پرندگان در آسمان فرهنگی ایران

ایرانیان با طبع شاعری خود به هر پدیده، حتی امور روزمره، نگاهی شاعرانه و معنوی دارند و با سیر از ظاهر به باطن، جوهره پدیده‌ها را می‌یابند. پرندگان، فرش، معماری و سایر دست‌پرورده‌های فرهنگی نماد سایه آسمان فرهنگ ایرانی‌اند و نشان‌دهنده ارتباط زمین و ملکوت، زیبایی و معنویت در زندگی روزمره هستند.
1391/06/01

یکی از ویژگی‌های فرهنگی ایرانیان، طبع شاعری است. ایرانی در مواجهه با هر پدیده تا زمانیکه موفق نمی‌شد شعر آن را بسراید، آرامش و رضایت‌خاطر پیدا نمی‌کرد؛ از جمله راجع به پرندگان، همّ و غم ایرانیان معطوف به سرودن شعری برای ایشان بود. اما شعر سرودن به چه معنی است؟

شعر تنها به معنای کلام موزون و آهنگین نیست، حقیقت شعر نگاه شاعرانه است؛ نگاه شاعرانه به معنی سیر از ظاهر به باطن پدیده‌هاست. پس شعر به تعبیری زبان اشارت است و نه زبان عبارت؛ زبان عبارت صورت شعر است که در واقع همان زبان گفتاری است که روزمره آن را به کار می‌بریم ولی برای دست‌یابی به حقیقت شعر نباید به مرتبۀ کارکردی و روزمرۀ الفاظ و عبارات بسنده کنیم. حقیقت شعر اشاراتی در پسِ هر لفظ است که فهم آن نیازمند سیر از ظاهر به باطن است؛ یعنی اکتفا نکردن به معانی ظاهری و روزمرۀ کلمات و عبارات، و فراتر رفتن از آن تا رسیدن به جوهر معنایشان. پس شعر، در حقیقت خود، با جوهرۀ پدیده‌ها سروکار دارد و نه با صورت ظاهر آنها.

با تلقی فوق از شعر و شاعری، به هر امری، هرقدر کم‌اهمیت، می‌توان شاعرانه نظر کرد: از جمله فعل استحمام. در صورت ظاهر، حمام رفتن برای شستشوی و رفع آلودگی از تن و جسم است. این همان مرتبه‌ای از معنی استحمام است که حمام‌های امروزی برایش ساخته می‌شود. پرسش این است که وقتی ایرانی حمامی چون حمام گنجعلی‌‌خان را بنا کرده، آیا تنها به همین مرتبه از معنی استحمام کردن می‌اندیشیده و به همان بسنده کرده بود. بدیهی است ساختن حمامی چون گنجعلی‌خان که در ایران مشابهش کم نبوده، تنها برای شستشوی تن نیست. حمام گنجعلی خان چون جواهری است که در آن علاوه بر جسم، روحمان نیز جلا پیدا می‌کند. اصلا بدیهی است که اقتضای چنین فضای باشکوهی، ایجاد حس رضایت خاطر و جان است و نه بسنده کردن به رفع حاجتی از حوائج روزمرۀ زندگی. بنابراین می‌توان گفت ایرانی‌ای که برای استحمام چنین محملی را فراهم کرده است، حتی به امر استحمام نیز نگاهی شاعرانه داشته است.

با همین نگاه می‌توان در سایر دست‌پرورده‌های ایرانیان نیز تأمل کرد. وقتی بافنده‌ای با همۀ ذوق و هنرش و طی زمانی بسیار طولانی و با دقت و مداومت،  فرشی می‌بافد، آیا قصدش تنها ایجاد کف‌پوشی گرم و نرم برای آسودن است. وقتی هر چیزی می‌تواند نقش کف‌پوش را داشته باشد این همه تلاش برای چیست. پنداری فرش نیز قصد کرده شعرِ بر زمینْ قدم گذاشتن و آسودن را بسراید. فرش ایرانی با آنهمه رنگ و نقش و ظرافت، گام برداشتن آدمی بر زمین را با حس به سر بردن در گلستان و بهشت می‌آمیزد و زمین را آسمانی می‌کند.

بی‌شک «مرغ» نیز نزد ایرانیان واجد هر دو وجه کارکردی و معنایی است. برای پی بردن به مقام معنوی پرندگان باید به مهمترین ویژگی آنها توجه کرد؛ یعنی پرواز کردن. این توانایی ما را به‌سرعت متوجه وجه رمزآلود و لایتناهی پرنده می‌کند. پرواز کردن خود به معنیِ رهایی از زمین و قید خلود و سیر در ساحتی رفیع‌تر از ساحتی است که در آن به سر می‌بریم.

مرغ از جمله پدیده‌هایی در عالم مُلک است که ایرانیان با طبع شاعریِ خود آن را به عالم ملکوت نزدیک‌تر می‌بیند؛ از همین جمله‌اند پدیده‌هایی چون نور و آب و آسمان چراکه همگی از کدورت مادی بسیار مبری‌ است. در مرغ حرکت و زندگی و عروج وجود دارد، از همینروست که وقتی پای مفاهیمی چون جان و روح و دل و ملکوت به میان می‌آید، ناخودآگاه یاد مرغان و پرواز می‌کنیم. وقتی به کسی یا چیزی میل داریم، به اصطلاح «مرغ دلمان به هوایش پر می‌کشد». در فرهنگ ایرانی مرغ نیز متذکر و تسبیح‌گوی حق است. در باورهای عامیانه، وقتی شخصی از دنیا رخت برمی‌بست، معتقد بودند در شب جمعه، وی در هیئت مرغی ظاهر می‌شود. گویی مرغ سمبل مسافری است که می‌تواند به هر دو عالم سر بزند. وقتی از فرشتگان عالم ملکوت صحبت می‌شود، از دیرباز آنها در هیئت پرنده‌ای بالدار می‌بینیم. این امر موضوعی است که در زندگی روزمره ما وارد شده و در باورها و سنتهای ما همواره ردپای چنین تذکرهایی وجود داشته است.

مهمترین ویژگی هنرمند در فرهنگ ایرانی را سیر از ظاهر به باطن برشمردیم که لازمه‌اش زدودن پرده‌های مادی است؛ نقش کردن مرغ بر روی کاشی و سنگ و … به معنی کاستن از کدورت‌هاست؛ با طراحی پرنده، ملکوت خیال ظاهر می‌شود. با این نگاه است که مرغ جایگاه مهمی پیدا می‌کند و در میان موجودات زنده مرغان به علت تداعی این حس، جایگاه ویژه‌ای دارند.

ولیکن پس چرا این قرابت و حس آشنا را در سایر حیوانات نمی‌یابیم. مفهوم پرنده در فرهنگ ما با بقیه فرهنگها متفاوت است؛ هرچند امروزه پرنده به آن وجه «مرغ باغ ملکوت» بودن دیگر برای ما آشنا نیست ولی همواره نشانه‌ای فرهنگی بوده است. فرهنگ‌ها را می‌توان از زوایای مختلف با هم مقایسه کرد؛ یکی از این زوایا نشانه‌های حیوانی فرهنگ‌هاست. اغلب فرهنگ‌ها دارای چنین نشانه‌هایی‌‌‌اند؛ نشانۀ یکی شیر است و دیگری گرگ و دیگری اژدها و… .  نشانه‌ها بیان سمبلیک خواست‌ها و روحیات هر فرهنگ است که نمی‌توان از آنها به سادگی گذشت. یکی از راه‌های تقرب به طبع فرهنگ‌ها، تعمق در همین نشانه‌هاست؛ وقتی به آنها می‌اندیشیم متوجه می‌شویم برخی از این نشانه‌ها زمینی‌ترند و برخی میل به آسمان دارند.

گویی هرچه فرهنگی کهن‌تر باشد و در محیطی نضج یافته باشد که منابع و موانع زیستی بالقوه‌ای داشته، اهل آن فرهنگ واجد «طبع پرستار» می‌شوند. پرستاری یعنی مداومت و صبر و تلاش در فرا آوریِ قوه‌ها و تبدیل موانع حیات به منابع حیات. در فرهنگ‌هایی که طبعشان متمایل به پرستاری است، فرهنگ صاحب آسمان رفیع‌تری است. در این حالت زمین نیز رنگی از آسمان پیدا می‌کند و این تمایل در همۀ دست‌پرورده‌های ملموس و ناملموس‌شان مصداق پیدا می‌کند. بالعکس در محیط‌هایی که منابع و موانع زیستیِ نقد و آشکاری دارد روحیۀ شکارگری نضج گرفته است، در چنین شرایطی فرهنگ‌هایی قوام می‌گیرد که آسمانشان، زمینی‌تر است.

بنابر قاعدۀ «سایه‌ای در زیر دارد آنچه در بالاستی»[2] زمین فرهنگ‌ها نیز سایۀ آسمانشان است. پس هر چه آسمان فرهنگی پست‌تر باشد در نشانه‌های حیوانی‌اش نیز میل به زمین و به عبارتی زمینی‌بودن بیشتر متبلور می‌شود و در چنین فرهنگهایی‌است که مثلا گرگ واجد دلالت‌هایی می‌شود. برعکس هرچه آسمان فرهنگ رفیع‌تر باشد، در نشانه‌ها و به قولی در سایۀ آسمانش بر زمین، میل به آسمان بیشتر دیده می‌شود و همین باعث می‌شود که مرغ نشانۀ فرهنگی باشد. حتی در واقعی یا انتزاعی بودن نمادها نیز به همین ترتیب می‌توان بحث کرد؛ فرهنگهایی که آسمانشان به زمین نزدیک است واجد نشانه‌های واقعی‌ و متعین‌ترند و آنانکه بالعکس زمینشان میل به آسمان کرده است، نشانه‌هایشان نیز انتزاعی و مجردتر شده است. بنابراین چه بسا دو فرهنگ هر دو صاحب نماد شیر باشند ولی این شیر در یکی شیر بیشه باشد و در دیگری شیر بیشۀ معنا.

بنابراین حتی وقتی صحبت از پرندگان در فرهنگی چون فرهنگ خودمان می‌کنیم، پرندگان در هیئت نادر و افسانه‌ای‌ و کمال‌یافته‌اش مدنظر است و نه موجودیت واقعی پرندگان. بلبل، هدهد، سیمرغ، ققنوس و … همه و همه قهرمانان اسطوره‌ای اذهان ما هستند و مراد از هر کدام موجودیتی مثالی است و نه واقعی. پس نشانه در اصل معنایی است که صورتی مادی پیدا کرده است و به همین ترتیب می‌توان گفت هر نشانه سایۀ خواستی آسمانی است که سروشکل زمینی یافته است و بنابراین رفعت آسمان هر فرهنگ را در خود منعکس کرده است.

اما در پاسخ به این سئوال که چرا ما امروز به بلیۀ سرگردانی دچار شده‌ایم، می‌توان گفت که بیش از یک و نیم سده است که دچار نسیان فرهنگی شده‌ایم و گمگشتی از عواقب این نسیان است. البته در تلاشیم خود را بیابیم و در این دست و پا زدن‌ها به هرچیزی متوسل شده‌ایم.  همین باعث شده است که زمین ما سایۀ آسمان دیگری بشود و ما در نشانه‌هایمان معانی نامأنوسی را جستجو کنیم. ولی هنوز هم وقتی فیلمان یاد هندوستان می‌کند، به یاد همان معانی قبلی می‌افتیم. چراکه فرهنگ ایرانی از سابقه و غنایی برخوردارست که با نسیان یک و نیم سده‌ای دچار اضمحلال نمی‌شود.

بسیار فرق است میان نسیان فرهنگی و اضمحلال فرهنگی و یا اصلا فقر فرهنگی. همچون دو شخصی که یکی بی‌چیز و فقیرست و دیگری جیب‌هایی انباشه از زر و سیم دارد، ولی به یاد ندارد که صاحب چنین ثروتی است و این زر و سیم را صرفا باری بر دوشش می‌داند. البته فراموشی و نسیان فرهنگی متعلق به لایۀ خودآگاه است و عمدۀ موجودیت فرهنگ آنچیزی است که در ناخودآگاهمان رسوب کرده است. در ساحتِ ناخودآگاه نیز نسیان بی‌معنی است و ما در ناخودآگاهمان همچنان برخوردار از مواهب و ثروت فرهنگی‌مان هستیم و اصلا همین برخورداری سبب شده که جامعۀ ما در سخت‌ترین شرایط نیز دچار اضمحلال نشود.

امروز نیز که گرفتار نسیان شده‌ایم، در خودآگاهمان است که احساس گمگشتگی می‌کنیم. طبیبانی که خود نیز گرفتار همین سرگشتگی‌اند، نسخه‌هایی را از روی دست بیگانگان برایمان می‌پیچند. در حالیکه این نسخه‌ها بی‌توجه به رفعت آسمان فرهنگ ما است و همین تنزل دادن آسمان سبب می‌شود در زمینی مغشوش زندگی کنیم. زمین و آسمان نامأنوس بر سرگشتگی ما می‌افزاید و در نتیجه از سر ضعف و ناتوانی و به صورت بیمارگونه‌ای با دنیای بیرون خود مواجه می‌شویم. مثل کسی که دچار بیماری شده و ذائقه‌اش درست طعم‌ها را درک نمی‌کند و یا مثلا کسی که گوشش سنگین شده و خیلی نوا‌ها را نمی‌شنود، هر دوی این اشخاص محیط را فاقد کیفیت یا مغشوش می‌پندارند. در حالیکه علت ناتوانی از دریافت در درون خود آنهاست و به محض اینکه این علت رفع شود، آنهمه عطر و بو و آواز را دوباره خواهند شنید.

[1] یادداشتی که در شهریور ۱۳۹۱، برای ویژه‌نامة موزة ملک به مناسبت نمایشِ آثار با موضوعِ پرندگان نوشته شد.

[2] چرخ با این اختران، نغز و خوش و زیباستی/ صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی (میرفندرسکی)

پست های مرتبط

چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی
صورت دیوار و سقف هر مکان / سایۀ اندیشه معمار دان
راز شمایل
«جایی» شدن مکان به برکت فرش
حافظۀ جامعۀ ایرانی تقویت شده است
طراحی داخلی در ایران
ایران پایگاه و پناهگاه معنویتِ ادیان
پیوند یافتن رسانه‌های دیجیتال به شاعرانگی ایرانیان
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای/ فرشته‌ات به دودست دعا نگهدارد
برخورد قطار فاجعه و قطار مهربانی
«اندرونی» و «بیرونی»
سُفره ایرانی
چرا درختِ کهن‌سال مقدس است؟
کوچ: سرودن حماسۀ زندگی
لباسِ ایرانی