صلح: چیزی بیش از «حسن همجواری»

سرزمین ایران یک واحد طبیعی است؛ به این معنی که از یکپارچگی و تجانسی برخوردار است که در کمتر سرزمینی نظیرش دیده میشود. البته منظور از یکپارچگیِ طبیعی، اصلا شرایطِ یکسانِ اقلیمی و جغرافیایی نیست.
ژنوم شهر؛ فصل مشترک یا روح اختصاصی

به هر حال امروز کمتر غیرپاریسیای هست که مغلوب تصویرسازی تبلیغاتی از پاریس نشده باشد و با شنیدن نام پاریس، شهری رویایی، رومانتیک، آرمانی را به خاطر نیاورد؛ شهر عشق، هنر، معماری، خاطره، فراغت، زیبایی، و زادگاه بسیاری دانشها، ابتکارات، مکاتب، صنایع، و مفاخر جهانی.
درسهای «کتابچه جمع و خرج سنه ۱۳۰۴»؛ درس اول

تاریخنگاریهای معروف معاصر، اغلب با اتکا بر خاطرات و سفرنامهها نوشته شده و طبیعتاً قضاوت شخصی چند تن از بازیگران صحنه که بر همه ابعاد موضوع اشراف نداشته و معمولا برای خود و شبکه ارتباطی خود دفاعیه برجای گذاشتهاند، نمیتواند معیار موثقی برای قضاوت در باب عصری باشد که از قضا برخی از بهترین یادگارهای حوزه اندیشه، هنر، شهرسازی، علم، و … را به میراث گذاشته است.
غوطهور در امواج میانمایگی

در روزگار میانمایگی همه در پی آنند که به نحوی خود را از نکرگی برهانند و مستمسکی برای معرفه شدن و ابراز وجود بیابند؛ گاه با توسل به القابی چون «دکتری» و گاه با فعالیت در اقسامی از زمینههای اجتماعی و هنری. اما برآیند همۀ این هیاهو آثاری میانمایه است که کمتر منبعث از خلاقیت و کفایت و بیشتر تقلیدی است.
در موزه قرار است چه ببینیم؟

سنت اگزوپری در یکی از پروازهایش ناگزیر از فرود بر فلاتی مرجانی در دل صحرا شد. فلاتی سفید همچون برف، دویست متر رفیعتر از گستره صحرا. او بر آن فلات سپید تکه سنگ سیاهی را یافت و دریافت باقیمانده شهابی است که از آسمان بر این فلات فروافتاده است.
چرا آمریکای عصر ترامپ عطای یونسکو را به لقایش بخشید؟

از زمانی که اروپا واردِ عصرِ اکتشاف و استعمار شد این احوال بر سراسر جهان تسری یافت و امروز صحنه در همه جا بر مدار پیوند و زورآزمایی قدرت و مکنت میگردد.
جواهرتراشی در عالم سینما

ساخت فیلم کوتاه مقدمۀ فیلم بلند نیست بلکه بهعکس نزد اهل ذوق، هنرمندیِ فیلمساز در فیلمهای کوتاهش عیان میشود. چنانکه قدر و قیمت رباعی کمتر از قصیده نیست؛ چه بسیار رباعیسرایانی که تنها به واسطۀ یک رباعی ماندگار شدهاند و چه بسیار قصیدهسرایانی که نام و نشانی از آنان نمانده است.
چرا ما ایرانیان نسبت به خود عیبجوییم؟

چرا ما ایرانیان تا این اندازه دوست داریم خود را به باد انتقاد بگیریم. معمولا نمیشنویم فرانسویها، بلژیکیها و یا انگلیسیها انقدر دربارۀ عیبهای جامعۀ خود سخن بگویند و اگر چیزی در هزل و هجو میگویند بیشتر دربارۀ دیگران است و کمتر دربارۀ خودشان؛ سوئدیها و فنلاندیها یکدیگر را به باد مزاح میگیرند، کشورهای شمال اروپا جنوبیها را مسخره میکنند و یا فرانسویان خلقیات انگلیسیها را نقد کرده و بهعکس، ولی کمتر خود را سرزنش میکنند.
یا اوست درون دیده یا دیده خود اوست

در کنارِ مستنداتی که از آثارِ معماری و شهرسازیِ ایران گردآوری میشود، و صد البته وجودِ همة انواع و اقسامِ آن لازم و ضروری است، حضورِ واسطهای که بتواند فارغ از جزئیات، عطر و طعمِ عمارت و شهرِ ایرانی را هم به مخاطبان منتقل کند بسیار حیاتی است.
ناسیونالیسم بزرگترین آفت ایراندوستی است

هرقدر که ملتسازی و ناسیونالیسم در کشورهای جدیدالتأسیس اروپایی حیاتبخش بوده، در کشورهای اصیل و کهن، مخل حیات طبیعی ملت و تهدیدآمیز شده است. پس از مشروطه و در راه تلاش برای ایجاد دولت جدید، نخبگان ایرانی نیز درصدد برآمدند که به تأسی از اروپا، هویت ایرانی را در قالب دولت – ملت بازتعریف کنند.