گیسو فغفوری: سینمای ایران در مسیری که پیموده هرازچندگاهی با مصایبی بزرگ و کوچک روبهرو شده است. اما فروردین امسال با مسایلی متفاوتتر از همیشه آغاز شد. برداشته شدن فیلمها از روی پرده. «سیدمحمد بهشتی» یکی از مدیران سینمایی سالهای دور است که هنوز ارتباطش را با سینماگران حفظ کرده است. بهشتی به عنوان مدیری که از اوایل دهه 60 در سینما حضور داشت، به برخی از مسایل آن دوره اشاراتی دارد. این گفتوگو با او تحلیلی است بر اتفاقاتی که این روزها در سینما میگذرد؛ اتفاقی که از نظر این مدیر پیشین سینما براساس نوع مدیریت رخ داده است و فضا را نه برای بازیکنان اصلی سینما بلکه حاشیه سازان فراهم کند تا در این میدان پرافتخار حضور داشته باشند و کل بازی را به هم بزنند. سیدمحمد بهشتی که با بزرگان سینما و سیاست همراه و همکار بوده است این روزها را گذرا و درمانش را صبوری میداند. سخنان او حکایت از صبر دارد؛ صبر برای سینماگران اصیل و عدم نگرانی برای درخت تناور و پرشاخ و برگ سینمای ایران که امکان از بین بردن موجودیت آن فراهم نیست. سینما زنده است و زنده میماند.
سوالی که شاید پرسیدن آن در این روزها بد نباشد این است که چرا هرچند وقت یک بار در سینما دعوا وجود دارد؟
اصولامقوله سینما چه در عرصه تولید و چه در عرصه نمایش مستلزم مدیریت بحران است.
چرا مدیریت بحران؟
شاید بتوان گفت سینما در عرصه تولید در قیاس با هر محصول دیگر صنعتی، باید برای هر فیلمی یک خط تولید مجزا ایجاد شود. اگر خط تولیدی صنعتی برپا شود چند هزار محصول را به وجود میآورد اما در عرصه سینما این خط تولید در راستای به وجود آوردن تنها یک فیلم سینمایی است. باید در سینما اَبر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم بدهند تا امکان تولید یک فیلم فراهم شود. همیشه در سینما تعداد متغیرها بیشتر از امور ثابت است که ناگزیر این موضوع سبب میشود سینما به سمتی برود که برای آن یک مدیریت بحران تعریف شود.
یعنی مدام در سینما بحران وجود دارد؟
نه اینکه بحران در سینما وجود دارد، بلکه برای مدیریت آن باید از الگوی مدیریت بحران استفاده کرد. مانند آتش نشانی که همیشه میداند در شهر آتشسوزی است اما نمیداند کی، کجا و در چه ابعادی این آتش برپا میشود.
آیا برای آرامش در سینما نیاز به این شیوه مدیریتی است؟
اقتضای سینما همین است. معمولاکسانی که با مقوله سینما آشنا نیستند مدام از اینکه بعضی مسایل در سینما مطرح میشود، تعجب میکنند. در صورتی که تمام دست اندرکاران سینما به این مدیریت بحران عادت دارند.
پس آرامش در ظاهر نشان دهنده مدیریت بحرانی در پشت صحنه است؟
تاکید میکنم این بحران به معنای بحران در سینما نیست بلکه از نظر مدیریتی، مدیرت بحران است. اما در سینما یک وقت هایی بحران پدید میآید. آن وقت وضعیت خاصی ایجاد میکند. مثل اینکه در حوزه آتش نشانی بحران ایجاد شود و فعالیت شان دچار اغتشاش شود. هر تهیهکنندهای زحمت زیادی کشیده است، حدود یک سال و نیم تلاش کرده و امیدش این است که با یک بازگشت سرمایه خوب به نتیجه موفقیت آمیز برسد. همه فیلمهایی که تولید میشوند با هدف دیده شدن و موفق شدن ساخته میشوند. اما همه فیلمها موفق نیستند. گاهی بخشی از عدم موفقیت فیلمها به دلیل شرایط بیرونی است و گاهی به دلیل شرایط درونی خود فیلم و سازنده است. معمولاهم سازندگان یک اثر عدم موفقیت را برعهده نمیگیرند و همه چیز را بر عهده متغیرهای بیرونی میگذارند. درست عکس این نگاه نیز وجود دارد. کسانی که موفق میشوند نیز همه چیز را به توانایی خودشان نسبت میدهند. در صورتی که مسایل زیادی در یک موفقیت دخیل است. به دلیل همه این پیچیدگیهایی که شرح دادم سینما مستلزم یک مدیریت مدبر، هوشمند و خلاق است تا هرچیزی بر سر جای خودش قرار گیرد. کافی است شاهد بیتدبیری و عدم یکپارچگی باشید تا هزار و یک ضایعه در سینما به وجود بیاید.
این یکپارچگی به کجا برمیگردد؟ بین مسوولان و سینماگران یا نهادهای تصمیمگیر و…
اول باید بپذیریم که آیا در سینما مدیریت میخواهیم یا نه؟ این مدیریت باید یکپارچه باشد. مسایلی که پیش میآید را با خلاقیت بررسی کند. یک مدیر باید تمام وجوه هنری تا صنعتی سینما را در نظر گیرد. یک مدیر باید نگاهش هم کوتاهمدت و هم بلندمدت باشد و همیشه همه نکات را مد نظر داشته باشد.
شاید بازخوانی این سوال کمک بزرگی به مسایل این روزها کند که آیا تعریف مشخص و مدون از سینمای مورد قبول جمهوری اسلامی در جایی مطرح شده است یا خیر؟ سینمایی که مطلوب باشد، از ابتذال دور باشد و… خوشبختانه تمام کسانی که زمانی داعیهدار این مسایل بودهاند و در این زمینه سخن میگفتند به نوبت برایشان فرصت فراهم شد تا میداندار سینما باشند. زیاد برسر حرفهایی که میزنند نایستید، به عملکرد آنها بنگرید. هر کاری که انجام دادهاند تحقق تمام تصورات و تفکرات آنها بوده است، نه آن چیزی که مدعیاش بودهاند. از جمله کسانی که بلندترین فریادها را درباره سینمای اسلامی میزدند کسانی هستند که اکنون در قبال سینما مسوولیت دارند. سینمایی که اکنون وجود دارد همان سینمایی است که آنان دوست دارند و میپسندند.
وقتی به راحتی خانه سینما را منحل میکنند تا آن خواستهها و ادعاهایشان را به منصه ظهور درآورند، اگر واقع گرایانه نگاه کنیم همین چیزی که اتفاق میافتد خواسته آنان است. هرچند واقعیت این است که با این خواستهها در دوران خودمان موافق نبودیم. ما معتقد بودیم که سینما باید ایرانی، اسلامی و ملی شودو کاملا آرمانها و رویاهای انقلاب در آن تحقق پیدا کند. ما از جمله کسانی بودیم که روزگاری میداندار سینما بودیم و همین جا قبول میکنیم سینمایی که در سالهای 62 تا 73 اتفاق افتاده سینمای مورد نظر ما بوده است، البته آرزوهای بسیار زیادی داشتیم اما عمرمان کفاف نداد همه آنچه داشتیم در زمان مدیریت خود ما محقق شود. بسیاری از آن آرزوها بعدها محقق شد. در زمینه سینمای جنگ، در زمینه سینمای اجتماعی، در زمینه سینمای کودک و نوجوان فیلمهایی ساخته شده است. مثلا فیلم «روز واقعه» شهرام اسدی. فیلمهای آقای کیارستمی، رخشان بنیاعتماد، مجید مجیدی، فیلمهای آقای پوراحمد و میرکریمی، حاتمی کیا، تبریزی، پناهی و خیلیهای دیگر همه و همه این فیلمسازهایی که از آن زمان ماندهاند. یا برخی دیگر از فیلمسازان که باید صبر میکردیم تا پخته شوند و نتیجه کارهایشان مشخص شود. وقتی فیلمی برنده اسکار میشود به شخصه بسیار خوشحال می شوم. این نشان میدهد که همان مسیر تداوم پیدا کرده و به نتیجه رسیده است.
در آن روزها چقدر بر سر اولویتهای هنری و فنی با آنها صحبت میکردید؟
هنگامی که در فارابی مسوولیت داشتیم سالهای اولی بود که سینما شکل میگرفت و با دوستان جلسات متعددی داشتیم چون جوان بودند و تصوراتی درباره انقلاب داشتند و نمیدانستند چقدر سینما میتوان د به موضوعات نزدیک شود ولی از یک زمانی به بعد حدود سالهای 65 بود که آنها بیشتر به ما مراجعه میکردند. بیشتر به عنوان یک مشاور با ما برخورد میکردند، حس همراهی ما را پذیرفته بودند. اینکه به آنان کمک میکنیم نه دخالت. الان هم گپ میزنیم و گفتوگو میکنیم؛ آن موقع بیشتر و الان کمتر.
یعنی شما سیاستهای موردنظر را القا نمیکردید؟
من قبلتر هم گفتم دو نوع سیاست مدیریتی داریم؛ الگوی مدیریتی باغبانی و الگوی مدیریتی نجاری. هر دو با درخت سروکار دارند. در الگوی مدیریتی نجاری او میخواهد درخت را تبدیل به میز و کمد کند. اما در الگوی مدیریتی باغبانی کمک میکند درخت ظرفیت های بالقوهای که دارد را به ظهور برساند. فراموش نمیکردیم که درخت گردو به قصد مبل شدن رشد نمیکند. نجار آن را به مبل تبدیل میکند. در آنگونه مدیریت نجار فاعل است، باغبان نمیگوید من ساختم. همیشه در سایه بودیم. در آن مدت سعی میکردیم از این الگو استفاده کنیم. یادمان نمیرفت که فیلم را، فیلمساز میسازد. من هرکاری میتوانم بکنم که این درخت خرمتر و شادابتر و پرمیوهتر باشد. اگر سیاستهایی وجود داشت سعی میکردیم در این زمینه باشد.
شما که از دور شاهد سینما هستید این روزها کدام شیوه بر آن حاکم است؟
بیشتر شبیه فوتبالی است که برگزارکنندگانش همه بازیکنان را اخراج کردهاند و مطابق قواعد بازی آن را پیشنمی برند. در این روزها انگار هرکدام مطابق قوانین بازیای که میداند فرقی هم نمیکند والیبال باشد، بسکتبال باشد و… عمل میکند. نتیجهاش این وضعی است که اکنون وجود دارد.
نتیجه این وضعیت چیست؟
در نهایت به از دست رفتن یکپارچگی میرسد. هرکسی به خودش اجازه میدهد قواعد آن نوعی بازی که دوست دارد را تحمیل کند. از این بدتر نمیتواند باشد. برای فیلمی که تمام مراحل نظارتی را طی کرده مشکل به وجود میآید. مهم نیست که فیلم خوبی است یا مبتذل یا… وقتی یک فیلم پروانه نمایش بگیرد، یعنی برای فیلمش حقوق مکتسبه ایجاد کرده است. وقتی در شهری دیگر تصمیم میگیرند فیلم را نمایش ندهند، حقوق مکتسبه آن را اساسا به رسمیت نمیشناسند. انگار شناسنامه شما را در شهر دیگر به رسمیت نشناسند. اگر کسی در جایی دیگر فیلمی را از اکران محروم میکند، انگار مملکت خود را تجزیه میکنیم و این تجزیه شدن را به رسمیت میشناسیم.
یعنی حضور افراد دیگری را در عرصه سینما به رسمیت بشناسیم و اتفاقا قدرت زیادی برایشان قایل باشیم؟
کسانی که برای مراجع رسمی اختیاری قایل نیستند این شیوه یک نوع تجزیه طلبی است. البته انگار این بار اولی نیست که دیگرانی خارج از سینما بر آن نظارت دارند کمیته، منکرات و حتی دادستانی پیشتر و شاید حتی در زمان شما در فیلمها دخالت میکردند؟ نامهها و اعتراضاتی در این زمینه شده است. در سالهای مدیریت من از سال 62 تا 73 هرگز این اتفاق نمیافتاد. هرکسی با هر وجهه و مسوولیتی تنها باید نظرش را میداد. اگر نظر او معقول و منطقی بود، مراعات میکردیم و نظر او، نظر ما هم میشد. شاید مدتها بحث و گفتوگو میکردیم، هر کدام نظر و وظایف خودمان را داشتیم.
این گفتوگو یعنی نمایندهای در شوراهای ساخت و نمایش داشتند؟
نه! میآمدند ملاقات میکردند، نظراتشان را میشنیدیم ولی اجازه نمیدادیم که آنها در زمینه سینما اعمال نظر کنند. این صحبتها در هر لحظهای قبل و بعد از نمایش فیلم انجام میشد. ما در آن دوران فیلمی نداشتیم که دیگرانی خارج از دستگاهی که وظایف قانونی داشت یعنی وزارت ارشاد بیاید و مجوز اکران و نمایش را لغو کند. از نظر قانونی میشد با شکایت به دیوان عدالت اداری این مجوز را لغو کرد اما هیچ موردی پیش نیامد. اگر ملاحظهای، نکتهای و مسالهای بود مراجعه و صحبت میکردند. در نهایت یک مرجع تصمیم میگرفت. اما بارها و بارها نامهنگاریهایی در مطبوعات شده بود. نظراتشان بود که به هر شکلی شده مطرح میکردند. اما بحث و اعمال نظر در زمینه تصمیمگیری یا لغو پروانه نمایشی اتفاق نیفتاد. ممکن بود در مطبوعات هم نکتهای را بیان میکردند ولی تاثیری در اعمال مدیریت نمیگذاشت.
اگر بخواهید وقایع این روزها را ارزیابی کنید چه نکتهای بیش از همه به نظر میرسد؟
فارغ از کشمکشهای روزانه این وضعیتی که پدید آمده حکایت از یک نکته دارد؛ ما دچار سوءمدیریت هستیم.
فکر نمیکنید این یک شیوه مدیریت است؟
باز همان مثال فوتبال را میزنم. کسانی که مسابقات فوتبال را برگزار کردند اگر یک کاری کنند که موضوع فوتبال عوض شود، دیگر بحث چه چیزی را قرار است مطرح کنند. اگر فوتبالی وجود نداشته باشد، آنها میخواهند خودشان را مدیر چه چیزی بدانند؟ شاید مدیران کنونی قصد دارند تعریف خودشان را از سینمای مطلوب و افراد مطلوبتر مطرح کنند؟ مانند جشنواره امسال که تعداد زیادی کارگردانان جدید در آن حضور داشتند. خب، وقتی این افراد از سینما شناختی نداشته باشند، کاری نمیتوانند انجام دهند. مانند زمانی است که تیمی را در یک مسابقه فوتبال قبل از شروع سه هیچ برنده کنیم. یعنی دیگر فوتبالی برگزار نشده است. خصوصا سینما در تعامل با جامعه موضوعیت پیدا میکند. وقتی این تعامل به صورت مصنوعی درمیآید، دیگر بود و نبودش تفاوت نمیکند. یعنی میتوان گفت اگر قرار است کاری کنند که سینما دیگر وجود نداشته باشد، خیلی هوشمندانه عمل میکنند. اگر مقصود این است که یک جوری موضوع سینما را عوض کنند و ایران دارای سینمای ملی را به مصرف کننده صرف آثار خارجی تبدیل کنند، بسیار موفق عمل میکنند، چون مردم از طرق مختلف فیلمها را میبینند. در واقع به مردم میگویند شما دیگر مشتری ما نباشید. شاید هم سطح سلیقه را عوض میکنند، نه اینکه به تماشای یک اثر خارجی بنشینند، بلکه از این موارد محدودی که ما در اختیارت قرار میدهیم، یکی را انتخاب کن. در واقع تصور موجود از فیلم ایرانی را تنزل میدهند و آنها را در حد فیلمهایی که کارکرد جوک دارند، پایین میآورند؛ جوکهایی که تنها برای یک بار شنیدن جذاب هستند و دفعههای بعد لبخند به صورت کسی نمیآورند. به این ترتیب سینما از یک مقوله جدی به یک مقولهای که دیگر نمیتوان از آن توقعی داشت، تبدیل میشود. با این نگاه موضوعیت مقولهای مانند سینما را عوض میکنند. این چیزی که مطرح میشود دیگر بینندهای جدی نه به عنوان تولیدکننده و نه به عنوان مصرفکننده نخواهد داشت. کمتر کسی به صورت جدی وقتش را صرف سینما میکند.
انتظارها از سینما فرق دارد؟
اتفاقا اندازه سینما نسبت به تمام ارگانها و نهادهای دیگر کوچکتر است اما چون مورد توجه مردم است و همه چیزش علنی است و همه آن را می بینند، برایشان جالب است.
در این میان مساله دیگری هم مطرح است، سینماگران در میان این دعواها باید چه کنند؟
به نظر من سینماگران اصیل باید «اندکی صبر» کنند تا فضا برای آنان فراهم شود. فضای کنونی سینما، زمستانی است. در این حال و هوا باید صبر و ریشهها را تقویت کنند.
به نظر میرسد تعداد کارگردانهای خوبی که فیلمی نمیسازند، روزبهروز زیادتر میشود؟
خب، اگر بیایند و فیلمهای خوبی بسازند، قطعا قهرمانان ملی هستند. اما میتوان جور دیگری هم نگاه کرد. اگر فضا این قدر مساعد است که فیلمها با فروش و استقبال روبهرو میشوند پس تحلیل ها و نگاههای ما اشتباه است. البته آرزوی ما این است که تحلیلهایمان اشتباه باشد. مدام فیلمهای خوب ساخته شود و مردم از آن استقبال کنند. همه خروجی قضیه باید این باشد که شرایطی برقرار شود که منجر به این استقبال و رونق شود. اگر گفته میشود اکثر آنها کار نمیکنند، معطلند، غمگین هستند پس حال شان خوب نیست. برای اینکه حالشان خوب شود، باید استراحت کنند.
فکر میکنید این کشمکشها آسیبی هم به سینما میرساند؟
شاید یک روزگاری اگر این اتفاق ها پیش میآمد، بیش از هرچیزی باید نگران سینما میشدیم. الحمدلله دیگر نمیتوانند موجودیت سینما را از بین ببرند. سینمای ما مانند درختی تناور و پرشاخوبَر است که خیلی راحت این شرایط را پشتسر میگذارد و عبور میکند. فقط باید صبوری کرد. سینمای ایران بسیار سینمای توانایی است. کافی است صبر شود تا فضای خوبی فراهم شود آن موقع آثار مطرح و زیبایی ساخته خواهد شد. فقط باید صبر کرد.
نکته اینجاست که از یک طرف شما معتقدید عدهای در تلاشند که موضوعیت سینما را از بین ببرند و از طرف دیگر مطمئن هستید که دیگر نمیتوان موجودیت سینما را زیر سوال برد؟
صدمه میزنند اما نمیتوانند نابود کنند. تمام تلاششان در حد یک خراش یا قطع شاخه یا کندن یک یادگاری روی تنه این درخت تناور است، کاری بیشتر از این نمیتوانند انجام دهند. همه این بحث ها زمینه را فراهم میکند که ما در دستگاه مقایسه ذهنیمان سینما را با دستگاههای دیگری مقایسه کنیم. هرچند این روزها قاعده مدیریت سینما به هم ریخته است ولی این مسایل در همه زمینهها مطرح است، فقط در سینما همه چیز آن عیان و آشکار است و هیچچیز مخفی ندارد وگرنه در سیستم بانکی، کشاورزی، ورزش و… همه این مسایل مطرح است.
منبع: روزنامه شرق. 31/02/1391