درباره سینمای دهه شصت

خاطرم هست همان زمانهایی هم که ما در سینما بودیم، بر سر این تفکیک اشکال داشتیم. ما به سهم خودمان زیر بار این تفکیک نمیرفتیم. شاهد جالبش هم این است که در سینمای دنیا بهترین فیلمهایی را که میشناسیم، در عین حال جذابترین فیلم هم بوده است. یعنی تا قبل از اینکه آقای جورج لوکاس و آقای اسپیلبرگ پیدایشان بشود بهترین فیلم ساینس فیکشن، اودیسه فضایی ۲۰۰۱ کوبریک بود. در عین حال که بیش از همه اهل فکر بود، فیلم جذابی هم بود. بهترین فیلم موفق تاریخ اجتماعی در دنیا فیلم بربادرفته بود و در عین حال پربینندهترین فیلم هم بوده است.
گوش به این حرفها ندهید!

اتفاق مثبت و مهم این است که سینما توانسته خودش را زنده نگه دارد. مهم است چون فراز و نشیبی که در این سالها طی کرد، خیلی وقتها جای نگرانی داشت که موجودیت آن را مضمحل کند همینقدر که توانست به حیاتش ادامه دهد، فوق العاده با اهمیت است.
گفتگو درباره سینمای دهه ۶۰ به بهانه انتشار کتاب «گفتگوهای سینمایی»

دلیل تاسیس فارابی این بود که سال62 وقتی آقای فخرالدین انوار در معاونت سینمایی مستقر شد، مفصل بحث کردیم که سینمای کشور را آسیبشناسی و ارزیابی کنیم تا بتوانیم با برنامهریزی کار کنیم. میخواستیم طرحی نو دراندازیم! حاصل آن بحثها این شد که باید نهادی داشته باشیم که وظیفه حمایت از سینمای حرفهای را به عهده بگیرد. این نهاد باید خارج از حوزه وزارت ارشاد باشد که بتواند سیالتر و چابکتر عمل کند. این چابکی در نظام بروکراتیک وزارت ارشاد که هنوز هم هست، ممکن نبود. به همین دلیل تصمیم گرفته شد نهادی ایجاد شود.
سینمای ما به عنوان یک نوع مکتب رسمیت یافته است

زمانی که جشنواره فیلم فجر در سال 1361 شروع به کار کرد، بحث بر این بود که وقتی ما هنوز سینمای فعالی نداریم، آیا برگزاری جشنواره فیلم نوعی نقض غرض نیست و در این صورت آیا جشنواره به عنوان یک فعالیت مستقل و بدون رابطه با سینمای ایران که در حال رکود و بلاتکلیفی به سر میبرد، میتواند وجود داشته باشد؟
فیلمساز انقلابی حتما بدهکار است نه طلبکار!

خیلیها در خصوص مدیریت دهه 60 سینما حرف میزنند. مدیریت آن دوران منتقدان و موافقان سرسختی دارد ولی برایم جالب است که هیچ کس در خصوص مدیریت های دهه 70 و 80 تا این میزان حرف نمیزند و اصلا مدیریت های این دو دهه نه موافق دارد و نه مخالف اما به نظرم تامل در صحبتهایی که پیرامون مدیریت دهه 60 میزنند بسیار مهم است.
مدیریت در سالهای پس از سرگیجه

از سال ۵۷ تا ۶۲ همه دربارۀ سینما حرف میزدند اما دریغ از عمل. هر کسی اگر بلندگویی در دست داشت، نظراتش را در سینما میگفت. دیدگاههایی معمولاً ناروشن و بیبرنامه. از یک طرف حجتالاسلام صادق اردستانی سرپرست کمیسیون بازبینی فیلمها میگوید: «صریحترین معیار اسلامی که ما هم آن را دلیل نفی سینما معرفی کردهاند فساد آن است.»، از طرف دیگر محمدعلی رجایی هم گفته: «شعار مردم باید در آثار سینمایی منعکس شود.»
در باب سینمای دینی

چرا ما همه، از سینما و هنر انتظار داریم که به ارزشهای انقلاب تقرب پیدا کند. چرا از امور دیگر چنین توقعی نداریم؟ شاید این، اشتباه باشد. هیچ کس توقع ندارد که اقتصاد به ارزشهای انقلاب تقرب پیدا کند. وقتی سوابق 34 سال اخیر را بررسی میکنیم، روشن است که هیچ موضوعی به اندازة حوزة فرهنگ و هنر و بهویژه سینما، در این زمینه تحت فشار نبوده و تلاش نکرده است.
آنها اهل تفرقهاند ما اهل وفاق بودیم

از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همواره دو تلقی وجود داشته؛ یکی وزارت فرهنگ است و دیگری وزارت ارشاد است، پیش از این هم گفتهام در دورانی که تلقی مدیریتی وزارت فرهنگ است شاهد رونق عرصه فرهنگ بودهایم. در دورانی که تلقی مدیریتی، وزارت ارشاد است شاهد افول عرصه فرهنگ بودهایم. این رفتارها زمانی که در مناصب فرهنگی بودیم بیرون از حوزه مدیریتی بود و خارج از حوزه مدیریتی سعی میکردند که فشار بیاورند.
اندکی صبر…

شاید بتوان گفت سینما در عرصه تولید در قیاس با هر محصول دیگر صنعتی، باید برای هر فیلمی یک خط تولید مجزا ایجاد شود. اگر خط تولیدی صنعتی برپا شود چند هزار محصول را به وجود میآورد اما در عرصه سینما این خط تولید در راستای به وجود آوردن تنها یک فیلم سینمایی است. باید در سینما اَبر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم بدهند تا امکان تولید یک فیلم فراهم شود. همیشه در سینما تعداد متغیرها بیشتر از امور ثابت است که ناگزیر این موضوع سبب میشود سینما به سمتی برود که برای آن یک مدیریت بحران تعریف شود.
سینمای اخلاقی همان سینمای دینی است

سینمای جدی قبل از انقلاب تحت تأثیر موج سینمایی که خصوصاً در کشورهای جهان سوم وجود داشت بیشتر یک رویکرد اجتماعی و سیاسی داشت. آنزمان، موجی که در سینمای متفاوت جهان سوم جریان داشت دغدغه دینی به چشم نمیخورد. برای همین شما نمیتوانستید انعکاسی از آن را در سینمای ایران ببینید.