سامانه عصبی جامعه فعال شده است

در گذشته نه چندان دور و در هشت ساله دولت قبل تقریباً همه وقتی به هم می‌رسیدند، می‌پرسیدند چه خبر؟ گویی یقین داشتند اخباری هست که به سمع و نظرشان نرسیده. شاید دیگری کنار پنجره‌ای بوده و چیزی دیده و می‌تواند به ما هم از آن خبر دهد. اما اکنون فضا یک سر دگرگون شده و همه از اخبار باخبرند و نسبت به رخدادها واکنش نشان می‌دهند.
1394/10/03

چندی پیش بر یکی از تابلوهای اعلانات بزرگراه صدر، اعلانی دیدم از سازمان زیباسازی شهرداری که نوشته بود «نمای ساختمان‌ها دیده می‌شود». این اشاره از یک سو خیلی بدیهی و بدین اعتبار تذکر آن بی‌معناست. اما از سوی دیگر به طور غیرمستقیم حاوی خبری مهم است. می‌توان این طور گفت که نمای ساختمان‌ها همیشه وجود داشته اما به نظر کسی نمی‌آمده است. حال گویی تحولی رخ داده که دیده می‌شود. آگهی دیگری نیز گاه به چشمم می‌خورد که در آن فردی قوطی‌ای بر زمین گذاشته و به صداهایی گوش می‌دهد و بر آن نوشته است « صدای شهر شنیده می‌شود». باز به همان ترتیب می‌توان پرسید چطور در این شهر پر سر و صدا تازه گوش‌ها برای شنیدن فعال شده‌اند.

در خبرهای هفته گذشته درباره کشیده شدن بخیه چانه طفل معصومی خواندیم. فارغ از قضاوت درباره آنچه در واقع رخ داده، و گذشته از اغراق‌ها و کژنمایی‌ها، یک نکته در این میان قابل تأمل است؛ جامعه دارد از خود واکنش نشان می‌دهد. مسئله‌ای که اندک زمانی پیش‌تر اصلاً شاهد آن نبودیم. انگار سامانه عصبی جامعه دارد دوباره فعال می‌شود.

در گذشته نه چندان دور و در هشت ساله دولت قبل تقریباً همه وقتی به هم می‌رسیدند، می‌پرسیدند چه خبر؟ گویی یقین داشتند اخباری هست که به سمع و نظرشان نرسیده. شاید دیگری کنار پنجره‌ای بوده و چیزی دیده و می‌تواند به ما هم از آن خبر دهد. اما اکنون فضا یک سر دگرگون شده و همه از اخبار باخبرند و نسبت به رخدادها واکنش نشان می‌دهند.

البته بسیاری دلیل این موضوع را ورود تکنولوژی‌های جدید مثل اینترنت و ماهواره و شبکه‌های اجتماعی و دسترسی سریع و بدون محدودیت به اخبار می‌دانند. بی‌شک اینها بی‌تاثیر نیست. اما علت اصلی هم نباید باشد. چرا که شاهدیم این ابزارها در سرتاسر دنیا عرضه شده‌اند، اما همه جا چنین بهره‌ای از آن برده نمی‌شود. این موضوع به عبارتی تحولی است که در احوال جامعه ما پدید آمده و در قالب این ابزارها امکان ظهور سریع‌تر و کاراتر یافته است. اینکه وقتی یک واسطه مسدود می‌شود همه طی یک توافق نانوشته به سراغ واسطه‌های دیگری می‌روند خود نشان می‌دهد آنها به معنای اصیل کلمه تنها ابزار هستند نه عامل.

از طرف دیگر چون احیای سامانه عصبی جامعه عمر کوتاهی دارد و سابقه و تمرین چندانی روی آن صورت نپذیرفته است، طبیعتاً آنچه حس‌گرهای تازه فعال شده درمی‌یابند چون در شرایط نبود یک سامانه عصبی فعال شکل گرفته‌اند، بیشتر ظهور ناهنجاری‌هاست. مثل آواز خواندن برخی‌ درون حمام است که همواره برای افراد بیرون از حمام عذاب‌آور و آزاردهنده است. پس حتماً باید انتظار داشت که واکنش‌های اولیه بدان نیز تند باشد و نباید آن را ناشی از بدبینی و سیاه بینی نهادینه در جامعه دانست. باید به مثابه پزشک معالجی که انتظار دارد با احیای سامانه عصبی بیمار ابتدا دردها را حس کند و به تبعِ آن جیغ و فغان‌ سر دهد، باید از مشاهده این نخستین نشانه بهبودی خوشحال شد. چراکه نخستین قدم اصلاح هر مشکلی، تشخیص وجود آن مشکل است.

الزاماً هر جمعی که در یک جا زندگی می‌کنند جامعه تشکیل نمی‌دهند. جمعیت زمانی جامعه می‌شود که برایش در مقیاس‌های مختلف سرنوشت مشترک رقم بخورد و به تدریج احساس یکپارچگی بکند. این تغییر احوال و حساسیت‌ها همه نشان دهنده آن است که جامعه ایرانی دوباره به سرنوشت مشترکی تقرب می‌جوید. وقتی در اصفهان بر صورت بانویی اسید پاشیده ‌شد یا بخیه از چانه طفلی کشیده شد در واقع جامعه نسبت به موضوع امنیت اجتماعی و طبی خود واکنش نشان می‌دهد. اشتباه است اگر این واکنش را رفتاری احساسی و قضاوتی زودهنگام بپنداریم یا آن را صرفاً متوجه یک نفر پزشک خاص یا یک بیمارستان خاص بدانیم.

معمولاً آنان که مسئولیت دارند تلاش می‌کنند بگویند این موارد معدود و محدود است و باید دقیقاً ببینیم چه اتفاقی افتاده است. اما جامعه در واقع به دنبال محکوم کردن فرد یا نهاد خاصی نیست بلکه اینگونه حوادث را بهانه‌ای قرار می‌دهد برای ابراز نگرانی‌های خود راجع به سرنوشت مشترکش. پس این اخبار اغلب بد که بهانه قرار می‌گیرد، در واقع خبر خوبی است و باید از سوی مسئولین مورد استقبال واقع شود.

ممکن است این سوءتفاهم پیش بیاید که بدین ترتیب فضای دامن زدن به شایعات گسترش می‌یابد. البته قابل انکار نیست. اما باید توجه کرد که جامعه به عبارتی در حال شکل دادن به یک عرصه عمومی و فضای گفتمانی است. در این عرصه که همراه با جدل و مباحثه است هر شایعه‌ای نیز بلافاصله مردود می‌شود. فعل و انفعال جامعه در این عرصه عملاً مثل دریاست که در بازی امواج گاهی فراز و فرود نیز پدید می‌آید اما در نهایت تعادل دریا محصول غوغای درهم آمیختن امواج است. شاید هر روز و به هر بهانه‌ای افکار و نظرات گوناگون همراه با پرخاش و تندروی در دایره ریخته ‌شود ولی در نهایت جامعه دارد تمرین تعادل می‌کند.

احیای سامانه عصبی جامعه بیش از هر چیز کسانی را متضرر می‌کند که بقایشان موکول به تداوم فضایی است که سامانه عصبی جامعه تعطیل باشد؛ آنها که فعالیتشان فقط در تاریکی ممکن است. بسیاری از آنها هنوز متوجه نشده‌اند که شرایط در حال دگرگونی است و با بازگشت سامانه عصبی اعمال زشت تقبیح خواهد شد و زیبایی‌ها تحسین. در این حال همه به موزون شدن و رفتار متناسب با ادب اجتماعی فرا‌خوانده می‌شوند، و هر چیز که نسبت به ساحت آن ‌ادب مراعات نشود، واکنش برانگیز خواهد بود. این واکنش‌ها فقط به امور جزئی و مسائل امنیتی و بهداشتی محدود نمی‌شود بلکه حتی دامن کنگره امریکا را نیز ممکن است بگیرد. حتی ممکن است خیلی از معترضین در باب قانون ظالمانه تازه آنها ذی نفع هم نباشند. اما اجمالا چون به سرنوشت جامعه ایران حساسند نسبت بدان بحث و سوال و چالش طرح می‌کنند.

به یاد داشته باشیم که دوره‌ای طولانی از ندانم‌کاری و سردرگمی بر مدیریت کشور حاکم بوده است. موج بی‌اخلاقی و بی‌تدبیری نیز نزدیک به یک دهه بر کشور سایه افکنده بود. اگر محصول این بلایا تمنای اخلاق در جامعه باشد حقیقتاً چه بهتر از این. البته نباید فراموش کرد که تمنای اخلاق داشتن با اخلاق داشتن یا با بی‌اخلاقی متفاوت است. پس از کسی که تمنای اخلاق دارد نمی‌توان انتظار داشت خودش مظهر اخلاق باشد. دقیقاً مثل تشنگی است که اگر به مثابه مقدمه اتفاق نیافتاده باشد جستن آب و سیراب شدن (حاکمیت اخلاق) نیز محقق نخواهد شد.

یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۳ دی ۱۳۹۴

پست های مرتبط

تهران به مثابۀ کاغذ باطله!
هیچ نامی بی‌حقیقت دیده‌ای؟
دعوت به شکیبایی
ژنوم شهر؛ فصل مشترک یا روح اختصاصی
شخصیت شهر چند می‌ارزد؟!
جای خالی پلاسکو را چگونه پُر کنیم!
بی‌آسمانی
ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻫﻞ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ، ﻣﺸﻖِ ﺍﺭﺯﺵ ﻛﺮﺩ
ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻫﻞ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ، ﻣﺸﻖِ ﺍﺭﺯﺵ ﻛﺮﺩ