف داشت. به همین مناسبت هم در پشتبام ازدحامی شده بود.
قائمیت به ذات

زمینهسازها و زمانهسازها قبیلهای کوچک با تأثیراتی پردامنهاند؛ آنان پرکار و متواضعاند و «دیگران» را به رسمیت میشناسند و برای همین میتوانند شرایطی صلحآمیز برای عرض اندام بقیه فراهم کنند. قائم به ذات هستند و برای کارهای بزرگ معطل چیزی و کسی نمیمانند.