همي دانم كه رنج خود فزايم / كه چيزي آزموده آزمايم
طی یادداشت ششم در بررسی «کتابچه جمع و خرج کل سنة ۱۳۰۴ ق»، به موضوع استیفا و مستوفیان پرداختیم و درباره نقش آنان در آبادی سرزمین، و اشرافشان بر کجایی و کیستی آن گفتیم. در این روزگار که صحبت از مبارزه با فساد فراگیر است، نگاهی دوباره به آن تجربه ناصواب نیست.
امروزه به قدری درباره اهمیت شفافسازی در مبارزه با فساد مبالغه شده که اغلب آنرا باطلالسحر فساد میدانند. به همین مناسبت درباره نقش رسانهها بسیار گفته میشود و تصمیم بر آن شده تا اسناد و قراردادها و … در معرض دید همگان قرار گیرد.
غایت شفافسازی آن است که جای دیوارهای کدر اتاق تصمیمگیران را دیوارههای شیشهای بگیرد تا از ورای آن همه چیز قابل مشاهده باشد. البته جدار شیشهای وقتی نافع است که درون اتاق روشن باشد. اگر نه در تاریکی جنس دیوار چه اهمیت دارد. همچنانکه قرار دادن مشتی ارقام و اطلاعات جلوی چشم مردم را از حد اطلاع فراتر نخواهد برد و عملاً به رفع تبعیض و فساد نمیانجامد. در آن میان به واسطههایی امین و آزاده نیاز است که بتوانند اطلاعات را به مفهوم تبدیل کنند و بدین ترتیب چراغی بیافروزند که در پرتو آن، اتاق روشن شود. روشنایی خودبخود موجب بازگشت هر چیز بر جای خود و برقراری عدل میشود.
دکتر محمد مصدق که هم مستوفیزاده بوده و هم تجربه کافی وزارت و وکالت داشته و هم کسی در نیت خیر و تکاپویش برای اصلاح امور شک ندارد، در یادداشتهای دورانِ تبعیدش نوشته: «چیزی که سبب شد در جوانی از خدمت دولت منصرف شوم این بود که بعد از مشروطه تبلیغ علیه مستوفیان روز به روز شدت میگرفت. زیرا این فکر در جامعه قوت گرفت که نو شدن دولت مستلزم جدید شدن تشکیلات است». بنابراین عدهای از هواخواهان تجدد با اتکا بر اطلاعات سطحی که در خارج از دور دیده بودند، زبان به انتقاد از یگانه تشکیلات منظم مملکت گشودند و اهل دیوان استیفا را خفیف و بدون استثنا همه را دزد خطاب کردند؛ طوریکه لفظ مستوفی و دزد مترادف شد.
مرحوم مصدق در فصلی که به توضیح «تنظیم کتابچه» میپردازد، مواردی از تحولات جدید را ذکر میکند که به روشنتر شدن منظور ما از تاریکی کمک میکند. مثلاً ایشان درباره شیوه ممیزی مالیات املاک مزروعی در نظام سابق توضیح میدهد که مواقع لازم، مستوفی محل از کدخدا و زارعین درباره آب و خاک و بذر و محصول تحقیق و براساس بصیرت اندازه مالیات را تعیین میکرد که معمولا مالک و دولت هم معترضش نبودند. ضمن اینکه تعیین مالیات هر محل اختصاصاً برای همان جا انجام میشد.
در نظام جدید، ابتدا کار به مستشاران اروپایی واگذار شد. دکتر مصدق از ملاقات با آن کارشناسان در باغ رستمآباد مشیرالدوله یادی به میان میآورد و تعجب خود را پنهان نمیکند که چطور مامور بلژیکیِ ممیزی ورامین میکوشید با برساختن معادلهای سه مجهوله (محصول و آب و زمین) در یک روستای نمونه و تعمیم آن به همه جا فرمولی برای تعیین مالیات اختراع کند. حال آنکه خود را از مطالعه چندین مجهول دیگر مثل حاصلخیزی و زارع خوب و مالک بصیر و … مستغنی میپنداشت، و نمیفهمید در ایران از خاک و آب مهمتر، دانایی منحصربفرد اهل یک جا است.
این رفتار نامربوط در نظام جدید به قاعده تبدیل شد و با وجود ناکامی، نه تنها پس از رفتن مستشاران ترک نشد بلکه یکسره کمر به قتل نظام قدیم بسته شد که مانع تحقق اهداف جدید انگاشته میشد. حال آنکه هرچند نظام قدیم مشکلاتی داشت اما راهکار قطعاً ترک آن و ابتنای صرف بر دستاوردهای غربی نیست؛ شاید روزگاری در اروپا شیوه رایج این بوده که نتایج مطلوب در یک نقطه به همه جا تعمیم یابد اما اعمال کورکورانه آن در ایران با این همه تنوع جز تاریک کردن فضا دستاورد دیگری نداشته.
زمانیکه غلزائیها توانستند پس از نه ماه محاصره، پایتخت باشکوه صفویه را بگشایند و تکلیف شاه سلطان حسین را یکسره کنند، به فتوای ملا زعفران که اصفهانیان را رافضی خواند و تصرف در اموالشان را آزاد، همه اموال دولت جزء غنائم شد و تمام اسناد و رقبات دیوان را به رودخانه افکندند. آنان خوب میدانستند که شرط قرارگیری ناکسان در قدرت، تاریکی است و این اسناد مانع. پس همه را به آب زایندهرود شستند تا در فقدانش بیدغدغه هر کاری میخواهند بکنند. نادر شاه برای اصلاح امور تنها با شمشیر قیام نکرد بلکه همزمان کمر همت به تدوین دوباره «رقباتِ نادری» بست.
دکتر مصدق بارها با ارجاع به «کتابچه» از این سخن میگوید که تشکیلات وقتی مفید است که به نفع مردم اجتماع تمام شود و اگر نه دولت عریض و طویل هیچ فایدهای ندارد. او حکایتی از پدرش بخاطر دارد که شاطرباشی ناصرالدین شاه در سفر عتبات برای حل مشکل شکستن مردنگی (حباب بلورین چراغ) اختراعی کرده بود که طی مراسمی از آن رونمایی کرد: حبابی از مس که وقتی روی چراغ گذاشتند، فضا تاریک شد و وقتی سوراخش کردند تا نور عبور کند، باد چراغ را خاموش کرد. در واقع تشکیلاتِ نامربوط به زمینه همچون حباب مسی جز تاریکی حاصل دیگری ندارد و به آسانی نمیتوان مردنگی را که حاصل تجربهای تاریخی بوده، دور انداخت.
مستوفیها در واقع واسطههایی حکیم بودند که به دلیل داشتن تخصص تاریخی در یک محیط، و نه فقط یک رشته، به شناخت در روشنایی، یعنی شناختی همهجانبه و ذومراتب و ذومقیاس، نسبت به محیط نایل شدند. الگوی مستوفی است که میتواند نقش چراغ را ایفا کند و به برقراری عدل در ظلم و ظلمت فساد مدد رساند. در تشکیلات موجود اگر نقصانی هست باید آنرا با روزآمد ساختن حل کرد.
روزنامه اعتماد، ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷.