بنای بیبنیاد ناسیونالیسم

وضع اصطلاحاتی مثل «ناسیون» و «ناسیونالیسم» به تکوین تاریخی مفهوم حکومت در اروپا برمیگردد. در آنجا نیشن یا ملت بدون تابعیت سیاسی یک اِسْتِیت یا دولت فاقد معناست. نطفه مفهوم «نیشن – استیت» (الگوی دولت – ملت) حداکثر از جنگهای صد ساله در سدۀ چهاردهم میلادی بسته شد؛ جنگهایی بین دو دولت پادشاهی که بعدها کشورهای انگلستان و فرانسه را شکل دادند.
کنکاشی در نسبت شهر و آیین محرم

از منظر معنای فتوت که بر مراسم عزاداری سیدالشهدا نظر کنیم آن را حاوی دلالتهایی راهگشا مییابیم. آزادگی از متعلقات و قیود دنیوی، منحصر به دین یا مذهب خاصی نیست بلکه از قدیمالایام ممدوح فرهنگ ایرانی بوده و از این طریق به اغلب ادیان الهی که پرورشگاهشان ایران بوده نفوذ کرده است.
دل و جانِ میبد

اکنون هم به قیاس گذشته، اشتباه است اگر تصور کنیم حفاظت از میبد منحصر به حفاظت از نارین قلعه و خانههای تاریخی و کاروانسرا و یخچال میبد و اساسا «کالبد میبد» است؛ محافظت از میبد یعنی حفاظت از «باطن و دل میبد».
سخنی در باب ستاد فرماندهی دل رزمندگان به مناسبت هفته گرامیداشت دفاع مقدس

نیت جنگ قهر و غلبه است و نیت دفاع رسیدن به صلح و ثبات. نیت در جنگیدن کشورگشایی و کسب غنائم و از پا انداختن رقیب است و طبعا هرقدر این قبیل انگیزهها شدیدتر باشد، پیروزی در جنگ مسلمتر میشود، ولیکن این منویات در دفاع راهی ندارد.
حق مردم به شهر

جامعهای از هم پاشیده و متفرق که در آن انتفاع هر کس به معنی متضرر شدن دیگران است؛ جامعهای که آینده در آن بیمعنی است و همه به مبتذلترین شکل در پی سوءاستفاده از اکنوناند. اندکی با خود بیاندیشیم؛ آیا بدین ترتیب اصلا چیزی به نام «جامعه» با معنی است و یا ما صرفا با جمعیتی از افراد یا حداکثر تعدادی خانوار سروکار خواهیم داشت که در یکجا زندگی میکنند.
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

در فرهنگ ایرانی، هر بهانه و نیازِ مادی و عملکردی، فرصتی بوده برای مشرف شدن به کنهِ آن موضوع، چراکه آن عصارۀ لطیف هر چیز در این مغز و باطن مستقر بوده است.
در بابِ صنعتِ ایرانی

اینکه ما از زمانی به بعد همۀ صنایع کهنمان را «صنایع دستی» نامیدیم و صنایع جدید را مطلق «صنعت» خواندیم، نشان میدهد که صنعت را محصولِ فعل ماشین میدانیم و نه عمل صنعتگر و هنرمند.
به بهانۀ ثبت بافتِ تاریخیِ یزد در فهرست میراث جهانی یونسکو

اگر معماری تاریخیِ اروپا با سنگ عجین بود، نه به آن سبب بود که سنگ در اروپا وافر و سهلالوصول بوده و نه از آنرو که میزان معتنابهی از مواد ساختمانی دیگر، مثل خاک یا چوب، در اختیار نداشتند؛ بلکه بیشتر از آنرو بود که سنگ، تمنای اروپاییان برای سلطۀ فاعلانه و دائمی بر محیط را بهتر برمیآورد.
دلنوشتهای به مناسبتِ تولد فرزندِ یک آشنای عزیز

نامگذاری مسئولیت خطیری است؛ نام مستمسکی برای رهایی از گمگشتگی و پیدا شدن است. با نامگذاری بر روی کودک نورسیده در واقع نوری بر وجود او افکندهایم که دیگران در پرتوِ آن نام وی را «به جا آورند»
نام ایران ما را یاد چه میاندازد؟

ما درحالی یاد گربۀ نشسته میافتیم که بوعلی متولد این گربۀ نشسته نبود؛ نظامی گنجوی نه متولد و نه مدفون در این گربه است؛ فارابی در فاراب به دنیا آمد و در دمشق از دنیا رفت؛ خواجهعبدالله انصاری در هرات میزیست؛ همینطور سنایی و رودکی.