درختان کهنسال در جایجای جهان وجود دارد و بیش از چند دهه نیست که با اهمیت یافتن شئون زیستمحیطی، یافتنِ این درختان و حفظ و حراست از آنها در همه جا اهمیت یافته است. ولیکن بیشتر درختان کهنسالی که خارج از جهان ایرانی سراغ داریم و تا به امروز زنده است در سرزمینهایی همچون امریکا و کانادا و آنهم عمدتا در جاهایی است که دست بشر به هر علت دیر به آنجا رسیده و همین سبب شده که این درختان جان سالم به در برند و باقی بمانند؛ به سخن دیگر انسان نه در کاشت این درختان و نه در مراقبت از آنها ایفای نقش چندانی نکرده است. در جهان فرهنگی ایران به عکس درختان کهنسال در میانۀ سکونتگاهها و یا مسیرهای پر رفت و آمد کاروانها و یا در جاهایی بسیار نزدیک به شهرها و آبادیهاست. تکدرختانی که نه در میانۀ جنگل و محیطی مطبوع که عموما در مناطق خشک و کمآب باقی ماندهاند و این احتمال قوی را مطرح میکند که نه به صورت طبیعی که به دست آدمی نشانده شده است و به روزگاران از آنها پرستاری شده که تا امروز باقی ماندهاند.
تأمل در ویژگیهای مشترک درختان کهنسال در ایران نکتههای جالبی را آشکار میکند: مثلا اینکه این درختان غالبا درختان غیرمثمر همچون چنار و بید و بعضا حتی بیسایه است همچون سرو؛ به سخن دیگر درختانی است که آدمی آنها را نه به سودای بار و بر که به نیت دیگری کاشته و از آنها مراقبت کرده است. دوم اینکه این درختان در ایران عموما مقدس شمرده میشوند یعنی چه در محوطههای مذهبی مثلا در صحن مساجد و امامزادهها باشند و چه در نواحی دیگر به هر حال پیوند محکمی با باورهای مردمی دارد که آنها را میشناسند و به همین خاطر محترماند و ای بسا به آنها دخیل بسته شود و یا در پایشان قربانی صورت گیرد. بنا به صعوبتِ شرایط طبیعی در ایران یعنی کمآبی و تابستانهای طولانی و خشک، معمولا سازوکاری عرفی برای حفظ و نگهداری از آنها تدبیر و تدارک شده است؛ حتی گاه دیده شده که بنا به نذری یا وقفی، قناتی تا پای چنین درختی کشیده شده که آن را سیراب کند.
تعمق در شیوههای تعامل ایرانیان با درختان کهنسال وقتی بهتر میتواند اختصاصات فرهنگ ایرانی را به نمایش بگذارد که با باقی فرهنگها مقایسه شود. جهان غرب و به خصوص اروپای غربی و شمالی ادواری از جنگلزداییهای وسیع را پشت سر گذاشته که در آن نگاه به جنگل و درختان عمدتا همچون مزاحم و حتی دشمن بوده است و این فرصتی برای حفظ و حراست از درخت به مثابۀ امری محترم را باقی نمیگذاشت. تمنای اروپاییان برای مسلط شدن به طبیعت، در وجوهِ مختلفِ زندگیِ آنان از جمله در شهرسازی و باغسازی و در هنرهایی چون نقاشی و نقوش تزئینی خود را به رخ میکشد. شهرهای اروپایی تا قرون وسطی عموما فاقد درخت بودند و بازدید سیاحان اروپایی از شهرهای خرم ایران در همان زمان نیز آنان را به شگفتی وامیداشت. از همین تمنای اروپاییان برای مسلط شدن بر طبیعت بود که ایده «طبیعتِ بیجان» در نقاشی و نقوش تزئینی پدید آمد.
از سوی دیگر قراین حاکی است که در شرق دور و مثلا در چین، تمنایی وجود داشته که طبیعت و از جمله درخت به محضر آدمی بیاید. به همین خاطرست که در چین، هنرِ کاشتِ درختان و گیاهان مثمر در گلدان حتی در باغات، از زمانهای دور متداول بوده است. به تبع جهاننگریِ متفاوت فرهنگی، معنای امر مقدس نیز در هر فرهنگی با فرهنگ دیگر متفاوت است؛ در فرهنگ اروپایی امر مقدس نیز تحت اختیار و افاضۀ انسان است. تقدس را آدمی است که به مکان کلیسا میبخشد یا آن را سلب میکند. در چین امر مقدس الزاما وابسته به مکان نیست یعنی ریشهای در مکان و خاک ندوانده است. امر مقدس میتواند همچون مجسمۀ بودا از جایی به جای دیگر منتقل شود و این تقدس را همراه خود منتقل کند. ولیکن در جهان فرهنگ ایرانی که وسیعتر از مرزهای امروزینِ ایران است، امر مقدس همچون درخت کهنسال، ریشههایی محکم در مکان دارد و امری اعتباری یا قابل انتقال و عزل و نصب نیست. در واقع امر مقدس در ایران «اصیل» است؛ یعنی به اصل و ریشههای محکم متصل است. از اینرو آدمی است که باید به محضر هر موضوع مقدس از جمله درختان کهنسال مشرف شود. در این معنی درخت کهنسال بیش از آنکه به مثابۀ درخت فهمیده شود و به صفت «درخت بودن» مقدس باشد، استعارهای از حقیقت است که قدیم و کهنسال است و اصلش ثابت و فروعش در آسمان است. درختان کهنسال بزنگاهها و آیاتی است که ناگهان بارقههای حقیقت را بر آدمی آشکار میکند. درختی که باروبرگی ندارد در واقع بهتر میتواند ذهن آدمی را از دایرۀ تنگ صفات مادی درخت برهاند و او را متوجه ملکوت درخت کند. همین شأن درخت و اساسا طبیعت است که در هنر نگارگری و نقوش تزئینی در ایران نیز ظهور میکند. در واقع نقوش گیاهی همچون اسلیمی و خطایی و نگارگری ایرانی بر آن است که به جای «طبیعت بیجان»، آدمی را متوجه «جانِ طبیعت» کند.
از آنجا که عادت کردهایم بیشتر امور مصنوع و نه طبیعی را حاویِ دلالتهایی فرهنگی بدانیم، مدتهاست از امور طبیعیای که آنها هم حقیقتا دستپروردههای انسانیاند غفلت کردهایم؛ البته درختان کهنسال در جایی چون کانادا و یا امریکا، به سبب دور بودن از سکونتگاههای انسانی، صرفا شاهدان زندۀ طبیعت و تحولات طبیعی است و از اینجهت است که مهم و مغتنم است. ولیکن درختان چندصد و چندهزار ساله در ایران کهنترین شاهدانِ زندۀ فرهنگ ایرانیاند؛ چرا که آغشته با زندگی و دانایی زندگی در محیط ایران بالیدهاند و در سایۀ حمایت فرهنگ ایرانی ماندگار شدهاند. درختان کهنسال یکی از آن نشانههایی است که میگوید ایرانیان توفیق یافتهاند معناییترین قلههای امری طبیعی را نیز فتح کنند و گرفتار مختصات تنگ مادی هیچ چیز نمانند. راه بردن به کنه معنا و ماهیتِ درختان کهنسال در ایران آنقدر بغرنج و پیچیده است که جای طرح هزاران پرسش دارد. بیگمان اگر طالبانه قدم در این راه بگذاریم و آنها را به سان موجودیتهایی ذومراتب و چند وجهی بنگریم موفق خواهیم شد پردههای بیشتری را از روی حقایق نهانی کنار زنیم و هرقدر اکتفای به ظاهر کنیم خود را از دانستن محروم کردهایم. خوشبختانه شاهد بودهایم که از زمانیکه ثبت ملی آثار در سازمان میراث فرهنگی موضوعیت پیدا کرد، تعداد زیادی از درختان کهنسال نیز تحت حمایت حقوقی قرار گرفتند و در سالهای اخیر این موضوع رشد چشمگیری هم پیدا کرده است؛ هرچند که ممکن است عدهای از این موضوع بیاطلاع باشند.
[1] مقدمه برای کتاب «درختان کهنسال» اثر ملیحه مهدیآبادی که پژوهشگاه میراث فرهنگی در اردیبهشت ۱۳۹۵ نوشته شد.