باستان‌شناسی

خطر حبس شدن باستان‌شناس در جزئیات و یا دست به قلم نشدن ایشان برای عرضۀ تحلیلی علمی وقتی آشکارتر می‌شود که بدانیم پژوهشهای باستان‌شناسی چه به لحاظ مالی و چه انسانی پرهزینه‌تر از دیگر اقسام پژوهشها دست‌کم در حیطۀ علوم مرتبط با میراث‌فرهنگی است.
1394/04/02

می‌توان تصور کرد که از دیرباز باستان‌شناسی برای بشر سرشتی مسحورکننده و پرجاذبه داشته است؛ شور کشف اثار گذشتگان و خیال‌پردازی حول زندگی آنها. پس از چه روست که باستان‌شناسی به معنای امروزین لفظ، در زمرۀ شاخه‌های جدید علمی است و به سان سایر علوم جوان بسیار در معرض تغییر و تحول؛ چه در مرتبۀ شیوه‌ها و روشها و چه حتی در نتایج. به عبارت دیگر چرا با اینکه موضوع علم باستان‌شناسی کهن‌ترین شواهد تاریخ بشر است و این شواهد همیشه ذهن ابنای بشر را به خود مشغول داشته، به سان دیگر شاخه‌های علوم و خصوصا علوم تجربی، بسیار پیش از این چارچوبی محکم و استوار نیافته است. در وهلۀ نخست به نظر می‌رسد شناخت علمی منافی شتاب‌زدگی، مواجهۀ هیجانی و یا متعصبانه است و ای‌بسا همین موضوع هم سبب شده که باستان‌شناسی تا امروز که در زمرۀ علوم به جا آورده شده راه پر فراز و نشیب‌تری را طی کرده باشد. تا پیش از دهۀ شصت میلادی باستان‌شناسی پاسخی بود به نوعی کنجکاوی و این نام ناخودآگاه تصویری ایندیانا جونزی را به ذهن متبادر می‌کرد. باستان‌شناسان تنها گروه مجاز برای سفر به سرزمینهای کهن و دورافتاده و غارت اسناد و مدارک آنها به مثابۀ عملی شرافتمندانه بودند تا جاییکه حتی بعدها هم برخورد نخستین باستان‌شناسان با مصر و یونان و روم و ایران و عراق و … تقبیح نشد. از سوی دیگر موضوعِ علوم جدید غربی و خصوصا علوم تجربی، امور طبیعی است که رفتارهایی ناشی از بی‌ارادگی دارند. حب و بغض و قصد و غرض و از همه مهمتر خطا و اشتباه به اعمال غیرارادی راه ندارد و لذا از چنین اموری ساده‌تر بتوان به استنتاج‌های قطعی رسید. در حالیکه در علوم انسانی وضع تفاوت دارد؛ صاحب‌اراده بودن آدمی، موضوع «تفسیر» را پیش می‌کشد و راه این علوم را یکسره از علوم تجربی جدا می‌کند.

موضوع علم باستان‌شناسی مواد فرهنگی منقول و غیرمنقولِ موجود در محوطه‌های تاریخی است که از گذشته‌های دور به جا مانده و البته در موجودیتشان نمی‌توان تردید کرد. بخشی از این مدارک اثرِ طبیعت است؛ مثل وجود یک لایۀ ابرفتی در محوطۀ تاریخی که دلالت بر سیل دارد و یا ترکهایی بر روی دیواره‌ها که ناشی از زلزله است. در مطالعۀ رفتار این پدیده‌های طبیعی قصد و غرضی در کار نیست  که تفسیر مبتنی بر ظن و گمان موضوعیت داشته باشد. اما عمدۀ تمرکز باستان‌شناسی بر اثار به جا مانده از آدمی به منظور بازسازی زندگی گذشته است. می‌توان این آثار را در طیفی میان اثاری که محصول اغراض آدمیان بوده و بقایایی که یکسره ناشی از بی‌غرضی است دسته‌بندی کرد. مسلما باستان‌شناس از مطالعۀ اموری که در آنها قصد و اراده کمتر دخالت داشته، راه به استنتاج‌های واقعی‌تری دربارۀ زندگی گذشته دارد. به عنوان مثال ممکن است در آنچه داریوش صراحتا در کتیبۀ بیستون اذعان کرده و اصلا کتیبۀ بیستون را به منظور بیان آن بنا کرده تردید کرد ولیکن در آن ردپایی از داریوش که او بی‌هیچ مقصودی از خود به جای گذاشته نمی‌توان شک کرد و همین بخش است که بیشترین کمک را به باستان‌شناس می‌کند. به طور کلی می‌توان گفت مادۀ اصلی کار باستان‌شناسان در هر محوطۀ تاریخی آثاری‌ است که رابطۀ بلافصل‌تری با زندگی آنان داشته و نه آنچه گذشتگان به قصد ماندگاری برای آینده به جا گذاشته‌اند و حتی در مورد اخیر باز سعی می‌کنند در آن مراتبی از اثر که ناشی از بی‌ارادگی و بی‌غرضی است تمرکز کنند. مثلا اگر داریوش در بیستون نامی از مرو و ارمنستان و ماد و یا کسانیکه در این نواحی علیه او طغیان کردند، می‌برد، وجود این مکانها و اشخاص قرین به واقع است. از حیث اتقان، ای‌بسا یافتن آنچه گذشتگان دور ریخته‌اند برای یک باستان‌شناس، پرارزش‌تر باشد. حتی امروز سطل‌های زبالۀ ما راویان صادق‌تری از شیوۀ زندگی ماست چرا که ملاحظه‌ در آن راهی ندارد.

در هر صورت اتقان مواد فرهنگی در علم باستان‌شناسی در جزئیات است و نه در کلیات. بخش بزرگی از زندگی گذشته امروز وجود ندارد و باستان‌شناس به ناگزیر باید از روی جزئیات موجود، کلیتی را بازسازی کند و خواه‌ناخواه راه تفسیر در این موضوع باز می‌شود و شاید همین موضوع سبب شده است که باستان‌شناسی دیر به مثابۀ یک علم پذیرفته شود. جالب آنکه در این مدت به همان میزانی که باستان‌شناسی توانسته تخصصی‌تر شود و در عین حال با شاخه‌های دیگر علوم برای بازسازیِ کلیتِ گذشته تشریک مساعی کند، هرچه بیشتر توانسته از حیثیت علمی خود دفاع کند. لذا باستان‌شناسی با اینکه موضوع کارش امور کهن و بی‌تغییر است، ولیکن پذیرفته شده که به مثابۀ علمی جوان بر یک منوال متوقف نماند و در روش‌ها و نتایج آن سنت تجدیدنظر همواره جاری باشد و از قطعیتی که نشانۀ عدم بلوغ علمی است حتی‌الامکان پرهیز شود. بدین اعتبار باستان‌شناس همواره در حال بندبازی بر روی طناب باریکی است و او اگر نتواند میان امور یقینی و امور قابل تجدیدنظر تعادلی برقرار کنند سقوطش حتمی خواهد بود. جزئیات همواره باستان‌شناس را به سمت نتیجه‌گیری سوق می‌دهد و بسیارند باستان‌شناسانی که شتاب‌زده قضاوت می‌کنند و به همان میزان دستاوردهایشان بیشتر در معرض خطر ابطال با یافته‌های جدید است و بسیارند کسانیکه از ترس شتابزدگی قلم را بر روی کاغذ نمی‌گذارند؛ در حالیکه راه پرمخاطرۀ باستان‌شناسی از میانۀ این دو حالت می‌گذرد. یعنی ضمن همکاری با رشته‌های دیگر همچون فیزیک و شیمی و آمار و زیست‌شناسی و … که کمک به قطعی‌تر شدن یافته‌ها می‌کنند باید راه را بر تحلیل باستان‌شناسانه با فرض ابطال نتایج باز گذاشت و ابتنای باستان‌شناس بر ظن و گمان باید در همۀ استنتاج‌های او تلألؤ داشته باشد.

خطر حبس شدن باستان‌شناس در جزئیات و یا دست به قلم نشدن ایشان برای عرضۀ تحلیلی علمی وقتی آشکارتر می‌شود که بدانیم پژوهشهای باستان‌شناسی چه به لحاظ مالی و چه انسانی پرهزینه‌تر از دیگر اقسام پژوهشها دست‌کم در حیطۀ علوم مرتبط با میراث‌فرهنگی است. یعنی در یک محوطۀ باستانی گاهی باید چندین فصل حفاری‌ گسترده اتفاق افتد و گاه باید این فصول حفاری سالها تداوم پیدا کند تا در نهایت تحلیلی راجع به آن محوطه منتشر شود. ضمن اینکه حتی از گزارشهای چندین جلدی باستان‌شناسی معمولا تحلیل‌های تاریخی کمی استنباط می‌شود و همین میزان اندک نیز در نهایت می‌تواند نقطه‌ای ناچیز از تاریخ سرزمینی به وسعت و غنای ایران را از ابهام درآورد و پرواضح است که برای بازنگری تاریخی در این سرزمین مبتنی بر یافته‌های باستان‌شناسی چقدر باید سرمایه‌گذاری کرد. به این ترتیب حتی با مواجهه‌ای سوداگرانه نیز لزوم انتشار نتایج هر فصل حفاری به نحویکه بتواند در نگارش تاریخ دوره‌ای یا منطقه‌ای اثری هرقدر اندک بگذارد آشکار می‌شود. خوشبختانه در سالهای اخیر مواجهۀ میان‌رشته‌ای با محوطه‌های باستانی هرچند برخی از هزینه‌های جبران‌پذیر را افزایش داده، از خسارت‌های غیرقابل جبران تاریخی مثل دخل و تصرف نابجا در محوطه‌ای تاریخی کاسته است. اما در مجموع هزینه‌ها در صورتی به حداقل خواهد رسید که ورای دانش باستان‌شناسی، مجهز به بینش باستان‌شناسی شویم. نظرورزی در علمی که بسیار در معرض خطر افتادن به دام جزئیات است، همچون نورافکنی است که محیط را روشن می‌کند و جای هر چیز را در نسبت با امور دیگر آشکار می‌کند. نظرورزی است که باستان‌شناسی را از جستجوی کورمالانه در تاریکی می‌رهاند و افقی روشن از گذشته و حتی آینده ترسیم می‌کند. در صورتیکه همۀ زحمات ما اگر فاقد بینش باستان‌شناسی باشیم راه به جایی نخواهد برد.

مقدمه برای فصلنامۀ باستان‌شناسی، تیر ماه ۱۳۹۷.

پست های مرتبط

باستان‌شناسی سطل‌های زباله
مردی که یک تنه آفاق تاریخ جهان را گسترش داد
سروِ سیمین
۲۸ مردادی‌ها