همی دانم که رنج خود فزایم
که چیزی آزموده آزمایم (فخرالدین اسعد گرگانی)
اکثر ما با شنیدن نام قاجاریه، عصری تاریک و سیاه را به ذهن میآوریم که مردان بیکفایت و مملکتبربادده، وقتگذرانی در حرمسرا با دلقکها و ملیجکها را به حکمروایی عادلانه ترجیح میدادند؛ شاهان و رجالی یکسر آغشته به استبداد، بلاهت، خیانت، مسخرگی، و عشرت.
اما این تصویر آفریده دوره معاصر است که به اغراق و بیانصافی آغشته شده. در سالهای اخیر که توجه پژوهشگران به تصحیح و انتشار اسناد دست اول از آن دوران بیشتر شده، کم کم هزاران برگ از اسناد مغفول در مراکز دولتی و صندوقخانههای مردم از انزوا به میانه میدان مطالعه میآید، و ابعاد جدیدی از آن گذشته نزدیک آشکار میشود که تاییدی بر ضخامت حجاب این شناخت موهوم دارد.
تاریخنگاریهای معروف معاصر، اغلب با اتکا بر خاطرات و سفرنامهها نوشته شده و طبیعتاً قضاوت شخصی چند تن از بازیگران صحنه که بر همه ابعاد موضوع اشراف نداشته و معمولا برای خود و شبکه ارتباطی خود دفاعیه برجای گذاشتهاند، نمیتواند معیار موثقی برای قضاوت در باب عصری باشد که از قضا برخی از بهترین یادگارهای حوزه اندیشه، هنر، شهرسازی، علم، و … را به میراث گذاشته است.
اما اسناد اداری، معاملات، محرمانه و … که اصطلاحاً اسناد دست اول گفته میشود و به منظور حل و فصل مسائل خرد و کلان جاری پدید آمده، قصد تلقین غرض یا مرضی را ندارد. این اسناد را که مردمان یک عصر بدون آنکه متوجه باشند، از روی بیارادگی برجای گذاشتهاند، برای یک مورخ نکتهسنج که همچون باستانشناسان قصد دارد اشیای مدفون در خاک را به زبان بیاورد، حکم یافتههایی مسجل و قطعی را دارد که شهادت بر کیستی گذشتگان میدهد.
یکی از جمله این اسناد که چندی پیش کتابخانه مجلس به همت جناب بهمن بیانی پژوهشگر تیزبین و پرحوصله منتشر کرد، «کتابچة جمع و خرج کل ممالک محروسه در سنة ایتئیل ۱۳۰۴» است که جزئیات بودجة دولت ایران در ۱۳۱ سال پیش (۱۲۶۵ شمسی) را در اختیار محققان قرار میدهد. این کتاب قطور، حاکی از محلهای درآمدِ دولت، و مخارجی است که برای اداره سرزمین ایران در دهه آخر سلطنت ناصرالدین شاه محاسبه میشد. بنابراین منبع موثقی برای فهم تقسیمات کشوری، درآمد ایالات و ولایات، ظرفیتها و استعدادهای هر بخش، ساختار دولت، و نسبت درصد درآمدها و مخارج است که در حقیقت به ما میگوید نظام ادارة سرزمینمان در آستانه تولد دولت مدرن بر چه اساس بود.
شاید هرگز برای مایی که تابع دولتی مدرن به دنیا آمده و از دنیا میرویم، این پرسش بوجود نیاید که چرا باید در باب تحول دولت اندیشید؟ یا چه نیازی به درک یک نظام قدیمی است که پیشینیان به عذر ناکارآمدی خود پیشگام نسخ آن و گذار به دولت مدرن شدهاند.
اما اگر دقت کنیم، میبینیم که دولت مدرن در ایران پدید نیامده بلکه نازل شده است؛ یعنی همچو صخرهای نیست که در اثر فعل و انفعالات زمین و به مرور زمان تشکیل شده باشد بلکه به سان سنگ آسمانی عظیمی برخورد کرده و تکانههای شدیدی را باعث شده. همچنین دولت مدرن در اروپا دائم در حال تکوین است اما از وقتی به ایران وارد شده، آنرا به مثابه وحی منزل پذیرفتهایم. شکلگیری دولت مدرن در اروپا محصول تکوینی تاریخی و متناسب با بستر فرهنگی و طبیعی آن سرزمین است، و بیتردید نمیتواند جهانشمول و مناسب برای «جا»های دیگر باشد. بنابراین وارسی دوباره این پرونده بیحاصل نخواهد بود.
دولت مدرن در سراسر قرن بیستم، از ایران تا چین و از هند تا آفریقا، روسیه، و آمریکای جنوبی به منزلة یک محصول وارداتی بود که زمینه فرهنگی برای پذیرش آن وجود نداشت و در مقابل، مقاومتی شدید به انحاء مختلف ظهور کرد که یا تداوم دارد و یا در نهایت از هاضمه فرهنگی میزبان عبور کرد و به مدلی تازه دگرگون شد. دولتهای جدید، برای تثبیت خود، بخش اعظم توانشان را مصروف سرکوب ناراضیان کردند. اما وقتی غالب آمدند، دیدند دولت مدرن در میان سردمداران جهان تغییر صورت داده و باید دوباره تمام توان را مصروف تغییر مجدد کرد و این دور مقلدانه نسخ و تکوین پایان ندارد؛ گویی ما گلهای ریشهداده در گلدانمان را به هوای گلدان بلورینی دور انداختهایم که فقط در آن میتوان گلهای بیریشه قرار داد. همچنانکه برای حفظ طراوت گلدان مجبوریم مدام گلهای چیده شده را از بازار بخریم، اغلب واردات ما از غرب نیز از اصل خود جدا شده و به ایران آمدهاند؛ به عبارت درست باید مستاصل شوند تا بتوانیم آنها را در کشور خود پیادهسازی کنیم.
البته تمنای سرگردانی در این مدار بیش از خواست درونی، متاثر از فشار چندجانبه و شدید بیرونی است. زیرا از یکسو ثروت و قدرت ناشی از انقلاب صنعتی و استعمار و … در چند سده اخیر در برخی اروپاییان سیرتی جبروتی بوجود آورد که کوشیدند انتظام حاکم بر دنیا را حول خواست و اراده خود بازآرایی کنند. مردمان بسیاری برای خلاصی از گزند آنان ناچار به واکنشهای قهری شدند و ناخودآگاه به همان ابزارهایی توسل جستند که قصد مقابله به مثل با آنرا داشتند.
از سوی دیگر آنان بواسطه بازتعریف همه چیز از جمله تاریخ و جغرافیا با محوریت خود، به صورتی جلالی مجهز شدند که زمان و مکان را مصنوعاً با مفاهیمی بیسابقه مثل کلاسیک و تاریک و رنسانس و مدرن یا شرق دور و خاورمیانه و غرب … باردار میکند. آنان ماهرانه دستگاهی تفسیری حول خود برساختهاند و هرآنکه به آن تشبث نجوید را تحقیر میکنند؛ و اغلب ناخودآگاه و واکنشی مقهور این تحقیریم.
بسیاری از مشکلات امروزه ما ناشی از بدیهیاتی است که پذیرفتهایم؛ یعنی متغیرهایی که آنرا ثابت درنظر گرفتهایم. تا وقتی ما در این قفس بدیهیات اسیریم همین وضع را خواهیم داشت. اگر قصد شکستن قفس را داریم باید در این بدیهیات تردید کنیم و پرسشگر باشیم و به جای اتکای صرف به افواه، به اسناد نیز رجوع کنیم. آنگاه نباید تعجب کنیم اگر این فرآیند، ما را به نتایجی جدید رهنمون سازد و بنایی که بر بدیهیات ساخته بودیم فرو بریزد. این فروپاشی امری مبارک است زیرا بر جای آن بنایی ساخته خواهد شد که بر واقعیات استوار است. بدین منظور در یادداشتی دیگر از این منظر نگاهی به «کتابچه جمع و خرج» میاندازیم.
یادداشتی که در ۳۱ آبانماه ۱۳۹۶، در ستون «نگاه آخر» روزنامه اعتماد منتشر شد.