پیوند یافتن رسانه‌های دیجیتال به شاعرانگی ایرانیان

رسانۀ دیجیتال توهمِ «دانستن» ایجاد می‌کند در حالیکه به جای «داناتر شدن» در انبوهی از اطلاعات غرق شده‌ایم؛ تصورِ در «جایی» بودن درست می‌کند، در حالیکه در آنجا نیستیم و اصلا آنجا «ناکجایی» است که آنرا جایی «جا زده‌اند»؛ توهم «کسی» بودن، در حالیکه این شخصیت امری وجودی نیست و در حقیقت «ناکسی» را بجای «کسی» نشانده‌اند.
1395/11/10

تو به گلبن وصل کن این خار را

 

کم نیستند کسانی چون من که وقتی به بلندی می‌روند، اشتیاقی تؤام با ترس را تجربه می‌کنند؛ اشتیاقِ اشراف بر همه‌جا و همه‌کس، در عین ترس از آن نیروی مرموزی که ما را به هوای دیدن مناظر بدیع به لبه‌های پرتگاه می‌کشاند و لذت «دیدن» را به «پرتاب شدن» تبدیل می‌کند. کسانی که ترس از ارتفاع دارند، طبعا نه هیچگاه مناظر دوردست را می‌بینند و نه هیچگاه سقوط می‌کنند. برای من و بسیاری از هم‌نسلانِ من، رسانه‌های دیجیتال همچون تلگرام، فیسبوک، اینستاگرام و توئیتر و … در حکم چیزهایی است که بنا به علایق موضوعیِ ما، ما را محاصره می‌کند و بالا می‌برد؛ هر قدر بالاتر می‌رویم، در عین احساسِ احاطه، از زمینِ واقعیت دورتر می‌شویم و این ترسی در ما پدید می‌آورد، اما در کمال تعجب پرشمار کسانی را نیز می‌بینیم که ای‌بسا در نهایتِ التذاذ در حال سقوطند!

پنداری جهان دیجیتال، جهانِ واقعی را به سمت «وانمود» پیش می‌برد؛ البته سرمان را به آسمان می‌ساید ولی دیگر پاهایمان بر زمین واقعیت استوار نیست و از اینرو سقوط حتمی است. رسانۀ دیجیتال توهمِ «دانستن» ایجاد می‌کند در حالیکه به جای «داناتر شدن» در انبوهی از اطلاعات غرق شده‌ایم؛ تصورِ در «جایی» بودن درست می‌کند، در حالیکه در آنجا نیستیم و اصلا آنجا «ناکجایی» است که آنرا جایی «جا زده‌اند»؛ توهم «کسی» بودن، در حالیکه این شخصیت امری وجودی نیست و در حقیقت «ناکسی» را بجای «کسی» نشانده‌اند. در دنیای دیجیتال همه چیز بیش از پیش در معرض تصنع است؛ بودن، تعامل، ساختن، سکونت کردن، و حتی وجودی‌ترین امور نظیرِ محبت. برای همین کسانی که مثل من محتاط‌ترند پرهیز را ترجیح می‌دهند، اما چاره چیست؛ آیا بجز سقوط یا پرهیز، راه سومی وجود دارد؛ آیا راهی هست که هزینۀ اشراف یافتن بر امور، کنده شدن از واقعیت نباشد.

بلی؛ راهی هست و از قضا آن راهی است که فرهنگ ما راه‌نمای آن است و آن «شاعرانگی» است. امروز عموما قدرِ شعر نزد ما تخفیف یافته و آن را در معنیِ کلامی موزون و مخیل که سروکاری با واقعیت ندارد به کار می‌بریم، درحالیکه اگر به معنای شعر رجوع کنیم، یعنی همان معنایی که با «اِشعار» و «شعور» تجانس دارد، آنگاه درخواهیم یافت که به قول محمد عوفی، شعر «شریف‌ترین نوعِ علم» و شاعری راهی برای «محیط شدن ادراک ما به امور» است. به این معنی، شعر با واقعیت فاصله دارد ولی «جدا شده» از واقعیت نیست، بلکه ترفیع و برکشیدنِ واقعیات است. به سخن دیگر شعر ما را به قیمت جدا شدنِ از زمین به آسمان نمی‌برد، بلکه بلندقامتمان می‌کند، لذا در اشراف شاعرانه سقوط جایی ندارد.

بی‌علت نیست که حکما و فرزانگان ما عموما شاعر نیز بوده‌اند و عمیق‌ترین تأملات و درونی‌ترین تألماتی که زبانِ روزمره، از بیان آن قاصر بود را با استمداد از شعر بیان می‌کردند، اما این شیوۀ بیان منحصر به حکما نبود و عموم مردم، فارغ از میزان سوادشان در بسیاری از موقعیت‌ها از این میراثِ غنی بهره می‌بردند و به‌تناسبِ موقع، مصرع و بیتی از شعرا نقل می‌کردند. این موضوع تا امروز هم تداوم یافته است، هنوز هم وقتی واقعه‌ای ما را به غایت غمگین یا شاد می‌کند، بیتی را زمزمه می‌کنیم و لذا در بزنگاه‌های شادی یا اندوه عمومی، رسانه‌های دیجیتال پر می‌شود از ابراز شادی یا تأسف شعرگونۀ ایرانیان. این نحو بیانِ احساسات و افکار در میان همۀ مردم جهان شایع نیست، ایرانیان‌اند که بنا به نسبت درونی‌شان با شعر، احساس می‌کنند فقط شاعری به کمک بیان «حق مطلب» می‌آید. البته استفادۀ ما از شعر در فضای دیجیتال به معنی آن نیست که این رسانه‌ها ظرف مساعدی برای شعر و شاعری است، بلکه نشان می‌دهد که ما چقدر محتاج شاعری هستیم! هرقدر رسانه‌های دیجیتال در پی برداشتن فاصله‌ها و «مطلع» کردن آسان و سریع ما است، ما درونا مطلع شدن را کافی نمی‌دانیم و مایلیم هم خود به «ملاقات» کنه و باطن موضوعات رویم و هم تأملاتمان را به کمک این رسانه‌ها به دیگران منتقل کنیم. در عمر کوتاه و راه طولانی‌ای که جهان دیجیتال پیموده، همه چیز هست الا شاعرانگی و اینک ما نیاز داریم که خود این رسانه‌ها را موضوع شاعرانگی قرار دهیم؛ و هم خود و هم دیگران را بهره‌مند کنیم.

این موضوع وقتی قریب به ذهن می‌شود که شاعری را محدود به ساحت سخن نپنداریم، و بپذیریم که ایرانیان پیش از این نیز بسیاری از کاربردی‌ترین امور را به مدد شعر رفعت بخشیده‌اند؛ اگر حمام در جهانِ واقعی، بنایی برای شستشویِ تن است، ما حمام‌هایی چون گنجعلیخان ساختیم که شعرِ حمام است یعنی در آن روح نیز مصفا می‌شود؛ اگر واقعیتِ پل، احداث باریکه‌راهی برای عبور از موانع طبیعی است، ما پل‌هایی چون پل خواجو ساختیم که گذار را به وقوفی دلنشین تبدیل می‌کند. از این نظر هیچ حیطه‌ای از دانش و فن نبود که از تصرف جوهری و شاعرانۀ ما محروم بماند؛ حتی بسیاری از آورده‌های دیگر فرهنگ‌ها تا زمانیکه همچون سرشاخه‌های تازه به اصولِ کهن و عمیق فرهنگ خودمان پیوند نمی‌خورْد مقبول نمی‌افتاد و محصول این پیوند لاجرم کیفیتی شاعرانه‌تر یافته بود. شاعریِ ایرانیان طی روزگاران همچون اکسیری همه چیز را اعتلا می‌داد، تا جاییکه می‌توان گفت در نمایشنامۀ جهانیِ تمدن، شاعری مهمترین نقشی بوده که ایرانیان بر عهده داشتند.

امروز نیز این جای خالی در دنیای دیجیتال را ما باید بنا به تقدیر تاریخی‌مان پر کنیم. فرهنگ ایرانی می‌تواند در این جهان خشک و خشن باغی مصفا بسازد، باغی خرم و پر عطر و رنگ. در طول دو سدۀ اخیر که شاهد تحولات عظیم در عرصۀ تکنولوژی بوده‌ایم، در میان انواع فن‌آوری‌های جدید، کمتر فن‌آوری‌ای را میتوان یافت که مثل دنیای دیجیتال قابلیتِ انطباق با ویژگی‌های فرهنگ ایرانی را داشته باشد، از اینرو ظهور شاعرانگی به مثابۀ یکی از بارزترین ویژگیهای فرهنگی ما در این حیطه باورکردنی است و می‌توان امید داشت که ما به جای آنکه همچون فن‌آوری‌های پیشین مقهور شویم، در این عرصه فایق آییم. به قول مولانا:

یا به گلبن وصل کن این خار را/ وصل کن با نار نورِ یار را

تا که نور او کشد نار ترا/ وصلِ او گلشن کند خار تو را

منبع: روزنامه اعتماد، ۱۰ بهمن ۱۳۹۵.

پست های مرتبط

من انتخاب می‌کنم پس هستم!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی
برهان قاطعِ مظلومیت
 1000 تومان چقدر می‌ارزد؟
امتناع از زمینه، ابتلای معاصر