به بهانۀ تصمیم شورای شهر تهران برای نهادن نام بزرگان بر خیابانهای شهر
تغيير نام خيابانها و معابر پايتخت به نام هنرمندان، مشاهیر و ادبا بیش از دغدغههای شهري، به انگیزههای سياسي انجام میشود؛ نمونهاش همین تغيير نام خيابان نفت به «مصدق» است. با چنين انتخابي بیش از آنکه یاد کسی را زنده کنیم، تلویحا بیان کردهایم چه گرایشی داریم و موافق کدام گروه و مخالف آن دیگریم. اين نامها بیش از اینکه مبین شخصیتی باشند تبدیل به مرز و فاصلهای میشوند که برخی این سوی و برخی طرف دیگرش قرار میگیرند. اما آنچه شهر را شهر میکند دقیقا منافی سرشت این مرزبندی و فاصلهگذاری است. شهر محل به منصۀ ظهور رسیدن جامعه است و جامعه شهری یعنی گروهی از افراد که بندهایی از الفت به هم متصلشان کرده. شهر نه محل خصومت و تاریکی که محل الفت و روشنایی است. به این اعتبار نام جایجای شهر چراغهایی است که بر این روشنایی میافزاید. اینگونه که بنگریم تنها کیفیتی از نامگذاری متناسب با ذات شهر است که دلالت بر مسما و حقیقتی داشته باشد. اینجاست که مولانا میگوید: «هیچ نامی بیحقیقت دیدهای؟». این مسماست که اسم را همراه میآورد و نه بالعکس؛ گذاشتن نامِ شخصیتِ بزرگی بر مکانی نامرتبط، بر منزلت مکان نمیافزاید. هر جایی در شهر به صفت «جایی بودن» ارزشمند و واجد اسمی هست؛ این نامها نیاز به کشف دارد و همین اسامی است که باید برای آن مکانها برگزیده شود. در غیراینصورت و با این تصور که هر نامی را برای هر جایی میتوان انتخاب کرد، هم نامها دلالتشان را از دست میدهند و هم شهر تبدیل به مکانی ناخوانا و تاریک میشود.
بدیهی است که امر سیاسی به خودی خود مذموم نیست، دستمایه قرار دادن هر امری بیتوجه به شأن و جایگاهش، برای دستیافتن به مطامع سیاسی است که فعالیت سیاسی را ناپسند جلوه میدهد. نام و جای اموری اصیلاند و شأنشان متفاوت با اعتبارهای آمرانۀ فردی و گروهی است. ایبسا خیابانهایی که بنا به مقاصد سیاسی نامگذاری نشدند و به مناسبتی از سوی نهادی حاکمیتی و به صورت آمرانه برگزیده شدتد، تأمل در این نامها و تعامل اهل شهر با آن نشان میدهد که این نامها نیز کمکی به پیدا شدن در شهر نکردهاند تنها از آنرو که کاملا قراردادی و اعتباری و بیهیچ مناسبتی با اصالت مکان و اصالت نام بودهاند. به عنوان مثال در تهران خیابانی به نام سعدی است. وقتي نام اين خيابان را میشنویم آیا یاد سعدی علیهالرحمه میافتیم و یا یاد اقلامی مصرفی نظیر پمپ آب و … . معلوم است كه ياد مورد اخیر ميافتیم چون اين خيابان مركز تجمع اصناف اینچنینی است. به همین قیاس نام خیابان فردوسی بیش از اینکه ما را یاد شاعر طوس و اثر سترگ او و تأثیر او بر فرهنگ ایرانی بیاندازد، صرافي و داد و ستد ارز را به خاطرمان میآورد. این رویه در نامگذاری پیش از انقلاب اسلامی آغاز شد و پس از انقلاب ادامه یافت. نامگذاری خیابانی به نام شهید بهشتی و یا استاد شهید مطهری باعث شده است به یاد ایشان نیفتیم. حتی نام ایشان در مواقع عادی نیز دیگر کمتر ما را یاد شخص شخیص آنان میاندازد و بیشتر یاد خیابانهایی به این نام میافتیم. اطلاق اين نامهاي اعتباري مانند اين است كه در خيابان فرياد بزنيم: «آهاي!» بدون اينكه از آن شخص خاصی را مراد کنیم. مسلما كسي به اين فرياد واكنش و اعتنایی نشان نميدهد.
مطمئنم که بانیان این فکر، حسن نيت داشتهاند؛ آنان هم میخواهند شهر را از تاريكي بيرون آورند و به آن روشنايي ببخشند، و هم از مقام کسانی تجلیل کنند که بهحق شایستۀ تجلیلاند، اما به قول معروف «از قضا سرکنگبین صفرا فزود»؛ این تصمیمات هم نتیجۀ عکس دارد. خیابانهایی در تاریکی میروند و شخصیتهایی زیر دست و پای روزمرگی تلف میشوند. اگر قصدمان روشناييبخشی است باید حقیقتا ردپای فروغ را در این شهر بجوییم و ببینیم کجاست که حتی پیش از نامگذاری ما را به یاد او میاندازد؛ زادگاهش؟ خانهاش؟ كوچهاي كه در آن زندگي کرده و اشعارش را سروده؟ آنوقت نام فروغ را بر آنجاها بگذاریم.
بیشک ثروت اصلی هر شهر بزرگان آن شهرند. ساختمان و پل و تقاطع غيرهمسطح ثروت شهر نيست چون گاهي هست و گاهي نیست. منظور حافظ از مصرع «خوشا شيراز و وضع بيمثالش» شبكه فاضلاب و ترافيك شيراز نبوده، بلکه آن كيفيتي بوده که خود او و بزرگانی چون او در پدیداوردنش سهیم بودهاند. بزرگان تهران هم در زمرۀ ارزشهاي ماندگار شهرند و اصلا آنهایند که شهری را «آن شهر» میکنند یعنی از بینام و نشانی درمیآورند و جایی میکنند. خبر خوبیست که مديران و اهل شهر متوجه بزرگانش شدهاند؛ این حکایت از بیداری و بلوغ دارد و نشان میدهد شهر نه فقط «ساكن» بلكه «اهل» پيدا كرده است. ایکاش چنین توجهی به کیفیتی باشد که حقیقتا شأن آنان را حفظ کند بطوریکه مایۀ خشنودی بزرگانی شود که در قید حیاتند و مایۀ تذکری برای اهل شهر.
روزنامه اعتماد، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۸.