در بررسی کتابی که اخیراً با عنوان «کتابچه جمع و خرج سنة ۱۳۰۴» به همت جناب بهمن بیانی تصحیح و توسط انتشارات مجلس منتشر شد، و تفریغ بودجة دولت در اواخر دوره ناصرالدین شاه قاجار را به تفصیل بیان میکند، به ناکجا شدن «جا»ها در اثر اولویت دادن به اعتباریات بیش از ریشهها در موضوع تقسیمات کشوری معاصر سخن گفتیم. حال میخواهیم درباره یکی دیگر از عوامل دخیل در تولید ناکجا سخن بگوییم.
«کتابچه» معلوم میکند که ۱۳۱ سال پیش باج و خراج منبع اصلی درآمد دولت بود. باج همان بار معنایی را داشته که امروز واژه مالیات برای ما دارد و خراج نیز مترادف با عوارض گمرکی میشود؛ گو اینکه امروزه باج عموماً معادل پول زور شده و در عین حال مالیات و گمرک را هم پول زور میدانیم. باج از سه قشر اجتماع گرفته میشد: نخست از مالکین زمینهای کشاورزی به صورت نقدی یا جنسی، دوم از عشایر با تعداد مشخصی از نفرات برای قشون و شماری از چهارپایان، و سوم از پیشهوران و صنعتگران و بازاریان شهر از طریق نهادهای صنفی. خراج هم یا در نقاط مرزی و یا پای دروازههای شهر، موقع ورود و خروج کالاها از تجار و بازرگانان، ستانده میشد.
برخلاف آن دوران که همه، از چوپان میان صحرا تا اعیان و اشراف پایتخت، باج و خراجشان به دولت را به عنوان امری بدیهی میپرداختند، در دوره معاصر نه تنها پرداخت مالیات و گمرک اصلاً بدیهی نیست بلکه تصور رایج آن است که دولت بنا بر انحصار مالکیت منابع ملی باید بار همه مسئولیتهای کشور را بر دوش کشد، و دیگر نباید مالیات یا عوارض یا گمرک دریافت کند. به همین دلیل نه تنها قاچاق و فرار مالیاتی فراگیر است بلکه چندان نیز قبیح شمرده نمیشود و هرکس به هر طریق بتواند از زیر آن شانه خالی میکند و کار خود را نیز مستحسن میداند. قاچاق مواد مخدر هم اگر کراهت دارد نه از بابت قاچاق بودن بلکه به دلیل مذموم بودن مواد مخدر است.
به نظر من دلیل اصلی این تغییر منش، سست شدن ارکان مدیریت کشور مبتنی بر تجربه تاریخی از سالهای پس از مشروطیت و علیالخصوص پس از ورود درآمد نفتی به بودجه دولت از دوره پهلوی اول و غلبه آن بر دیگر منابع با ملی شدن صنعت نفت است. این درآمد بادآورده برای نخستین بار یک منبع بالفعل و وافر را همچون زهری مهلک وارد شریانهای کشور کرد و در پی آن رفته رفته منجر به انصراف همگانی از تمام دانایی تاریخی زیست در این محیط حساس شد.
نفت به مثابه یک منبع زیستی، در تاریخ ایران استثنا محسوب میشود. هرچند ما در سرزمینی سرشار از منابع غنی زندگی میکنیم ولی این منابع هیچگاه نقد و بالفعل نبودهاند. ایران روی کمربند خشک و فقیر بیابانهای کره زمین واقع شده. تداخل کمربند کوهستانی آلپ ـ هیمالیا با این برهوت عظیم، شرایطی استثنایی پدید آورده و پویایی کوهستان سبب شده تا استعدادها و قوههای بیابان به دسترس نزدیک شود. اما بالفعل کردن آنها همچنان مشروط به تکاپویی دوچندان است: ابتدا در تشخیص و سپس فرا آوری. شرط ایجاد هر نوع ارزش افزوده در این سرزمین اهلیت بوده است؛ یعنی انس و الفتی تاریخی میان انسان و محیط که به مرور دهور سبب شده تا محیط توسط انسان به «جایی» تبدیل و انسان نیز توسط محیط «کسی» شود.
تا پیش از آنکه درآمد نفت دولتهای معاصر را از تعامل با «کجایی» و «کیستی» ایران و ایرانی مستغنی کند، دولتها منبع درآمدی نداشتند اگر برای حراست از «جای»های سرزمین و «کیستی» اهل آن تدبیراندیشی نمیکردند. البته ممکن است به ذهن خواننده مثالهای نقض بسیاری درباره ظلم و جور دولتمردان قاجار خطور کند اما این موارد عمومیت ندارد. زیرا اگر نظام اداری کشور کلاً مبتنی بر ظلم بود، دیگر فعالیت و انگیزهای برای از قوه به فعل درآوردن منابع زیست توسط جامعه ایرانی باقی نمیماند و در نتیجه دولت که منبع دیگری نداشت، خود را از محروم میساخت.
در هر دورانی که چونان عدالتی برقرار نشده علم طغیان و سرکشی و تفرقه از همه جا بلند شده و حتی سقوط دولتهای محتشم، از هخامنشی و ساسانی تا خوازمشاهی و صفوی را سبب شده. نقل است که وقتی راهزنان کمی پیش از سقوط صفویه کرمان را محاصره کردند، حاکم شهر با آنان بر سر پرداخت مبلغی برای خلاصی توافق کرد. سپس به متمکنین شهر روی آورد و با وعده حساب کردن مبالغ گردآمده در مالیات، خطر را رفع کرد. اما وقتی هنگام سررسید مالیاتی، دولت مرکزی از قبول آن وعده خودداری کرد، کرمان دچار شد؛ اعتراض به این بود که اگر هزینه امنیت را نیز باید خود بپردازیم پس باج برای چیست.
وابستگی متقابل دولت و جامعه به واسطه باج و خراج در طول تاریخ ایران منجر به گره خوردن منافع هر دو شده و خواه ناخواه برد یکی را منوط به برد دیگری کرده است. اما درآمد نفتی نه تنها این تعادل را برهم زد بلکه منش ناشی از آن رفته رفته به تمام عرصهها بسط یافت و همه چیز و همه کس و همه جا را دچار احوال شکارگرانه ساخت؛ یعنی تفکری سیطره یافت که استحصال منابع را تنها از طریق «به چنگ آوردن» ممکن میداند.
در این ورطه، تعجبآور نیست اگر که درآمدهای مالیاتی برای دولتهای معاصر حکم سالاد سر سفره برای تنوع در تناول را پیدا کند ولی هرگز بر آن به عنوان محلی برای اداره کشور حساب نشود. همین است که نه دولتها انگیزهای برای روشن کردن محل مصرف مالیات و گمرک دارند، و نه جامعه تقاضایی برای شفافسازی. زیرا تسری تفکر مبتنی بر شکار منابع بالفعل این امکان را در اختیار گذاشته که متوهمانه سرزمین خود را لوح سپیدی برای نقش انداختن طرحهای فانتزی دریابند. حال آنکه بر گرده شیری صبور اما دژم چنین بوالهوسیهایی بیعاقبت نمیماند و به زودی صدای غرشش برمیخیزد.
یادداشتی که در ۲۰ دیماه ۱۳۹۶، در ستون «نگاه آخر» روزنامه اعتماد منتشر شد.